احساس من پس از خواندن این کتاب، حیرت، اندوه، خشم و تأسف بود. خشمی که در پی آن احساس دوستداشتن آلبرت اینشتین را در من دو چندان کرد. میدانستم که اینشتین فقط یک پروفسور گیج و سربههوا و خندهدار و دوستداشتنی نبوده است، بلکه فردی بوده است که بهعنوان یک سوسیالیست تمام عیار در صدها سازمان اجتماعی و سیاسی به فعالیت بر علیه فجایع و بیعدالتیهای جامعۀ آمریکا (و جامعۀ جهانی) مشغول بوده است، اما اینها را با جزئیات نمیدانستم. این کتاب، کتاب این جزئیات است.
این کتاب باید ترجمه شود و در اختیار خوانندگان فارسی زبان قرار گیرد. اینکه آیا من میتوانم آنرا تا به آخر ترجمه کنم موضوعی است که به مسائل زیادی از جمله فرصتهای بسیار اندک در زندگی شخصی بستگی دارد. من یک مترجم حرفهای نیستم. ترجمهام قابل خواندن است ولی یک ترجمۀ روان و بینقص نیست و حیف است که این کتاب تاکنون توسط یک مترجم حرفهای در ایران ترجمه نشده است. پس دربارۀ یک ترجمۀ کامل قولی به خواننده نمیدهم، بلکه ابتدائاً پیشگفتار این کتاب را (صرفاً برای معرفی کتاب) در اختیار خوانندۀ فارسی زبان قرار میدهم تا سپس ببینیم که دنیا به کدام سو میرود و آیا فرصتهای اندک، توان ترجمۀ کامل این کتاب را باقی خواهند گذاشت یا خیر.
پروندۀ اینشتین
نوشتۀ فرد جروم (Fred Jerome)
پیشگفتار
آنچه که بیش از همه چیز دربارۀ آلبرت اینشتین دوست دارم اینست که او یک آشوبگر بوده است. یک آتش افروز. شخصی که سلطه و آتوریته را همیشه زیر سؤال برده است.
بدون اینکه جزئیات فرضیات علمی او را کاملاً بفهمم، من نیز مانند بسیاری از مردم بهخوبی میفهمم که چرا این فرضیات اهمیت حیاتی داشتهاند. اینکه فرضیات وی تمامی دانستهها و فهم ما را از کیهان تغییر دادند و زمینه را برای بزرگترین گامهای فنآوری در قرن بیستم آماده ساختند. از فضا گرفته تا گسترش دانش کامپیوتر و از همۀ اینها مهمتر، خوب یا بد آن بهکنار، دانش دستیابی به انرژی هستهای. اما از همه اینها برای من زیباتر اینست که اینشتین همیشه از گنجاندهشدن در قالبهای از پیش تعیین شده سر باز زده است. او هیچوقت جوراب نمیپوشید. با کودکان مانند بزرگسالان حرف میزد. در سیاست نیز اینگونه بود و درست زمانیکه دوران «وحشت سرخ» در آمریکا یک نسل را به سکوت کشانید، او سکوت نکرد و سخن گفت. او خطرناک بود. و بهخاطر اینکه از یک محبوبیت اجتماعی جهانی برخوردار بود، برای نظام خطری مضاعف داشت.
ادامۀ نوشته…