یک وبلاگ کوچک دیگر، برای توسعۀ اندیشۀ بزرگ جامعه گرائی

30 April
0Comments

رقصندگان نیلگون بال سبکبار

MayDay( برای روز جهانی کارگر و سرود انترناسیونال)
نوشتۀ: زندیک

بوسه ای از موج، بر آرامی و گرمی پاک سینه ساحل
و آن رنگین کمان نقش بسته
بر کف زرین بومی از شن و ماسه
و جوینده، که بودش پهنه دریا
میان خویشتن با زندگی حائل…
ز مآوای رفیقان یاد می کرد
و آن کاخی که از امید می ساخت
و آن امید را بر باد می کرد….
ادامۀ نوشته…

29 March
0Comments

پروندۀ اینشتین (قسمت دوم)

Young Einsteinوقتی به آقای سام پاپیچ افسر ارتباطات سازمان امنیت آمریکا (سیا) در تاریخ 4 دسامبر 1999 تلفن کردم و از او خواستار اطلاعات بیشتری دربارۀ پروندۀ اینشتین شدم، با من خیلی «خودمانی» حرف زد:
من (بعد از معرفی خودم به عنوان فرد جروم – خبرنگار): این تماس برای نوشتن کتابی راجع به پروندۀ اف.بی.آی اینشتین است.
سام پاپیچ: راجع به کی؟
من: راجع به اینشتین، آلبرت اینشتین
سام: لعنت خدا بر شیطون!
من: آیا از اینکه چنین پرونده‌ای وجود دارد شگفت‌زده شدید؟
سام: البته باید بگویم من از هیچ تحقیقاتی که اف.بی.آی راجع به اینشتین کرده باشد اطلاعی ندارم!
من: اما شما افسر ارتباطات سیا بودید.
ادامۀ نوشته…

29 March
2Comments

گرهی بر رشته های سرخ (داستان کوتاه)

Executionدو و نیم میلیون سال پیش، گلهای سرخ و کوچک وحشی در کنار جویبارهای باریکی می‌روئیدند که از دامنۀ «کوه تیبل» سرازیر می‌شدند و راه خود را به‌سوی اقیانوس اطلس باز می‌یافتند و خزه‌های کوهستانی در کنار این جویبارهای آرام، جان گرفته از فسفر کوهی، رنگهای سبز و زرد درخشانی را همچون پس‌زمینه‌ای برای  رنگ سرخ گلهای وحشی، به طبیعتی هدیه می‌کردند که هنوز به طبع انسان درنیامده بود.
ادامۀ نوشته…

18 March
1Comment

شعر بهار دلنشین به مناسبت فرا رسیدن نوروز

نوروزتان پیروزNorooz

تقدیم به همه کارگرانی  که نوروز را جشن میگیرند، از هر کشور و رنگ و ملیت و زبان و قومی که هستید، نوروزتان پیروز باد.

 

سرودی انقلابی بر وزن و ریتم «بهار دلنشین» زنده یاد بیژن ترقی
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن، ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن…
(دستگاه همایون – بیات اصفهان) نوشته: زندیک

تا که گلباران شده خاک زمین از خون من
از خودآگاهی مرا گردد دگر گردون ز من
گامی بر آینده زنم، گامی به سوی خویشتن
همره شو با این گامها، کارگر همنوع من
ادامۀ نوشته…

17 March
2Comments

پروندۀ اینشتین (The Einstein File)

The Einstein Fileاحساس من پس از خواندن این کتاب، حیرت، اندوه، خشم و تأسف بود. خشمی که در پی آن احساس دوست‌داشتن آلبرت اینشتین را در من دو چندان کرد. می‌دانستم که اینشتین فقط یک پروفسور گیج و سربه‌هوا و خنده‌دار و دوست‌داشتنی نبوده است، بلکه فردی بوده است که به‌عنوان یک سوسیالیست تمام عیار در صدها سازمان اجتماعی و سیاسی به فعالیت بر علیه فجایع و بی‌عدالتی‌های جامعۀ آمریکا (و جامعۀ جهانی) مشغول بوده است، اما اینها را با جزئیات نمی‌دانستم. این کتاب، کتاب این جزئیات است.
این کتاب باید ترجمه شود و در اختیار خوانندگان فارسی زبان قرار گیرد. اینکه آیا من می‌توانم آنرا تا به آخر ترجمه کنم موضوعی است که به مسائل زیادی از جمله فرصت‌های بسیار اندک در زندگی شخصی بستگی دارد. من یک مترجم حرفه‌ای نیستم. ترجمه‌ام قابل خواندن است ولی یک ترجمۀ روان و بی‌نقص نیست و حیف است که این کتاب تاکنون توسط یک مترجم حرفه‌ای در ایران ترجمه نشده است. پس دربارۀ یک ترجمۀ کامل قولی به خواننده نمی‌دهم، بلکه ابتدائاً پیشگفتار این کتاب را (صرفاً برای معرفی کتاب) در اختیار خوانندۀ فارسی زبان  قرار می‌دهم تا سپس ببینیم که دنیا به کدام سو می‌رود و آیا فرصت‌های اندک، توان ترجمۀ کامل این کتاب را باقی خواهند گذاشت یا خیر.

پروندۀ اینشتین
نوشتۀ فرد جروم (Fred Jerome)

پیشگفتار

آنچه که بیش از همه چیز دربارۀ آلبرت اینشتین دوست دارم اینست که او یک آشوبگر بوده است. یک آتش افروز. شخصی که سلطه و آتوریته را همیشه زیر سؤال برده است.
بدون اینکه جزئیات فرضیات علمی او را کاملاً بفهمم، من نیز مانند بسیاری از مردم به‌خوبی می‌فهمم که چرا این فرضیات اهمیت حیاتی داشته‌اند. اینکه فرضیات وی تمامی دانسته‌ها و فهم ما را از کیهان تغییر دادند و زمینه را برای بزرگترین گامهای فن‌آوری در قرن بیستم آماده ساختند. از فضا گرفته تا گسترش دانش کامپیوتر و از همۀ اینها مهمتر، خوب یا بد آن به‌کنار، دانش دستیابی به انرژی هسته‌ای. اما از همه اینها برای من زیباتر اینست که اینشتین همیشه از گنجانده‌شدن در قالب‌های از پیش تعیین شده سر باز زده است. او هیچوقت جوراب نمی‌پوشید. با کودکان مانند بزرگسالان حرف می‌زد. در سیاست نیز اینگونه بود و درست زمانیکه دوران «وحشت سرخ» در آمریکا یک نسل را به سکوت کشانید، او سکوت نکرد و سخن گفت. او خطرناک بود. و به‌خاطر اینکه از یک محبوبیت اجتماعی جهانی برخوردار بود، برای نظام خطری مضاعف داشت.
ادامۀ نوشته…

06 March
2Comments

آنجلا کارتر: به خاطر یک بوسه !

(به مناسبت گرامیداشت 8 مارس، روز جهانی زن)

آنجلا کارتر (7 می 1940 ـ 16 فوریۀ 1992)Angela Carter
«من یک سوسیالیسم هستم، لعنت بر من! چگونه توقع داری که به افسانه‌ها روی آورده باشم؟»
این پاسخی بود که وقتی نشریۀ تایمز آنجلا کارتر را به‌عنوان یکی از برترین 50 نویسندۀ انگلیسی پس از جنگ جهانی دوم انتخاب کرد، او به یکی از خبرنگاران گفت. خبرنگاری که عقیده داشت سوسیالیسم مجموعه‌ای از دگم‌های مکانیکی برای تغییر جهت قطار تاریخ از روی ریل‌های طبیعی آن است. پاسخی بود طنز‌آمیز و در عین حال مملو از حقیقتی عریان که بر چهرۀ آن خبرنگار کوبیده می‌شد: «پس چه توقعی داشتی؟ سوسیالیست‌ها هم انسان هستند! آنها نیز می‌توانند افسانه بگویند و با کودکان بازی کنند و بخندند و با معشوق خود عشق بورزند و قصه‌پردازی کنند و شعر بخوانند!»
ادامۀ نوشته…

24 February
3Comments

کارل مارکس، آلبرت اینشتین و فرضیۀ نسبیت عام

چکیدۀ بحث:
کارل مارکس و آلبرت اینشتین نامهای ناآشنائی نیستند و منظور از این نوشته نیز معرفی این اشخاص نیست بلکه بیان رابطۀ مشخص و کمتر شناخته شده‌ای میان فرضیۀ نسبیت عام (مطرح شده توسط آلبرت اینشتین) و مبانی نظری «فرضیۀ نسبیت اجتماعی/طبقاتی» است که هرچند توسط کارل مارکس مقدمتاً در کتاب «کار دستمزدی و سرمایه» و سپس در کتاب «سرمایه» مطرح شده‌اند، ولی هرگز مشخصاً با نام «فرضیۀ نسبیت طبقاتی» معرفی نگردیده و از این بابت در میان سوسیالیست‌های ایرانی کمتر شناخته شده‌اند.

توسعۀ بحث – بخش اول – نگاهی به فرضیۀ نسبیت عام
Einstein
پیش از آنکه نگاه کوتاهی به مبانی نسبیت عام بیاندازیم، یک نکته دربارۀ زندگی شخصی و فعالیت‌های اجتماعی آلبرت اینشتین قابل ذکر است: اینکه اینشتین در تمامی جهت‌گیری‌های اجتماعی خویش بدون هیچ شبهه‌ای یک سوسیالیست به تمام معنا است.
ادامۀ نوشته…

23 February
11Comments

سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!

توضیح: در یک گفتگوی ایمیلی با دو دانشجوی فنی، از کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش انتقاد شده است: که چرا در این کتاب از هرگونه موضع‌گیری سیاسی پرهیز شده است. (واژۀ دقیقاً استفاده شده این بود که چرا «طفره روی» شده است)، و مشخصاً نظر مرا راجع به «یکی از پرچمداران فلسفه و سوسیالیسم در تاریخ معاصر ایران» یعنی منصور حکمت و فلسفۀ «سوسیالیسم انسانی» ایشان جویا شده‌اند.
این یک مقاله نیست، بلکه پاسخی است به آن گفتگوی ایمیلی و ضمناً دفاعی است در برابر مسئلۀ «طفره‌روی»ها در کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش که در اینجا عیناً بازگو می‌گردد.
ادامۀ نوشته…

20 February
9Comments

اطلاعات و ماهیت ارزش

ITدر کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش به ریشه های پیدایش سوسیالیسم، یعنی آرزوی محو مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید و محو جامعۀ طبقاتی در جهان اشاره کرده ام و سپس به کالای جدید (اطلاعات) و مبانی ارزشی آن پرداخته ام.
در پس این بررسی پیدایش طبقه جدید و نوپائی بنام کاراندیشان جهان را بررسی نموده و رابطۀ انقلابی آنان را با طبقۀ کارگر قدیمی به چالش کشیده ام. امید دارم که این مباحث در راستای معماری اندیشۀ جامعه گرایانه در ایران به کار آید و پاره ای از ابهامات در راستای سازماندهی طبقۀ کارگر نوین را روشنی بخشد.


ادامۀ نوشته…

20 February
7Comments

با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟

جوان برومندی در خانۀ ما زندگی می‌کند که پانزده سال دارد و آرام آرام چهره‌ای مردانه پیدا می‌کند. نگران وضع موها و لباس خویش است، ورزش می‌کند، سخت درس می‌خواند و مانند همۀ جوان‌های پانزده سالۀ دیگر به‌شدت در معرض تهدید «عشق و دیگر اهریمنان» است. Red Book
این جوان تازه، از بدی شانس و روزگار ما، امسال عاشق فلسفه نیز شده است. نیچه را سرسری می‌خواند، سرکی به بارکلی می‌کشد، از کارل مارکس حسابی می‌ترسد، فکر می‌کند ملاصدرا آخوند است و هگل را یکجور خداوندگار سخن می‌پندارد.
ادامۀ نوشته…

19 February
0Comments

جستاری در اندیشۀ پیمانه‌ای

چکیدۀ بحث:Mind control
در یکی از مقالاتی که در امید به انتشار رسیده است، به‌طور اتفاقی از عبارت «مهندسی اندیشه» استفاده شده است. این اتفاق موضوع بسیار جالبی است.
هرچند که در مباحث کتاب «اطلاعات و ماهیت ارزش» به فرضیه‌ای پرداخته‌ام که به‌طور ضمنی پایه و اساس تحقیق در مبانی مهندسی اندیشه است، و هرچند که قصد دارم این مباحث را در آینده حول محور «معماری دوبارۀ اندیشۀ سوسیالیستی» گسترش دهم، لیکن مطالعه مقالۀ فوق و مشاهدۀ این عبارت نیز بهانه خوبی است که به‌طور سرسری و عجولانه پایه‌های مهندسی اندیشۀ سرمایه‌داری را به چالش کشیده و ماهیت آنرا برای خوانندۀ علاقمند روشن سازم.


ادامۀ نوشته…

18 February
0Comments

زندگی در پایان زمان

خطرناک‌ترین فیلسوف زندۀ امروز…، «الویس‌پریسلی» فلسفه…، فیلسوف آکسیونیست…، و مانند اینها القابی است که به «اسلاوی ژیژک» فیلسوف، نظریه‌پرداز، جامعه‌شناس و سیاستمدار اسلوونیائی داده می‌شود.Zizek
اسلاوی ژیژک برای جامعه‌شناسان ایرانی و دانشجویان فلسفه و علوم سیاسی نام ناآشنائی نیست و بالنسبه شخصی است که در میدان جامعه‌گرائی ایرانی تقریباً به خوبی شناخته شده است. منظور از این نوشتۀ کوتاه نیز معرفی ژیژک نیست، بلکه فقط معرفی یکی از کتاب‌های اوست. کتابی به‌نام «زندگی در پایان زمان» که به‌‌نظر من یکی از جالب‌ترین نوشته‌های اوست. جائیکه ژیژک از میدان تئوری‌پردازی‌های فلسفی و سیاسی تا حد زیادی پای بیرون می‌گذارد و مسئلۀ فاجعه را با زبانی ملموس بررسی می‌کند که در جهان امروز پیش روی ماست.
از سال 1980 تا کنون به‌طور متوسط 1،3 برابر سطح قابل بازیافت منابع کرۀ زمین به‌مصرف رسیده است. به عبارت روشن تر ما حدود سی و سه درصد بیشتر از آنچه که سیارۀ زمین قابل به بازیافت و بازساخت آن است را هر ساله تلف می‌کنیم و این اتلاف سریع منابع اکنون بیش از سه دهه است که در جریان است و هرروز شتاب بیشتری می‌گیرد. بدیهی است که در زندگی روزمرۀ خود شاید این تغییر را به وضوح نمی‌بینیم. مثال ساده‌ای این مفهوم خطابرانگیز را روشن می‌سازد: فرض کنید با اتومبیل خود رانندگی می‌کنید و فراموش می‌کنید که به درجۀ بنزین نگاه کنید، آیا اتومبیل شما قبل از آنکه بنزینش تمام شود به شما علامت و اخطار دیگری می‌دهد؟ خیر. اگر درجۀ بنزین و اخطارهای آن را نادیده بگیرید در لحظۀ معینی بنزین شما تمام خواهد شد و در وسط جاده خواهید ماند.
ادامۀ نوشته…

09 February
1Comment

ماندگاریم در این بستر رود

برای سعید سلطان پورsaid soltanpor
نوشته: زندیک

باز خواهم گشت اما، ای زمین!
روزی دگر، آغوش گرمت را
و سر بر دامن زیبای سبزت، نعره خواهم زد
که پایان گیرد و بادا، همه ی این قرنها دوری
که ننگ آید مرا بر شب بپاداران صبوری
و عار آید مرا گر سرخم و رنگ گل سرخ
در این جولنگه تحقیر انسان لحظه ای پنهان بدارم!….
ادامۀ نوشته…