از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

آرشیو مطالب: شعر و داستان کوتاه

17 November
3Comments

کاشفان مهربان شوکران

Rumiآنکسی کز ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
جوی اسرار نهان را هر نگاه
ورنه برپا مانَد این بیدادگاه
داستان نی بیان راز ماست
نی بیان شورش و آواز ماست
ادامۀ نوشته…

26 October
1Comment

آنان که کارگر را تحقیر می کنند

Communeبا یاد و خاطره کمون پاریس؛ شعری برای کارگران ایران که هر سطر دانش مبارزه طبقاتی را با خون نوشتند …
آنان که کارگر را تحقیر می کنند
حکم فنای خویش به تقریر می کنند
ادامۀ نوشته…

14 October
5Comments

از خشم چون مسیحا

Hafezالا یا ایها الساقی ادرکأسا و ناولها
بگو حافظ، بیفروز آتش خاموش جانم را
و دانی که مرا شوریده می‌آری به طوفانی
که می‌گیرد ز من تاب و توانم را
و دورم می‌کند از جمع بی‌مقدار و بی‌ترغیب ‌کم‌باران ساحلها
همین دلمرده محفلها
ادامۀ نوشته…

26 September
23Comments

یاران را به یاد آور

Khakای ایران، مرا دیگر کلامی جز ز مستی نیست
که در این شام تارت، نیستی بسیار و هستی نیست
به جز دستانمان، ما را پناه و یاوری ناید
بر این دیوار ویرانه، پناه و داربستی نیست
سبو در دست و ساقی منتظر، دستی به گیسویش
که راز ما عیان است و در این افسانه دستی نیست
ادامۀ نوشته…

18 September
2Comments

گمشدگان لب دریا

Divane Hafezمستی و راستی… چند سخن و درددل شبانه با حافظ… دلگیری از او… قهر و آشتی… اما آخرش دوباره به‌هوش آمدن و پیوستن به انبوه جمعیت گمشدگان لب دریا…

حافظ گفت؛
ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم
آتش زدم چو گل به‌تن لخت لخت خویش
ادامۀ نوشته…

04 September
12Comments

سینه قفس نیست، گلخانه است!

برایت بگویم بدین سادگی / ندائی به امید آزادگی
که ثروت به تفسیر دوران ما / همان هاله روح ویران ما
هیولای بی چهر بت وارگی / که مفهوم ظلم است و بیگارگی
عدد نیست، اینگونه میدانی اش / رقم نیست نیروی ویرانی اش
که ثروت به مجموع اشیاء نیست / و کالا فقط شیء ایماء نیست
که کالا یکی «ربط انسانی»است / همان ربط و رازی که میدانی است
بگویم برایت از این ربط و راز / که فردا نیفتی بدین دام باز
ادامۀ نوشته…

18 August
13Comments

قیل و قال غازها !

geeseمتأسفانه آگاه شدم که در وبلاگ آقای آرش هنرور (اینجا) مجادله‌ای غم‌انگیز بر سر مطالب وبلاگ زندیک سر گرفته است. مجادله‌ای که در آن دو فرد مدعی «لیبرالیسم»
ادامۀ نوشته…

30 July
4Comments

دین اگر کفن نشود، این خانه وطن نشود!

Her eyesدین اگر کفن نشود، این خانه وطن نشود
جز رنج و غم و ماتم، بر پارۀ تن نشود
از گبر و یهودائی، اسلامی و بودائی
تا دین مسیحائی، این یاوه سخن نشود
ادامۀ نوشته…

29 July
8Comments

ما کافریم و عاشق و زندیق و سرخوشیم!

Roseدر محفل ما عشق و تمنای یار هست، لیکن قرار نیست
این سرخی ام ز گونۀ تبدار یار هست، سرخی که عار نیست
در خانه ام نسیم و امید بهار هست، اما بهار نیست
بیدارم و گلعطر بوسه در کنار هست، گیسوی یار نیست
ادامۀ نوشته…

08 July
11Comments

پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»

Khorsandiیک مشت گدای عرب از ره نرسیدند
اینها همه ایرانی و از قوم رشیدند
آنها که گدا نامی و بر خویش ببالی
زردارترین قوم در این عصر پلیدند
از «نخل»و دوصد برج و مدینات جمیرا
از نفت و زر و پول بدینجا برسیدند
فعلا که خریدند «خلیج عربی»را !
جغرافی و تاریخ بدین سخره کشیدند
ادامۀ نوشته…

08 July
4Comments

چوب هر نخل که منبر نشود، دار کنیم!

Akhoondچوب هر نخل که منبر نشود، دار کنیم!
آدمی برده به زنجیر و گرفتار کنیم
کودکی گر که بگوید شه دزدان لخت است
خانۀ روح لطیفش تل آوار کنیم
ادامۀ نوشته…

01 July
0Comments

پاسخی به یک شعر

Stop Bitchingدوستی «سبز گرا» در پاسخ به شعر مطرب مهتاب رو، شعر زیر را ارسال کردند:

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست
ادامۀ نوشته…

26 June
2Comments

این جنبش سبز، جنبش مستان نیست!

Sabzاین جنبش سبز، جنبش مستان نیست
آوای رهائی به تهیدستان نیست
اینها نه خرابند بدین بادۀ ناب
می جز ثمر سرخی تاکستان نیست
دلگمشدۀ وهم و سرابند ولی
گرمای دل از گرمی تابستان نیست!
ادامۀ نوشته…

20 June
8Comments

مطرب مهتاب رو

Mahtabمطرب مهتاب رو، آنچه شنیدی مگو!
گر همه نامحرمند، هر چه که دیدی مگو!
آنکه که بگوئی «حق» است، راهزنی بیش نیست
وآنچه که گوئی ز «عشق»، تحفۀ درویش نیست
مطرب مهتاب رو، عالم معنا کجاست؟
گر ز طلب خسته پای، راه تو تا ماورا است
در حرم جان ما، ما همه نامحرمیم
با قلمی «معنوی»، وهم قلم می‌زنیم
عالم معنی همان، معنیِ این عالم است
معنی‌اش اکنون ولی، رنج و غم و ماتم است!
ادامۀ نوشته…

30 April
1Comment

رقصندگان نیلگون بال سبکبار

MayDay( برای روز جهانی کارگر و سرود انترناسیونال)
نوشتۀ: زندیک

بوسه ای از موج، بر آرامی و گرمی پاک سینه ساحل
و آن رنگین کمان نقش بسته
بر کف زرین بومی از شن و ماسه
و جوینده، که بودش پهنه دریا
میان خویشتن با زندگی حائل…
ز مآوای رفیقان یاد می کرد
و آن کاخی که از امید می ساخت
و آن امید را بر باد می کرد….
ادامۀ نوشته…

29 March
2Comments

گرهی بر رشته های سرخ (داستان کوتاه)

Executionدو و نیم میلیون سال پیش، گلهای سرخ و کوچک وحشی در کنار جویبارهای باریکی می‌روئیدند که از دامنۀ «کوه تیبل» سرازیر می‌شدند و راه خود را به‌سوی اقیانوس اطلس باز می‌یافتند و خزه‌های کوهستانی در کنار این جویبارهای آرام، جان گرفته از فسفر کوهی، رنگهای سبز و زرد درخشانی را همچون پس‌زمینه‌ای برای  رنگ سرخ گلهای وحشی، به طبیعتی هدیه می‌کردند که هنوز به طبع انسان درنیامده بود.
ادامۀ نوشته…

09 February
2Comments

ماندگاریم در این بستر رود

برای سعید سلطان پورsaid soltanpor
نوشته: زندیک

باز خواهم گشت اما، ای زمین!
روزی دگر، آغوش گرمت را
و سر بر دامن زیبای سبزت، نعره خواهم زد
که پایان گیرد و بادا، همه ی این قرنها دوری
که ننگ آید مرا بر شب بپاداران صبوری
و عار آید مرا گر سرخم و رنگ گل سرخ
در این جولنگه تحقیر انسان لحظه ای پنهان بدارم!….
ادامۀ نوشته…