از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

08 June
1Comment

مدارا

Tanboorالا ای حافظ یاغی! مدارا کن بر این دلها
چو عشق آسان نمود، آخر چرا گفتی ز مشکلها
در این دریای آشفته که بیند زورق کاهم؟
که هر موجم زند بر صخره های کور ساحلها
کدامین موج را دیدند چون یکباره ترسیدند
این پاکیزگان صالح دلمرده محفلها
براین گیسوی یارم بس دل یاغی در آتش شد
که ابراهیم هم سوزد چو گیرد راه عاقلها
قسم بر این می شیراز، کین ره راه بدنامی است
برو حاشا کن اسرارت ز خوشنامان و کاملها
در این بازار بیگانه فضیلت بس فروشندی
که بس دلگشته حالم از خرید فضل فاضلها
بر این حکم قضا کمتر نصیحت گو، نصیحتگو!
به راه راست کی بینی چنین بستانی از گلها
بگوید پیر تزویر ار طریق منزلت پیما
بگویم بر من کافر، سفر خوشتر ز منزلها
تن طناز یارم را، لبان ناز یارم را
که آن گیسوی مردم کش، به از صد دین و اهملها (1)
بده زندیک گرمای وجودت بر تن تنبور
که این گرمی ز دل آید نه از گرمای ساحلها

18 خردادماه 1392
زندیک


1 – دین و اهملها = دین و مهملاتش

 

یک پیام ارسال شده است به "مدارا"


  1. پینو میگوید:

    بسیار زیبا و پرمعنی!


لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *