از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

20 June
0Comments

بد عهدی ایام

ساقیغم بد عهدی ایام نشاید ما را
عهد این خانۀ بدنام نشاید ما را
گر فروشند دل و جان سر بازار خراب
گله از قیمت انعام نشاید ما را
محرم راز شو ای سینه بر اسرار خصوص
اعتبار سخن عام نشاید ما را
پیر تزویر چو بدمستی و سالوسی کرد
دگرم پای در این دام نشاید ما را
سالک ار شعر سفید آورد از توده برف
بیش از این برف بر این بام نشاید ما را
در پی عطر تن یار دلارام نه ایم
یار اگر خود نشود رام، نشاید ما را
شهد انگور خوش، ار می چو میسر نشود
«صبر تا پخته شود خام» نشاید ما را
فیلسوفان ز سرانجام بسی فحص کنند
اهل حال ایم و سرانجام نشاید ما را
شیخ از شوکت الله، کلان یاوه کند
اینهمه فتنه و اوهام نشاید ما را
کفر من سکر وجود است چو حالش دانی
حسب از جابر ارقام نشاید ما را
آدمی را سلف و طایفه و قوم یکی است
بحث در جانب اقوام نشاید ما را
آخر از جهد سخن سر به تن دار دهی
گله از رجعت این وام نشاید ما را
هله زندیک که تنبور دلش منتظر است
جز دل و پنجه بر این گام نشاید ما را
می سرخ لب و شیرین دهنت باقی باد
جز لب لعل و می و جام نشاید ما را

 

30 خردادماه 1392
زندیک

 

 
هنوز پیامی ارسال نشده است.
لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *