از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

27 July
0Comments

بیدار عشق آدم خاکی

آدم خاکیکیست که راز دل ما ترجمان کند
وین شعر بی زبان مرا بر زبان کند
ترسد دلم چو یار نظر بر رقیب باخت
لیکن نترسد ار جفای بی امان کند
دادست دل ز شوخ نگاهش ز کف حیا
چون دختری که مو ز حجابش عیان کند
بیدار عشق آدم خاکیم و سرخوشیم
وین سرخوشی دمی است که غم را نهان کند
گویند اشتراک حیات ار فسانه است
باشد فسانه ای که ره داستان کند
این نکته را به حزب دغل دوستان ببر – 1
کین خرده پائی ات ره بازاریان کند
فرق است بین حرص نان و بوی نان عزیز
دانی گرسنه را که چه ها بوی نان کند؟
بر سکه ای چه قلب، دل و جان روا دهید
کو ضرب قالبی که دل عاشقان کند؟
از سایه خیال که دل را چنین بکرد
تا سایه چشمش که دلم را چنان کند
رو عافیت بجوی و بپرهیز از آن نگاه
چون نی به دوست رحم و نه بر دشمنان کند
ما را نه حسرت است ز جور گذار عمر
کی حسرت گذار، دل یاغیان کند؟
بگذار و بگذر از من زندیک بی حیا
کو بوسه ای به خاک پای خاکیان کند

5 مرداد 1392
زندیک
هدیه به همه رفقائی که هر روز سرزنده و مست و شاد، علی رغم همه «حملات حزبی»، هنوز در سنگرهای سرخ عشق آدم خاکی مقاومت می کنند.

——-
1- منظور از حزب دغل دوستان، حزب خرده بورژوائی «کمونیسم کارگری» و سایر سیارات آن منظومه است.

 
هنوز پیامی ارسال نشده است.
لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *