از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

30 November
0Comments

دمی با ما بیا !

یوسف گمگشته دیگر باز ناید ساقیاحافظ
گر ز پا افتاده ای از غم، دمی با ما بیا
جنت و دوزخ، صراط الدین، جمیع منتظر
سرخی می را خوش و مهمل بدان الباقیا
زآتش دوزخ هراسم نیست، هیزم کم نیار
گر مرامم نیست جز رندی و چشم بی حیا
نی ز نفرین ازل، کز مهر تو کافر شدم
کفر من پاک است، بی هر شبهه و رنگ و ریا
در نهانِ دل بگو شعری که رسواشان کند
آن جماعت کو ثنا گویند نیرنگ خدا
جز به سرمایه نیاندیشد سر عمامه دار
مرگ میرقصد به زیر چادر و حجب و عبا
بر طناب دار و عاشق سوزی و حبل المتین
حبل بر ما نیست جز زنجیر این سرمایه ها
این دل شیداگر و بدکاره رسوای شهر
میدهد بر باد خوشنامت به صد نام و نیا
عاشقی زندیکِ رسواکار بر لب های او
لب به لب بگذار و کمتر گو از این افسانه ها

9 آذرماه 1392
زندیک

 
هنوز پیامی ارسال نشده است.
لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *