از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

11 August
0Comments

عطر پنهانی

عطر پنهانیبیا با یک نگین اشک خود زینت ردایم کن
اگر نامم نمی‌دانی مرا عاشق صدایم کن

مرا پیراهن ار شامی به‌دست محتسب افتد
تو عطر خویش حاشا کن؛ فرارم ده، خفایم کن

اشاع الحب في قلبي؛ مرا روحی مرا قلبی
در این طوفان طوفانها بیا رفع بلایم کن

تو بارانی، ز یارانی، مرا از خویش می‌دانی
میان این کر و لالان بیا غرق صدایم کن

چو از پایم نیاندازد عتاب شخم خنجرها
بیا هر زخم بر قامت پر از بذر صفایم کن

علاج ما به‌تجویز سیه‌روحان، غم هر دم
بیا با چشم خندانت به‌شادی مبتلایم کن

ز دل‌مستان شیرازی بلا را دور می‌سازی
بلایت بر دل و جانم، به‌دل مستی ندایم کن

چنین دیدیم فردا را، که نشکافند دریا را
در انکار بنی‌مهمل، به‌هستی آشنایم کن

اگر با ترس و لرز و بیم، بت بشکست ابراهیم
بیا با آن بت چشمت سلامی خوش روایم کن

قسم بر نور بیداری، نگردد زنده مرداری
بیا تا زنده‌ام داغ محبت را شفایم کن

اگر پایم به‌صد بند است، بر یک بند پابندم
لبانت را هوس دارم، تو هم گاهی هوایم کن!

20 مرداد 1394
زندیک

 
هنوز پیامی ارسال نشده است.
لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *