از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

24 February
3Comments

کارل مارکس، آلبرت اینشتین و فرضیۀ نسبیت عام

چکیدۀ بحث:
کارل مارکس و آلبرت اینشتین نامهای ناآشنائی نیستند و منظور از این نوشته نیز معرفی این اشخاص نیست بلکه بیان رابطۀ مشخص و کمتر شناخته شده‌ای میان فرضیۀ نسبیت عام (مطرح شده توسط آلبرت اینشتین) و مبانی نظری «فرضیۀ نسبیت اجتماعی/طبقاتی» است که هرچند توسط کارل مارکس مقدمتاً در کتاب «کار دستمزدی و سرمایه» و سپس در کتاب «سرمایه» مطرح شده‌اند، ولی هرگز مشخصاً با نام «فرضیۀ نسبیت طبقاتی» معرفی نگردیده و از این بابت در میان سوسیالیست‌های ایرانی کمتر شناخته شده‌اند.

توسعۀ بحث – بخش اول – نگاهی به فرضیۀ نسبیت عام
Einstein
پیش از آنکه نگاه کوتاهی به مبانی نسبیت عام بیاندازیم، یک نکته دربارۀ زندگی شخصی و فعالیت‌های اجتماعی آلبرت اینشتین قابل ذکر است: اینکه اینشتین در تمامی جهت‌گیری‌های اجتماعی خویش بدون هیچ شبهه‌ای یک سوسیالیست به تمام معنا است.
در سال 1949 اینیشتین در مقاله‌ای تحت عنوان «چرا سوسیالیسم؟» از شیوۀ تولید سرمایه‌داری به‌عنوان منبع تمامی پلیدی و ناسازنماهائی که بشریت امروز با آن دست به‌گریبان است نام می‌برد و ضمن انتقاد به برخورد مکانیکی با وجوه انسانی و دیوان‌سالاری دولت‌های به اصطلاح سوسیالیستی بلوک شرق، سوسیالیسم حقیقی را تنها مدافع واقعی حقوق انسانی و اجتماعی بشر و رهائی نوع انسان از پلیدی‌های اجتماعی و فردی می‌داند. از جمله فعالیت های سیاسی او عضویت در حزب سوسیال دموکرات آلمان به عنوان چهره ای برجسته و مشهور است.
در سال 1952 در امریکا، سازمان اف.بی.آی پرونده‌ای به‌قطر بیش از 1400 صفحه در شرح فعالیت‌های سوسیالیستی اینیشتین به‌دادگاه ارائه می‌دهد و بر اساس قانون اخراج بیگانگان خلافکار، اخراج وی از خاک ایالات متحده امریکا را مطالبه می‌کند. در این پرونده از جمله به جرائم زیر اشاره شده است:
- اعتقاد به سوسیالیسم و تلاش اجتماعی، پیروی، تدریس و تبلیغ این عقاید
- عضویت، حمایت مالی و یا وابستگی به سی و چهار جبهۀ سیاسی و مبارزاتی سوسیالیستی و کمونیستی
- رهبری افتخاری سه سازمان سوسیالیستی
- تلاش اجتماعی و سیاسی در جهت براندازی نظام حکومتی ایالات متحده و ایجاد «هرج و مرج»
با داشتن چنین پروندۀ قطور و «معلوم‌الحال» که توسط پاسداران سرمایه در 1400 صفحه علم شده است، بدیهی است که بپذیریم آلبرت اینشتین با تمامی آثار، عقاید و نظریات اجتماعی کارل مارکس و نیز با تمامی تعابیر و تفاسیر آن روز از مارکسیسم به‌خوبی آشنا است. چرا؟ زیرا آلبرت اینشتین در سال 1952 یک جوان خام 16 ساله نیست که بتوانیم بپذیریم بدون دانش کافی از اصول بنیادین یک روش اجتماعی، کودکانه به آن گرویده باشد. او در آن سال یکی از قطب‌های دانش فیزیک (یا به‌عبارتی تمامی دانش موجود) در عصر خویش است، پس بدیهی است که چنین شخصی با عمل اجتماعی‌اش، یعنی رهبری و یا عضویت در سی و چند سازمان سوسیالیستی، بیش از هر چیز ثابت می‌کند که وی با مبانی سوسیالیسم، شاید بیش از هر انسان دیگری در عصر خویش، آشنا و بر اهداف و فرضیات آن مسلط است. بنابراین خام‌پنداری اینشتین، آنگونه که بسیاری منتقدان سوسیالیسم بر روی کاغذ آورده‌اند، بیش از هرچیز بیانگر خامی (و یا غرض‌ورزی) خود آن منتقدین است.
او در پاسخ به سؤال «چرا سوسیالیست هستی؟» پاسخ داده است «به‌خاطر اینکه من بحث کار اجتماعاً لازم را درک می‌کنم!» و در این پاسخ به حقیقتی اشاره می‌کند که در نظر اول مستتر است: اینکه مارکس برای نخستین بار در تاریخ نظریۀ نسبیت طبقاتی را در مقولۀ کار اجتماعاً لازم بیان کرده است و این مقوله منطقاً یکی از جهت‌دهنده‌ترین فرضیات علمی در شکل‌گیری فرضیۀ نسبیت عام در دانش فیزیک است. به‌عبارت روشن‌تر علی‌رغم اینکه در جهان علم معمولاً این جامعه‌شناسی و اقتصاد سیاسی است که پایه‌های علمی و مثالی خویش را از دانش فیزیک و ریاضیات قرض می‌گیرد، لیکن در این رابطۀ ویژه برعکس، این دانش فیزیک است که با نگاه به نسبیت طبقاتی و مقولۀ کار اجتماعاً لازم، بنیادهای تکوین نسبیت عام را از اقتصاد سیاسی به‌عاریت می‌گیرد.
در اصول نسبیت (خاص و عام)، اصلی که مورد نظر ما است اصل اول نسبیت و استنتاج حاصل از آن است، یعنی: «قوانین فیزیک در تمام دستگاه‌های لَخت یکسان هستند و هیچ چهارچوب لَخت مرجحی وجود ندارد. ما فقط از حرکت نسبی دو دستگاه می‌توانیم صحبت کنیم و به هیچ عنوان نمی‌توانیم به وسیله اندازه گیریهای فیزیکی بگوئیم یک دستگاه لخت به خودی خود ساکن است یا متحرّک.»
بدین‌ترتیب برای نخستین بار در تاریخ فیزیک، وجود هر چهارچوب لخت مرجح نفی می‌گردد، دیگر این زمین نیست که به‌دور خورشید می‌چرخد، این ما نیستیم که بر روی زمین حرکت می‌کنیم و این کهکشان نیست که از هم دور می‌شود، بلکه تمامی این حرکات به‌ظاهر بدیهی (که بنابه‌تعریف متضمن وجود چهارچوب لخت مرجح هستند) فقط تصورات واهی ما از حقیقت است. این حرکات صرفاً جابجائی دو تودۀ ماده – انرژی را نسبت به‌یکدیگر بیان می‌دارند، یعنی مثلاً در موضوع حرکت ما بر روی زمین، تودۀ بدن ما همانقدر چهارچوب لخت محسوب می‌شود که تودۀ زمین. از اینرو در زمینۀ مذهب و ماورائیت مفهوم، اینشتین با همین منطق وجود خدا را به‌عنوان چهارچوب معنائی لخت مرجح نیز رد می‌کند (از نظر معنوی هرگونه ترجیحی در این میان واهی است) و بدین واسطه خود را در کتاب «جهان، آنگونه که من می‌بینم» به‌عنوان یک کافر معرفی می‌نماید.
برای اینکه به‌روشنی ببینیم که این فرضیۀ انقلابی از کجا آمده است، به بخش دوم توسعۀ بحث توجه کنیم.

توسعه بحث – بخش دوم – نگاهی به کار دستمزدی و سرمایه
مارکس مقولۀ نسبیت طبقاتی را برای نخستین بار در نشریۀ «نوئه راینیشه زایتونگ» در سال 1849 مطرح می‌نماید. این مجموعۀ مقالات بعداً جمع‌آوری شده و کتاب «کار دستمزدی و سرمایه» را تشکیل می‌دهند که به‌نوبۀ خود در سال 1867 پایه‌های نظری کتاب کاپیتال از میان آن بیرون می‌آید. این نظریۀ را نباید یک نظریۀ ثابت دانست، زیرا بر خلاف تصویر غیرواقعی که سوسیالیسم روسی از مارکس به‌جهان تحویل داده است، وی متفکری است که با نقد مداوم از خویش، به‌طور بی‌وقفه نظریات خویش را تکمیل می‌کند و در این راه تکامل که بیش از 40 سال به‌طول می‌انجامد و با بررسی جنبش کارگری از درون آن، مارکس در نهایت ‌مبانی دانش مبارزۀ طبقاتی را در چهره‌ای منسجم به جهان معرفی می‌کند.
نگاهی به‌نظر مارکس روزنامه‌نگار در سال 1849 آشکار می‌سازد که از همان ابتدا وی نبوغ خود را در طرح نظریۀ نسبیت طبقاتی به‌اثبات رسانیده است، بخشی از کتاب «کار دستمزدی و سرمایه» را بخوانیم:
«افزایش محسوس دستمزد ملزم به افزایش سریع سرمایۀ تولیدی است و افزایش سریع سرمایۀ تولیدی موجب افزایش سریع ثروت، تجملات، احتیاجات و بهره‌مندی اجتماعی می‌گردد. اگرچه بدین‌طریق بهره‌مندی کارگر افزایش یافته، رضایتی که اجتماعاً به‌وجود می‌آورد، در مقابل بهره‌مندی افزایش‌یافتۀ سرمایه‌دار که کارگر را بدان راهی نیست، و در مقابل درجۀ رشد جامعه – در مجموع خود – کاهش یافته است. احتیاجات ما و بهره‌مندی ما از جامعه برمی‌خیزند. بنابراین ما آنها را بر مبنای جامعه اندازه‌گیری می‌کنیم و نه بر مبنای وسائل مادی ارضای آنها، و از آنجائی که ماهیت این احتیاجات و بهره‌مندی‌ها اجتماعی است، بنابراین نسبی می‌باشند.»
تعبیر روشن عبارت بالا جز این نیست که: در نظام طبقاتی، اختلاف طبقاتی در بهره‌مندی‌های انسان از آسودگی‌های فردی و اجتماعی فاقد هرگونه چهارچوب لخت مرجح است!

Einstein

نتیجه‌گیری:
این یک بدیهی نیست، فقط یک شک است. یک نگاه دیگر است. یک احتمال است که تاکنون کمتر به‌آن پرداخته شده است: اینکه فرضیۀ نسبیت خاص و عام نه توسط آلبرت اینشتین در سال 1915 بلکه در حقیقت برای نخستین بار توسط کارل مارکس و در کشف مبانی نسبیت طبقاتی در سال 1849 (یعنی 66 سال پیش از طرح رسمی نسبیت خاص و عام) به بیان در آمده است.
حداقل شاید با پذیرفتن این نظر، به راز گمشده‌ای در تاریخ دست یابیم: راز اینکه چرا آلبرت اینشتین به‌راستی یک سوسیالیست بوده است؟ سؤالی که اینشتین در مقالۀ «چرا سوسیالیسم» با رندی و شوخ طبعی از پاسخ دادن به آن طفره می‌رود!
بخاطر همین است که شاید باور کنیم «عمو آلبرت» در وسط سر و صداها و شلوغ بازیهای سوسیالیستی اش، فرضیه نسبیت را از لابلای صفحات «کار دستمزدی و سرمایه» کارل مارکس کِش رفته است و بعد هم اصلاً به روی خودش نیاورده است!!

کارگران و کاراندیشان جهان متحد شویم
سوسیالیسم یک آرزوی غیرممکن نیست!
با عشق و دوستی،
زندیک

 

3 پیام ارسال شده است به "کارل مارکس، آلبرت اینشتین و فرضیۀ نسبیت عام"


  1. داریوش میگوید:

    سلام زندیک عزیز
    سئوالی دارم آیا عبارت « جهارچوب لحت مرجح » ترجمه ای است از یک زبان دیگر یا مفهومی است که خودت بکار می بری. در صورت امکان در باره آن بیشتر بنویس
    با تشکر داریوش

  2. Zendic میگوید:

    سلام داریوش جان،
    از سؤال دلنوازت ممنون.
    چهارچوب لخت مرجح (اینرسیایی) برای ترجمه عبارت:
    preferred inertial reference frame
    بکار می رود. این عبارت در قالب چهارچوب لخت مرجح (مورد ترجیح – ترجیح داده شده) یا چهارچوب لخت مرجع (مورد رجوع) ترجمه شده است.
    دانشگاه تهران از عبارت «چهارچوب لخت مرجع» استفاده می کند که به همین اندازه عبارت صحیحی است و من هیچ اصراری در استفاده کردن از این یا آن ندارم. صرفاً استفاده از مفهوم ترجیح، به وجود و حضور یک «ناظر آگاه» تاکید می کند.
    دربارۀ معنی این واژه در فیزیک لطفا گوگل کن.
    اما تشریح این عبارت در نسبیت طبقاتی و از دیدگاه جامعه گرائی نیز بسیار سودمند است. این بحث را در زمینه تفاوت بنیادین مارکسیسم با لنینیسم، تعریف حَکمیّت طبقات مولد (دیکتاتوری پرولتاریا) و نیز در فلسفه اسلامی و مبانی نظام اسلامی می توان گسترش داد، که این توسیع مستلزم مباحث دیگری است.

    با عشق و دوستی
    زندیک

  3. پیمان میگوید:

    زندیک جان سلام،
    خیلی دوست دارم درباره معنای چهاچوب لخت مرجح در جامعه شناسی حرف بزنی، و این چه ربطی به نظام اسلامی دارد، اگر شد مطلبی را هم به این موضوع اختصاص بده. بحث خیلی جالبی است.
    با تشکر بسیار پیمان


لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *