از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

29 March
1Comment

پروندۀ اینشتین (قسمت دوم)

Young Einsteinوقتی به آقای سام پاپیچ افسر ارتباطات سازمان امنیت آمریکا (سیا) در تاریخ 4 دسامبر 1999 تلفن کردم و از او خواستار اطلاعات بیشتری دربارۀ پروندۀ اینشتین شدم، با من خیلی «خودمانی» حرف زد:
من (بعد از معرفی خودم به عنوان فرد جروم – خبرنگار): این تماس برای نوشتن کتابی راجع به پروندۀ اف.بی.آی اینشتین است.
سام پاپیچ: راجع به کی؟
من: راجع به اینشتین، آلبرت اینشتین
سام: لعنت خدا بر شیطون!
من: آیا از اینکه چنین پرونده‌ای وجود دارد شگفت‌زده شدید؟
سام: البته باید بگویم من از هیچ تحقیقاتی که اف.بی.آی راجع به اینشتین کرده باشد اطلاعی ندارم!
من: اما شما افسر ارتباطات سیا بودید.
سام: بله، در آغاز سال پنجاه و سه شروع کردم و پانزده سال ادامه دادم.
من: خوب، این پرونده تا سال 55 ادامه دارد. اینشتین در سال 55 مرده است. آیا می‌توانید دلیلی بیاورید که چرا آقای هوور می‌خواسته برای اینشتین چنین پرونده‌سازی‌هائی بکند؟
سام: هیچ دلیلی نیست! شما از کجا می‌دانید که اصلاً تحقیقاتی صورت گرفته باشد؟
من: البته من پروندۀ اف.بی.آی را در دست دارم که …
سام: ببینید آقا! چیزی که باید توی کله‌ات فرو کنی اینست که مردم در برابر چنین پرونده‌هائی سردرگم می‌شوند… این که می‌گوئی ممکن است – فقط دارم ذهنت را باز می‌کنم! – که یکنفر آمده یک شکایتی از اینشتین کرده و گفته که او مربوط به گروه‌های کمونیستی و غیره می‌شده است و سپس این شکایت ثبت شده و پرونده شده است… یک پرونده الکی و مزخرف… یا این ممکن است پرونده‌ای راجع به رازداری‌های علمی باشد… اما بگذار رک و راست بگویم، من از هیچ تحقیقاتی که اف.بی.آی راجع به اینشتین کرده باشد خبر ندارم. در آن روزها ما مثل یک خانواده بزرگ بودیم و اگر یکنفر راجع به یک هنرپیشه‌ای چیزی تحقیق می‌کرد، پرونده‌اش صاف می‌آمد اینجا توی دفتر ما.  ولی من راجع به اینکه تحقیقات معینی راجع به اینشتین شده باشد هیچ اطلاعی ندارم. حالا تو از این بازار آزاد اطلاعات چه چیزی دستگیرت شده است؟ اصلاً چی توی دستت داری؟
من: الان توی دستم یک پروندۀ اف.بی.آی از اینشتین دارم که هزار و هشتصد صفحه است.
سام: هزار و هشتصد صفحه؟!
من: بعله، هزار و هشتصد صفحه.
سام: لعنت خدا بر من!

***

ج. ادگار هوور دلایل بسیاری داشت که تحقیقات دربارۀ اینشتین را در پشت درهای بسته نگاه دارد. اینکه افسران درجه بالائی چون سام پاپیچ دربارۀ این پرونده چیزی نمی‌دانستند، نشان می‌دهد که این پرونده تا چه حد سری بوده است.

با اینحال برای مدت نزدیک به یک ربع قرن، از ورود اینشتین به ایالات متحده در سال 1933 تا مرگ او در سال 1955، دفتر اف.بی.آی هوور به همراه 7 سازمان فدرال دیگر، مشغول تحقیقات دربارۀ اعتقادات و فعالیت‌های سیاسی اینشتین بودند و بیش از هزار و هشتصد صفحه «مطلب موهن» جمع‌آوری کردند تا کمپینی را بر علیه شهرت و اعتبار وی آغاز کنند. (این پرونده تقریباً هیچ مطلبی دربارۀ فعالیت‌های علمی اینشتین در بر ندارد) علنی‌ترین عملیات «ضد اینشتین» اف.بی.آی بین سال‌های 1950 تا 1955 انجام گرفت، یعنی سال‌هائی که آمریکا در اوج بیماری هیستری «ترس از سرخ‌ها» قرار داشت.

شاید هوور قصد داشت که پروندۀ بر علیه اینشتین را در فرصت مناسب علنی کند. این پرونده مانند یکی دیگر از پرونده‌های هوور برای تأثیر گذاشتن و تهدید کردن مردم نبود. در فرصت مناسب این پرونده می‌توانست هوور را مبدل به یک قهرمان مردمی کند، البته اگر تمامی پرونده استدلال قابل قبولی داشت و شاهدان می‌توانستند ثابت کنند که اینشتین به‌راستی خطری جدی برای ایالات متحده است. تا آن زمان این مسئله مخفی نگاه داشته می‌شد تا از درج کردن اخبار به بیرون خودداری شود. مأموران وظیفه داشتند که نهایت مخفی‌کاری را به‌کار ببرند و هیچکس حق نداشت با اینشتین، خانواده‌اش و یا دوستانش مستقیماً گفتگو کند. ترس از این بود که مبادا یکنفر سوت خطر را به‌صدا در بیاورد. در این پرونده بارها اشاره شده است که مأموران باید نهایت دقت در مخفی‌کاری را به کار گیرند و حتی در جائی اشاره شده است که این پنهان‌کاری به سبب «محبوبیت بین‌المللی اینشتین» است.

هیچکس فکر نمی‌کند که فردی مانند هوور از عقاید عمومی ترسی داشته باشد. لیکن اگر این تحقیقات بدون زمینه مناسب منتشر می‌شد، با توجه به اینکه پای مشهورترین دانشمند جهان و در عین حال مشهورترین پناهندۀ آلمان نازی به آمریکا در میان بود، می‌توانست طوفانی از مخالفت‌های بین‌المللی را با دولت آمریکا در بر داشته باشد.
یک پروندۀ اف.بی.آی برای اینشتین به‌سادگی با تصویری که عموم مردم از این شخص داشتند، جور در نمی‌آمد. وقتی نشریۀ تایمز اینشتین را به‌عنوان «انسان قرن» معرفی کرد، دربارۀ او اینچنین نوشته بود:
«شخصی که نمادی است از یک ذهن خارق‌العاده برای نسل ما: یک پروفسور سربه‌هوا و مهربان با موهای شلخته، چشمان درخشان، با انسانیتی بسیار و نیروی خارق‌العاده که وی را به‌شخصی مبدل ساخته که نامش می‌تواند معادل واژۀ نابغه باشد: آلبرت اینشتین!»
اما یک پروفسور سربه‌هوا و مهربان چگونه می‌توانست تهدیدی برای تمامیت آمریکا باشد؟ بر همگان دانسته است که هوور بر علیه بسیاری از افراد مشهور پرونده‌سازی کرده بود: از ارنست همینگوی گرفته تا جان لنون.
اف.بی.آی برای بیش از یک میلیون آمریکائی پرونده‌سازی کرده بود، اما آیا اینکار را با اینشتین نیز می‌توانست بکند؟ این پرونده با تمام تصویری که عموم از وی داشتند ناسازگار بود، زیرا در برابر تصویر «نابغۀ انسان‌دوست مهربان» که نشریه تایمز از او می‌داد، اف.بی.آی درباره‌اش می‌نوشت:
«پروفسور اینشتین رهبر، عضو، حامی، کادر و یا در ارتباط سیاسی با حداقل 10 سازمان است که توسط قاضی‌ کل و یا کمیته ملی فعالیت‌های اجتماعی و یا کمیته فعالیت‌های غیرآمریکائی‌ها در کالیفرنیا به‌عنوان گروه‌ها و  سازمان‌های کمونیستی شناخته شده‌اند. در سال 1946 یک دستیار حرفه‌ای آقای اینشتین که قابل‌اطمینان بودن او دانسته نیست، گزارش داد که آقای اینشتین با گروه‌هائی در ارتباط است که معتقدند اسرار اتمی را باید در اختیار روس‌ها گذاشت. بسیار بعید است که شخصی با چنین سابقه‌ای بتواند مبدل به یک شهروند قابل اطمینان آمریکائی بشود.»

خصومت‌های آقای ج.ادگار هوور بر علیه فعالیت‌های سیاسی افراد بر هیچکس پوشیده نیست. اما آنچه هنوز از چشم بسیاری پنهان است اینست که به‌واسطۀ این خصومت دفتر اف.بی.آی، از ابعادی از زندگی اینشتین سندسازی شده است که تاکنون به‌کلی از دیدگاه عمومی جهان مخفی نگاه داشته شده‌اند:
در چند موقعیت اینشتین گفته‌است: «زندگی من میان معادلات و سیاست‌ها تقسیم شده است.» برای تأکید همواره «معادلات» را ابتدا و «سیاست‌ها» را در مرتبۀ دوم گفته است. اما او وقت و انرژی بسیاری را نیز دربارۀ مرتبۀ دوم به مصرف رساند و 195 مقاله و رسالۀ مختلف دربارۀ مسائل سیاسی نوشت. بیش از 150 نامه، مقاله و سخنرانی او دربارۀ مسائل سیاسی فقط در نشریه نیویورک تایمز منتشر شده‌اند.

فصل اول: کشف آمریکا

بخش اول: این دیگر چیست؟ یک تفتیش عقاید؟!

وقتی خانه روستائیشان در کاپوت آلمان را در پائیز سال 1932 ترک می‌کردند تا به یک آپارتمان در برلین نقل مکان کنند و از آنجا به آمریکا بروند، اینشتین رو به همسرش السا کرد و گفت: «قبل از اینکه اینجا را ترک کنیم، یکبار دیگر به این خانۀ روستائی نگاهی بیانداز.»
- چرا؟
- زیرا دیگر هیچوقت آنرا نمی‌بینی.

وقتی که سال به پایان می‌رسید و به همراه آن 13 سال تلاش آلمان برای برقراری لیبرال دموکراسی (جمهوری وایمار) نیز به پایان خود نزدیک می‌شد، وقتی که از هر سه نفرکارگر یکنفر بیکار بودند و تورم به مرز غیر قابل کنترلی رسیده بود و میلیونها آلمانی گرسنه و عصبانی برای یافتن پاسخی ساده و مناسب به ملی‌گرائی آدولف هیتلر روی آورده بودند و به‌دنبال یک قربانی مناسب برای فلاکت خویش می‌گشتند، این قربانی را به‌سادگی پیدا کردند: «توطئۀ بین‌المللی یهودی – بلشویک!»
با به‌دست آوردن 230 کرسی از 608 کرسی مجلس، نازی‌ها بزرگترین گروه در رایشتاگ آلمان شدند، با اینحال که هرگز رأی اکثریت را به‌دست نیاورند و وقتی که هیتلر قدرت را به‌دست گرفت و فاتحه انتخابات آزاد و پارلمان را خواند، هنوز آنها دو میلیون نفر عقب بودند. روزنامه‌های طرفدار نازی به‌شدت در حمله‌هایشان بر علیه یهودی‌ها وقیح شده بودند و در این میان اینشتین یکی از اهداف اصلی این حملات بود. مطالبی که این روزنامه‌ها منتشر کردند، همانطور که بعداً خواهیم دید، نقش مهمی در شکل‌گیری پروندۀ اف.بی.آی اینشتین نیز بازی کردند.

در سال 1931، یک مؤسسه انتشارات در لایپزیگ یک مجموعۀ مقالات تهیه نمود که «100 نویسندۀ بر علیه اینشتین» نام داشت. سال بعد یک ژنرال ارتش آلمان نامه‌ای به اینشتین فرستاد که مضمون آن این بود: «زندگی تو دیگر در این کشور امن نیست.»
خشونت، اغلب به صورت درگیری‌های خیابانی میان گانگسترهای یونیفورم‌پوش نازی با چپی‌ها به‌طور روزمره ادامه داشت و فرار مغزهای آلمانی آغاز شده بود. در میان کسانی که به روسیه مهاجرت کردند می‌توان از آرتور کوستلر نویسنده و هانرز مایر آرشیتکت نام برد. جورج گروس هنرپیشه و همسرش، پس از تحمل تهدیدات بسیاری به مرگ، خانه بزرگ خود را فروختند و به آمریکا مهاجرت کردند. مارلین دیتریش که پس از رسیدن به هالیوود بسیار معروف شد، در سال 1932 به خانه آمد، سپس از یک سؤقصد سیاسی جان سالم به‌در برد و دوباره به آمریکا برگشت، لیکن اینبار برای همیشه.

اینکه بسیاری از هنرمندان و نویسندگان در سال 1932 از آلمان فرار کردند زیاد حائز اهمیت نیست، آنچه که بسیار مهم است اینست که بسیاری از آنها در کشور خود ماندند و تا سال 1933، وقتی نازی‌ها قدرت را به‌دست گرفتند، به امیدواری‌هایشان ادامه دادند. این گروه که تا لحظۀ آخر در آلمان باقی ماندند شامل کورت وایل و همسرش لوتا لاینا، برتولت برشت و البته… آلبرت اینشتین بود.

بدون شک مشهورترین دانشمند جهان بسیار دربارۀ قدرت‌گیری نازی‌ها در کشورش و حملات آنها به چپ‌ها و یهودیان نگران بود. نورمن بنویچ وکیل خصوصی، وقتی او را در برلین ملاقات کرد، گفته‌بود: «اینشتین با همۀ متانت‌اش آشکارا بیمناک بود: وحشت آشکاری از جریان اجتماعی ضدیهودی. بسیاری از مغازه‌های یهودیان تعطیل شده بودند و جامعۀ آنها به شدت تحت فشار بود.» اما علی‌رغم بیمناکی اینشتین از اوضاع و اخطاری که برای مصادرۀ خانه‌شان در کاپوت دریافت کرده بودند، او تصمیم داشت فقط چند ماه در آمریکا بماند و سپس با همسرش در آغاز بهار به آلمان بازگردد.

برای سومین سال متمادی، اینشتین تصمیم داشت که به مدت سه ماه زمستان به‌عنوان عضو میهمان دانشکدۀ تکنولوژی کالیفورنیا در پسادنا در آمریکا به‌سر ببرد. در مسیرشان به‌خانه او و السا یک بازدید کوتاه از دانشگاه پرینستون داشتند، یعنی دانشگاهی که قرار بود به زودی یک انستیتوی علوم و تکنولوژی مدرن افتتاح کند. در این بازدید اینشتین پیشنهاد دانشگاه را مبنی بر اقامت شش ماه در پرینستون و شش ماه در برلین پذیرفت.
وقتی چمدان‌هایشان را برای سفر به پرینستون می‌بستند، در فکر این بودند که پس از اینهمه گرفتاری در آلمان، در آنجا تعطیلات خوبی خواهند داشت. در بازدیدهای قبلی اینشتین از ایالات آمریکا و سایر کشورها، او را به‌عنوان یک نمایندۀ غیر رسمی جمهوری وایمار می‌شناختند و برای ویزا و اسناد مسافرتشان هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شد. اما در دسامبر 1932 که دولت در آخرین دست و پا زدن‌های خود بود و فروپاشی آلمان را تهدید می‌کرد، اینشتین باید ویزای خود را به آمریکا، شخصاً تقاضا می‌نمود. جزئیات بسیار ساده بودند و آنها مشکلی در پر کردن فرم‌ها نداشتند، یا حداقل اینطور به‌نظر می‌رسید.

در صبح روز 5 دسامبر 1932، اینشتین یک تماس تلفنی غیرمترقبه از کنسول آمریکا در برلین دریافت کرد که از او و السا می‌خواست که بیایند و چند سؤال را دربارۀ تقاضای ویزایشان پاسخ دهند. او سرش گرم کار بود و پرسید آیا نمی‌شود ویزا را به‌سادگی برایش پست کنند؟ فکر می‌کرد که این که روال عادی بوروکراسی است، اما وقتی او و السا بعدازظهر آن روز به کنسول‌گری رسیدند، رفتار کنسول همه‌چیز بود به جز یک روال عادی اداری…

ادامه در: پرونده اینشتین (قسمت سوم)

 

یک پیام ارسال شده است به "پروندۀ اینشتین (قسمت دوم)"


  1. pedram میگوید:

    خیلی منتظر ادامه ش هستیم =)


لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *