از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

29 May
0Comments

پروندۀ اینشتین (قسمت سوم)

حتی با اینکه اقامت اینشتین در آمریکا دائمی نبود، لیکن چشم‌انداز حضور او در این کشور دلیلی بود که زنگ خطر سرخ را برای «انجمن زنان میهن‌پرست» به صدا درآورد. وقتی چهارده سال پیش، در ماههای پردردسر پایان جنگ جهانی اول (آوریل 1918) این انجمن در واشنگتن تأسیس شده بود، نشریۀ هفتگی انجمن به نام «زنان میهن‌پرست» شعاری را در صفحات اول خود منتشر می‌کرد:Einstein 3
«برای دفاع از خانه و میهنمان، برعلیه حق رأی زنان در انتخابات، بر علیه فمینیسم، بر علیه سوسیالیسم»
تقریباً تمامی دفترداران و اعضای هیأت تحریریه انجمن از اسامی شوهرانشان استفاده می‌کردند، مانند: «خانم جیمز والکوت وادزوورث جونیور» که این موضوع ضمن اینکه اشارۀ روشنی به اعتقادات ضدفمینیستی آنها بود، نشان می‌داد که این خانمها، زنان، دختران، بیوه‌ها و نوه‌های پولدارترین و بانفوذترین خانواده‌های آمریکائی در سیاست و تجارت شرق آمریکا بودند. بسیاری از رهبران زنان میهن‌پرست در فعالیت‌های «انجمن ملی بر ضد حق رأی زنان» نیز فعالیت داشتند. اما گروه اخیر فعالیت‌های ضدفمینیستی خود را به تلاش‌های منسجم‌تری نیز مزین کرده بودند. تیتر صفحات اول نشریه‌شان شامل این شعار بود:
«این را مبدل به جنگ خویش کنید: پیروزی یا بردگی برای آمریکا، نیروهای ضد حق رأی زنان در یک جنگ تمام عیار و پایان‌ناپذیر بر علیه فمینیسم و سوسیالیسم، حق رأی زنان در برابر محدودیت.
بیانیه هیأت تحریریه با افتخار اعلام می‌داشت: «در راه محدودیت حق رأی زنان…و مستثنی ساختن زنان از مسئولیت‌های غیر طبیعی مانند وظیفۀ رأی دادن، وظایف حقوقی و قضائی و آشفتگی‌های سیاسی.»
وقتی که لایحۀ نوزدهم اصلاحات تصویب شد (برخلاف همۀ تلاشهای زنان میهن‌پرست) این گروه بر اهداف دیگری نیز متمرکز گردید، مانند یک تلاش همه‌جانبه برای به صلیب‌کشیدن لایحه پیشنهادی اصلاحات برای ممنوعیت کار کودکان. این گروه در بیانیه‌ای ممنوعیت کار کودکان را یک «توطئۀ کمونیستی» نام نهاده بود.
اما در سال 1932 انجمن زنان میهن‌پرست به‌وضعیت نزاری گرفتار آمده بود. آنها دوبار به‌دفتر کوچکتری در واشنگتن نقل‌مکان کرده بودند و نشریۀ هفتگی آنها به‌نشریۀ ماهیانه مبدل شده و از قطع روزنامه‌ای به‌قطع نیمه تنزل یافته‌بود. درحقیقت آنها هرگز از تأثیر ویرانگر دیدن خیل زنانی که به‌غرفه‌های رأی‌گیری می‌رفتند، نجات نیافتند. پس از شکست در آن «جنگ پایان‌ناپذیر» شان، بسیاری از افراد خوش‌نام و حمایت‌کنندگان سازمان‌شان به‌تدریج پراکنده شدند. بهرتقدیر بسیاری از میهن‌پرستان هنوز پرچم‌هایشان را بهادرانه برافراشته نگاه می‌داشتند و نوک حملۀ میهنی‌شان را بر حمایت آمریکا از ورود «عقاید خطرناک» متمرکز ساخته بودند. در سال 1928، پرزیدنت سازمان خانم «راندولف فورتینگهام» در صفحۀ اول نشریۀ «دختران انقلاب آمریکا» فهرست سیاهی از نام سخنورانی منتشر کرد که به عقیده او باید از حضور در اجتماعات ممنوع می‌شدند. لیست کاندیداهای «دشمن مردم» از نظر خانم فورتینگهام که دشمنان «دختران انقلاب» نیز محسوب می شدند، شامل افراد زیر بود:
ویلیام آلن وایت (روزنامه نویس و از رهبران جنبش مترقی آمریکا – م)، روسکو پاند(حقوقدان و آزادیخواه آمریکائی و محقق وضعیت جنایت در آمریکا – م)، فلیکس فرانفورتر (حقوقدان و همیار روسکو پاند – م)، نیلسون، اسمیت، کلرنس دارو (وکیل و از رهبران اتحادیۀ آزادی‌های شهروندی – م)، نورمن هاپگود (نویسنده و روزنامه‌نگار منتقد – م)، دیوید استار جوردن (رئیس دانشگاه ایندیانا و از رهبران جنبش صلح‌طلبی در آمریکا – م) و رابی استفان ساموئل وایز.
در سال 1932 خانم فورتینگام و سایر دست‌اندرکاران میهن‌پرست تصمیم گرفتند که باقی‌مانده نیرویشان را در جهت محافظت دروازه‌های آمریکا در برابر ورود «خارجیان نامطلوب» به‌کار گیرند: یعنی صلح‌طلبان، کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها، فمینیست‌ها و سایر افرادی که از «نوع آمریکائی» نبودند و تقاضای ورود به آمریکا را داشتند. در کنار جورج برنارد شاو و نوۀ کارل مارکس، شخص دیگری که جایزۀ اول «نامطلوب بودن» را از نظر خانم‌های میهن‌پرست برده بود؛ پروفسور آلبرت اینشتین بود.
در ماه آگوست، وقتی که انستیتوی فیزیک در دانشگاه پرینستون اعلام داشت که آلبرت اینشتین از سال آینده به‌طور نیمه وقت در آمریکا اقامت خواهد داشت، خانم فورتینگهام مشغول به‌کارهای شدید میهن‌پرستانه شد. در عرض سه ماه او یک یادداشت طولانی به وزارت امورخارجه ارسال کرد و اعلام داشت که بر اساس قانون محدودیت و دیپورت خارجیان، از ورود آلبرت اینشتین به آمریکا باید جلوگیری شود. این قانون که در سال 1920 بازنگری شده است مشخص می‌کند که از ورود خارجیانی که اعتقادات آنارشیستی دارند و یا در حمایت از آنارشیسم سخنوری کرده یا نوشته‌اند باید جلوگیری شده و در صورت ورود، نسبت به‌اخراج آنها اقدام گردد. این قانون مشخصاً برای پرکردن شکاف‌های قانونی طراحی شده بود که پس از «یورش پالمر» در ژانویه 1920 خود را نمایان ساخت. زیرا بخش اعظم خارجیان و مهاجرانی که در جریان پالمر دستگیر شدند می‌بایست آزاد می‌شدند زیرا هیچکس نمی‌توانست ثابت کند که آنها عملی جنایتکارانه یا غیرقانونی مرتکب شده‌اند. شش ماه بعد قوانین بازنویسی شده اعلام داشتند که خارجیان باید دیپورت شوند و یا از ورود آنها جلوگیری شود و یا حتی زندانی شوند اگر هرگونه اعتقاد آنارشیستی را تبلیغ و ترویج کنند، حتی اگر هیچ عمل جنایتکارانه مرتکب نشده باشند.
اما خانمهای میهن‌پرست عملیات ضد اینشتین خود را به مسئلۀ آنارشیسم بسنده ندادند. خانم فورتینگهام، عملاً اینشتین را به ارتکاب هر گناه متصور سیاسی و اجتماعی متهم کرده بود، از جمله خیانت و تحریک سربازان به شلیک به افسرانشان. و اعلام داشته بود که اینشتین باید از ورود به آمریکا محروم شود زیرا او یکی از رهبران «صلح‌طلبان مسلح» است! در این نوشته آمده است:
«چه کسی یک رهبر شناخته شدۀ بین‌المللی است که با عضویت آشکارش در سازمان‌ها و گروه‌های کمونیستی و آنارکو-کمونیستی و توسط سعی و تلاش شخصی‌اش، تمامی تلاشش را به‌کار انداخته است تا ماشین نظامی دولت را، به عنوان یک پیش‌شرط انقلاب و شورش مردمی، از کار بیاندازد؟
آری، آلبرت اینشتین چنین رهبری است! حتی شخص استالین هم اینچنین با عضویت در اینهمه سازمان آنارکو-کمونیستی اینهمه سعی و تلاش برای نابودی دولت و ایجاد انقلاب و هرج و مرج جهانی را به‌کار نیانداخته است.
آلبرت اینشتین «عملیات یاغی‌گرانه» را تبلیغ و ترویج می‌کند و با دولت سازماندهی شده مخالفت می‌ورزد. او مخالفت بر علیه مقامات اجتماعی را تبلیغ می‌کند و اعتراف می‌کند که «نظراتش انقلابی است» و «عقایدش غیرقانونی است» و قصدش ایجاد و سازماندهی و رهبری یک مخالفت اجتماعی مسلحانه بر علیه دولت است که این عمل تمامی اصول قانون اساسی آمریکا را زیر سؤال می‌برد.
او یک جنبش غیرقانونی «مقاومت شخصی» و «عملیات یاغیگرانه» بر علیه افسران آمریکائی در زمان جنگ را آموزش می‌دهد و رهبری می‌کند، که در عمل بدون اقدام به قتل این افسران به عنوان اقدام ضروری برای چنین «عملیات یاغیگرانه» غیرممکن است. «انقلابی»، «مبارز»، «تضاد» و «شورش» همانطوری که آلبرت اینشتین اینها را به‌عنوان اهداف خود اعلام نموده است، باید به عنوان خیانت، توطئه و جنایت بر علیه وجود دولت مقتدر قلمداد شوند. او یک سیستم توطئه سازماندهی شده بر علیه تمام امکانات دفاعی آمریکا را تبلیغ و ترویج می‌کند.»
نامۀ خانمهای عزیز میهن‌پرست چیزی جز همین حرفها نیست. اتهامات آنها بر علیه اینشتین با همین حال و هوا و یکنواختی به مدت شانزده صفحۀ مفصل ادامه پیدا می‌کند. قابل شک است که آیا چنین زرادخانۀ عظیمی از دعویات بر علیه اینشتین می‌توانسته توسط یک نفر در عرض سه ماه جمع‌آوری شده باشد. اما در میان شبکۀ غیررسمی کوچک اما فعال گروه‌های راست افراطی، از جمله «دختران 1812»، «اتحاد ملی امنیت» و «شورای ملی میهن‌پرستان» که احتمالاً کمک‌های زیادی در این تحقیقات ضداینشتینی به‌عمل آورده‌اند، هیچکدام مسئولیت این تحقیقات را برعهده نگرفته‌اند. در این مدرک هیچ منبعی اعلام نشده است. درحالیکه خانم فروتینگهام در این مدرک قول داده است که «مجموعه وثیقی از مدارک مستند» در اثبات دعویاتش ارائه دهد، لیکن چنین مدارکی هرگز عرضه نشده‌اند.
با این قول مردانه که مدارک مستند بعداً ارائه خواهند شد، خانم فروتینگهام تفکرات عمیق‌تری، هم از نظر علمی و فلسفی و هم از نظر سیاسی نیز از خود مشعشع فرموده است. همانطور که خواننده می‌تواند حدس بزند، سرکار خانم چندان طرفدار فیزیک اینشتینی هم نبوده است:
«این فرضیۀ مفصلاً بررسی شدۀ نسبیت، از نظر عملی از این طنز علمی کاربردی‌تر نیست که بررسی کنیم بر سر یک سوزن چند عدد فرشته می‌چرخد؟»
از میان تمام گناهان اینشتین هیچکدام به اندازۀ «نفی سازمان مذاهب» برای خانم‌های میهن‌پرست گناه آلوده نیست. این مهمیزداران روح معنوی و میهن‌پرستانه اعلام می‌کنند:
«این فرد بیگانه، گسترده‌تر و متمرکزتر از هر شخص انقلابی روی زمین، سرگردانی، نافرمانی، شک و کفر را تبلیغ می‌کند، و اغتشاش و نافرمانی را در جهت نابود ساختن کلیسا و دولت ترویج می‌نماید… که این کار وی تمام قوانین طبیعی و علمی را به اغتشاش و اختلال دچار کرده است.»
سرآخر اگر آخرین مدرکی لازم بود تا شخصیت غیرقابل نجات اینشتین را برملا کند، خانم فروتینگهام آنرا به اطلاع ما می‌رساند و می‌گوید: «این بیگانه حتی نمی‌تواند انگلیسی صحبت کند!»
این مدرک مفصل، افتتاحیه مناسبی برای «پروندۀ اینشتین» در اف.بی.آی است. این مدرک که توسط ج ادگار هوور به وزارت امورخارجه فرستاده شده است، نخستین شانزده صفحۀ پروندۀ اینشتین را تشکیل می‌دهد.
اگر خانم فروتینگهام یکی از شخصیت‌های داستان‌های چارلز دیکنز بود، ما استعداد این نویسنده را برای انتخاب یک نام‌ دقیق و مناسب تحسین می‌کردیم! گذشته از موضوع خنده، بهرحال، این نام خانوادگی منبعی برای افتخار نسل‌های متمادی فروتینگهام‌ها بوده است، و به زمان می‌فلاور باز می‌گردد. درواقع تمامی خانم‌هائی که کمپانی خانم‌های میهن‌پرست را در سال 1918 تأسیس کردند، دارای شجره‌نامه‌های باابهتی بودند. اما هیچکدام از این شجره‌نامه‌ها به اندازه فورتینگهام ماساچوست با ابهت نبودند. خانم لوئیس فورتینگهام نه‌تنها یک خانم متشخص و معروف میهن‌پرست بود بلکه نایب‌رئیس «انجمن ملی بر علیه حق رأی زنان» نیز بود. شوهر او، یک بازماندۀ می‌فلاور و صاحب بانک نیوانگلند، چهار مرتبه به‌عنوان سناتور ایالات متحده از ماساچوست انتخاب شده بود و اگر در سال 1928 در حال بادبانکشی در کشتی‌اش «وینسام» ناگهان نمی‌مرد، حتماً برای مدت طولانی در مقام سناتوری باقی می‌ماند. از شش کلوپ ملی که او در آنها عضویت داشت، چهار کلوپ در بوستون و دو کلوپ در واشینگتون، هیچکدام حتی یک عضو یهودی یا سیاهپوست نداشتند.
چرا که نه؟ کاملاً مناسب بود که اینبار مسئولیت بر عهدۀ یک فروتینگهام دیگر بیافتد تا انجمن زنان میهن‌پرست را در ستیز بر علیه اینشتین رهبری کند. خانم راندولف فروتینگهام، دختر عمۀ سناتور فقید و بازماندۀ می‌فلاور.
وقتی اینشتین این مفصلات ارائه شده توسط خانم‌های میهن‌پرست را شنید، از خنده روده بر شد و در صفحۀ اول نیویورک تایمز به سبک خودش پاسخ داد:
«هرگز در عمرم توسط جنس مخالف، اینچنین با انرژی، دست رد بر سینۀ من زده نشده است! حداقل هیچوقت از اینهمه زن یکجا، اینهمه کم‌لطفی ندیده بودم!!
اما آیا حق با این خانم‌های نگران نیست؟ چرا یکنفر باید درهای خانه‌اش را به روی کسی باز کند که این کاپیتالیست‌های داغ‌تر از آش را آنچنان با اشتها، مثل تمثالی از دیو کرتائی که دوشیزگان خوشمزۀ یونانی را می‌بلعید، قورت می‌دهد؟ انسانی که آنقدر «مبتذل» است که بر علیه هر نوع جنگی تبلیغ و ترویج می‌کند؟ (البته به جز جنگ مغلوبۀ میان من و زنم)
بنابراین به این زنان باهوش و میهن‌پرست مردم توجه کنید و به‌یاد داشته باشید که پایتخت روم باستان روزی توسط همین آمیزش غازهای باایمان نجات پیدا کرد!»

ادامه دارد…

 
هنوز پیامی ارسال نشده است.
لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *