از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

15 June
28Comments

نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)

m-hekmatمضمون نوشتۀ حاضر این خواهد بود: هرچه بیشتر به «یک دنیای بهتر» دل ببندیم و آنرا راه نجات بشریت و انقلاب سوسیالیستی طبقۀ کارگر ایران و یک پلاتفرم بی عیب و نقص برای اتحاد نیروهای سوسیالیست ایرانی بدانیم، دنیای جهنمی‌تری برای خود می‌آفرینیم: جهنم به معنای واقعی کلمه، مانند سیاهچاله‌‌ای قرون وسطائی در فضای مسموم تنهائی، سازمان‌ناپذیری، ناباوری، عدم ارتباط با طبقه و سوءتفاهم. جائی خالی از حضور اندیشه و سازمان، خالی از خرد انقلابی و خالی از حکمت.
اما پیش از هر چیز باید بی‌هیچ تعارفی، روشن بگویم که ارتباط قلبی من با تمام رفیقانی که در گذشته و امروز «یک دنیای بهتر» را پیروی کرده‌اند و به‌واسطه ارتباط مستقیم حزبی و یا به هر نحو غیر مستقیم خود را رهروان نظریه‌پرداز این برنامه دانسته‌اند، چیزی به جز احترام، عشق و دوستی نیست. زیرا هر رفیقی که در این روزگار بر خود نام «سوسیالیست» و «کمونیست» می‌گذارد لایق هیچ چیز کمتر از عشق و دوستی نیست. اگر این رفیقان از خواندن نوشتۀ حاضر دل شکسته شده و یا مرا ناقض حدود احترامشان بدانند، این نشانگر نقص خرد و نارسائی قلم من است، اما مقصود من نیست. اگر می‌توانستم درهای قلبم را بگشایم تا آنچه که درون آن می‌گذرد آشکار شود، چیزی به جز آنچه گفتم، نمی‌دیدی.
اما در برابر یک مانیفست یا یک نظریۀ اجتماعی که «یک دنیای بهتر» نامیده می‌شود، هیچ قید و شرطی برای حفظ احترام (که در اینجا به خودسانسوری منجر می‌شود) ندارم زیرا این مانیفست یک انسان زنده نیست، بلکه مجموعه‌ای است از اندیشۀ منعقد شده بر صفحۀ کاغذ، و راه و روشی است که مدعی است کلید نجات بشریت را در خود یافته است.
«یک دنیای بهتر» فقط یک برنامه نیست، بلکه چهارچوب نظامی فکری و مانیفست دستگاه اندیشگی است که بیش از دو دهه چپ ایران را مستقیماً و یا غیرمستقیم به خود سرگرم و مشغول ساخته است.
اما این نقد براساس رویدادها و وقایع عینی، بستر اجتماعی تشکیل و تشکل حزب و یا پیش‌زمینه‌های تاریخی آن نیست. هر نقدی روش خود را دارد. این نوشته نقدی است کلمه به کلمه و عبارت به عبارت از متن «یک دنیای بهتر» با پرهیز عمدی از ارتباط ذهنی با بستر و پیش‌زمینۀ تاریخی و تمرکز عامدانه بر متن دقیق و بدون تغییر این نوشته. این روش نقد در بسیاری موارد «ملانقطی»، «وسواس‌گرانه» و یا «ذهنی» به‌نظر خواهد آمد ولی چاره‌ای برای پرهیز از این ظواهر نیست. روش‌های متفاوت بسیاری برای نقد وجود دارند و رفیقانی که این روش را نمی‌پسندند البته به اندازه من آزادند که به روش خویش این نوشته را نقد کنند.
آیا نقد «یک دنیای بهتر»، یعنی برنامۀ حزب و یا احزابی که امروزه خود را «کمونیست کارگری» یا «حکمتیست» می‌نامند یک وظیفه انسانی و انقلابی است؟ چه کسی چنین وظیفه‌ای را بر دوش من گذاشته است؟ حتی اگر یک رفیق سوسیالیست عملاً چنین وظیفۀ عجیبی را به عنوان هندوانه زیر بغل من بگذارد، بدون زحمت از زیر بار این هندوانه شانه خالی خواهم کرد و چنین تعارفات و گزافه‌گوئی‌هائی خزعبلی را نخواهم پذیرفت. پاسخ خیر است.
اما شاید این سؤال را بتوان در مسیر دقیقتری مطرح نمود: آیا نقد «یک دنیای بهتر» موجد «ارزش» انسانی و انقلابی است؟ پاسخ به این سؤال موکول به تبیین ما از مقولۀ ارزش است. اگر تعریف ما از ارزش «ماهیت مبادله» باشد، در این صورت چنین نوشته‌ای تنها در صورتی متضمن ارزش خواهد بود که به تبادلی در جهت نقد دوبارۀ آن و درک انقلابی رفقای سوسیالیستی برآید که موضوع برای ایشان نیز ارزشمند و قابل مبادله است. وگرنه چنین نوشته‌ای متأسفانه حاوی ارزش هم نیست.
حال که نوشتن این سطور نه وظیفه است و نه مقدار ارزش آن تضمین دارد (زیرا تبادل آن موکول به آینده‌ای نامعلوم و نامتحقق است) پس چرا باید آنرا نوشت؟ چنین «باید» و «نباید»ی هم در کار نیست. نوشتن یا ننوشتن این نقد در این شام سیاه و اندوهبار چپ و سوسیالیسم در ایران امروز، عملاً موضوعی علی‌السویه است. نوشتن آن در لحظۀ حاضر همانقدر ارزش دارد که ننوشتنش، زیرا خسارات عظیم مفهومی، اجتماعی و تئوریکی که جریانات موسوم به کمونیسم کارگری بر چپ ایران وارد آوردند و سوسیالیسم ایرانی را در برهه‌ای از تاریخ که می‌توانست بنیان‌های تئوریک خود را باز پردازد و حداقل از نظر مفهومی به جریانی بالنده و شکوفا در میان طبقۀ کارگر ایران مبدل شود، به سیاست‌بازی، پرنسیپ‌گریزی، اپورتونیسم مدیائی و پسا‌کمونیسم وارفته مبتلا ساختند، به‌حدی است که در لحظۀ حاضر چپ ایران را می‌توان از نظر اجتماعی به‌معنای واقعی کلمه «بی‌تأثیر» دانست و بی‌تأثیری یک جریان فکری ـ اجتماعی به منزلۀ عقیم بودن اوست. بیان اینکه سوسیالیسم در ایران امروز تهی از نیروی «زندگی» است، هرچند که حقیقتاً کلامی بی‌رحمانه، خشن و دور از ملایمت و عطوفتی است که لازمۀ روح و ذهن هر انسان سوسیالیست است، اما در واقعیتِ واقع، هر روز بیش از پیش خود را به نمایشی شوم می‌گذارد.
صدمه‌ای که «یک دنیای بهتر» بر چپ ایران وارد آورده است هنوز مورد ناباوری‌های توأم با امیدهای واهی است. اسف‌بارترین چهرۀ این حقیقت نمایانگر انسانی است که حتی از وضع اسف‌بار خویش مطلع نیست و دروغ‌بافانه از پذیرش هرگونه «اطلاعات» بیرونی از وضعیت اسف‌بار خویش طفره می‌رود. با چپی مواجه هستیم که نه‌تنها دیگر «شبحی بر فراز ایران» نیست بلکه از هر ته‌رنگ سرخ ناگفته بیزار است، و این بیزاری را امروز در امیدبستن به رنگ ارتجاعی و سیصدسال عقب از زمانۀ «جنبش»ای می‌جوید که رنگش را مدیون ابریشم «سبز» شالگردن سیدان رسول‌الله است. چنین ناآگاهی از ابتدائی‌ترین برآوردها از موقع و موضع خویش تا جائیست که چپ هنوز از صفت‌های اجتماعی مانند گروه، سازمان، حزب و یا حتی طبقه سخن می‌گوید و رفیقی از این نیز فراتر می‌رود و سخن از «جنبش سرخ» به میان می‌آورد، اما در جهان واقع حتی «خودمانی»ترین احوالپرسی‌های دوستانه‌اش به جبهه‌گیری‌ها و صف‌بندی‌های «طبقاتی‌ـ‌تخیلی» منجر می‌گردد و در هر چهار جمله، سه جمله آنرا به «سوءتفاهم کارگری» برگزار می‌کند و یک جملۀ نیم‌بند باقی مانده را نیز می‌گذارد به حساب همسوئی اتفاقی با طبقۀ کارگر و انقلاب سوسیالیستی و نجات بشریت بر سطح کرۀ زمین: اینگونه به نظر می‌آید که به‌اندازۀ ارتفاع «یک دنیای بهتر» از همین کرۀ زمین فاصله گرفته‌ایم.
در چنین شام سیاه اندوه‌باری نباید نوشت، بلکه باید سکوت کرد تا وضع از این که هست بدتر نشود، تا مگر در ستونی دیگر فرجی حاصل شود. «سکوت» عالی‌ترین شکل انتقاد است! «سکوت» خود قدرت است و در حداقل بیان خویش، نمایانگر توانائی و تسلط بر زبان و قلم و رایحۀ حضور نیروی صبر است. از خواننده عذر می‌خواهم که چنین توانائی عظیمی ندارم. سوسیالیست ضعیف و تنهائی هستم که در جائی باید فریاد بزند تا خفه نشود. بنابراین آنچه که در این گوشۀ فراموش شدۀ اینترنت می‌خوانید همه نشانگر ضعف و عدم توانائی نویسنده در این «سکوت ضروری» است.
اگر در تبادل رفیقانۀ این نوشته ارزشی حاصل شد که آنرا به حساب خوش‌یمنی می‌گذاریم (شاید اینبار نیکبختی، به‌روشنی یاد بعضی نفرات، به کلبۀ ما هم در زد) وگرنه این نوشته حتی ارزش «سکوت» را نیز ندارد.
وظیفه‌ای هم در کار نیست.

یک دنیای بهتر

بنياد های اجتماعی و فکری کمونيسم کارگری

تغيير جهان و ايجاد دنيايي بهتر يک اميد و آرمان هميشگي انسانها در طول تاريخ جامعه بشري بوده است.
اگر روزی مارکس گفته است که «کار فلاسفه تفسیر جهان و مسئله ما تغییر جهان است» به این معنی نیست که «انسانها»، که در اینجا فاقد هرگونه تبیین طبقاتی هستند و مانند موجوداتی غیرطبقاتی (و بالنتیجه تخیلی، در جوامعی که شیوۀ تولید سرمایه‌داری بر آنها حکمفرما است) در عبارت بالا سرگردانند، دارای نوعی «امید و آرمان همیشگی» در مخیله خویشند که جهان را دیگرگون کنند. چنین تصوراتی را، بدون سلام و احوالپرسی و مقدمه، به تمامی «طول تاریخ جامعه بشری» تعمیم دادن و انسان غیرطبقاتی را به‌یکباره امیدوار و آرمان‌مند تغییر جهان دانستن، از همینجا آغازگر افسانۀ «سوسیالیسم تخیلی» است. سوسیالیسمی که مارکس تقریباً در تمامی آثارش بر چهرۀ آن بی‌رحمانه شمشیر کشید، زیرا بهتر از هر انسان انقلابی دیگر در زمان خویش می‌دانست که سوسیالیسم تخیلی تا چه حد می‌تواند در برابر مبارزۀ طبقاتی و دانش برخاسته از آن، تخریب‌گر و مصیبت‌بار باشد. آرمان تغییر جهان از یک دنیای نابرابر به یک دنیای برابر (نه یک دنیای «بهتر» که خود صفتی است که «خوب» بودن جهان واقع را در معنای خویش مستتر دارد)، یعنی آرمان حذف مالکیت خصوصی از ابزارهای تولید و نفی طبقات اجتماعی، را از دوش پیشروترین و انقلابی‌ترین اقشار طبقۀ کارگر برداشتن و آنرا به‌آسمان‌های ماورائیت «انسانها»ی بی‌تبیین و تدقیق پرتاب کردن، آغاز نابودی این آرمان‌ها به‌نام «کمونیسم» است. از همین آغاز است که کمونیسم از جوهرۀ طبقاتی خویش تهی می‌گردد و مانند پیرزن عقیمی در پشت درهای زنگ‌زدۀ خانه قدیمی «انسانها»، به‌انتظار این ناجیان همیشگی که هرگز ظهور نخواهند کرد، آخرین نفس‌هایش را فرومی‌بلعد. از همینجا است که «خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج»، پس بیا با من، تا کجی این دیوار را تا ثریا ادامه دهیم، و از پس این چالش، دلایل فروریختنش را نیز درک کنیم، که تا فروریختن این دیوار کج را بیش از این به «نارسائی‌های اندیشگی کمونیسم» نسبت ندهند و ندهیم.

عليرغم رواج ايده هاي قدرگرايانه و خرافي اعم از مذهبي و غير مذهبي حتي در دنياي باصطلاح مدرن امروز، ايده هايي که هريک به نحوي علاج ناپذيري و مقدر بودن وضع موجود را تبليغ ميکنند، زندگي واقعي و عمل روزمره توده هاي وسيع مردم همواره حاکي از يک اميد و باور عميق به امکان پذيري و حتي اجتناب ناپذيري يک آينده بهتر است.
اما هیچ ایده‌ای قدرگرایانه‌تر و خرافی‌تر از سوسیالیسم تخیلی نیست. ایده‌ای که نه‌تنها تبلیغ مقدر بودن وضع موجود را در جوهرۀ خود دارد، بلکه مقدر بودن وضع فردا را نیز تبلیغ و ترویج می‌کند. فردائی که در آن مقدر است که «دنیا بهتر» شود، فردائی که در برابر انتخاب «یا سوسیالیسم یا بربریت»، به‌فراموشی می‌سپارد که «بربریت» خود نیز گزینه‌ای بسیار محتمل برای آیندۀ جامعۀ انسانی است. تقدیرگرائی رسوائی که «یا سوسیالیسم یا دیگر هیچ» را به هر پرچم سرخ و سبزی مبلغ است و در پس نفی ذهنی بربریت بسیار محتمل از آینده نامعلوم، ارزش کار مداوم و جانبازی پیشروترین و انقلابی‌ترین اقشار طبقۀ کارگر را برای کاهش احتمال این بربریت و افزایش احتمال سوسیالیسم در آیندۀ نامعلوم و نامتحقق، یکباره به سلاخ‌خانۀ تخیلات می‌برد، تا از پس آن این نفرات نیز بی‌دغدغه به سلاخ‌خانه‌های سرمایه فرستاده شوند. زیرا اینها نفراتی‌اند که کارشان فاقد ارزش انقلابی است، چراکه تغییرخواهی «فطرت» همۀ «انسانها» فارغ از موقع و موضع طبقاتی آنها است، پس چه باک اگر یک کارگر انقلابی که در این روز و روزگار وجودش حاصل عمری کار و اندیشه، و خون‌دل و رنج است به سلاخ‌خانه‌ها سپرده شود؟ مگر نه اینست که «انسانها» دوباره جای او را خواهند گرفت و دوباره به تغییرخواهی دائمی خویش سرگرم خواهند شد؟ مگر در این عبارات ندیدیم که «انسانها» در همۀ «طول تاریخ جامعۀ بشری» به‌طور تمام‌وقت سرگرم این تغییرخواهی‌هایشان بوده‌اند؟ پس بگذار پیشروترین و انقلابی‌ترین اقشار طبقۀ کارگر را که القضا به‌هیچ‌وجه در قالب کشکی و ولنگار «انسانها» قابل تبیین و تعلیم نیستند، یکسره به‌فراموشی بسپاریم و نام این فراموشی را نیز به جواهرات «کمونیستی» مزین کنیم.

اين اميد که دنياي فردا ميتواند از محروميت ها و مشقات و کمبودها و زشتي هاي امروز رها باشد، اين اعتقاد که عمل امروز انسان ها، چه جمعي و چه فردي، در تعيين چند و چون دنياي فردا موثر است، يک نگرش ريشه دار و قدرتمند در جامعه است که زندگي و حرکت توده هاي وسيع مردم را جهت ميدهد.
این جامعۀ پیشرو، با نگرشی «ریشه‌دار» و «قدرتمند» در رفع محرومیت‌ها و کمبودها و زشتی‌ها، چه‌بسا جامعه‌ای است چرخنده در مداری پیچیده میان سیارات مشتری و زحل، که با سریع‌ترین سفینه‌های داستان‌های علمی‌ـ‌تخیلی هنوز چندین سال در خواب مصنوعی باید به‌سر ببریم (تحت کنترل دائم کامپیوترهای پرواز) تا چشمانمان آرزومندمان روزی با دیدنش منور گردد. مقصود در اینجا البته جامعۀ بشری مفلوک امروز جهان نیست.
در جامعۀ بشری امروز جهان، که با سرعت فزاینده‌ای به‌سوی بربریت گام برمی‌دارد و لاجرم با همین سرعت از سوسیالیسم فاصله می‌گیرد، اکثریت قریب به‌اتفاق ساکنین آن در برابر هرگونه «کمبود»، «محدودیت» و «زشتی» البته یا سکوت می‌کنند (که در این وضع علامت رضا است) و یا براساس قانون بلامنازع تنازع بقا، در پی نجات شخص خویش از این کشتی شکسته‌اند. جامعه‌ای که در آن «توده‌های وسیع مردم» (مردم دیگر چه کسانی هستند؟ تعریف طبقاتی مردم چیست؟) یا بعبارت روشن‌تر برآیند واکنش اکثریت قریب به اتفاق ساکنین آن، در برابر قتل‌عام هزار و سیصد زن و کودک فلسطینی توسط گلوله‌ها و موشک‌های هلیکوپتر، در پاسخ به کشته شدن سیزده نفر اسرائیلی (یعنی یک انتقام وحشیانه با شدت صد برابر تعداد نفرات) با رضایت سکوت می‌کنند، آن‌را به‌عنوان یک رویداد می‌پذیرند و به‌دیدن ادامۀ فیلم «فهرست شیندلر» و اشک‌افشانی برای اندوه یهودیان در جنگ جهانی دوم می‌پردازند، اشکی که به‌همراه خوردن چیپس و پاپ‌کورن در میان این فیلم، هم به نمک آلوده شده است و هم به شکر، جامعه‌ای که در برابر فجایع امروز لیبی، مصر، ایران و سوریه کاری به‌جز تماشا و تحلیل «اخبار» نمی‌کند و سپس «بی‌طرفانه» به عملیات تنازع بقای خویش ادامه می‌دهد. خیر، چنین جامعه‌ای یا دارای هیچگونه «نگرش ریشه‌دار و قدرتمند» نیست و یا اینکه ما نه معنای «ریشه» را می‌دانیم و نه‌معنای «قدرت» را.
رهائی از «محدودیت‌ها»، «مشقات»، «کمبودها» و «زشتی‌ها» از دست‌دوم‌ترین شعارهای «آزادیخواهانه» همین جامعۀ سرمایه‌داری است که به‌طور روزمره از هر مدیای ممکن و متصور، تا جائیکه هر شیء ممکن و متصور به یک مدیای تبلیغاتی مبدل شود، عربده زده می‌شود. در ملایم‌ترین و محترمانه‌ترین برخورد، چنین شعارهای ولنگاری را فقط می‌توان شعارهای کهنه و زنگ‌زدۀ بورژوادموکراتیک دهه هفتادی دانست. اما سوسیالیسم را مجموعه‌ای از چنین شعارهای گندزدۀ بورژوادموکراتیک برای رفع محدودیت‌ها و کمبودها دانستن، اگر خیانت به آرمان محو مالکیت خصوصی از ابزارهای تولید نباشد، در این جامعه امروزی حداقل یک ندانم‌کاری نابخشودنی است.

کمونيسم کارگري قبل از هر چيز به اينجا تعلق دارد، به اميد و اعتقاد انسان هاي بيشمار و نسلهاي پي در پي به اينکه ساختن يک آينده بهتر، يک جهان بهتر، بدست خود انسان، ضروري و ميسر است.
«اینجا» دیگر کجای جهان است؟ اگر کمونیسم کارگری «قبل از هر چیز» به «اینجا» تعلق دارد، بعدش به کجا تعلق خواهد داشت؟ آیا مقصود از «اینجا» جائی است که خواننده این سطور در آن ایستاده یا نشسته است؟ آیا مقصود جامعۀ ایران است؟ یا اینکه مقصود جوامع آمریکا یا اروپای غربی است؟ در صورت اول «اینجا» نامعین است زیرا از مکان خوانندۀ این سطور نامطلعیم. در دو صورت بعد، نه در جامعۀ ایران و نه در جوامع آمریکا و اروپای غربی «انسانهای بیشمار» وجود ندارند. انسانها شمار دارند و شمار آنان نیز محدود است. ضمناً این «انسانهای بیشمار» تخیلی در «نسلهای پی در پی» امید و اعتقاد ساختن یک آینده بهتر و یک جهان بهتر را در سر نداشته و ندارند. در جامعۀ ایران امروز، با شمار محدود انسان‌ها، آرمانگرائی آنچنان مرده است که به جز عده‌ای معروف به «جوات موات بیسواد» کسی در پی آن سر نمی‌دواند. اکثریت قریب به اتفاق جامعۀ ایران روز را به شب و شب را به روز می‌رسانند، بدون آنکه حتی لحظه‌ای به ساختن آینده و جهانی بهتر اندیشیده باشند. نبرد بی‌امان تنازع انفرادی بقا و نجات شخص خویش در جامعه‌ای به غایت ایندیویدوالیزه شدۀ آمریکائی و اروپای غربی نیز لحظه‌ای فرصت سرخاراندن در اندیشۀ جهان و آینده‌ای بهتر برای «انسانهای بیشمار» کمونیسم کارگری باقی نگذاشته است. اینگونه است که در ابتدای برنامۀ یک حزب که خود را کمونیست می‌نامد، یعنی حزبی که بیش از هر سازمان اجتماعی دیگری وظیفه دارد که ابتدائاً صورت مسئله را با تحلیل مشخص از شرایط معین، با دقت علمی مطرح نماید، با چنان «اینجای» خیالی و «انسانهای بیشمار» تخیلی مواجه می‌شویم که دیگر نه تاک را می‌شناسیم و نه تاک نشان را: به داستان آلیس در سرزمین عجایب خوش‌آمدید.
از اینجا است که حقیقت نهفته در این سطور، اظهرمن‌الشمس هویدا می‌شود: اینکه کمونیسم کارگری به هیچ کجا و هیچ زمان و هیچ انسان معینی تعلق ندارد، بُعد مکان برای وی علی‌السویه است، و بعد زمان برای وی «نسل‌های پی‌درپی انسانهای بیشمار است» یعنی بعدی که فقط توسط یک ماشین زمان در داستانهای «ژول ورن» می‌توان بدان سفر کرد، و «انسان» برای وی موجودی انتزاعی، مجرد، غیرمتحقق و نامعین است، که نه ماهیتی طبقاتی دارد، نه آرمانگرا است و نه حتی بر ضد آرمانگرائی است. انسانی شبح‌گونه که همان سایه‌های آرزو را در ذهن می‌پرورد که توسط همین جامعۀ سرمایه‌داری بر او تحمیل شده است. یعنی روحی سرگردان و لازمان و لامکان که سمبل و نمایانگر همان تصویر انتزاعی از انسان است که در تصویر دوریان‌گری از انسان جامعۀ سرمایه‌داری بر بوم سیاه جامعۀ طبقاتی نقش بسته است.

 

آزادی، برابری، رفاه
تصوير همه از يک زندگي مطلوب و يک دنياي ايده آل بيشک يکي نيست. اما با اينهمه مقولات و مفاهيم معيني در طول تاريخ چند هزار ساله جامعه بشري دائما بعنوان شاخص هاي سعادت انسان و تعالي جامعه به طرق مختلف برجسته و تکرار شده اند، تا حدي که ديگر بعنوان مفاهيمي مقدس در فرهنگ سياسي توده مردم در سراسر جهان جاي گرفته اند. آزادي، برابري، عدالت و رفاه در صدر اين شاخص ها قرار دارند.
طبقۀ کارگر هرگز از زنجیرهایش خلاصی نخواهد یافت مگر اینکه در نخستین گام انقلابی‌اش، تمامی این «مفاهیم مقدس» را با همه «صدر شاخص‌هایش» جمع‌آوری کند و در سطل آشغال بیاندازد.
آزادی، در آنجا که درک خویش را از ضرورت، جوهر خویش را از حقیقت و همسوئی خویش را با محدودیت خردمندانه، قاطع و دیکته شدۀ پرولتاریا تبیین نکرده است، بی‌شک از جمله همان «مفاهیم مقدس» لایق بوی گند سطل آشغال است. سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان نیست، زیرا همین اختیار، همین آزادی، همین عدم محدودیت به معنای ولنگاری در انجام هر عملی در جهت بقای شخصی، مفهوم مقدس برپا نگاه دارندۀ نظام طبقاتی است. در جامعۀ سرمایه‌داری نه‌تنها سرمایه‌دار آزاد است که نیروی‌کار را خریداری کند و آنرا در جهت مطلوب خویش به‌مصرف برساند، بلکه کارگر نیز آزاد است که نیروی کار خویش، یعنی تنها دارائی قابل مبادله‌اش را در ازای دریافت دستمزد بفروشد. بنیان جامعۀ سرمایه‌داری بر همین آزادی و عدم محدودیت خرید و فروش نیروی کار استوار است.
عدالت، به معنای اجرای عادلانۀ قانون و مساوات اشخاص در برابر قانون، خود قانون را که جز مجموعه‌ای دستورالعمل‌ها در جهت حفظ آزادی این خرید و فروش نیست، در ماورای بقا و تعالی نوع بشر قرار می‌دهد و به آن خصلتی خدای‌گونه می‌بخشد. و در پس این عدالت، مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید، جاودانه محافظت می‌شود. چشمان عدالت با پارچه‌ای سیاه بسته است و برای وی خرید نیروی کار همانقدر عادلانه است که فروش آن زیرا «صاحب مال» بر مصرف ارزش مصرف و یا مبادلۀ ارزش مبادلۀ مال خویش آزاد است و خدشه بر این آزادی، بی‌عدالتی است. چنین عدالتی مفهوم مقدس دیگری است که جای خویش را باید در کنار آزادی، شیشه‌های خالی نوشابه و کاغذهای مچاله‌ شدۀ همبرگر مک دونالدز در سطل آشغال بیابد.
در این کلکسیون مچاله شده، «رفاه» را به زیور «مفاهیم مقدس» آراستن دیگر نبوغی در فجیع‌ترین شکل التقاط کلام را می‌رساند: یعنی اوج «آرمانی» ساختن نیازهای زیستی آدمی در برابر حقیقت زندگی. حتی ماورائی‌ترین اعتقادات صوفی‌گرانه، هرچند که حقیقت زندگی را از دم میان دو نفس، به روحی سرگردان در طبقۀ اثیری محول می‌کنند، ولی دیگر اینچنین زیست را (تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا) در برابر حقیقت زندگی به مفهومی مقدس و در صدر شاخص‌های آرمانگرائی مبدل نمی‌سازند.

دقيقا همين ايده آلها بنيادهاي معنوي کمونيسم کارگري را تشکيل ميدهند. کمونيسم کارگري جنبشي براي دگرگوني جهان و برپايي جامعه اي آزاد، برابر، انساني و مرفه است.
و دقیقاً همین ایده‌آلها هستند که می‌بایست توسط طبقۀ کارگر ایران به زباله‌دانی انداخته شوند، و این «بنیادهای معنوی» در کنار انواع و اقسام بنیادهای معنوی دیگر در ایران، مانند بنیاد شهید و بنیاد مستضعفان، به گورستان «بنیاد»ها سپرده شوند، زیرا نخستین گام رهائی برای طبقۀ کارگر ایران، رهائی از همین بنیادهای پلید «معنوی» و ماورائی است وگرنه امروز این بنیادها به رنگ «سبز»، فردا به رنگ قهوه‌ای و شاید وقتی دیگر به رنگ بنفش و صورتی، طبقۀ کارگر ایران را در بیراهه‌های ارتجاعی خویش سرگردان خواهند کرد و تا ابدیتِ بربریتِ محتمل، همینطور سرگردان نگاه خواهند داشت.

مبارزه طبقاتی:
پرولتاريا و بورژوازی
کمونيسم کارگري اما فرقه مصلحين خيالپرداز و قهرمانان مشتاق نجات بشريت نيست. جامعه کمونيستي الگو و نسخه اي ساخته و پرداخته ذهن خردمنداني خيرانديش نيست. کمونيسم کارگري جنبشي است که از بطن خود جامعه سرمايه داري معاصر برميخيزد و افق و آرمانها و اعتراض بخش عظيمي از همين جامعه را منعکس ميکند.
چرا نیست؟ اولاً که تاکنون از تمامی سطور بالا اینچنین برمی‌آید که کمونیسم کارگری فرقۀ مصلحین خیالپردازی است که بنیادهای معنوی ایده‌آلهایشان، فاقد زمان و مکان و شخصیت، مجموعه‌ای از مفاهیم مقدس و ماورائی است. ثانیاً جامعۀ کمونیستی هرگز تاکنون به‌ثبات متحقق نشده است، بنابراین دقیقاً الگوئی است ساخته و پرداخته ذهن خردمندانی خیراندیش چون کارل مارکس. هرچند که مبارزۀ طبقاتی تحقق چنین الگوئی را محتمل می‌سازد و عدم آن از احتمال تحقق چنین جامعه‌ای می‌کاهد، لیکن بدون وجود چنین الگوئی که بنیان خویش را در ساختار اجتماعی دیکتاتوری پرولتاریا باز می‌یابد، کمونیسم، به مثابه یک دستگاه اجتماعی معین و متحقق، هنوز وجود ندارد و فاقد عینیت است. سرمایه‌داری جامعه‌ای متحقق است اما کمونیسم جامعه‌ای فعلاً ذهنی است و اتفاقاً ساخته و پرداخته ذهن خردمندان خیراندیش است. بدون این خردمندی طبقاتی، که دقایق ذهنی خویش را در قالب دانش مبارزۀ طبقاتی بر صفحۀ کاغذ متحقق می‌سازد، مبارزۀ طبقاتی به خودی خود کور، بی‌جهت، بی‌هدف و محکوم به شکست است. این تصویر ذهنی از هدف (جامعه کمونیستی) است که به مبارزۀ طبقاتی معنا و جهت می‌دهد و مسیر آنرا معین می‌کند.
آزادی، عدالت و رفاه را به مفاهیمی مقدس مبدل ساختن و از پس آن ارزش «ذهن» خردمندان خیراندیش را به سلاخ‌خانه تحقیر و شمشیر تکبر سپردن، خط فکری جدید و بیگانه‌ای نیست. سرمایه‌داری در هر وسیله مدیائی که در دست دارد دقیقاً همین خطوط فکری را به کودکان و جوانانمان تحمیل می‌کند، یعنی تقدیس مفاهیم ماورائی و تحقیر ذهن مادی و تمجید و تبلیغ «ذهن» غیرمادی و تخیلی.
اما هنوز سوسیالیست‌ها باور می‌کنند که بدون قدرت ذهن کارگر، دستان پینه بسته و روغنی او حتی یک سانتیمتر از جای خود حرکت نخواهند کرد و بدن خسته او بدون وجود یک ذهن فعال تا ابد به خواب فرو خواهد رفت.
تا جامعۀ سوسیالیستی به‌عنوان یک تصویر پویا و پایدار ذهنی در میان دوگوش آدمی شکل نگیرد، امید به تحقق آن در جهان واقع خیالپردازی و ساده‌لوحی است. مانیفست کمونیست از ابتدا تا انتها، اوج تصویرپردازی چنین جامعه‌ای به‌واسطۀ همین ذهن خردمند و خیراندیش است.
در ادامه این نوشته، گام به گام به ژرفای این تحقیر و تکبر نزدیک خواهیم شد، زیرا در «یک دنیای بهتر» ارزش‌هائی به تحقیر کشانده شده‌اند که هرچند تقدسی ندارند (هیچ چیز مقدس نیست) اما بسیار عزیزند.
اما در برابر تکبر ناجیان بشریت و تحقیرکنندگان حقیقت یک کارگر، «سکوت» هنوز عالی‌ترین شکل انتقاد است، بی دلیل نیست که طبقه کارگر ایران در برابر «یک دنیای بهتر» همواره صبر و سکوت کرده است و آنرا از ابتدا تا انتهای راه، عملاً «نادیده» انگاشته است.
در این واقعه خردمندی‌ای انقلابی نهفته است.

کارگران و کاراندیشان جهان متحد شوید
سوسیالیسم یک آرزوی غیرممکن نیست!
با عشق و دوستی
زندیک

 

28 پیام ارسال شده است به "نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)"


  1. مسعود میگوید:

    ایا فکر نیکنی با گفتن این اسمان ریسمان و چرت و پرت های صد من به غاز از ارزش یک دنیای بهتر چیزی کم میشود؟ این برنامه راهکار همه کمونیستهای انقلابی در ایران و خاورمیانه است و هر توده ای و استالینیست که این چرندیات را به هم میبافد منظورش تضعیف نیروهای کارگری در صفوف پرولتاریا است.
    بیدار شو و دور و برت را نگاه کن و ببین به جز حزب کمونیست کارگری هیچ جریان چپ در برابر جمهوری اسلامی قد علم نکرده است و اینطور بینیانشان را به گندی نکشیده است. مرگ بر حکومت ارتجاعی اسلام سیاسی و همه مزدوران کوچک و بزرگ آن!

  2. Zendic میگوید:

    علیک سلام، حال شما خوب است آقای نورچشمی کمونیسم کارگری؟ کار و بار خوب است؟ سهم شما هم میرسد؟
    اینقدر خودت را با برچسب زدن بر آدمی که نه دیدی و نه میشناسی پاره نکن، از این «حنجره»های پارۀ امثال تو زیاد دیده ام و گوشهایم از این عربده ها پر است. این روش برچسبی ات هم حداقل سی سال از تاریخ ایران عقب است و امروز کسی برای اینگونه خزعبلات تره هم خرد نمیکند. نقد مفهومی از این متن اگر داری بگو تا پاسخت را بدهم.
    ضمناً کمی هم به فکر سلامت خودت باش!
    زندیک

  3. بهرام میگوید:

    زندیک عزیز،

    لطفا هر ابلهی را که اینجا چیزی تایپ میکند با چوب حزب کمونیست کارگری نزنید. از کجا معلوم این آقای مسعود چه کسی است و با چه هدفی این مزخرافات را پیام داده است؟
    از فخوای کلام این جناب اصلا بر نمی آید که هیچ ربطی به حزب داشته باشند.
    متن این نقد را هم خواندم. متن دقیقی است و اتفاقا نیاز به دقت و تحلیل دارد. به نظر من بسیاری از نکات معانی هستند که مدتهاست توسط برخی از اعضا اصرار میشوند و بازبینی برنامه را تقاضا میکنند.

    موفق باشید
    بهرام

  4. Zendic میگوید:

    بهرام عزیز،

    من از گفتن «نورچشمی…» مقصودم این نبود که باور کردم این جناب ربطی به حزب داشته باشد.
    این مقاله یک انتقاد است با حفظ همه معیارها و قوائد نقد رفیقانه. نه قصد توهین دارم و نه دشنامگوئی، اما از چنین ابلهانی که بدون شناختن طرف مقابل (حتی بدون خواندن متن مقاله) عربده کشی میکنند، هیچ هراسی ندارم.

    پیروز باشید
    زندیک

  5. Zendic میگوید:

    (مجبور شدم پاسخ بسیار غیرمودبانه آقای مسعود را حذف کنم و فعلاً کامنت های ایشان را بلوک کنم، این وبلاگ محل فحاشی نیست)

  6. نسترن میگوید:

    زندیک عزیز،

    مدتها است که نوشته هایتان را میخوانم که پر از عشق و دوستی است. آن کسی که به شما این برچسب ها و اهانت ها را میکند، شک نکنید که نوشته ها شعرهایتان را نخوانده است و فقط با نگاه کردن به تیتر این مقاله به غیرتش برخورده است.
    به او فقط توصیه میکنم که قبل از این سیاهکاری ها برود و شعر رقصندگان نیلگون بال، بهار دلنشین و مطرب مهتاب رو را بخواند.
    به خصوص مطرب مهتاب رو شعری سوسیالیستی است که به نظر من تا ابد در فرهنگ سوسیالیستی این سرزمین ماندگار میماند. شما مارکسیسم را در قالب شعر عاشقانه زنده میکنید، این کاری است که هر کسی جرأت آنرا ندارد.

    با آرزوی موفقیت
    نسترن

  7. محسن میگوید:

    از خواندنِ این نقد بسیار لذت بردم. خسته نباشید و ادامه دهید…
    این نگاه دارد پدر چپِ ایران را در می آورد…

  8. Bahram Fatemi میگوید:

    Az neveshtehaye shoma khaily roshan shodam va khaili mail daram ke shoma bedanied ke kaili afrad mesle shoma sokoot kardehand chonke hajme enherafate theoric and raftary onghadr zeyad va hamejanebeh hast ke adamezad assasan naomid meshavd. Kaily khoshhalem ke ta inja naghdhaey shomara harfahey nagofteh khod man mebashad. Montazere khandane baghye matalebe shoma hastam. Bayed az khab beedar shod, va az khab beedar kard. Mofafagh bashyeed
    Bahram.

  9. Zendic میگوید:

    بهرام عزیز،
    نقد یک دنیای بهتر برای من کار آسانی نیست، ابتدا فکر میکردم که این برنامه یک متن سرهمبندی شده و سطحی است، اما هرچقدر در بطن آن وارد میشوم با یک تفکر کاملاً سیستماتیک مواجه میگردم: تفکری که قصد دارد کارانقلابی، یعنی عمل پیشروترین و انقلابی ترین کوشندگان طبقه کارگر را از تمامی معادلات چپ به حذف کامل بکشاند.
    با وارد شدن به بخش پراتیک این برنامه (بخشهائی که فعلا مشغول تدوین آن هستم) به این نتیجه میرسم که این کار باید کاری مشترک باشد و یک نقد انفرادی به تنهائی قاطع و گویا نیست، از اینرو از کلیه رفقائی که با اصول نقد تا اینجا موافقند جداً تقاضا میکنم این مبانی را بار دیگر بررسی کنند و نقد خویش از یک دنیای بهتر را (هرچند بطور تدوین نشده و یادداشتی) برای من بفرستند.
    این کار متعلق به من نیست بلکه به طبقه کارگر ایران تعلق دارد. هرچند که من مسئولیت هر کلمه خوب و بد آنرا میپذیرم ولی در نهایت انچه قبول افتد و در نظر آبد را کارگران و کوشندگان سوسیالیست ایرانی تعیین میکنند.

    ممنون از پیام پر مهرت
    زندیک

  10. Bahram Fatemi میگوید:

    Zendeek e Aziz,
    kailyee mamnoon az email.
    Man Asaare Kemat ra motaleh kareham. O tahavolyee jadeed dar meaane nevisandegane chap e marxist bood. O sayee kard raveshe elmee tary ra shooog konad. Valyee motasefaneh karhaheye oo bonyady va nabood . Oo agarcheh ba besyary az ravesh haye aghab oftadeh ” roshanfekrane” chap dar oftad vali chap ravee haye besyar oo baes shod tafakory sektaristy, individualistically, romantic, ehsassi, depressive bevojouud ayad. Ooo hamera motageh mekhand va medanest bezoj khod va hamrahanesh ra. Oo assassan heech kasi ra dar jonbesh chape marxixty iran ghabool nadasht. Khod ra benoyee yeganeh marxixt Iran dar tammameh 100 sale akheer medanest. Taraftarane oo neez motasefaneh az oo yek ostooreh, yek bott, yek rahbare yeganeh dar geety, bozorgtarree marxixte asr dar tamamme donya mependaran. Afssoss ke farhang onghadr paeen as ke yek fard ba bayane chand matlabe nesbatan sahee yekdafeh bott meshavad va mesle boo prasteedeh meshavd. Barkhordhah Hamid e Taghvayee va siavashe as hezbe Hekmatism vadegar “rahbarane Taraftareoo nemooneh barezy hastand, ke meshavad nambord.
    Matalebe ” Donyae Behtar” ta bakhsy nemooneh khooby as afkare romantic, ehsasi, gheir e amalyee va dar nateegeh royaee is keh beeshrar taraftarane on ra as jameh va baghy neerohaye jonbesh isoleh mekonad. Vagheeete hale hesbe komunist kargary neez behtaree nemooneh in edeaast. Pas az 30 saal mobarezeh hanooz in hezb hatta natavanesteh yek hezarome kargarane iranyee ra tashakol bedehad, va ya hatta motalle kond az vojood e khod . Basseg va sasemanday kolle tabaghe ye kargar peeshkesh she shan!
    Baraye man yek ghadame vagheyee, sasandeh, demokratic, baraye azadyee tabeghe he kargar be hezaran maghaleeh por tam taragh va ghair e vagheyee mearzad.
    Jonbeshe chap e Marxixty e Iran hanooz khaily az nazar theory, aghaba st, va motaseffaneh natanaha in ra nebebenad balke hat onghadr roorast ham neest ke in ra ezaan konad va daeman bar rooye table khalyee nakoobad. !
    Marx va Engles Say kardan 150 sale peesh jobeshe gheir e motahed e kargary ra dar sarta sar donya MOTAHEH konnand, valyee motasefaneh in aghayan tamamme honaresh dar in bood va hast ke hata jonbeshe zaeef e kargary Iran ra be daha grouh , dasteh va hasteh TAGHSEEM konand! On ham be esme Marxism, Leninism.
    Be agheedeh me aval bayad yek mobareze syssi aval roorast bashad, vaghe gara bashad, realist bashad, va betavanad maseere amalee, chodani, ra tarseem va tableegh konad. Albatah ke bayest Theroy dasht, va bayest daeem dar amre taghveyat va behboode theory koosheed, vali nabayad az nazar door dast keh belakhareh bayest in theory ha yekroozy AMALI shavad va na hameeshe dar yek sat he arezoo haye gheir ghabel dastras baghyyee bemannad. Hasele in hameh theory hayee super talayee va romanticy va gheir e relaisty in as ke dareem….Negah koneed be jonbeshe chap dar 30 ta 40 sale gozashteh. Daha ve che basa Sadha Enshaab, jodyee, nefrat, va nahayatan afsordegi va isolation.
    Man ghaveean in harekate 25 grouhee ra ghadami bessyaar khoob va aghlanee mebanam va omidvarem ke in grouha va saseman ha jobrane gozashteh ra bokonnand va harche saree tar be amre etehad amalyee va taaomole fekri va syasyee ameeghan vad ba tamameh khloose neyat payband bashand va bemanand.
    Jodayee, Enshaab, Theory haye moft va gheire elmi, boot sasyee, sekarism, anarchism e fekri, sasemani, va barkhordy KAFEEST.
    Dabagheh Kargar va Zahmatkeshane Iran deegar tahamole va sabre jodee va be bandobary amalee ra nadarad.
    Theory bayad dar khedmat enghlab bashad na baraye dafn e on. Bahs haye theory bayad barayae ETEHAD va Hamkaryee bashad na baraye ENSHAAB va Enferagh.
    Mebakhsheed ke yek meghdar zeyadee harf zadam va vaghte shomara talaf kardam.
    Baraye roozi ke TAMAME Jonbeshe Chape Iran motahed gardad hata dar sotoohee mokhtalef va be tavasote dastahye tavanayee dabagheh e kargar ve degar zahmatkeshan yek zendegy ENSANYEE .
    Peerouz basheey
    Bahram
    Rastyee: chetor mechavad dar in weblog be farsi type kard.

  11. Zendic میگوید:

    بهرام عزیز، قبل از اینکه پاسخی به این نوشته پرمهرت بدهم، بنا به میل شما در اینجا عین پیامت را بدون هیچ تغییر به خط فارسی دوباره تایپ میکنم:
    (آغاز پیام)
    زندیک عزیز، من آثار حکمت را مطالعه کرده ام. او تحولی جدید در میان نویسندگان چپ و مارکسیست بود. او سعی کرد روش علمی تری را شروع کند. ولی متاسفانه کارهای او بنیادی نبود. او اگرچه با بسیاری از روش‌های عقب افتاده «روشنفکرانه» چپ درافتاد ولی چپ روی‌های بسیار او باعث شد تفکری سکتاریستی، ایندیویدوالیتسی، رمانتیک، احساسی و دپرسیو به وجود آید. او همه را مرتجع میخواند و میدانست به جز خود و همراهانش را. او اساسا هیچ کسی را در جنبش چپ مارکسیستی ایران قبول نداشت. خود را به نوعی یگانه مارکسیست ایران در تمام 100 سال اخیر میدانست.
    طرفداران او نیز متاسفانه از او یک اسطوره، یک بت، یک رهبر یگانه در گیتی، بزرگترین مارکسیست عصر در تمام دنیا میپندارند. افسوس که فرهنگ اونقدر پائین است که یک فرد با بیان چند مطلب نسبتا صحیح یکدفعه بت میشود و مثل بت پرستیده میشود. برخوردهای حمید تقوائی و سیاوش از حزب حکمتیست و دیگر «رهبران» طرفداری و نمونه بارزی هستند که میشود نام برد.
    مطلب «دنیای بهتر» تا بخشی نمونه خوبی از افکار رمانتیک، احساسی، غیر عملی و در نتیجه رویائی است که بیشتر طرفداران او را از جمع و بقیه نیروهای جنبش ایزوله میکند. واقعیت حال حزب کمونیست کارگری نیز بهترین نمونه این ادعا است. پس از سی سال مبارزه هنوز این حزب حتی نتوانسته یک هزارم کارگران ایران را تشکل بدهد و یا حتی مطلع کند از وجود خود. بسیج و سازماندهی کل طبقه کارگر پیش کششان!
    برای من یک قدم واقعی، سازنده، دموکراتیک برای آزادی طبقه کارگر به هزاران مقاله پرطمطراق و غیر واقعی میارزد.
    جنبش چپ مارکسیستی ایران هنوز خیلی از نظر تئوری عقب است و متاسفانه نه تنها اینرا نمیبیند بلکه حتی اونقدر روراست هم نیست که اینرا اذعان کند و دائما بر روی طبل خالی نکوبد.
    مارکس و انگلس سعی کردند 150 سال پیش جنبش غیر متحد کارگری را در سرتاسر دنیا متحد کنند ولی متاسفانه این آقایان تمام هنرشان در این بود و هست که حتی جنبش ضعیف کارگری ایران را به دهها گروه، دسته و هسته تقسیم کنند! اون هم به اسم مارکسیسم – لنینیسم.
    به عقیده من اول باید یک مبارز سیاسی روراست باشد، واقع گرا باشد، رئالیست باشد و بتواند مسیر عملی و شدنی را ترسیم و تبلیغ کند. البته که بایست تئوری داشت و بایست دائم در امر تقویت و بهبود تئوری کوشید ولی نباید از نظر دور داشت که بالاخره بایست این تئوریها یکروزی عملی شوند و نه همیشه در یک سطح آرزوهای غیرقابل دسترس باقی بمانند. حاصل اینهمه تئوری های سوپر طلائی و رمانتیک و غیر رئالیستی را از که داریم؟ نگاه کنید به جنبش چپ 30 تا 40 سال گذشته. دهها و چه بسا صدها انشعاب جدائی، نفرت و نهایتا افسردگی و ایزولیشن.
    من قویا این حرکت 25 گروهی را قدمی بسیار خوب و عاقلانه میدانم و امیدوارم که این گروهها و سازمانها جبران گذشته را بکنند و هرچه سریعتر امر اتحاد عملی و تحمل فکری و سیاسی عمیقا و با تمام خلوص نیت پایبند باشند و بمانند.
    جدائی، انشعاب، تئوریهای مفت و غیرعملی، بت سازی، سکتاریسم، آنارشیسم فکری، سازمانی و برخوردی کافیست.
    طبقه کارگر و زحمتکشان ایران دیگر تحمل و صبر جدائی و بی بند و باری عملی را ندارند.
    تئوری باید در خدمت انقلاب باشد نه برای دفن آن. بحث های تئوری باید برای اتحاد و همکاری باشد نه برای انشعاب و افتراق. میبخشید که یک مقدار زیادی حرف زدم و وقت شما را تلف کردم.
    برای روزی که تمام جنبش چپ ایران متحد گردد حتی در سطوحی مختلف و به دست دستان توانمند طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یک زندگی انسانی.
    پیروز باشی
    بهرام
    راستی چطور میشود در این وبلاگ فارسی تایپ کرد؟
    (پایان پیام)

    در مورد تایپ فارسی این بستگی به سیستم عامل شما (ویندوز یا اپل مک یا نیکس) دارد که هرکدام روش دیگری برای تایپ راست به چپ دارند.
    از ابزارهای آنلاین دیگری هم میتوانی استفاده کنی که یکی از آنها اینجا است:
    http://www.aftabir.com/keyboard.php
    و دیگری این است:
    http://www.branah.com/farsi
    سپس متن فارسی را میتوانی به محل کامنت این وبلاگ کپی کنی.
    پیروز باشی، زندیک

  12. Zendic میگوید:

    بهرام عزیز،
    اما پاسخ به نوشته پرمحبت تو: میدانم که اتحاد چیز خوبی است… ولی راستش نمیدانم چرا؟ چه اشکالی دارد که چپ ایران اصلا هیچوقت متحد نشود؟! مادامیکه «ارتباط» چپ با طبقه قطع نشده باشد و این ارتباط در جهت سازماندهی طبقه کارگر به واسطه رابطه انقلابی با پیشروترین اقشار طبقه وجود داشته باشد، عدم اتحاد برای چپ گهگاه بد نیست که هیچ، گاهی هم بسیار سازنده است. چرا؟ زیرا تعریف ما از اتحاد بیشتر به تعریف «خط» در میان چپ ایران وابسته است. بدون آنکه مستقیما اذعان کنیم، باور میکنیم که اتحاد بدین معنی است که همه چپ ایران باید یک «خط» را بپذیرد و همه با هم با آن همسو شود و از آنجا که این توقعی غیرواقعی و تخیلی است، دائما حالت افسردگی خاصی به ما دست میدهد و فکر میکنیم که پراکنده ایم.
    حال فرض کنیم که بیائیم و عطای این قصه «خط» را به لقایش بسپاریم. آنگاه به خوبی میبینیم که در مقایسه با راست افراطی و عربده‌های ایرانی‌پرستی و قوم پارس و عرب‌گریزی و نژادآریائی‌اش، چپ ایران دارد با اتحاد درونی زیبائی هنوز سخن از مارکسیسم و سوسیالیسم میگوید. بنابراین موضوع دستگاه مقایسه ماست.
    اتفاقا با مطرح کردن صادقانه تمامی اختلافات درونی و تئوریک (به همراه تمامی داستانهای رمانتیک، غیر عملی و اتوپیائی چپ) با طبقه کارگر، خواهیم دید که این دیگر چپ نیست که باید با اتحاد خویش طبقه کارگر را رهبری کند، بلکه این طبقه است که روشنفکران چپ را به سوی یک اتحاد پایدار رهبری خواهد کرد. اتحادی که در آن دستها در کف کارخانه به یکدیگر میپیوندند و نه در فاصله چندین هزار کیلومتری دور تر از کف کارخانه و کارگاه. و آن چپی که همسوئی و اتحادش را طبقه رهبری کرده باشد، دیگر قابل انشعاب و نفرت‌پراکنی و تفرقه نیست. بلکه تمامی اختلافاتش، تفاوتهائی عملی و مادی میان انتخاب بین این یا آن مسیر است که نه فقط برای طبقه کارگر که برای همۀ جامعه قابل فهم، پذیرش و همراهی است.
    همه سخن من در نقد یک دنیای بهتر اینست: بگذاریم طبقه کارگر رهبریمان کند. این طبقه رهبر آگاه و باوفائی است و به من و تو هرگز خیانت نخواهد کرد.
    در مورد نشست 25 گروه هرچقدر تقلا میکنم مطلبی درباره گفتگوهای آن به دست نمی‌آورم. آیا میتوانی راهنمائی کنی که در کجا می‌توان این تبادل نظرات را شنید یا خواند؟
    پیروز باشی، زندیک

  13. Bahram Fatemi میگوید:

    زندیک مهربان
    با سلامی دوباره. مطالب شما را خوندم . دید های قشنگ و مختلفی داریم که خلیی هم خوب است . اگر اتحاد و یا وحدت به معنای یک خط باشد من هم ۱۰۰ در ۱۰۰ با شما موافقم و این یکی از ضعف های عمده جنبش چپ ایران است . من باور به چند گونگی نظرات دارم . ولی معتقد هستم که اتحاد به شکل های مختلفی و بشکل نسبی مطرح است. دولت ایران نیز علیه طبقه کارگر و زحمتکشان متحد است ولی از لحاظه فکری و سیاسی لزوما با هم هم عقیده نیستند. اینکه طبقه ی کارگر نیروهای چپ را متحد می کند یک نظر عملی نیست . نیروهای متفکر نقشی اساسی به روی منفعت و اتحاد طبقه دارند .
    دموکراتیسم سوسیالیستی یعنی تحمل نظرات مختلف . بدون اتحاد،مبارزه علیه طبقه سرمایدار بسیار دور از تصور به نظر میرسد. خبراتحاد ۲۵سازمان را من در راه کارگر خوندم. موفق باشی. ( من این مطالب را توانستم با گوگل ترانسلیت بنوسم. از غلطها از قبل عذر میخواهم ) بهرام
    (اشتباهاتی که توسط ترجمه گوگل ایجاد شده بود اصلاح شد ولی در متن و مفهوم پیام هیچ تغییری داده نشده است)

  14. Zendic میگوید:

    بهرام عزیز،
    اگر چپ ایران را بتوانیم به راستی جنبشی متمایل به سوسیالیسم بدانیم (که در بسیاری از موارد چنین است) یا به عبارت روشن تر آن بخش از چپ ایران که حقیقتاً در جستجوی راهکارهای سوسیالیستی است، هنوز قابل اتحاد است و هنوز این توان را در خود دارد. فقط دستگاه مقایسه و تبیین موضوع اتحاد میباید برای وی آشکار باشد.
    چپ در بسیاری از مبارزات خویش دارای توافق نظر هست، از این مبارزات میتوان از مبارزه بر علیه دولت حاکم در ایران، مبارزه بر علیه تبعیض های نژادی، قوی، جنسی و ملی، و نیز مبارزه بر علیه استثمار فروشندگان نیروی کار نام برد.
    از سوی دیگر بسیاری از وقایع تاریخی، از وقایع مربوط به شکست قیام بهمن گرفته تا فروپاشی سوسیالیسم روسی، هنوز بر شانه های چپ سنگینی میکند.
    من توانستم خلاصه ای از معرفی و تبادل نظرات 25 گروه را در یوتیوب بیابم و به آنها دقت کنم:
    http://www.youtube.com/watch?v=IXenGTcwyCg&feature=youtu.be
    به نظر می آید که بسیاری از مواضع ارائه شده مشترک هستند. البته بسیاری اختلافات هم وجود دارند. اما آنچه برایم باعث کمی ناامیدی بود این بود از تمامی این نشست تا بحال فقط یک اطلاعیه چند خطی منتشر شده است که بیشتر به یک نامه سرگشاده درونی در میان جنبش چپ میماند. نمیدانم که این رفقا را چطور میشود کمک کرد تا حداقل از چنین نشست امیدوارکننده ای تمامی نقطه نظرات شرکت کنندگان را به دقت جمع بندی کرده و آنرا در قالب یک جزوه در اختبار دیگران قرار دهند. جزوه ای که در نهایت روشن سازد که مبنای اختلاف نظرات در کجا است و در کدام سمت و سوی انقلابی میتوان این اختلاف نظرات را به چالش جهان عینی کشید و درستی یا نادرستی آنرا ثابت کرد.
    اما اگر اختلاف نظری وجود دارد که هم اکنون در پراتیک معین جامعه ایران قابل به محک گذاشتن نیست، به نظر من به هیچ وجه نباید آنرا به عنوان یک اختلاف نظر اکید و اضظراری مطرح کرد، بلکه صرفاً به عنوان یک بحث تئوریک مطرح نمود که به هر سوئی میتواند برود، بدون آنکه به بدنه اصلی این اتحاد ممکن و متصور لطمه ای وارد کند.
    خلاصه کلام اینکه چپ ایران میبایست بسیاری از به ظاهر اختلاف نظرات کنونی را به عنوان مباحث صحیح، منطقی و تئوریک جمع آوری کند و مستند نماید و به همین روش (نقد یک دنیای بهتر) آنرا برای فردای ایران یادگار بگذارد، لیکن پرداختن به آنها به عنوان یک اختلاف اکید و اضطراری در لحظۀ حاضر لزومی ندارد، زیرا بستر مادی برای به محک گذاشتن درستی یا نادرستی آنها فعلا بطور قطعی در دسترس نیست.
    به جای آن باید بر نبردی مشترک بر علیه استثمار فرروشندگان نیروی کار، نژادپرستی، قوم پرستی، تبعیض جنسی پرداخت و در هر گام این نبرد مشترک، اختلاف نظرات را به دقت به محک جهان واقع گذاشت.
    دلیل اینکه میگویم طبقه کارگر بهترین رهبر ما است، اینست که این طبقه در جهان واقع و عینی حیات دارد و از اینرو قدرت دارد که هر تئوری ممکن و متصوری را به محک آزمایش دقیق و عملی بگذارد. من این محک قاطع و دقیق را رهبری مینامم (آیا مگر چیز دیگری از یک رهبر توقع داریم؟)

    پیروز باشی،
    زندیک

  15. Bahram Fatemi میگوید:

    زندیک عزیز،
    مطالبه شمارا خوندم. با اکساره انها موافقم.
    به عقیده من برای مدتی هم که شده چپ ا یران بایستی مقداری پراگماتیستیکی و راست و روشن به قضه نگاه بکنه . میزان همانطور که تو گفتی طبقه کارگر است. این یعنی چه؟ به عقیده من باید به شکله سیستماتیک و مرتب از خود پرسد چند در صاد طبقه کارگر را ساسمانداهی کردهام، در کجا، در کدام صنعت، در کدام شهر، در کدام کارخانه ؟ به عقیده من اگر ۵۰ % طبقه کارگر به ۱۰ % تئوری های مطرح شده آگاه شود آن وقت دولت ایران را سرنگون میکند. متاسفانه هدفه اصلی کارتئوریک فراموش شده. هدفه مبارزه تئوریک متاسفانه جداله فکری سران سازمانها شده بی تفاوت از اینکه اینها چه اثر عملی در امر مبارزه روزمره vagheye طبقه کارگر می گزاراد یا گذشته است .
    کی میتوان اعتصابه عمومه کارگران سنته نفت را ساسمن داد؟ کی میتوان کارگرانه سنته فولاد را سازمان داد؟ که میتوان اعتصابه کارگران ترانسپورت را فرا خاند ؟ کی میشود اعتصابه معلم ها را شروع کرد؟ آیا جوبشه دانش جوی آماده است ؟ و متواند به جوبشه کارگران متعهد شود؟ این ها سوالهای اساسی هستند. هر فرد چپ بایستیی خود را جواب گو بداند در مقابله این سوالها .این ها احتیاج به تئوریه های بزرگ و پیچیده نیاز ندارد. نگاه کنید به سرما یه داران . با هزاران ملیارد پول و هزاران روزنامه و رادیو و تلویسیون و سازمانهای مخوف مدام داراند نقشه میچینند که چگونه کارگران را نادان و بی سازمان نگاه بدارند . ما چپ ها ی سوسیالیست بایستی تا زمانیی که لااقل ۵۰ % طبقه را موتا و متهد و سازمان نداده یم بیست متعهد بسهم و ناگزارعمم که اختلافاته فکری سببب انشعاب ما گردند. من برای حالا زندگی میکنم نه برای ۵۰ ساله دیگر . ما بایستیی یک اتحاده بزرگ برای بردنه آگاهای در میآن طبقه کارگر تشکل بدهیم . نباید گزا شد ما را به ۵۰۰ تاکه تقسم کنند و سپس به ریش همه ما بخنداند . ما به هزاران محمود صالحی ناز داریم نه به یک مشت نویسنده که مدام جدله فکری کنند و خود را افشا کنند .
    این اتحاد جدید قابل ستایش است و بایسته در این راستا ادامه داد تا بلکه بتوا ن باقی نیروهای چپ را نیزمتعهد کرد .
    موافق باشی
    بهرام (کاشک میتوانستم مسله شما تایپ بزنم .)

  16. Zendic میگوید:

    بهرام عزیز،
    هرچند که پیام شما به اندازه کافی روشن و خوانا است ولی برای تایپ بهتر فارسی میتوانید از وسایل زیر استفاده کنید:
    بهنویس:
    http://www.behnevis.com/en/index.html
    برنامه En2Fa
    http://www.en2fa.blogspot.nl/
    ——
    باید بگویم که بسیار وسوسه میشوم مطلبی در نقد این نشست 25 گروه بنویسم، ولی اکنون زمان این برخورد منتفدانه نیست زیرا ممکن است ناخواسته موجب تضعیف این تلاشهائی بشود که در جریان است. اکنون زمان تشویق و تحسین همه جریاناتی است که با حفظ تمام اختلافات خویش، این گفتگوها را میسر کردند.
    این گفتگوها فقط زمانی نتیجه خواهد داد که هر بحث نظری مطرح شده در آن، امکان یابد که به محک آزمایش اجتماعی کارگران ایران درآید و صحت یا سقم خود را اثبات کند، وگرنه در دور باطل دیگری از تفکر بر اساس تفکر، و انتزاع در برابر انتزاع قرار خواهیم گرفت که در تمامیتش هیچ رنجی را در چپ از هم پاشیده ایران بهبود نخواهد داد.
    در برابر متفکرین سرمایه ایرانی که بطور مداوم در وضعیت تهاجمی تولید اندیشه و راهکارهای اجتماعی در جهت انباشت سرمایه هستند، بسیاری از انگاره های از پیش تعیین شده برای چپ ایران تخریب گرانه عمل میکنند. انگاره هائی از قبیل مردم سالاری، آزادیخواهی و امثالهم، پرداختن به این انگاره ها و مبدل ساختن آنها به مولفه های تعریف شده ای که ساختارهای اندیشگی چپ ایران را از نو بسازد، توقع بسیار بزرگی از این نشست 25 گروه است، اما حداقل میتوان به آن امید داشت که این نشست قدمی نیز در راه بازسازی و ترمیم تفکر و پراتیک چپی بردارد که در برابر تخریب گری سرمایه صدمات گاهاً غیرقابل جبرانی را متحمل شده است.
    با عشق و دوستی
    زندیک

  17. Bahram Fatemi میگوید:

    زندیک عزیز،

    با سلام دوباره و تاسف از وقفه چند روزه. مدتی حالم خوب نبود.

    از مطالب شما خوشحال شدم. ” اکنون زمان تشویق و تحسین همه جریاناتی است که با حفظ تمام اختلافات خویش، این گفتگوها را میسر کردند.” به عقیده من همینطور که یک دیوار را از پایین میسازیم، باید امر اتحاد طبقه کارگر را نیز از پائین باید ساخت. این بدین معناست که ما همه بایستی از حد اقلها شروع کنیم. بایستی از مواضع اساسی ، روشن، مشخص ، قابل درک ، مهم، و تقدم بالا شروع کنیم و آنهارا تعیین کرده، تدقیق کرده، نگرش کرده و همیشه دفاع و پاسداری کنیم. نباید به هیچ دلیلی‌ اجازه داد اختلاف فکری و عملی در بین نیروهای چپ بر سر این شناخت‌ها و مواضع نهادینه شده سر بگیرد.

    همانطور که بدرستیی گفته کله چپ ایران ( و همینطور بسیاری از کشورهای جهان) از بدنه خود طبقه جلو افتاده. خیلی جلو افتاده. البته دلیل ان نیز روشن است و تا مقدار زیادی قابل درک. ولیی ان چیزی که قابل؛ درک نیست این است که اونها (چپ ایران) خود به این واقعیت واقف نیست و یا اگر واقف است تقریباً هیچ کاری برای از بین بردن ائن شکاف (اختلاف فاصله ) انجام نمیدهد. ما بایسته برا یه مدتی افقی حرکت کنیم. باید سطح دانش عمومی و سطح سازمانی کارگران را به شکل عمومی بالا بریم. این درک مطمئنا اکثر نیروهای چپ را (اگر صادق، و واقع نگار باشند) با هم متحد خواهد کرد. و اگر کوشش جدی و کافی در این زمینه انجام گردد بدون شک طبقه کارگر نیز میتواند به یک اتحاد، استقلال بزرگ دست بیابد و در نتیجهٔ به یک نیروی بالفعل تعیین کننده ایه تبدیل گردد.

    متأسفانه این دید ساده، اولیهٔ ، ابتدایی ، پایه‌ای در این ۳۳ ساله گذشته کاملا غایب بوده است. اضافه بر بسیاری دلیلها برای غیبت این دید این واقعیت بوده که اکثر روشنفکران چپ ایران در محیط غیر کارگری (چه در ایران و چه در بیرون از ایران ) زندگی‌ و کار کرده اند. بردن آگاه حیی به درون طبقه ایران کارِ فراوان، متحد، سازمان یافته ، مستمر همراه با جسارت و بردباری فراوانی‌ نیاز دارد . ما همه بایستی در این کار چه در ایران چه در خارج نیرو‌هایمان را بسج ، متحد، و متشکل کنیم. به عقیده من این تنها راه پیروزیست و دور زدن ان غیر قابل تصور است اگر واقعاً معتقد به پیروزی حکومت طبقه کارگر داریم.

    در این پروسه چپ ایران بایستی در درون خود آزادی تکثر عقاید را به عنوان یک امر مسلم به رسمیت بشناسد و عمیقاً به ان احترام بگذارد بدون اونکه اتحاد چپ در خطر بیفتد. اضافه بر آن با نیروهای بیرونی ( بورژواوی) تا ان جا که با امر دموکراسی‌ وسیع بورژواوی هم جهت از عملا و وسیعان همکاری کند. باید از مبارزه مشترک و همکاری با نیروهای دمکراتیک بورژواوی هراس نداشت. هر چقدر دموکراسی‌ بورژواوی در کشورِ ما گسترش یابد به همان اندازه کار بردن اگاهیی به طبقه کارگر و متحد کردن و سازمانددن او ساده تر ، بی‌‌ خطرتر ، و در نتیجه مواثار تر و سریع تر خواهد شد.

    اگر میل داشته باشی‌ متونیم در ائن زمینه بیشتر فکر کنیم و چارچوب‌های همکاری چپ‌های ایران را تدوین کنیم و در اختیار دووستان قرادهیم باری بحث و تصریح و نهایتان اجراِ اونها. در این راه مطمعنا جا را برای کسی‌ تنگ نمیکنیم.

    بعضی از تم‌های پیشنهادی بحث :

    ۱- چه مواضع سیاسی جزو حدآقل‌ها ‌ست

    ۲- چه سازمانهای سیاسی و غیر سیاسی ( فعال کارگری) موجود هستند که میتوانند بالقوه و بالفعل با هم در وحله اول متحد شوند؟

    ۳-چگونه میتوان نیروهای داخل و بیرون ایران را متصل و متحد کرد با توجه به شرایط امنیتی موجود؟

    ۴- کار را باید از کجا آغاز کرد؟

    ۵- کدام بخش طبقه کارگر ( کدام صنعت، کدام شهر) بایستی مورد توجه اول قرار گیرد؟

    با بهترین سلام‌ها و آرزوها

    بهرام

  18. Bahram Fatemi میگوید:

    سلام زندیک عزیز،

    متاسف هستم که دگر مطلبی در این وبلاگ خود نمنوسید. امید دارم که سلامت و خوش باشید.

    بهرام

  19. Zendic میگوید:

    بهرام عزیز،

    پیش از هر چیز عذر میخواهم اگر این مثنوی مدتی تاخیر شد. گفتگو با دوستانی که مطالب وبلاگ زندیک را ارزشمند یافته اند و نیز مطالعه چند کتاب تازه چاپ، فرصت اندکی را که برای تولید نوشته داشتم از من گرفت.
    اما درباره پیام پرمهر شما:
    از توان من خارج است که وارد جزئیات مسائلی شوم که امروزه موانعی (عملی و نظری) در اتحاد نیروهای چپ محسوب میشوند. از سوی دیگر خود را در حدی نمیبینم که درجهت تدوین برنامه ای برای اتحاد نیروهای چپ فعالیت کنم. نیز برای من اتحاد و یا عدم اتحاد نیروی های چپ در خارج از کشور در شرایط کنونی، امری علی السویه است: مادامیکه سوسیالیسم (پایه ای ترین مبانی آن) در جامعه ایران مبدل به یک گفتمان اکید اجتماعی نشده است، اتحاد سازمانها و گروه های چپ در خارج از کشور، ضمن اینکه مورد تحسین و تشویق باید باشند، اما گامهای معتنابهی را در مسیر یافتن راهکارهای سوسیالیستی در جامعه ایران میسر نخواهند کرد.
    به عقیده من رهیافت سوسیالیسم در ایران ابتدا به ساکن موضوعی سیاسی نیست، بلکه موضوعی اجتماعی و فرهنگی است. در جامعه ای که در آن آرمان گرائی و آرزوی تحقق جامعه ای که در آن برابری انسانها و محو طبقات اجتماعی ممکن باشد، موضوعی منسوخ و مردود و خیالبافانه محسوب میشود و آرزوهای آرمانمندانه جامعه، در بهترین حالت فقط به آرزوی ساختن یک کپی ایرانی از مدل دموکراسی غربی (با تمام اختلافات فاحش طبقاتی اش) خلاصه میشوند، کار سترگی که در پیش روی نیروهای چپ ایران است، نه تلاش برای یک اتحاد سیاسی نیم بند، بلکه کاری عظیم فرهنگی و اجتماعی در جهت زنده سازی آرمانگرائی و آرزومندیهای سوسیالیستی باید باشد.
    ابزارهای این رهیافت سترگ، ابزارهای سیاسی نیستند. شعر، داستان کوتاه، ترجمه کتابهای سوسیالیستی، فرآوری موسیقی آرمانگرایانه، سرود، تئاتر و اشکال دیگر هنر ابزارهای قدرتمندی هستند برای این گام آرمانگرایانه. از اینرو در این وبلاگ نیز من کمتر به مجادلات سیاسی و بیشتر به این جلوه های سوسیالیسم میپردازم.
    مجادله ای که در «نقد یک دنیای بهتر» به آن پرداخته ام، صرفا سیاسی نیست بلکه بررسی این اثر به اصطلاح کمونیستی در مقایسه آن با پایه ای ترین مفاهیم سوسیالیستی است. این بررسی در قسمتهای بعدی (تا جائیکه گرفتاریهای زندگی شخصی اجازه بدهند) ادامه خواهد یافت.

    با آرزوی بهترین ها
    زندیک

  20. رضا ریهانی میگوید:

    بادرود:
    رفیق زندیک گرامی انچی که در زیر این نوشته میگزارم گلاب بروتون روم بدیوار نقد یک حکمتیست پرست میباشد که بجای نقد به روش حکمتیست ها نقد نوشته است!!!ه
    شادم میکنید پاسخی درخور به ایشان بدهید
    پاینده باشید
    ریهانی

    ——————

    سلام رفقا
    خوب به عنوان یک انسان نظرش را نوشته است و ایرادی بر این اقدام ایشان نیست . اما .
    ناله آشنایی از حنجره قلم ایشان می شود شنید . من به نوبه خودم پیشنهادی برایشان دارم و آن این است که کتاب را که وارونه گرفته است ، برگردانده و آن را از زاویه مانیفست حزب کمونیست 1848 به نقد بنشیند .
    پیروز باشید.مخلص شما،، پدرام نواندیش
    From: Reza Reyhani
    To: (آدرس ایمیل بخاطر جلوگیری از اسپم از کامنت شما حذف شد -زندیک(
    Sent: Wednesday, November 14, 2012 9:21 PM
    Subject: *ادبستان کاوه* نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)

    با درود
    چهار مقاله در نقد یک دنیای بهتر به گروه ارسال میکنم ادرس و شخص نقد و برسی کننده هم در یائین مقاله میگزارم هر کدام از شما رفقا و یا دوستان اعترض و یا نقدی داشته باشید ایشان آماده گفتگو و تبادل نظر میباشند امیدوارم هیچ یک از شما گرامیان ناراحت دلخور و دلگیر نشوید ما اینجا حضور داریم برای همین مسائل که به آگاهی همدیگر برسانیم و از یکدیگر بیاموزیم
    رضا ریهانی
    نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)ه

  21. Zendic میگوید:

    رضای عزیز،
    من اصلا حرف آقای پدرام را نفهمیدم که بتوانم پاسخی بدهم. به دوستتان توصیه کنید که این رمل و اسطرلاب کلامی را کنار بگذارد و نظر روشنی بدهد، چشم در اینصورت با ایشان تبادل نظر خواهم کرد.
    اینکه ایشان حکمتیست دو آتشه هستند (حق دارند که باشند) برای من به هیچ وجه مانعی برای تبادل نظر نیست. آنچه که مانع است، نامفهوم بودن عباراتشان است. چگونه میشود یک کتاب را «وارونه» در دست گرفت؟ ناله آشنا چه صیغه ای است؟ ربط یک دنیای بهتر با مانیفست کمونیست (به جز در خیالات آقایان حکمتیست ها) در کجای عینیت این جهان واقع شده است؟

  22. رضا ریهانی میگوید:

    با سپاس از رفیق زندیک گرامی:
    ایا حکمتیستها میدانند که منصور حکمت، در دوران فعالیتش با ترویج مارکسیسم انقلابی و تئوری مارکسیستی ، افکار و عقاید مربوط به طبقات دیگر میپرداخت و در بکارگیری مارکسیسم واقعی نقش داشت.اما در کنگرۀ دوم حزبش از مارکسیسم جدا شد و راه دیگر پیمود.
    و میدانند به همین دلیل بر سر در ورودی سایتهای مربوط به حکمتیست پرستان عکس منصور حکمت یه سر و گردن بالاتر از مارکس بزرگ گزاشته شده است!!!

    من به نوبه خودم کارهائی را که منصور حکمت در گرد اوری و یکی کردن احزاب بزرگ و کوچک چپ همینتور نقش ایشان در براندازی ناسیونالیسم کرد در کردستان و نقش او در یکی کردن حزب کمونیست ایران را ارج مینهم
    بیائیم بجای مرده پرستی و یا بت پرستی راه درست را دنبال کنیم زیرا ما مردم قهرمان ساز و بت پرستان بسیار خوبییم
    با مهر رضا ریهانی
    اگر ایرادی در نوشتن هست به بزرگی خودتان ببخشید چشمم درد میکنند

  23. بی نام میگوید:

    با سلام به دوستان:
    من منصور حکمت را به عنوان یک فرد مبارز و متفکر میپزیرم. اما این پزیرش به معنی ارزش گذاری مثبت نیست.
    حکمت و حکمتیستها دچار یک نوع توهم هستند, در زمان انشعاب از حزب کمونیست انها ادعا داشتند که تمامی کارگران ایران منتظرند که انها جدا شوند و کارگران را متشکل کنند. کجایند ان تشکلات و ان هزاران کارگر؟؟
    حکمتیستها حل شدند ولی قبول نمیکنند.
    دوستان در مورد براندازی ناسیونالیست کرد توسط حکمت میگویند. کدام براندازی. ملیگرایی بیشتر و عقلانیتر عمل میکند. دوباره تئوریزه شده است.
    اگر اشکالی در گفته ها بود ببخشید

  24. علی فولادین میگوید:

    زندیک عزیز به مورد ونقدی خوب اشاره کردید اما آنچیزی که در نقد به کار بردید شما استفاده ای از مارکسیسم و بخشی از تئوری لوکزامبورگیسم برای نقد این جریان بود که خب نقدی خوب است اما در اول ونکته مهم در نقد پارادیمی که بخواهیم به عنوان رویزیونیستی وغیر مفید برای طبقه کارگر وتوده ها آنرا قلمداد کنیم باید تئوری های لنین را مد نظر داشته وبه کار ببندیم.تئوری های لنین پراتیک وراه مبارزه عملی مارکسیسم در این مسیر است.لنین کسی است که از مارکسیسم درک صحیح دارد ومنصور حکمت فردیست که درکی غلط داشته وتئوری های لنینیسم را به دور ریخته و فلسفه “وورکیسم” را علم میکند.(که بنیان گذاشته بر مسیر درک غلط از مارکسیسم کروپوتکین وهژمونی رویزیونیستی گرامشی است) به علاوه در همین راستای درک غلط وی از مارکسیسم نظریه ای “تک خطی” را در مارکسیسم به کار میبندد.
    اینکه شما میگویید منصور حکمت ضد ناسیونالیسم مبارزه کرد یک برداشت اشتباه هست.ببنید ناسیونالیسم رنگ ولعاب های مختلف به خود میگیرد به طور مثال ناسیونالیسم عربی,فارسی,کردی و… شما اشاره کردید تئوری های حکمت منجر به یک شیوه حذف ناسیونالیسم کرد وخدمت برای انسجام حزب کمونیست ایران شد.نظریه تک خطی اینکار را نیز انجام میدهد.به یاد بیاورید چه کسانی سردمداران نظریه تک خطی بودند وچگونه عمل کردند وتز دادند.”پالمیرو تولیاتی” و “بروز تیتو”.بروز تیتو کسی بود که به مرحله اجرایی کارش از این تئوری تک خطی از 1948 به بعد رسید.ومهم تر از همه ایده لنینیسم را به دور انداخته خصوصاپارادیم وتئوری “حق تعیین سرنوشت ملیت ها”ی لنین کبیر را بدور انداخت.واعلام کرد که کمونیسم در یوگسلاوی خط مشی مستقلی از دیگر کشور ها دارد وشعار کمونیسم یوگسلاویایی را علم کرد همینطور تولیاتی در ایتالیا شعار کمونیسم ایتالیایی را علم کردند نه یوگسلاوی کمونیست یا ایتالیای کمونیست.به نحوی نوعی از “ناسیونالیسم” را وارد کرده وبه کار بستند.پیشتر گفته میشد بروز تیتو 7 ملیت را در یوگسلاوی متحد کرده.مقدونی,بوسنیایی,صرب و… .اما این “اتحاد” بر اساس نوعی ناسیونالیسم شکل گرفته بود تحت لوای کمونیسم در این زمان بود که تفاله “فدرالیسم” بورژوایی را در یوگسلاوی علم کردند وبه پیش گرفت.وبه سراغ گرایش به اشکال ایده های بورژوازی از این سبک رفت که شاهد بودیم چگونه در رومانی چاوشسکوی اوروکمونیست با “پارلمانش” و”آزادی احزاب” بازی مسخره ای در تحمیق مردم راه انداخته بود.کسی که کاخ میساخت به نام ملت.اینها اشکالی از مدرن رویزیونیسم هستند.عمل منصور حکمت همانند تیتو هست در برخوردی با ناسیونالیسم کرد.مغز ایده ها واندیشه های حکمت را شما ببینید به این پی میبرید درکش را زمانی که در قیاسی که مذهب با جامعه ایران را میسنجد ودر این محتوای سخن یک شیوه ناسیونالیسم ایرانی را مشاهده میکنیم.ونابود کردن ناسیونالیسم کرد از سوی ایده حکمت بر اساس شکلی دیگر از ناسیونالیسم وی بود نه انترناسیونالیسم.حزب وی هم حکمی از حزب به اصطلاح کمونیست یوگسلاوی دارد.در حقیقت اندیشه وآن آتش ناسیونالیسم نابود نشده بلکه پنهان شده واگر روزی امثال تقوایی ها وحکمت ها در ایران قدرت یابند جهنم یوگسلاوی در ایران بپا خواهد شد.اما”نظریه تک خطی” چیست؟نظریه تک خطی اینو میگه که کمونیسم باید تابع ملیت اون کشور باشه ومسیر اون برای یک کشور متفاوت با دیگر جهان ودیگر کشور ها هست.به عنوان مثال کمونیسم ایتالیایی,کمونیسم یوگسلاویایی نه یوگسلاوی کمونیست یا ایتالیای کمونیست.بر این موضع وعلیه این مسیر انحرافی رفیق لنین در تئوری “حق تعیین سرنوشت ملیت ها” به خوبی همه مواضع را بیان کرده وبیان کرده که تمامی ملیت ها مسیری,حقوقی یکسان وبرابر در رسیده به کمونیسم مبتنی بر انترناسیونالیسم پرولتری وپاتریونیسم دارند که دید مارکس نیز چنین هست.اماتک خطی ها که “مخالف مارکسیسم لنینیسم” هستند بیان میسازند که چنین نیست ویک ملت مسیری “جدا” “کلاسیک” و از این سبک مسیرها نسبت به کشورهای دیگر برای کمونیسم دارد وبنیانی ناسیونالیسته را پیش میگیرند .درنهایت هم تئوری سرمایه داری را برقرار میسازند.
    نظریه تک خطی در مارکسیسم بر بنیان نظریات تروتسکی که یکی از نفهمی های وی بر همین مسئله حق تعیین سرنوشت ملیت ها بود وشاید بر برداشتی از گرامشی ریشه افکند(البته گرامشی در مقطعی فاصله گرفت از این وضعیت وماهیت این مسیر فاشیستی تروتسکیستی را مشخص ساخت در آغاز دهه 30) وخصوصا “بروز تیتو” پدر رویزیونیسم مدرن آنرا پروراند وبه اجرایی سرمایه داری مشابه دنگیستی مبدل ساخت وبه اجرا در اورد.امروزه نیز این رویزیونیست های معاصر وجود دارند.فلسفه “وورکیسم” جزئی از فلسفه بیان شده کروپوتکین است که از آن ریشه میگیرد وگرامشی در دوره رویزیونیستی ایده هژمونی خود ریشه هایی از آنرا تقویت کرده وبه کار برد.منصور حکمت با پیش کشیدن فلسفه “وورکیسم” و”آنتی لنینیستی” این تئوری تک خطی را در تزهای خود به کار برد.امروزه هم در سخنان تقوایی آشکار است.با تئوری های واضح خود فیلسوفان بزرگ وآگاه مارکسیست که درکی کامل داشتند از این فلسفه آنارشیستی یعنی لنین وانگلس بر موضع درک صحیح آنان از مارکسیسم در مقابل این بنیان بورژوایی آنارشیستی به خوبی میشه این وورکیست ها را نقد وافشا کرد.
    حال ببینید…حمید تقوایی چه میگوید:”جامعه ایران مدل والگویی متفاوت و جدید را ارائه میدهد واین جمهوری انسانی هست”.زدن به سمت جاده خاکی اینان به حدیست که کاملا آشکار میباشد.سابقا “تیتو” میگفت “یوگسلاوی مسیری جدید ومتفاوت از کمونیسم در دیگر کشور ها را ارائه میدهد”.”تولیاتی” میگفت “ایتالیا مسیری جدید ومتفاوت از کمونیسم در دیگر کشور ها را ارائه میدهد”.حال اینبار حکمتیست ها حتی ازاین جاده خاکی هم بیرون زده اند و “اومانیسم” را علم کرده اند ودر مقاطع دیگر ادعای کمونیسم نیز دارند.طنز حماقت اینان را ببینید… .خودتان در این مورد بخوانید وبببنید وقضاوت کنید.این هست ماهیت ,نتیجه ومسبر انحراف وتجدید نظر طلبی اینها بر اصل “مارکسیسم لنینیسم” ونقض آن.آخرین وبهترین میراثی که سرانجام اینان برای خلق ایران خواهند اورد “یوگسلاوی” خواهد بود با همان سرنوشت وجهنم درگیری های نژادی و هدیه کردن تفاله “فدرالیسم ” و”پارلمانتاریسم” اوروکمونیستی-چاوشسکوئیستی به خورد مردم وفریب وتحمیق توده ها. در موضع مذهب وسیاست نیز اینان درک غلطی از مسئله دارند که در مقاله ای کامل شرح خواهم داد.
    لفظ های اختراعی اینان همانند “:چپ سنتی”,اسلام سیاسی” و “انقلاب انسانی” شاخصه هایی از دار ودسته “وورکیستی-آنارشیستی بورژوایی” و “آنتی لنینیستی” حمید تقوایی هست افرادی که در خدمت امپریالیسم که توی “تریبونال”امپریالیستی وتحت الحمایه حزب به اصطلاح کمونیست و سوسیالیست(تروتسکیست) امریکا زیر سایه سازمان سیا وامپریالیست ها پلاسند و هیچ خجالتی در این همدستی های مالی با امپریالیست ها ندارند.تئوری بزرگ “حق تعیین سرنوشت ملیت ها”ی لنین کبیر بخوبی در بهترین مواضع خط مشی صحیح مارکسیستی ناشی از درکی صحیح برای پرولتاریای جهان مشخص هست.
    اما”نظریه تک خطی” چیست؟نظریه تک خطی اینو میگه که کمونیسم باید تابع ملیت اون کشور باشه ومسیر اون برای یک کشور متفاوت با دیگر جهان ودیگر کشور ها هست که مثال های یوگسلاوی وایتالیا را برایتان زدم.برموضع مارکسیستی وعلیه این مسیر انحرافی رفیق لنین در تئوری “حق تعیین سرنوشت ملیت ها” به خوبی همه مواضع را بیان کرده وبیان کرده که تمامی ملیت ها مسیری,حقوقی یکسان وبرابر در رسیده به کمونیسم مبتنی بر انترناسیونالیسم پرولتری وپاتریونیسم دارند که دید مارکس نیز چنین هست.اماتک خطی ها که “مخالف مارکسیسم لنینیسم” هستند بیان میسازند که چنین نیست ویک ملت مسیری “جدا” “کلاسیک” و از این سبک مسیرها نسبت به کشورهای دیگر برای کمونیسم دارد وبنیانی ناسیونالیسته را پیش میگیرند .درنهایت هم تئوری سرمایه داری را برقرار میسازند.
    از اینرو همانطور که لنین میگوید که مارکسیسم سازشی با هیچ شکل از ناسیونالیسم ندارد.بر این اساس ناسیونالیسم هیچ تفاوتی با فاشیسم ندارد.

    سرنگون باد حزب فاشیستی حکمتیست.

    در خصوص برنامه بهتر وی شما نقدی را نوشتید البته حکمت در این برنامه سعی داشته آرایش هایی را انجام دهد ونیاز به نقدی پخته تر در این برنامه دارد.بسیار بهتر بود از این دید نقد حکمتیسم مسنجیدید در مقاله تان
    موفق باشید زندیک گرامی

  25. علی فولادین میگوید:

    موضع منصور حکمت در مقابل برخورد با کمونیسم شوروی موضعیست که علیه “پارتیونیسم” موضع گرفته وکوچکترین شناختی نسبت به پاتریونیسم ندارد.به نحوی که پاتریونیسم را ناسیونالیسم قلمداد میکند وبا این روش مشروعیتی به شکل ناسیونالیستی که میخواهد پیش بگیرد میدهد.
    در ادامه در موضع برخورد منصور حکمت که کاملا مشابه بروز تیتو است را مشاهده کنیم در یوگسلاوی اعلام میکردند که بروز تیتو 7 ملیت را با هم متحد ساخته تحت لوای حزب کمونیست یوگسلاوی وفدرالیسم در حالی که بروز تیتو نوعی ناسیونالیسم صرب را غالب وچیره بر دیگر ملیت ها کرده بود,رفقای پارتیزانی چون هیبرنگ,جوانویک و… تا 1948 به رویزیونیست بودن تیتو پی نبرده بودند وبا وی همکاری میکردند حتی با پیش گرفتن فدرالیسم از 1945 به بعد.این تحقیر ها از همان زمان ضد بوسنیایی ها از تیتو شکل گرفت زمانی که در 1948 علنا به قتل عام پارتیزان ها و بوسنیایی ستیزی پرداخت اینمورد آشکار شد وبا پیش کشیدن تئوری خودگردان ضد لنینیستی با امپریالیست ها وغرب رابطه ای مسالمت آمیز واتحاد وپایگاهی با آنها برقرار ساخت وبه مخالفت وجدا شدن از کمینترن وشوروی رفیق استالین پرداخت(با استفاده از همان موضع ناسیونالیستی وغیر پاتریونیستی)
    از همین موضع وبسیاری تئوری های دیگر آنتی لنینیستی بودن وناسیونا لیستی بودن خود شخص منصور حکمت معلوم است.طبیعی است غالب چپ وجامعه بحران زده وکم سواد ایران نتواند این مسائل را تشخص دهد ولازمه اطلاع رسانی وفهم این موضوع هست.

  26. پرواز میگوید:

    با سلام
    نقد شما به برنامه حزب كمونيست كارگري اگر چه خيلي موشكافانه به ابعاد اين برنامه پرداخته است ولي ريشه اي نيست ( راديكال ) چرا كه اين جريان بر بستر سنتي خاص شكل گرفته است و تاريخ خاص خود را دارد .براي نقد اين جريان بايد به ريشه پرداخت، سيطره ضد انقلاب جهاني كه بعد از شكست انقلاب اكتبر حاكم بلامنازه جهان بود و بر بستر چنين ضد انقلابي اين جريانها شكل گرفتند.

  27. ح ک کا مزدور امپریالیزم میگوید:

    بیدار شو و دور و برت را نگاه کن و ببین به جز حزب کمونیست کارگری هیچ جریان چپ در برابر جمهوری اسلامی قد علم نکرده است}

    حتمن با کوس پلاسیده مریم نمازی و امثالهم!!!!

  28. امیر مصباحی میگوید:

    با سلام و عرضه خسته نباشید زندیک جان من با تمام احترامی که برای شما قایل هستم نمیتونم باهاتون موافق باشم اساسا با منصور حکمت موافق هستم. حکمت اون کسی بود که منو با مارکسیسم واقعی آشنا کرد ومن بسیار بهش علاقه مندم
    موفق باشید


لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *