از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

26 June
1Comment

نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت سوم)

کمونيسم کارگري از اين مبارزه طبقاتي سر بر ميکند. صفي در اردوگاه پرولتارياست. کمونيسم کارگري جنبش انقلابي طبقه کارگر براي واژگوني نظام سرمايه داري و ايجاد يک جامعه نوين بدون طبقه و بدون استثمار است.
بعد از نوشتن مقالۀ «سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان نیست» برخی از رفقای کمونیست کارگری انواع و اقسام القاب «معنوی» را به بنده اعطا فرمودند، که یکی از آنها لقب «ملا نقطی» بود. ولی به عمر نوح و صبر ایوب قسم که تاکنون، پس از عمری تقلا برای یادگیری الفبا و خواندن و نوشتن به زبان فارسی، با فعل «سر بر کردن» آشنائی پیدا نکرده بودم و لغت نامۀ دهخدا نیز در این زمینه ممدی نمی‌کند. به جرأت می‌توان گفت که در اینجا «کمونیسم کارگری» بدعتی ساخته است و در میدان «مبارزۀ طبقاتی» یک فعل جدید به زبان فارسی افزوده است که اینگونه صرف می‌شود: «سر بر کردم، سر بر کردی، سر بر کرد، سر بر کردیم، سر بر کردید، سر بر کردند»… یعنی فلک را سقف بشکافیم و «فعل» نو دراندازیم…
بنابراین از جملۀ «کمونیسم کارگری از این مبارزۀ طبقاتی سر بر می‌کند» اصلاً نفهمیدیم که کمونیسم کارگری با مبارزۀ طبقاتی بالاخره چه کار می‌خواهد بکند؟ جملۀ دوم هم که عجالتاً فاعل ندارد، بیانگر چیزی یا کسی است که ظاهراً «صفی در اردوگاه پرولتاریا است»، ولی ناگهان طبقۀ کارگر که وظیفه‌اش، تا همین چند پاراگراف پیش، «تغییر و تعدیل وضعیت به نفع توده‌ها» بود، شیفته و شیدا، ز منزل عافیت گریخته، عنان رها کرده و درگیر «جنبشی انقلابی برای واژگونی نظام سرمایه‌داری» می‌شود که نامش نیز (اگر تاکنون نمی‌دانستیم، دیگر باید بدانیم) «کمونیسم کارگری» است.
عبای «ملانقطی» را به‌کناری بیاندازیم و از لطایف بگذریم: کمونیسم کارگری که در جملۀ پیش، به‌درستی و با بیانی متواضعانه و نسبتاً دقیق، خود را صفی از صفوف پرشمار پرولتاریا می‌دانست، درست یک ثانیه بعد و در عبارت مستقیم بعدی، ناگهان خودش مبدل به جنبش انقلابی طبقۀ کارگر برای واژگونی نظام سرمایه‌داری می‌شود. در اینجا مقیاس و اندازه به‌یکباره به گوشه‌ای پرتاب می‌شوند و «جزء» بی‌مقدمه، خود یکباره مبدل به «کل» می‌گردد. چنین تلاطم عنان‌گسیختۀ ذهنی در تبیین موقع، موضع و اندازه‌های خویش را حتی در میان تلاطمات روحی داستان‌های صادق هدایت کمتر می‌توان یافت.
نخیر، نه بنده «ملانقطی» هستم و نه کمونیسم کارگری کل جنبش طبقۀ کارگر است. اگر هنوز بتوان اعتصابات و مبارزاتی را که اقصی نقاط جهان توسط کارگران برپا می‌شود را یک جنبش نامید، این جنبش در بسیاری از اشکال وقوع خود واژگونی نظام سرمایه‌داری را هدف نگرفته است، بلکه هر روز در تودرتوی بازی‌های پارلمانی و دروغ‌بزرگ «دموکراسی»، مانند جنبش کارگران ویسکانزین، راه گم می‌کند و دوباره راه خویش را بازمی‌یابد. جنبشی است که صدمه خورده، مصیبت دیده، زخمی است، راه گم کرده است، و تاریخ انقلاب روسیه را همچون بختکی بر گردۀ خود دارد و دست و پا می‌زند که در میان اینهمه دروغ، حقیقتی را بیابد که وی را به‌سوی آرمان محو مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید راهبر شود.
کمونیسم کارگری اگر بار سنگین دیگری را بر آن شانه‌های خسته نگذارد، اگر ابزارشکنی نکند و اگر در لابیرینت فلسفه‌های مشعشع و خیالبافی‌های پساکمونیسم غرق نشود، در بهترین حالت فقط «صفی در اردوگاه پرولتاریا» است و همینقدر هم به‌اندازه کافی کار و مسئولیت و مکافات بر دوش وی خواهد گذاشت، زیرا عنوان «صفی در میان صفوف پرولتاریا» را کسب کردن، خود عنوان بی‌ارزش و ارزانی نیست. در غیر اینصورت حتی اعطای همین عنوان به‌وی نیز گزافه‌گوئی است.
این تصویر نه‌تنها واقع‌گرایانه بلکه حقیقی است. حال این واقعیات قاطع را با تصویری که «یک دنیای بهتر» از کمونیسم کارگری می‌دهد، مقایسه کنیم:

کمونيسم کارگري
اما، نه فقط آزادي و برابري، بلکه حتي آرمان محو طبقات و استثمار، ويژه کمونيسم کارگري نيست. اين آرمان ها پرچم جنبش هاي مختلف طبقات و اقشار محروم در جوامع پيشين هم بوده اند. آنچه کمونيسم کارگري را بعنوان يک جنبش و يک آرمان اجتماعي از تلاش هاي آزاديخواهانه و مساوات طلبانه پيشين متمايز ميکند، اينست که چه از نظر عملي و اجتماعي و چه از نظر آرماني و فکري در برابر سرمايه داري، يعني متاخرترين و مدرن ترين نظام طبقاتي، قد علم ميکند.
و این تصویری است دروغین، ماورائی، خوش‌باورانه، خیالبافانه و ذهنی که هرگام بعدی برای ایجاد ارتباطی حقیقی و موضع‌گیری واقعی را در «یک دنیای بهتر» غیرممکن می‌کند. بقیه این تصویر دروغین نیازی به نقد ندارد و بازآوری‌اش تکرار مکررات است: جملۀ بعدی (کمونيسم کارگري جنبش پرولتاريا است) دیگر نه تنها تصویری دروغین است، بلکه حرمت‌شکنی از میلیون‌ها انسان مبارزی است که در صفوف حقیقی پرولتاریا، خواه در مسیر انقلاب و خواه برای تغییر و تعدیل این نظام، در تکاپویند و در این راه از جان و زندگی خویش خطر می‌کنند:
کمونيسم کارگري جنبش پرولتاريا است، طبقه اي که خود محصول عروج سرمايه داري و توليد مدرن صنعتي است. طبقه اي که از فروش نيروي کار خويش زندگي ميکند و جز نيروي کار خويش وسيله اي براي تامين معاش خويش ندارد. پرولتاريا برده نيست، رعيت نيست، استادکار و صنعتگر نيست، نه تحت تملک و انقياد کسي است و نه خود مالک وسائل کار خويش است. هم آزاد و هم ناگزير است تا نيروي کار خويش را در بازار به سرمايه بفروشد. پرولتاريا، محصول سرمايه داري و صنعت مدرن و طبقه استثمار شونده اصلي در اين نظام است.
فرض کنیم که یک جوان ایرانی که هنوز با سوسیالیسم آشنائی ندارد، با خواندن «یک دنیای بهتر» نخستین گامهای این آشنائی را برمی‌دارد. آیا سطور بالا برای وی معنی دیگری دارند جز اینکه: عروج سرمایه داری و تولید مدرن صنعتی به‌وجودآورندۀ طبقه‌ای است که پرولتاریا نام دارد. طبقه‌ای که از ابتدا دارای جنبشی بوده است که نامش «کمونیسم کارگری» است! آیا در پس چنین آشنائی، توقع داریم که وی مدت مدیدی به دوستی‌اش با این رفیقان دروغگوی سوسیالیست ادامه دهد؟ از آن جوان ایرانی که میبایست نخستین گامهای انقلابی‌اش را به‌سوی عشق به نوع انسان، در میان این تلاطمات لجام گسیختۀ ذهنی و در میان اینهمه اشرافیت و تکبر و تحریف تاریخ پرولتاریا بردارد، بگذریم. بدتر اینکه چنین دعویاتی عیناً به زبان انگلیسی هم ترجمه شده‌اند:

Worker-communism is the social movement of the proletariat, a class that is itself a product of capitalism and modern industrial production, and the main exploited class in this system

بعید میدانم که عکس‌العمل یک کارگر آلمانی که روش تحقیق مارکس را در تاریخ حیات طبقاتی خود دارد، یا عکس‌العمل یک کارگر فرانسوی که تاریخ کمون پاریس را در گنجینۀ آرمان‌های انسانی‌اش تا ابد نگاه می‌دارد، در برابر این کلمات چیزی به جز انفجار خنده باشد.
طبقه‌ای که از آغاز تولد تاکنون، مجموع صفحات تاریخش مفصل‌تر از بقیۀ تاریخ بشری است، ناگهان با مشتی وکیل و وصی اشرافزاده مواجه شده است که تمامی این تاریخ را از آن خود می‌دانند. جریانی فکری که از انشعابش از حزب کمونیست ایران و تمام تشکلش هنوز بیست سالی نمی‌گذرد، خود را مالک خصوصی همۀ تاریخ مبارزات پرولتری می‌پندارد. حال ببینیم که این مالک خصوصی تاریخ پرولتاریا، اصول اعتقادی خویش را چگونه تعریف می‌کند:
اصول اعتقادي و آرمان اجتماعي کمونيسم کارگري بر نقد ارکان اقتصادي و اجتماعي و فکري نظام سرمايه داري متکي است. نقدي از زاويه طبقه کارگر مزدي در اين جامعه و به اين اعتبار حقيقي و انقلابي.
البته کدام نقد ارکان اقتصادی، اجتماعی و فکری نظام؟ باز هم عامدانه در اینجا سخنی از مارکسیسم در میان نیست. روش نقدی که تاکنون تنها روش نقد انقلابی شناخته شده دربرابر این نظام است و پرولتاریا را به‌سوی نفی مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید راهبر می‌شود، در اینجا بی‌نام مانده است.
از سن‌سیمون، اسپنسر و آگوست‌کنت گرفته تا آیزیا برلین، فیتشه و توماس کارلایل و نیز همزادان معاصر آنها مثل بیل گیتز خودمان، همۀ آنها ارکان اقتصادی، اجتماعی و فکری نظام سرمایه‌داری را به نقد کشیده‌اند. نقدی که تنها یک هدف اساسی و کلی را مد نظر دارد: پنهان ساختن ریشه‌‌های استثمار انسان از انسان و جلب توجه جامعه (از جمله طبقۀ کارگر) به مشکلات نظام در سطوح قابل تغییر و تعدیل. مصالحه‌ای درغالب نقد. و امضای رذیلانه‌ای بر استمرار این نظام در لوای حل مشکلات امروز و فردای آن، با توسل به راه‌حل‌های غیر ریشه‌ای، غیرانقلابی و گاه ضد انقلابی.
با پنهان کردن نام مارکسیسم در اینجا، نقد را از جوهر انقلابی خویش تهی کرده‌ایم: گویا کمونیست‌ها دیگر شرم ندارند که عقاید خود را پنهان کنند! و در این پنهان کاری به دام بعدی غلطیده‌ایم:
«نقدي از زاويه طبقه کارگر مزدي در اين جامعه و به اين اعتبار حقيقي و انقلابي.»
خیر، هیچ تضمینی وجود ندارد که نقد از زاویه طبقۀ کارگر دارای اعتباری حقیقی و انقلابی باشد. القضا طبقۀ کارگر به‌سبب اینکه تنها طبقۀ خطرناکی است که رهائیش در گرو لغو مالکیت خصوصی است، بیش از همۀ طبقات اجتماعی دیگر در معرض دامهای انتقاد غیرانقلابی از نظام قرار دارد. به‌عبارت درست‌تر ابر و با و مه و خورشید و فلک در کارند (بخوانیم تمام فلاسفه و اقتصاددانان و متفکران و مدیای عریض و طویل سرمایه‌داری در کارند) تا طبقۀ کارگر را از این نقد انقلابی (یعنی مارکسیسم) بر حذر دارند و وی را در ناسازنمای تودرتوی تلاطمات نقدها، راه‌حل‌ها و تغییر و تعدیل‌های غیرانقلابی گمراه کنند. در اینجا «یک دنیای بهتر»، درپس حذف مارکسیسم، برای «کمونیسم کارگری» سعی در تراشیدن نوعی اعتبار «حقیقی و انقلابی» میکند که در جهان واقع وجود خارجی ندارد.
درپی این اعتبار دروغین، هندوانۀ «انقلابی» دیگری در زیر بغل طبقۀ کارگر گذاشته می‌شود: یعنی اینکه هر نقدی از سوی شما انقلابی است، حتی اگر ریشه در مارکسیسم نداشته باشد و بدین واسطه افتادن در دام همان ناسازنمای تودرتوی تلاطمات نقدها، راه‌حل‌ها و تغییر و تعدیل‌های غیرانقلابی، برای طبقۀ کارگر نه تنها «مستحب» که «واجب» شمرده می‌شود: چرا که طبقۀ کارگر گویا دارای نوعی «حجرالفلاسفه‌» است که با لمس هر نقد و انتقادی، فارغ از اینکه این نقد از مارکسیسم ریشه برده باشد یا نه، آنرا مبدل به «کیمیا» و نقدی انقلابی می‌کند.
اگر در پی این عبارات، قصد فریفتن و دروغ‌گفتن به پرولتاریا را نداریم، قصد ما دیگر چیست؟ خلع سلاح پرولتاریا از تنها اسلحه‌ای که در دست دارد، یعنی مارکسیسم؟ یا اینکه وی را در موقع و موضع ماورائی «کیمیاگر» قرار دادن؟ یا خود را فریفتن؟
تلقي زحمتکشان و توليد کنندگان غير پرولتر از آزادي و برابري و سعادت بشر، چه امروز و چه در جوامع پيشين، به ناگزير انعکاسي از مناسبات اجتماعي حاکم بر جامعه و موقعيت خود آنان در رابطه با توليد و مالکيت است. تلقي برده از آزادي بناچار چندان از لغو برده داري فراتر نميرفت و تجسم رعيت يا صنعتگر خرده پاي شهري از برابري چيزي بيش از برابري در حق مالکيت نميتوانست باشد. اما، با ظهور پرولتاريا بعنوان توده عظيم توليد کنندگان فارغ از هر نوع مالکيت وسائل توليد، طبقه اي که اسارت و استثمار اقتصادي اش، دقيقا بر آزادي حقوقي اش بنا شده است، افق آزاديخواهي و برابري طلبي از اساس دگرگون شد. پرولتاريا نميتواند آزاد شود بي آنکه جامعه بطور کلي از مالکيت خصوصي بر وسائل توليد و تقسيم طبقاتي رها شود. برابري امري نه صرفا حقوقي، بلکه همچنين و در اساس اقتصادي – اجتماعي است.
خیر، نه تنها نخستین آرزوی هر برده‌ای رهائی «خویش» از زنجیر صاحبش و کسب آزادی شخصی‌اش بود، و نه تنها نخستین آرزوی خرده‌پایان شهری رهائی شخصی از طبقه خویش و پیوستن به جمع عمده‌پایان شهری بود، نخستین آرزوی خام و ناخودآگاه هر کارگری، فرار از طبقه، سلب زنجیرهای شخصی‌اش و پیوستن به طبقۀ بورژوا است، مسیری که لاجرم از جادۀ حقیر خرده‌بورژوازی عبور می‌کند.
القضا درپی این این آرزو دویدن، در جامعۀ ایران و در پی تخریب سیستماتیک مناسبات تولید، بیش از جوامع دیگر (به‌طور نسبی) تبلیغ و ترویج می‌شود. در ایران آرزوی کارگران برای فرار از طبقه و پیوستن به طبقۀ خرده‌بورژوا مصیبت‌بار است. مصیبتی که مسئولیت آن نه بر دوش کارگران بلکه بر دوش دولتی است که تخریب سیستماتیک تولید، قواعد و ارکان هفتمین برنامۀ پنجسالۀ آن است. خرده‌فروشی، دستفروشی، دکه‌زنی و «تاناکورا» از مجموعه فعالیت‌های پاره‌وقت کارگرانی است که تحقق حق انسانی خویش (یعنی زندگی) را نه در سازماندهی جمعی و اعتراضات سندیکائی، بلکه در راه‌حل‌های انفرادی می‌جویند و اینرو با قدرت طبقۀ کارگر در احقاق حقوق خویش، یکسر بیگانه‌اند.
آری «پرولتاريا نميتواند آزاد شود بي آنکه جامعه بطور کلي از مالکيت خصوصي بر وسائل توليد و تقسيم طبقاتي رها شود.» اما آنچه در اینجا گم شده است خود پرولتاریا است. مجموعۀ بی‌شکل و بی‌سازمان و ناخودآگاه از کارگران در یک جامعه، پرولتاریا نیست. با حذف خودآگاهی از این عبارات، دوباره و به‌طور سیستماتیک پیشروترین و انقلابی‌ترین اقشار طبقۀ کارگر، یعنی نفراتی که طبقه را به‌سوی خودآگاهی پرولتری راهبری می‌کنند، از معادله حذف می‌گردند. چرا؟ زیرا با این حذف سیستماتیک، موجودی به جای آنان بنشیند که کیمیاگرانه و به‌ معجزۀ حجرالفلاسفه می‌تواند در جامعه نوعی انقلاب سوسیالیستی برپا کند. این موجود ماورائی، حضور مافوق‌الطبیعه‌ای به جز «کمونیسم کارگری» نیست.
می‌بینیم که با ضربانی دائم و با چرخشی تکرار شونده، «یک دنیای بهتر» ابتدائاً خلائی خیالی در میان طبقۀ کارگر ایجاد می‌کند، پیشروترین و انقلابی‌ترین اعضای این طبقه را از تمامی معادلات حذف می‌کند، سپس با تحسین غیرحقیقی از موجودی کیمیاگر که «پرولتاریا» نام دارد، وی را در این خلاء به خودشیفتگی می‌کشاند، و سپس خود را پرکنندۀ این خلاء فرض می‌کند.
اگر در نخستین عبارات «یک دنیای بهتر» می‌توانستیم خوش‌باورانه و خوشبینانه این تفکر سیستماتیک را حاصل اتفاق و اشتباه و ساده‌انگاری فرض کنیم، اما پس از گذشت این چند صفحه دیگر نمی‌توانیم. این یک دستگاه فکری است و حاصل سوءتفاهم و اشتباهات لفظی نیست:
انتقاد پرولتري به سرمايه داري و جهان نگري و مبارزه سياسي آزاديخواهانه و رهائيبخش کارگري که قريب دو قرن قبل در شکل مشخص کمونيسم کارگري ظهور کرد، با مارکسيسم به انسجام و شفافيت و قدرت نظري عظيمي دست يافت. جنبش کمونيسم کارگري در تمام طول تاريخ خويش با مارکسيسم و نقد مارکسيستي به جامعه سرمايه داري پيوندي عميق و ناگسستني داشته است.
و یکسره فراموش کرده‌ایم که «شکل مشخص کمونیسم کارگری» حدود دودهه قبل و در اعلامیه چهار نفر، طی انشعاب یک حزب ایرانی از «حزب کمونیست ایران» اعلام وجود کرد، به‌مدت بیش از یک دهه چپ رادیکال ایرانی را تحت تأثیر مستقیم خویش قرار داد، آنرا به هر راه و بیراهه کشانید، و اکنون مراحل ابتدائی سقوط اجتماعی خویش را طی می‌کند.
حالا که دودهه تقویم معاصر مبدل به دو قرن تاریخ می‌شود، و بعد از اینکه بالاخره (پس از کله‌پا کردن همۀ تاریخ پرولتاریا) نامی هم از «مارکسیسم» به میان آمده است، می‌بینیم که در تحقیر نقش این مارکسیسم نیز کم مبالغه‌ نشده است: «انسجام و شفافیت و قدرت نظری عظیم»….
یعنی «کمونیسم کارگری» در دو قرن پیش قدرتی طبقاتی و مبارزاتی بود که با و یا بدون شفافیت، سرگرم تحرک جهان به‌سوی جامعه بی‌طبقه، شیفته و شیدا ره می‌پیمود، و در این میان «مارکسیسم» پیدا شد و به آن شفافیت و قدرت نظری عظیم بخشید. قدرت عملی‌اش مدیون به مارکسیسم نیست! این قدرت نظری است که مارکسیسم را چنین «عظیم» کرده است.
اولاً که مارکسیسم در جهان امروز چندان هم «عظیم» نیست. از امپراطوری روم که صحبت نمی‌کنیم. مارکسیسم واقعی امروز در قریب به اتفاق جبهه‌ها، به‌قدری از روش تحقیق مارکس فاصله گرفته است که دیگر نه «شبحی سرگردان بر فراز اروپا» بلکه مجموعه‌ای است از دروس دانشکده‌های فوق لیسانس جامعه‌شناسی، و چنان با آکادمیسم اختۀ کنج کتابخانه‌ها عجین شده است که از آن شبح سرگردان، چیزی به جز جزوات قدیمی غبارگرفته باقی نمانده است.
ثانیاً زدودن این غبارها (در حد و توان خویش) و ذره‌ای از آن شبح را بار دیگر بر فراز ایران سرگردان نمودن، به امید روزی که این شبح باردیگر چهرۀ حقیقی خویش را بازیابد و در نخستین گام انقلابی مبدل به یک راهکار در میان طبقۀ کارگر ایران شود، فی‌النفسه کاری است بس سترگ و طولانی که می‌تواند خود برنامۀ کاری مجموعه‌ای از انسان‌های انقلابی، چندبرابر تعداد اعضای کمونیسم کارگری باشد.
ثالثاً چنین انسجام و شفافیتی هرگز، حتی در زمان مارکس، در میان پرولتاریا در میان نبوده است. اگر طبقه‌ای هست که رهائیش در گرو محو مالکیت خصوصی است، بدیهی است که مالکین خصوصی جهان هم بیکار ننشسته‌اند، مگس نمی‌پرانند و به وی فرصت حتی یک لحظه شفافیت و انسجام نداده‌اند، نمی‌دهند و نخواهند داد.
نخیر عزیز، آب خوش از گلویمان پائین نخواهد رفت و شفافیتی هم در کار نیست: ره‌گمکردگی، سازمان‌ناپذیری، ناامیدی، ناباوری، امید واهی به تغییر و تعدیل نظام، رقابت شخصی سالم و ناسالم، طبقه‌گریزی، فردیت، تحزب‌ستیزی و کمونیسم‌گریزی، دیروز و امروز و فردا، تِم اصلی تمام موسیقی دلنواز طبقۀ کارگر بود و هست و خواهد ماند.
سوسیالیسم خانۀ سوخته و ویرانه‌ای است، زیرا مالکین خصوصی جهان آنرا سوخته‌اند و ویرانه کرده‌اند. سوسیالیسم جنبشی درهم‌ریخته و بی‌سازمان اجتماعی است که در هر گام حقیقتاً انقلابی خویش در خیابانها، با دیوار مقدس و به‌ظاهر غیرقابل عبور و ابدی «دموکراسی پارلمانی» مواجه می‌شود، سر خود را بار دیگر به آن می‌کوبد و خونین و مالین و شکست خورده بازمی‌گردد و به «انتقاد از خویش» می‌پردازد تا دوباره بعد از چند سالی، سرش را دقیقاً به‌همان جای قبلی دیوار بکوبد و خونین و سرشکسته بازگردد.
تنها «شفافیت» و «انسجام»ای که وجود دارد، «شفافیت» اقتصاددانان، سیاسیون و فلاسفۀ مزدور دموکراسی پارلمانی در حقنه‌کردن این دروغ بزرگ تاریخ به گلوی پرولتاریا، و «انسجام» پولادین صفهای نفربر زرهی مدافع پارلمان در خیابانها است.
در «یک دنیای بهتر» صورت این مسائل را پاک می‌کنیم و با این افسانه‌پردازی، همین جهان امروز را معادل آن دنیای بهتر (اتوپیا) فرض کرده‌ایم. افسانه‌پردازی‌هائی که به داستان توپ مروارید بیشتر شبیهند تا به موقع و موضع واقعی و عینی پرولتاریا:
کمونيسم کارگري جنبشي اجتماعي است که با ظهور سرمايه داري و طبقه کارگر مزدي شکل گرفت و عام ترين و عميق ترين شکل انتقاد و اعتراض طبقه کارگر به نظام سرمايه داري و مصائب آن را نمايندگي ميکند. اهداف و برنامه عملي اين جنبش بر نقد مارکسيستي بنيادهاي جامعه سرمايه داري معاصر، بعنوان آخرين، مدرن ترين و پيشرفته ترين شکل جامعه طبقاتي، مبتني است.
عام‌ترین، عمیق‌ترین، آخرین، مدرن‌ترین، پیشرفته‌ترین،… عجیب‌ترین و باورنکردنی‌ترین… در این ادبیات به قدری «صفت تفضیلی اضافه» بکار برده شده‌است که هر فارسی‌زبانی از خواندن آنها (اگر اُق‌اش نگیرد) دچار شک بدبینانه و ناباوری می‌شود و پیش خود می‌پرسد: «آیا حالتان خوب است؟»
در میان این صفات تفضیلی چه‌چیزی را پنهان می‌کنیم؟ در پی این مبالغات در پی اثبات چه هستیم؟ غریقی ناامید را می‌مانیم که بر هر پر کاه مبالغه‌ چنگ می‌اندازد، تا خود را از سرنوشت محتوم خداحافظی نجات بخشد. اگر ترجمۀ انگلیسی این متن چنین ناامیدی فزاینده‌ای را منتقل نمی‌کند، در عوض زبان فارسی، زبان انتقال استادانه و غیرمستقیم معانی است.
در جامعۀ سوخته و تخریب شدۀ ایران امروز که در آن سنگ روی سنگ بند نیست، و برادر به‌طرفه‌العینی سر برادرش را کلاه می‌گذارد، و فساد در روح و جان آن ریشه دوانده است، باید هم چنین افسانه‌وار دربارۀ جایگاه کمونیسم مبالغه‌ کرد. زیرا ظاهراً دیگر کاری برای انجام باقی نمانده است. باید این دیار سوخته را ترک کرد و در تبعید، به تبعیدیانی که دردمندانه سوختن همۀ آرزوها و آرمان‌هایشان را به چشم خویش دیده‌اند، امیدی برای ادامۀ زندگی بخشید. امیدی که دیگر نمی‌توان با سلطۀ بر جهان واقع و تحلیل از شرایط مشخص بدستش آورد. امیدی که می‌بایست چنان افسانه‌گون باشد که همین اندک ارتباط ممکن تبعیدیان با واقعیت آن دیار سوخته را نیز قطع کند و در این جهان ایزوله شده و تنها، به یار نجات دهنده‌ای امیدوار سازد که نامش به جز همان نام آشنای «کمونیسم کارگری» نیست:
کمونيسم کارگري جنبشي جدا از کل طبقه کارگر نيست و منافعي جدا از منافع کل طبقه کارگر دنبال نميکند. تفاوت جنبش کمونيسم کارگري با ساير جنبشها و احزاب کارگري در اينست که اولا، در مبارزه طبقاتي در هر کشور، پرچم وحدت و منافع مشترک کارگران سراسر جهان را بر ميافرازد و ثانيا، در مراحل و جبهه هاي مختلف مبارزه طبقه کارگر، مصالح کل جنبش طبقه کارگر را نمايندگي ميکند. کمونيسم کارگري لاجرم جنبش پيشرو ترين بخش طبقه کارگر است که شرايط و ملزومات پيروزي و هدف نهايي مبارزه طبقاتي را بدرستي ميشناسد و ميکوشد بخش هاي مختلف طبقه کارگر را به ميدان بکشد.
اگر براستی چنین بود، جهان دارای جنبشی کارگری بود که امان را از هستی سرمایه بریده بود. جنبشی که اگر نه امروز، حتماً همین فردا نخستین گام‌های بشریت را به‌سوی نفی قطعی مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید برمی‌داشت و فلک را سقف می‌شکافت و طرحی نو در می‌انداخت.
اگر در جهان واقع چنین نیست، و ما مصرانه می‌گوئیم که چنین است، داریم افسانه می‌پردازیم تا دلخوش باشیم و خواب شبانه‌مان قطع نشود و راحت باشیم و دست روی دست بگذاریم و هیچ کاری، مطلقاً هیچ کاری نکنیم. و این پیامی است که «یک دنیای بهتر» به طبقۀ کارگر ایران می‌دهد.
پاسخ طبقۀ کارگر نیز به چنین شیپور سراسری عقب‌نشینی از انجام هرگونه عمل انقلابی، همانگونه که پیشتر آمد، سکوت ضروری و خردمندانه است.

(خوانندگانی که تا اینجای کار اعتراض می‌کنند که این نقد بیشتر تصویرپردازانه و انتزاعی است، توجه فرمایند که تاکنون فقط دربند مقدمۀ تصویرپردازانه و انتزاعی «یک دنیای بهتر» بوده‌ایم. برنامۀ عملی و پراتیک یک دنیای بهتر از بخش بعدی آغاز می‌شود و به همین نسبت این نقد نیز در ادامه‌اش‌ همان روش را پیروی میکند.)

کارگران و کاراندیشان جهان متحد شوید
سوسیالیسم یک آرزوی غیرممکن نیست!
با عشق و دوستی
زندیک

 

یک پیام ارسال شده است به "نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت سوم)"


  1. فریبا میگوید:

    با درودی بیکران و سپاس فراوان


لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *