از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

29 June
12Comments

دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»

Ghoran dar miane ostoore va jadooهرچند که دسترسی به کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو» بسیار مشکل بود و از آن مشکل‌تر فهمیدن زبان کردی زیبا و استوار ولی در عین حال بسیار ثقیل و تخصصی بود که در این متن تحقیقی از آن استفاده شده است، ولی اینها موانعی بودند که مرا از کنجکاوی و جستجو بازنداشتند. البته یاری یکی از دوستان کردزبانم در بازخوانی این متن، توشۀ این راه بود.
گلاله کمانگر (گولاله که‌مانگه‌ر) برای خوانندگان فارسی‌زبان هنوز نویسندۀ نسبتاً ناآشنائی است. وی اصالتاً اهل کرمانشاه است و لیسانس ادبیات فارسی را از دانشگاه علامه در تهران گرفته و در همین رشته از دانشگاه رازی کرمانشاه موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس گردیده است و از نظر سیاسی معطوف به حزب دموکرات کردستان است. امیدوارم که این عدم آشنائی به‌زودی جای خود را با دوستی و آشنائی عوض کند و پس از ترجمۀ این کتاب به زبان فارسی، خوانندگان فارسی زبان نیز با این اثر تحقیقی و تحلیلی زیبا آشنائی یابند.
قرآن در میان اسطوره و جادو (به‌نام اصلی «قورئان له نێوان ئوستوورهو جادوودا») بیش از هرچیز با یک مقدمۀ روشنگرانه آغاز می‌شود که سؤالی علمی، به‌روز و پراهمیت را مطرح می‌کند: آیا قرآن به‌راستی کلام خداوند است یا اینکه چیزی نیست جز زادگان تخیلات و ذهنیات پیامبر اسلام؟ هرچند که این سؤال را در میان تعصبات مذهبی در کردستان ایران به‌روشنی و مستقیماً نمی‌توان مطرح کرد، اما این کتاب حاوی سخنی نیست مگر تلاش و جستجو دربارۀ پاسخ به این سؤال.
پیش از هر چیز باید گفت که خزعبلاتی که برخی از احزاب سیاسی خارج از کشور دربارۀ این کتاب صادر می‌فرمایند، بی‌نظیر است. به یک نمونه از آنها در اینجا (حزب کمونیست کارگری – حکمتیست) توجه کنید:
«در برابر اعمال جنایتکاران اسلامی، ( فتوای قتل گلاله کمانگر) باید قاطعانه ایستاد!
اخیرا ” گلاله کمانگر ” کتابی تحت عنوان ” قرآن در میان اسطوره و جادو ” که نوشته ای تحقیقی و افشاگر چهره واقعی و خرافی و ضد انسانی مبانی اسلام کتاب قرآن می باشد را تدوین و به زبان کردی ترجمه و منتشر کرده است.»

این گونه فضل‌فروشی‌های متکبرانه ابتدائاً به این معنی است که حزب کمونیست کارگری حتی زحمت اینرا به‌خود نداده است که یک نسخه از این کتاب را تهیه کند و توسط «کمیته کردستان» ترجمه نماید تا در واقع یکسری اطلاعات کلی و عمومی دربارۀ موضوع تحقیق به دست آورد، تا اینگونه با اعلام نظرات بی‌پایه خود را بیش از این مضحکه خاص و عام قرار ندهد.
Golaleh Kamangarاین کتاب به هیچ‌وجه نوشته‌ای برای افشاگری «چهرۀ واقعی، خرافی و ضدانسانی مبانی اسلام کتاب قرآن (!)» نیست. بلکه صرفاً یک اثر تحقیقی ارزشمند است برای یافتن مبانی اسطوره‌ای در داستان‌های اساطیری قرآن و پایه‌های تاریخی و فرهنگی مناسک مذهبی اسلام از جمله مراسم حج و سایر زیارات. چنین گفته‌های بی‌اساسی توسط حزب کمونیست کارگری حکمتیست بیش از هرچیز موجب بیشتر به‌خطر افتادن امنیت و زندگی گلاله کمانگر می‌گردد، بدون اینکه در جهت هدف اصلی این زن مبارز و محقق که چیزی جز جستجوی حقیقت در تاریخ پیدایش اسلام نیست، کوچکترین کمکی کند.
قرآن پر از داستان‌های اسطوره‌ای و مذهبی – تاریخی است که بسیاری از آنها نشأت گرفته از فرهنگ‌ها و مذاهبی بوده‌اند که پیش از اسلام در سرزمین عربستان و سایر کشورهای آسیای میانه و آفریقای شمالی وجود داشته‌اند. تمدن‌هائی مانند اوگاریت، بابلی، ابلا، ماری، پارسی و سامری (یهودی) و فرهنگ و قصه‌های اسطوره‌ای آنها پیش‌زمینه و پایه‌ای است برای فهم داستان‌های اسطوره‌ای و جادوئی در قرآن، که پس از فهم آنها پاسخ به سؤال اکید بالا را آسان‌تر می‌کند: اینکه به احتمال قریب به یقین اولاً قرآن نوشته یک نفر نیست، ثانیاً اینکه این چند نفر نویسندۀ قرآن از فرهنگ‌ها و پیشینه‌های تاریخی متفاوتی (از جمله ایران) بوده‌اند و ثالثاً اینکه نویسندۀ قرآن گروهی از انسان‌های خاکی هستند با تمامی اهداف و نیازها و افکار مادی و عینی خویش در زمان آغاز اسلام.
از تعصبات مذهبی که بگذریم، اثبات این نکات از نظر علمی ساده نیست. صرفاً به دلیل اینکه پاره‌ای داستان‌های اسطوره‌ای در قرآن آمده است، نمی‌تواند دلیل و برهان قاطعی باشد بر اینکه قرآن نوشته و حاصل ذهن انسان عادی و خاکی است و منشائی ماورأالطبیعه ندارد.
از اینرو کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو» از این نیز فراتر می‌رود و پای در سیطرۀ فلسفه می‌گذارد، و به بررسی آکادمیک فلسفه‌ای می‌پردازد که چهارچوب قرآن بر آن استوار است. یافتن ریشه‌های فلسفۀ قرآنی در میان فرهنگ‌های عربی، پارسی و سایر تمدن‌های خاورمیانه دیگر شکی باقی نخواهد گذاشت که سنگ‌بنا و چهارچوب اندیشگی در قرآن، پیش از نگارش قرآن در این تمدن‌ها وجود داشته است و قرآن چیزی بیش از مجموعه‌ای جمع‌آوری شده و سازماندهی شده از این تفکرات و اندیشه‌های پراکنده نیست. و این همان حقیقتی است که جوهر اسلام در 1400 سال پیش را تشکیل می‌دهد: یعنی جمع‌آوری و همسو کردن اندیشه‌ها و فرهنگ‌های پراکنده، و در عین حال سازماندهی جوامع پراکندۀ عرب و فارس و مصری و سامری در زیر یک پرچم و سازمان واحد که سمبل آن کسی به‌جز الله (خدای واحد اسلام) نیست.
برای آشنائی خواننده با شیوۀ نگارش و طرز تفکر گلاله کمانگر، بخشهائی از پاسخ او را به مقالۀ «فقیهان کافرخوار و کافران مسلمان خوار دو روی یک سکه اند» دکتر عبدالکریم سروش را در اینجا می آوریم: (هیچ تغییری در متن داده نشده است)

««ایشان در نقد روش بی دینان (که ایشان کافران میخوانند) آنان را متهم میکنند که به جای “به دست آوردن دل اهل ایمان به شنعت زدن و خبث گفتن رو میآورند” البته که شنعت زدن و خبث گفتن مذموم و ناپسند است، اما به راستی چه فضیلتی در به دست آوردن دل اهل ایمان است؟! و آیا کار نقد علمی به دست آوردن دل اهل ایمان است یا کشف واقعیت و حقیقت؟! دغدغه بررسی علمی چیست؟ آیا جایی که علم، دل اهل ایمان را برنجاند باید از آن پرهیز کرد و به کنارش نهاد؟ مرجعیت علم تا کجاست؟ آیا تا آنجا که اهل ایمان تحملش می کنند؟! و اگر نکردند چه باید کرد؟ آیا اینکه اهل ایمان قران را میبوسند و صلوات برای شخصیتهای مقدس و نامقدسشان (اعم از پیامبر و امام و بنیانگذار جمهوری اسلامی و ولی فقیه) میفرستند و آب که میخورند سلام بر حسین و لعنت بر یزید میگویند، دلیل کافی برای سرباززدن از تعهد علمی و اخلاقی منتقد به شمار می آید؟ این چه منتقدی است که از نقد قران بهراسد چراکه مردم جامعه اش این کتاب را در پارچه سبز پیچیده و می بوسند و بر رف می نهند؟
به دست آوردن دل اهل ایمان وظیفه ی بی دینان (یا همان کافران) نیست، همانگونه که اهل ایمان به دست آوردن دل کافران را وظیفه ی خود نمیدانند.
در اینجا باید گفت شاید ایشان و همنسلان ایشان هنوز هم استبداد دینی را منفک از دین بدانند و خواهان عبور از استبداد دینی بدون کمترین برخورد با دین باشند، اما آنچه نسل امروز ایران به آن می اندیشد حل مشکل از سرچشمه است. آنچه به استبداد دینی می انجامد قابلیت و استعدادی است که در بطن و متن دین وجود دارد. تقلیل دستگاه اجتماعی و سیاسی پیچیده ای به نام دین (و به ویژه اسلام) به تجربه ای عرفانی و اشراقی به نام “تجربه ی دینی” چیزی است که با واقعیت امروز جوامع مسلمان و به ویژه ایران سازگار نیست و مشکلات عدیده ای را که ریشه در واقعیتهای دین اسلام است حل نمیکند.
دفاع از دین به نام دین فردی و حداقلی چیزی از ماهیت اجتماعی و اقتدارطلبانه ی دین و خاصیت سازماندهی کننده و در مورد اسلام ، جهادگرانه اش تغییر نمیدهد. در شرایط امروز ایران مبارزه با استبداد وابسته ی مستقیم مبارزه با باورهایی است که اتوریته ی مستبد را تضمین میکنند.
باوری که آب خوردن به یاد حسین را برای مردم درونی کرده متکی به باور به حق حاکمیت حسین و خاندان او است، حاکمیتی که از او غصب شده. بسیار طبیعی است که چنین باوری همان حق را برای فرزندان حسین قائل باشد! و به همین سادگی باوری به ظاهر سطحی و ساده به ساختار قدرت و حاکمیت سیاسی پیوند می یابد.
بنابراین مبارزه با استبداد نه تنها مجزا و منفک از باورها و عقاید مردم نیست بلکه با آنها تنیدگی جوهری دارد. در این میان دین ستیزی اگرچه بار معنایی منفی و ناخوشایندی را در عصر حاضر حمل میکند، اما فی نفسه نمیتواند مذموم باشد و به معنای ستیز با دینداران نیست بلکه ستیز با دستگاه اقتدارگرای دینی و باورهایی است که در حوزه ی زندگی اجتماعی در قالب پذیرش استبداد و آمادگی برای صیانت مسلحانه از دستگاه دین، ظهور پیدا میکند.
رویارویی دین و بی دینی و یا به گفته دکتر سروش اسلام و کفر، آن نبرد ناگزیری است که متفکران ایران در صد سال اخیر مدام از زیر آن شانه خالی کرده اند و به گرد آن نگردیده اند. در چارچوب چنین نبردی است که جامعه به سبک سنگین کردن میان حقوق خود به عنوان انسان و حقوق خدا و قدیسین و ائمه و… میپردازد و با مشاهده ی سیمای برهنه ی دین و دنیای امروز دست به گزینش زده و یکی را اصل و دیگری را فرع قرار میدهد. »» (پایان متن)

این «نبرد ناگزیر» در قالب تحقیق منسجم و طولانی گلالۀ کمانگر این حقیقت را باز اثبات میکند که سازماندهی اسلام بر گرد محور الله، هرچند که در زمان خویش بیانگر یکی از گسترده‌ترین اشکال سازماندهی اجتماعی است، لیکن از نظر فرهنگی و فلسفی به‌هیچ‌وجه اندیشه‌ای پیشرو نیست. زیرا پیش از اسلام، تمدن فارسی و سامری نیز به خدای واحد اعتقاد داشتند و الله صرفاً در برابر خدای متکثر پاره‌ای از بت‌پرستان مکه، اندیشه‌ای مخالف و در زمان خویش برخلاف جریان بوده است. و گرنه قرآن نه تبیین جدید و پیشروی از جهان است (از نظر فلسفی) و نه نبوغی در الهیات را می‌رساند (از نظر اعتقادی) و نه شیوه‌ای انقلابی در سازماندهی اجتماعی است.
صدور فتوای قتل گلاله کمانگر توسط ملای رذل و ابلهی مثل «ملا غفار عبدالرحیم» بیش از هرچیز نشانگر یأس و ناامیدی متعصبین مذهبی در ارائۀ پاسخی روشن و علمی به یک اثر تحقیقی است.
دربرابر چنین فتوای خزعبلی، که بیشتر در جهت معروف شدن شخص ملا غفار انجام شده است، البته که باید ایستاد. اما این ایستادگی از آکسیون و اطلاعیه‌های بی‌اطلاع، متکبرانه و فضل‌فروشانه آغاز نمی‌شود، بلکه با روشنگری و معرفی این نوشته به کردزبانان و فارسی‌زبانانی آغاز می‌شود که به موضوع این تحقیق علاقمندند.
در اینجا باید اشاره شود که میان این «فتوای قتل» با فتواهای دیگر مثل داستان شاهین نجفی تفاوت بسیار وجود دارد. کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو» حاصل سالها تحقیق و زحمت است و با شعر «نقی» از نظر مدت زمان تولید مفاهیم تفاوت دارد. او بدون این فتوا نیز به‌زودی در میان کردزبانان و فارسی‌زبانان علاقمند، جایگاه علمی خود را خواهد یافت.
این فتوا بیشتر در جهت شهرت امثال یابوهائی چون «ملاغفار» صادر شده است تا در پس این شهرت و در میان تعصب مذهبی که هنوز در کردستان کمابیش قابل مشاهده است، به‌نان و آبی برسند. اینچنین «فتوا»هائی نه نیاز به تبلیغات دارد و نه افشاگری، زیرا این «افشاگری»ها بیش از هرچیز این آدم‌نما را به هدف خود یعنی شهرت در میان همپالگی‌هایش نزدیک‌تر می‌کند.
این وظیفه برتمام حقیقت‌جویان کردستان و تمام ایران است تا هرآنچه که می‌توانند در جهت حفظ امنیت و زندگی گلالۀ کمانگر انجام دهند، و ابزارهای لازم برای این محقق را در جهت جستجوی حقیقت، یعنی هدفی که در نخستین کتاب او دنبال می‌شود، فراهم آورند.
نخستین گام برای این ابزارسازی، ترجمۀ این کتاب به زبان فارسی است. این مسئولیتی است که برعهدۀ کردزبانان است. چنین امکانی به همان دلایلی که در بالا گفتم (نثر تقیل متن و فهم ناقص من از زبان کردی) برای منِ فارسی‌زبان میسر نیست و بسیار باعث افسوس و دریغ است که این اثر، بدون نقص و اشکال و تحریف، از دسترس فارسی‌زبانان دور بماند.
ارائۀ دانلود کتاب قرآن در میان اسطوره و جادو بیش از هرچیز نیازمند کسب اجازه از نویسنده است که فعلاً میسر نشده است. ترجمۀ بخش‌هائی از آن شاید در آینده ممکن شود، لیکن چنین ترجمه‌ای بیشک ناقص و نارسا و نقض غرض نویسندۀ کتاب خواهد بود. باید ببینیم که فردا چه در راه ما خواهد گذاشت…
هرچند که هدف از نوشتن کتاب «اطلاعات و ماهیت ارزش» مستقیماً موضوع این بررسی و تحقیق نبوده است، لیکن به پاره‌هائی از تأثیرات اندیشۀ مزدکی بر قرآن در این کتاب اشاره شده است که می‌تواند مورد استفادۀ علاقمندان قرار گیرد.

کارگران و کاراندیشان جهان متحد شوید
سوسیالیسم یک آرزوی غیرممکن نیست!
با عشق و دوستی
زندیک

 

12 پیام ارسال شده است به "دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»"


  1. sadegh rahimi میگوید:

    زندیک گرامی، بسیار ممنون بابت این کتابی که معرفی کرده اید. همانطور که گفته اید، چه حیف که ترجمه فارسی یا حتی انگلیسی از این کتاب موجود نباشد. اگر روزی روزگاری اطلاعی در مورد ترجمه ای از این کتاب داشتید بسیار ممنون خواهم شد اگر مرا هم مطلع کنید.
    با تشکر پیشاپیش.

  2. Mahmood میگوید:

    زندیک عزیز، از این معرفی خوبی که کردی بسیار ممنون و از اینکه یک تنه چهره واقعی امثال کمونست کارگری را اشکار میکنی ممنون تر. اینها منتظرند تقی به توقی بخورد تا زود اطلاعیه بدهند و هرچه فحش در جنته دارند به اعتقادات مردم بدهند و اسم اینکارشان را هم به اصطلاح بکذارند کمونیسم. همینها هستند که کمونیسم را در ایران نابود کردند و حالا هم دارند سر قبرش تقصیر را به گردن دیگران میاندازند. به امید روزی که کمونیسم و سوسیالیسم حقیقی به مردم ایران معرفی شود. با تشکر محمود.

  3. Zendic میگوید:

    محمود عزیز،
    ممنون از پیام پر محبتت. فقط باید بگویم که بنده «یک تنه» در برابر کمونیسم کارگری نایستاده ام، بلکه جریانات متعدد و رفقای پرشماری وجود دارند که با نوشته های متین تر و دقیق تری ماهیت این جریان را آشکار میسازند.
    نوشته های این حقیر نیز قطره ای است در این جویبار کوچک و زیبا که روزی راه خود را به دریای بیکران آزادی انسان از بند مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید باز خواهد یافت.
    این زمستان نیز تمام میشود و روسیاهی اش بر چهره کسانی میماند که سوسیالیسم را در ناسازنمای اپورتونیسم مدیائی و پساکمونیسم وارفته گم و گور کردند و به بیراهه کشاندند.
    تا پایان این زمستان این رفیق تو نیز شعله کوچکی را زنده نگاه میدارد که بسیاری از دیگر رفقا نیز در زنده نگاه داشتن آن میکوشند.
    عمل انقلابی و نظرات حقیقتاً سوسیالیستی این رفقا را باید ارزش گذاشت و از مبالغه گوئی درباره یک یا چند نوشته این وبلاگ پرهیز نمود.

    با عشق و دوستی
    زندیک

  4. arash میگوید:

    salam dooste aziz khaste nabashid az roshangari shoma sepas gozaram
    mikhastam agar manbaei baraye daryaft noskheye pdf in ketab darid be man ham moarefi konid
    ba sepas eradat mande shoma arash

  5. Zendic میگوید:

    آرش عزیز،
    توجه کنید که خانم کمانگر با انجام این تحقیق جان خودش را به خطر انداخته است. همانطور که در مقاله اشاره کردم، کمترین درجه احترامی که وظیفه داریم برای او قائل شویم اینست که از انتشار این کتاب بدون اجازه وی به هر نحوی خودداری کنیم.

  6. زبیر میگوید:

    کتابتان کوچک ترین ارزش علمی ندارد .همون چیزهای رو میگی که دیگر دین ستیزان دیگه میگن

  7. پاچاکوتی هیروهیتو میگوید:

    البته رفیق عزیز، به نظرم خیلی نسبت به اسلام غرض ورزی میکنی. مثلا حتی اگه از نظر فلسفی پیشرو نبوده (که بوده. مثلا در مورد حقوق زن (که مثلا در ایران زن رو اهریمن میدونستن. در این زمینه دکتر غیاث آبادی تحقیقات زیادی انجام داده ن: http://ghiasabadi.com/human-sufferings-197.html و همچنین: http://ghiasabadi.com/human-sufferings-198.html) و برابری نژادی به نظر من خیلی از زمان خودش جلوتر بوده.) و اصلا از جانب الله هم نبوده، بازم دلیل نمیشه که مردم باید یکسره بی دین بشن. انسان به طور غریزی نیاز به ایمان و عقاید مذهبی داره…

  8. Zendic میگوید:

    پاچاکوتی عزیز، با خواندن وبلاگ شما میبینم که درباره بسیاری مسائل از جمله نژادپرستی ایرانی نظری انسانی و سوسیالیستی دارید.
    خیر، من در برابر اسلام به طور خاص غرض ورزی ندارم. نقد مذهب میباید تمامیت ماورائیت و مذهب را به طور عام مورد نقد قرار دهد: اندیشه های صرفاً «ضداسلامی» که بررسی ارتباط مذاهب و نقد از سایر آنها (یهودیت، مسیحیت، بودائی، زرتشتی، هندو و غیره) را به فردا واگذار میکنند، قویاً در خطر این هستند که به کمپین بین المللی صهیون گرایان بر علیه اسلام بپیوندند. من ضمن آشنائی نسبی با صهیونیسم هم در بستر مذهبی (یهودیت) و هم در بستر عرفانی (قبالا – کابالا) و دانستن اینکه این طرز فکر از چه قماش است و در «ضدیت» و «غرض ورزی» با اسلام کدامین بخش جامعه ایران را دریوزگی میکند، از به دام افتادن در اینگونه «اسلام ستیزی»های کینه توزانه بطور آگاهانه پرهیز میکنم.
    عزیز من سوسیالیست هستم و خداپرست نیستم و به هیچ وجه باور نمیکنم که انسان به طور غریزی نیاز به مذهب داشته باشد. اما این ضدیت با مذهب، به معنی «اسلام ستیزی» بطور خاص نیست، بلکه «مذهب ستیزی» به طور عام است.
    در ضمن مطلبی که در بالا میخوانید تلاش برای معرفی کتاب خانم گلاله کمانگر است و نقل قولها مستقیماً بیانگر نظرات من نیستند.

  9. پاچاکوتی هیروهیتو میگوید:

    خوشحالم از اینکه اینقدر نسبت به جریانات فکری آگاهی دارید (نه یعنی “واقعا”!).
    ولی به نظرم تمایل به ایمان و مذهب یه امر غریزی در انسانه که از جهل ناشی میشه و من مطمئنم که جهل بشر هیچ پایانی نداره همونطور که جهان بی نهایته. تا وقتی که انسان مطلب نادانسته ای داشته باشه به ایمانی نیاز داره تا بتونه با استرس ناشی از عدم اطلاع از جهان و آینده کنار بیاد. به قول یکی از عزیزان هرکس یه خدای دست آموز داره برای خودش و این به نظر من اگه از انسان گرفته بشه باعث ضربات روحی شدیدی میشه چون بعید میدونم به این زودی علم بشر تمام دنیا رو در بر بگیره…

  10. Zendic میگوید:

    عزیزم اگر خدائی داری که دست آموز توست (درونی توست) و در وانفسای جهل و نادانی و پای لنگ «علم» امروزی تو را بسوی «آسودگی روح» راهنمائی میکند (برای بررسی موضوع آسودگی روح به کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش مراجعه کن) و ارتباطی برقرار میکند میان تو و دلواپسی ات برای گونه آدمی، این خدایت را هرگز رها نکن و جستجو برای شناختنش را هرگز متوقف نکن، زیرا که پس از مدتی جستجو در خواهی یافت که این خدای فطری تو کسی نیست جز تصویر «خودبیگانه» نشدۀ خویشتن تو در آینه وجود. تصویری که هر جویندۀ عالم معنا (جهان ذهن) با آن آشنا و دوست دیرینه است.
    اما اگر خدائی داری که برای «دیگری» (یعنی هرکسی غیر از تو، دور یا نزدیک) تعیین تکلیف میکند، بدان که این تعیین تکلیف، فطری و غریزی نیست و ماحصل نظام طبقاتی است. این تو را به دام مزدوری برای جنایتکارانی خواهد کشانید که به دستور چنین خدای قاتل و جبار، هر «دیگری» را به آزار و شکنجه و اعدام میکشانند. از این دام بپرهیز.
    میان این دو موجود، تفاوت از زمین تا آسمان است. به معنی واقعی کلمه آن: یعنی یکی از آنها زمینی است و آندیگری آسمانی.

  11. JBB میگوید:

    can someone send me the link to download/buy or read that book?
    please

  12. پویا میگوید:

    جهالتی که به طور گسترده در عموم ادیان پیشین مستور است بر هیچ ذهن بی غرض و حقیقت جویی پوشیده نیست.ولی مبارزه با مذاهب هم بصورت قاطع و محتوم در آموزه های مارکسیستی نیامده.حتی همانطور که میدانید برخی مانند سازمان مجاهدین,ملغمه ای به هم زده اند از ترکیب اسلام و مارکسیسم!و یا شریعتی که پیرو “نهضت خداپرستان سوسیالیست” بود! خود مارکس به این مهم اضعان داشته که نمیتوان همه جا و بی محابا اقدام به مذهب زدایی نمود, که این حتی بعضا” میتواند بسیار خطترناک و موجب تفرقه نیروهای معاند دربرابر امپریالیسم شود.هرچند به سبب آزادی جریان اطلاعات نمیتوان از دیگران که رویکرد سیاسی به این موضوع ندارند توقع داشت که خاموش نشسته و از ابراز آنچه که فکر میکنند بر حق است خرده گرفت. موفق باشید


لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *