از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

01 July
0Comments

پاسخی به یک شعر

Stop Bitchingدوستی «سبز گرا» در پاسخ به شعر مطرب مهتاب رو، شعر زیر را ارسال کردند:

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست
با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست
از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست
در کارگاه رنگرزان دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست
دارد بهار می گذرد با شتاب عمر
فکری کنید فرصت پلکی درنگ نیست
وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست
تنها یکی به قله تاریخ می رسد
هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست!

***

محبت این یار سبزم را با شعر زیر پاسخ گفتم:

زان مکتبی که ظلم در آن جاودانه است
بر چهر عاشقان اثری جز تفنگ نیست
آن مکتبی که یار رنجدیدگان ببود
مُرد و از آن به جز شقب و رنگ و ننگ نیست
بیخود بلال را به میانه نیار، دوست
امروز پاسدار چنان مست و منگ نیست
این مذهبی که برهمه تدریس میکنی
چیزی به جز خماری افیون و بنگ نیست
عشقم سرود محو فساد و فلاکت است
با رنگرز بگو که چنین عشق، ننگ نیست
برخیز ای جهان پر از لعنت حقیر!
کین داغ لعنتت به جز آوای جنگ نیست
فرق است بین طعم شراب و شرنگ، یار
سهم من از میانه به جز پاره سنگ نیست
سوگند میخورم به تمام مرام ها
حرفت به جز گلولۀ «سبز» قشنگ نیست!
با این گلوله میکشی و دفن میکنی
این شعر سرخ ما «کفن سبز رنگ» نیست!

***

در میان این دو شعر، تا که قبول افتد و چه در نظر آید….
با عشق و دوستی
زندیک

 
هنوز پیامی ارسال نشده است.
لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *