از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

28 July
42Comments

نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)

Too halghamراز رشد و بالندگی مجید کاظمی و شاهین نجفی از شاعر و خواننده‌ای عصیان‌زده و خشمگین به‌سوی شاعر و خواننده‌ای ضد نظام طبقاتی در چیست؟
بسیاری اگر به‌‌جای آنها بودند، در این همهمۀ کمپین‌ها و فتواها و شهرت‌ها و کف‌زدن‌ها، چه بسا که خود را می‌باختند و به‌سوی شعری گام می‌زدند که مردم پسند باشد و شهرت بیشتری برایشان فراهم آورد. اما کاظمی و نجفی راه دیگری را در پیش گرفته‌اند: به جای سرودن اشعار همه‌پسند، آغاز کردن حرکتی زیبا و انسانی به‌سوی انتقاد از رخدادها و فرهنگ‌های نظام طبقاتی. شاهین ناامید از مهدی موعود (آهنگ مهدی) به‌سوی شاهین تابوشکن (آهنگ نقی)، سپس شاهین ناامید و از دست رفته (آهنگ بعد از تو) و اکنون در چهرۀ شاهین دیگری خود می‌نماید. شاهین شعر توحلقم! شعری که دیگر نه خشمگین است و نه عصیان زده، بلکه با طنزی قدرتمند و گیرا و از موضعی نیرومند، تمامی فرهنگ خرده‌بورژوازی مرفه ایران را در هجده بیت شعر چنان آشکار و رسوا می‌کند که تمامی بنیان‌ها و ساختارهای این فرهنگ عقب‌مانده در همین هجده بیت فرومی‌شکند و فرومی‌ریزد.
این تفاوت نثر یک مقاله و کتاب با ترانه است. ترانه‌سرا فرصت ندارد. او می‌باید در دقایق بسیار محدودی که در اختیارش است، حرفش را بزند و جان کلام را ناگفته نگذارد. این شعر را بشنوید. فکر می‌کردم که بیان فرهنگ خرده‌بورژوای مرفه در ایران، یعنی آنچه که سالهاست به‌نام «فرهنگ ایرانی» به جامعۀ بالاشهر تهران قالب شده است را نمی‌توان در چند صفحه مقاله و یا کتاب به شرح و توضیح کشید. فکر می‌کردم که این فرهنگ پیچیده است و برای مبارزه با آن باید صدها کتاب و مقالۀ تحقیقی و علمی نوشت.
بار دیگر مجید کاظمی و شاهین نجفی مرا غافلگیر کردند. پس از شنیدن این شعر یقین بدانید که شما را نیز غافلگیر خواهند کرد. هجده بیت شعری که رساتر و استوارتر از صدها مقالۀ تحقیقی و تحلیلی، پتۀ تمامی ساختارها و بنیان‌های این ضدفرهنگ را بر آب می‌ریزد و آن را رسوا می‌کند و چنان آبرویش را می‌برد که شاید در ایران سینۀ سیلیکونی و موزیک ملو و مدیتیشن و سوئیچ‌پارتی دیگر به نفرت‌انگیزترین عقب‌ماندگی‌های فرهنگی مبدل شوند.
در انتهای این شعر بیشتر غافلگیر شدم. چنین خواننده‌ای در اوج شهرتش می‌توانست با استحکام بگوید: «من شاعر خلقی‌ام که فقیر و آس و پاسه!» اما اینرا نگفت. به‌جای آن حقیقتی را گفت که هم زیبا و انسانی و هم به‌عقیدۀ من جامعه‌گرایانه است، یعنی گفت: «من قاطی خلقی‌ام که فقیر و آس و پاسه!»
این کدام روح دردمند است که هرروز مجید کاظمی و شاهین نجفی را گامی عظیم از شعر منحط و از دست رفتۀ ایرانی لس‌آنجلسی فاصله می‌دهد و آنها را به‌سوی مبدل شدن به شاعر و خوانندۀ مبارزۀ طبقاتی در ایران راهبر می‌شود؟ این کدام زمینۀ ذهنی است که در هیجده بیت، می‌تواند یک مجموعۀ فرهنگ کامل در جامعۀ امروز ایران را یکسره به‌سطل آشغال بیاندازد؟ و سپس دوباره فرهنگ‌سازی کند و یا آنگونه که خود می‌گوید کلاس جدیدی در شعر آوا دهد: «من صدای دهاتم و این خودش واسم کلاسه!»
اکنون زمان جستجو کردن کنجکاوانه در این رازها نیست. بلکه زمان فهمیدن شعر «تو حلقم» است. راز این رشد انسانی را به‌زودی خواهیم فهمید. اکنون فقط زمان دوباره و دوباره گوش دادن به این ترانه است.
شب خوبی است. در آن از موزیک ملو و لب جلو و ال اس دی و سوئیچ‌پارتی خبری نیست. اینها به‌سطل‌آشغال تعلق داشتند و دارند. شاعری می‌گوید و خواننده‌ای می‌خواند و صدای آنها خانه‌ام را گرفته است. امید! در این شعر و صدا شکوفه‌های امید هست… و امید بنیان همۀ آرمان‌های مبارزۀ طبقاتی است.

مود خوب و بوی عود و دود و دی وی دی وودی آلنت تو حلقم!
موزیک ملو و لب جلو پوست هولو سینۀ سیلیکونیت تو حلقم
شب و شام و ربدشامبر وشعر شاملو شراب و جامت تو حقلم
اون سوشی و گوشی و موشی عروسکت و ماشینی که توشی تو حلقم
اون سی دی بتهوون و نقاشیت با پهنو/ اون رقص مدرن و راه رفتن مث یه فشنو
اون لهجۀ خارجی و کتابای نخونده/ اون ددی و مامی گفتنت تو حلقم
اون سفر خارجه رفتنت تو حلقم / اون پایین شهرو ندیدنت تو حلقم
رو همه چی چشم بستنت تو حلقم
از رفاقتت با همۀ آدم معروفا و/ از عکسات تو دبی ،مالزی با ککتل و مایو
از بطری بازی روشنفکری و سوئیچ پارتی/ از شعر سپید ناشی از اسید و ال اس تی
از چندشت از آغاسی و جواد یساری/ از حس گرفتن سگیت با صدای پاواروتی
از پیانوی خاک خوردت توی خونه/ از گیتار آویزون توی آشپزخونه
از کلاس مدیتیشن و لاس خشکه تو یوگا/ از انزجارت از شاهین و شعر بگا مگا
از دهن کجیت به گیلک و ترک و کردستانی/ تو یکی ایرانی هستی بقیه شهرستانی
تو بیف استروگانف می خوری من کله پاچه/ لب گرفتن تو بوسه، واسه ما همون ماچه
من قاطی خلقی ام که فقیر و آس و پاسه!/ من صدای دهاتم این خودش واسم کلاسه!
صدای من صدا نیست این صور استفراغه/ نه مرثیه نه ناله، غم غربت باغه
تو کوری نمی بینی چقد سنگینه این بار/ یه روزی کم میارم میگم خدانگه دار

 

42 پیام ارسال شده است به "نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)"


  1. ونداد زمانی میگوید:

    اصلا چه اشکالی دارد مردم ژست بگیرند. فانتزی سفر داشته باشند. احساس غرور کنند. سیلیکن به سینه های شان بزنند. دوست پسر و دوست دختر داشته باشند. موهای شان را ژل بزنند. موسیقی غربی و جاز گوش دهند. مشروب بخورند و شاد باشند و برقصند ( اگر می توانند) … یا کتاب های نخوانده داشته باشند. شعر شاملو زمزمه کنند. ببین؟ جمله به جمله ترانه ضد مدنی است. این ترانه را به صورت شعار در نماز جمعه ها هم می شنوی . انها هم از قرتی بودن و سوسول بودن و بی ناموس بودن و ظریف و لطیف بون و روشنفکر کتابخوان بودن ما می گویند و ما را به حساب خودشان تحقیر می کنند. غزال عزیز متن من بی عیب نیست و حتما اشکالات عمده دارد ولی پایه اصلی نگرانی ام در باره لات منشی و ضد شهروندی بودن ترانه است
    http://marde-rooz.com/?p=9437

    • q میگوید:

      وندا سالار
      خیلی از نکات دوستان گفتن منم فقط میخواستم بگم
      اگه از شاملو گفته, منظورش حقیر شمردن شعرهای شاملو نیست خودش شعر بامداد درباره شاملو خونده شاملو شاعر درد و اعتراض که شاهینم میسوزه که شعراش مثل ترانه های روحوضی بوسیله آدمای بیخیال و سرخوش خونده بشه.کتابای نخونده بخودی خود مشکلی نیست انجام کارا برای کلاس که ازش انتقاد کرده کتابایی نخونده ای که برای پز دادن به کتاب خونه اضافه کردی.
      حوصله ندارم تک تک شرح بدم در کل به آدمای سطحی انتقاد کرده نه به یسری عمل خاص

  2. لیلا میگوید:

    به نظر من که این همه درد و حرف رو در 18 بیت سرودن شاهکاره! من به هر تکه این سروده ایمان دارم!

  3. ندا میگوید:

    جیگرشووووووووووووووووووووووو

  4. Zendic میگوید:

    ونداد عزیز،
    انگاره‌های نیمبند و وارفته «جامعه مدنی» دیربازی است که دارند آرام آرام از سپهر اندیشگی جامعه ایران رخت برمی‌کنند. در جامعه‌ای که در آن یک کارگر و زحمتکش زیر خط فقر (یعنی فردی متعلق به طبقۀ بیش از 95 درصد جمعیت ایران) با فروش کلیه‌اش به قیمت 450000 تومان نان شب خانواده‌اش را تأمین می‌کند و سینه سیلیکونی به قیمت 12 میلیون تومان در زیر پوست نصب می‌شود، یعنی قیمت هر دو قلمبۀ سیلیکونی معادل قیمت 24 عدد کلیۀ یک انسان است، سخن از «آزادی‌های مدنی» گفتن، در بهترین و خوشبینانه‌ترین حالت آن، یعنی اگر مزدوری نباشد، بیانگر یک عقب‌ماندگی فکری است.
    اینها برخلاف آنچه در مقاله‌ات جنجال می‌کنی «اعمال معمولی شهروندان» نیستند. یا دقیق‌تر بگویم من نمی‌دانم شما در کدام طبقۀ شهروندی آموزش دیده‌ای که این 18 بیت شعر را اعمال معمولی شهروندان می‌نامی؟ اینها اگر چشمهایت را باز کنی و آنگونه که کاظمی می‌گوید «چشمت را بر پائین‌شهر نبندی» اعمالی هستند که توسط یک قشر چند درصدی از شهروندان تهرانی (همانهائی که در این مقاله با نام بورژوازی پست مدرن و خرده بورژوازی مرفه از آنها یاد شده است) بطور روزمره در برابر چشمان حسرت‌زده و نگران و خشمگین بقیه نود و خرده‌ای درصد شهروندان ایرانی قرار داده می‌شوند.
    با دقت اشاره کردی که «نجفی نماینده خواسته ها و آرزوهای بخشی از اجتماع است. شکی نیست.» اما به این نکته کوچک اشاره نکردی که این «بخش» اجتماع، القضا همان نود و خرده‌ای درصد همۀ جامعۀ ایران را تشکیل می‌دهد و اگر اندکی انصاف داشته‌ باشیم و حقوق شهروندی سینۀ سیلیکونی و «نقاشی با پهن» یک‌درصدی جامعه را بتوانیم لحظه‌ای نادیده بگیریم، می‌بینیم که نجفی تقریباً سخن همۀ جامعه ایران را در این شعر گفته است.
    ببین عزیزم، مبارزۀ طبقاتی قرار نیست که لوکس باشد و با کراوات به خیابان بیاید. مبارزۀ طبقاتی با احساساتی از قبیل خشم، نفرت، عشق، سراسیمگی و امید آمیخته است. با جامعه‌ای گرسنه و در حال انفجار طرف هستیم. اگر فلان امام جمعۀ فلان فلان شده، برای فریب طبقۀ کارگر و زحمتکشان (همۀ شهروندان زیر خط فقر) مسائل طبقاتی را در بلندگوی نماز عربده می‌کشد و در کنار آن هزار تبلیغ و ترویج مذهب و ماورائیت را به خورد آنها می‌دهد، این تقصیر ما نیست. آیا باید سکوت کنیم؟ آیا بیان این اختلاف طبقاتی فاحش و انفجاری در جامعۀ ایران، به عقیده شما لات بازی است؟ دارید همان خطی را دنبال می‌کنید که در آن بخشی از جنبش سبز، هر جبهۀ مبارزۀ طبقاتی در راستای عدالت و برابری‌طلبی اجتماعی را به «جوات موات‌های بیسوات» نسبت داد.
    آری، ما همان جوات موات‌های بیسوادی هستیم (البته آنقدرها هم که شما فکر و ادعا می‌فرمائید بیسوات نیستیم، برخی نوشته‌های دیگرمان را هم لطفاً بخوانید) که سعی میکنیم فجایع امروز جامعۀ به‌غایت طبقاتی شدۀ ایران را، با فاصلۀ چند هزارکیلومتری میان فروش کلیه برای امرار معاش از یکسو و «سوشی و موشی و ماشینی که توشی» را از سوی دیگر، در معرض دید آکادمیک و کراوات‌ و ادکلن هوگوباس زدۀ «اندیشمندان» جامعۀ کشکی «مدنی» قرار دهیم و باور داریم که جامعۀ مدنی حقیقی، یعنی جامعه‌ای با حقوق برابر برای انسانها، بدون حذف مالکیت خصوصی از ابزارهای تولید میسر نیست.
    این «لات بازی» نابخشودنی بنده را به گل روی «شهروند» خودتان ببخشید.

    ضمناً برای اینکه اشاره کنم که شما آنقدرها هم به مبانی اساسی جامعۀ مدنی پایبند نیستید، باید بگویم که من شیوۀ نگارش خودم را می‌شناسم. مثلا علامت تعجب بعد از «آس و پاسه!» و «ها»ی بعد از «استفراغه» شیوۀ نگارش من است. به عبارت روشن‌تر شما متن این شعر را یواشکی از وبلاگ من در مقالۀ خودتان کپی کرده‌اید، بدون اینکه حداقل اشاره‌ای به منبع تایپ این مقاله و مفاهیم کرده باشید. حالا دیگر نمی‌دانم این وسط «حقوق شهروندان» و جامعۀ مدنیتان یکدفعه کجا رفت و چرا نیست و نابود شد؟
    خواننده ای که شک دارد میتواند خود ببیند:
    http://www.zendic.org/?p=634
    و کامنت شما را هم در این وبلاگ بخواند که حداقل ثابت میکند شما از این وبلاگ دیدن کرده اید.

    دوست من، از این برج عاج در حال فروپاشی‌ات پائین بیا، تا من هم بتوانم بدون «لات بازی» با شما دوکلمه حرف حساب بزنم و چند مفهوم جدید از هم یاد بگیریم، شاید روزی بدردمان بخورند.

    با عشق و دوستی
    زندیک

  5. ونداد زمانی میگوید:

    زندیک عزیز متاسفانه هنوز در دوران بلشویکها و استالینیستها افکارتان دل خوش کرده است. به جنبش جدید جهان که به دنبال مدیریت بهتر برای کشورهای خود هستند اگر بنگرید می بینید که مرز طبقاتی 70 سال پیش را ندارند. این « ما» 99 درصدی که اروپاو امریکا را هم در خود گرفته است از همانجا می اید. کسی منکر فقر و بذبختی فلاگت و رشوه و بی اخلاقی، دزدی و ریا و سقوط فرهنگ و رواج فساد در ایران نیست. مهم این است که بدانیم چه کسی مسبب آن است. حرف های نجفی قرق زیادی با شعارهای تبلیغاتی احمدی نژاد ندارد. حتی تفاوت زیادی با جمله معروفش پس از کودتای انتخاباتی هم ندارد که جمعیت جنبش عمومی سبز را خس و خاشاک نامید

    زندیک عزیز شیوه تبر به دست گرفتن و هجوم به شاخه های پوسیده سرو صدا و گرد و خاک ایجاد خواهد کرد ولی نتیجه ای جز هیاهو، نفرت و انزجار ندارد. به قول رها ملامتیان در کامنت بالا ما بیش از هرچیزی به جامعه پذیری احتیاج داریم. احمدی نژاد هم با حرف هایش دنیا را شوک می کند ومثلا تابو شکنی می کند وقتی که منطق رد کردن هولوکاست را با چرتکه انداختن در باره تعداد کشته شدگان به پیش می برد. هیاهویی برای هیچ… هیاهویی که ماحصلی جز درد و رنج و نفرت ندارد.

    زندیک عزیز دست از تحقیر و توهین مردم به خاطر زندگی معمولی بردارید. یاداوری می کنم رژه سکوت و منظم و متین 3 میلیونی تهران است. با همه مخاطرات و تلخی ها و کتک و تکفیر، شهروندان کشورم نشان دادند که مجموعه جدیدی از درخواست زندگی بهتر را به دور از نفرت و نفی می خواهند. ملت شریف و نجیبی داریم که صبورانه با درکی خلل ناپذیر می دانند که ایران مدیریتی متفاوت با هر آنچه که در سه دهه گذشته داشتیم لازم دارد.

    اقای نجفی از « نقی» به بعد به مسیر یاس الودی کشیده شده که او را همراه کرده است با کسانی که مردم کشور کهنسال ما را ضعیف و سازشگر و گدا صفت می پندارند. شاهین نجفی بر موج فرصت طلبانه واکنشی سوار شده است که بعد از سرکوب مردم شکل گرفته است. چپ افراطی که توقع انقلابی بودن هر لحظه مردم را خواستار است و انقلاب سرآسیمه می طلبد… نجفی واکنش ناخوداگاه و تلخی را نمایندگی می کند که به جای صبوری و اماده سازی جنبش مردمی به توهین و پرخاش جنبش مدنی ایران تمایل پیدا کرده است. او نوک حمله خود را به مظاهر شهروندی نشانه گرفته است. شما سطر سطر این ترانه را بخوانید می بینید که عین احمدی نژاد و دارو دسته ملیخولیایی نظامی نفتی، در حال توهین به مردم و سلیقه های سکولارو سرشار از زندگی و شادی و مهربانی است.

    چپ سنتی خواهان انقلاب خشونت امیز ریشه طولانی تری دارد. او از شهروندان و بیش از 20 میلیون مردم عضو جنبش مدنی تقریبا بیزار است چون نمی روند خون بریزند. برای همین عین خطبه های نماز جمعه در دو ترانه نقی و این یکی به مردم و شهروندان عادی بند کرده است. چپ افراطی و راست افراطی دو روی سکه اند. انها در عمل به تحقیر و توهین مردم می رسند.

    زندیک عزیز جمعیت عظیمی از سرخوردگان شهری به دور هیاهوی پوپولیستی او گرد امده اند. فرقه ها و سیستم های فرقه ای در شرایط بحرانی فرصت تکثیر بیشتری دارند. جو اشوب زده است. هر کس انگشت اتهام را به سطحی ترین و واکنشی ترین ناهنجاری ها بگیرد بیشتر طرفدار خواهد داشت. هیتلر، موسولینی، ببرک کارمل، پول پوت، جاوز، صدام حسین، و احمدی نژاد … همگی شان برای دفاع از روستائیان و مستضعفین و خلق به قدرت رسیده اند .
    با احترام

  6. Zendic میگوید:

    ونداد عزیز،
    این پیامت را بی پاسخ میگذارم.

    پیامی را که در پاسخت در اینجا:
    http://marde-rooz.com/?p=9437
    نوشتم را در اینجا میآورم:
    ——
    ونداد عزیز، من هم از آشنائی با این نوشته هایت خوشحالم. زیرا از فارغ از دیدگاه معینی که بر آن پافشاری میکنی، نوشته ات در دفاع از حقوق شهروندی است و سوسیالیست ها (اگر نخواهند که به دام همان تصورات موهومی از سوسیالیسم بیافتند که در اتحاد جماهیر شوروی به عنوان سوسیالیسم واقعا موجود به جهان معرفی شد) باید از این حقوق انسانی (مادامیکه به مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید دلالت نکند) دفاع کنند.
    متأسفم که دیدگاه دومی که در وبلاگم نوشتی، پر از بد و بیراه بود. البته از این متاسفم که به من القابی مانند استالینیست و غیره را نسبت دادی و بی مهابا هرچه که خواستی گفتی. این تاسفم را با پاسخ ندادن به دیدگاهت آشکار میکنم. اگر این دیدگاهت را پاسخ بدهم باید از خودم دفاع شخصی کنم و این نقض غرض من است و ناگزیر ما را به مجادله ای غم انگیز میکشاند که مولد هیچگونه ارزش انسانی نیست.
    امیدوارم با قطع این مجادله به تو فرصتی بدهم تا کتاب «اطلاعات و ماهیت ارزش» را از وبلاگم دانلود کنی و بخوانی، تا زمینه های ارزشمندی برای تبادل نظر فراهم شوند. مطمئن هستم با خواندن این کتاب از من تقاضا خواهی کرد که دیدگاه دومت را از وبلاگم حذف یا اصلاح کنم.

    با عشق و دوستی
    زندیک

  7. ونداد زمانی میگوید:

    زندیک عزیز من هم اشنایی با شما را فرخنده می دانم. همه حرفم این است که تفاوتهای موجود رابپذیریم . به هرحال نجفی نماینده بخشس از امیال سرکوب شده جوانان وطن است. امیدوارم که هم ایشان و هم طرفدارانش از احساسات و واکنش های عاطفی و نفرت و انزجار فاصله بگیرند. جهان سوم مدتهاست که در دائره نکبت ضدیت و نفرت و انتقام در جا می زند.

    به هیچ وجه و به هیچ دلیلی نباید فضای مقدسی ایجاد کرد که نباید در باره اش حرف زد. نظر من محدود وسلیقه ای است و قرار نیست درست باشد.

    ارزوی بهترین ها برای سیاره کوچک ما

  8. Zendic میگوید:

    ونداد عزیز،
    با اینحال که به هیچ وجه نمیخواهم وارد مجادله‌ای غیر ارزش‌افزا بشوم ولی به کرات داری به مسائلی پافشاری می‌کنی که فهم آن برایم آسان نیست، آنها را برایت اینگونه برمی‌شمرم:
    1- پافشاری می‌کنی که شعر شاهین نجفی «رفتار معمولی» شهروندان ایرانی را مورد حمله قرار داده است. نمی‌فهمم از کدام رفتار معمولی سخن می‌گوئی؟ آنچه که در این شعر مورد حمله قرار گرفته آن کلکسیون ضدفرهنگ ملغمه‌ای از پست‌مدرنیسم وارفته، پرووسترنیسم راه گمکرده و ادعاهای چس و افاده‌ای مجموعه‌ای از شهروندان است که در اصطلاح مارکسیستی متعلق به طبقۀ بورژوای مدرن و خرده بورژوازی مرفه قلمداد می‌شود. چرا شاهین نجفی نباید به این ضدفرهنگ حمله کند؟
    2- پافشاری می‌کنی که باید از حقوق این شهروندان دفاع کرد. معلوم و مبرهن است که از حقوق همه شهروندان باید دفاع کرد. اما این شهروندان نامبرده اتفاقاً از طبقه‌ای هستند که حقوق آنها در ایران بسیار چرب و چیل و عالی در اختیارشان است و نه تنها مشکل آزادی ندارند بلکه می‌توانند کارهائی انجام دهند که یک شهروند اروپائی یا آمریکائی در خواب هم نمی‌تواند ببیند. حال چرا من و تو باید برای دفاع از حقوق این شهروندان خودمان را اینقدر زجر بدهیم؟ آیا بهتر نیست که حقوق شهروندانی را مورد دفاع قرار دهیم که جزو آن نود و چند درصدی از جمعیت ایران (یعنی تقریبا اکثریت مطلق) هستند که در فلاکت اقتصادی و در معرض نقض تمامی حقوق انسانی خویشتند؟
    3- پافشاری می‌کنی که سوسیالیسم (یعنی آرزو و برنامۀ عمل برای حذف مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید) مترادف با استالینیسم است. چرا؟ در کدام مرحلۀ تکوین استالینیسم در شوروی، قدمی در جهت حذف و نفی مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید برداشته‌شده است؟ اگر این ترادف معنی تحت تأثیر تبلیغات جنگ سردی آمریکائی و پروپاگاندای مک‌کارتیستی بر علیه سوسیالیسم نیست، پس از کجا می‌آید؟
    4- پافشاری می‌کنی که «نفرت» چیز بدی است. متأسفم که برای آدم خوبی مثل تو خبر بدی دارم: اینکه یکی از عمده‌ترین احساسات و عواطف انسانی در میدان مبارزۀ طبقاتی، همین نفرت است. یعنی مثلاً نفرت یک جوان محروم از تمامی مواهب و حقوق زندگی انسانی وقتی که یک اتومبیل پورش آنچنانی از کنار پایش رد می‌شود و مرگ مفهوم «برابری انسانی» را در گوشش عربده می‌کشد. این نفرت می‌تواند رویکردی فردی داشته باشد که شاید فرد سوخته در آتش این نفرت را به تخریب همۀ ارزش‌ها در وجودش بکشاند و یا اینکه می‌تواند مفهومی طبقاتی داشته باشد: که این آخری یکی از نیرومندترین محرکه‌های مبارزۀ طبقات محروم و مورد استثمار است.

    اما اینکه در آخر سخن آرزوی «بهترین‌ها را برای سیاره کوچک ما» کردی، بسیار برایم شادی آفرین بود.
    من نیز جز این بهترین‌ها برای این سیاره کوچک چیزی نمی‌خواهم. تفاوت‌های موجود ممکن است تفاوت‌های طبقاتی و یا دیدگاهی باشند. اما هر چه که باشند، بیان دو دیدگاه کاملاً متفاوت در مورد شعر شاهین نجفی بی شک موجب رشد این دیدگاه‌ها است.

    با عشق و دوستی
    زندیک

  9. ونداد زمانی میگوید:

    زندیک عزیز، بیش از 200 سال است که غرب دست از انقلاب و تغییر مکانیکی عجولانه و ناشی از نفرت کشیده است. بیچاره مردم و سرزمین های محروم از سر ناگزیری، همچنان امید و تکیه گاه شان نفرت است. عزیز دوست داشتنی شما که فرصت تهیه ذهن انتقادی داری ارمغان ها و واکنش ها و مسیرهای جدید را هم به ملت ستمدیده ات معرفی کن.

    سپاس از امکان گفتگوی که فراهم کردی.
    ارادت

  10. سوشیانت میگوید:

    ناباور به واپسماندگی فرهنگی در ایران نیستم. اما این واپسماندگی فرهنگی تنها گریبانگیر کمتری توانگر مردم نیست. آنگونه که در این سرود گفته شد آشنایی با وودی آلن و خوشنودشدن از آواز یاوارتی و نوای بتهوون گرفتاری بنیادین بخش توانگر نیست. نادانی و بی خردی و چشم بستن به دردهای دیگران و نا آگاه بودن از رنج و درد دردمندان است که این بخش مردم را دچار نموده است. هرچند باید دانست توانگر ترین مردم در ایران فرسنگها از توانمندی، آنگونه که در کشورهای پیشرفته دیده می شود، دورترند و مبارزه با فرهنگ پست همراه است با مبارزه با ناداری و بی بهرگی و نه مبارزه با دارایی و توانگری. بدی های بخش نادار مردم را خوبی دانستن و خوبی های بخش دارا را بدی شمردن راه به جایی نمی برد.

  11. حسین میگوید:

    واقعا دوباره همه رو با این آهنگ غافلگیر کرد. اختلاف شدید طبقاتی توی ایران بیداد می کنه و من میشناسم آدمایی که اشعار شاهین به اونها دلالت میکنه و باعث حسرت درصد بالایی از مردمند. ضمنا نقطه مقابل این آدمها افراد لات و لا ابالی نیستند و اتفاقا انسانهای تحصیل کرده و با سوادی هستند.روی صحبت شاهین از نظر من با کسانی است که این کارها رو اصطلاحا واسه کلاس گذاشتن انجام میدن یعنی شاید از انجام خیلی از آنها از روی اجبار لذت ببرند نه از ته دل.یعنی به خودشان تلقین می کنند

  12. Zendic میگوید:

    سوشیانت عزیز،

    در این آهنگ، شاهین نجفی صرف آشنائی با وودی آلن و پاورتی را به انتقاد نکشیده است. این آشنائی ها هرچند که از دیدگاه زیبائی شناسی فرهنگ ایرانی فاقد بارآوری هستند، لیکن به خودی خود نمایانگر آن بخش مورد انتقاد جامعه نیستند. آنچه مورد انتقاد است، به لفظ نامودبانه خیابانی، مسواک کردن با گه پاورتی و قرقره کردن با شاش وودی آلن (ببخشید از این استعارات کوچه!) و تحمیل کردن این کثافات به عنوان «فرهنگ» به جامعه ایران است.
    دوست من، سوسیالیسم مبارزه با دارائی و توانگری نیست. سوسیالیسم مبارزه با شیوه تولید سرمایه داری، یعنی مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید اجتماعی است. مالکیتی که از هر دیدگاه راستگویانه و بی غرض، معادل با یک سرقت اجتماعی است. صحبت بر سر بدی و خوبی نیست. سخن بر سر جامعه ای است که اختلاف طبقاتی در آن به اشد درجه ممکن رسیده و طبقه ای در ظاهر توانگر و از درون تهی، ضد فرهنگ منحط و بی ریشه ای را به عنوان فرهنگ ایرانی به جامعه تحمیل میکنند که از یکسو باعث شرم و خجالت اکثریت جامعه است و از سوی دیگر بیان توانگری مالی ای است که جز حسرت اکثریت جامعه و ایجاد فشار طبقاتی و تحقیر کارگران و زحمتکشان ایرانی معنای دیگری در خود نهفته ندارد.
    من این انتقاد را میپسندم و آن را مرحلۀ بسیار مهمی در رشد اجتماعی شاهین نجفی و مجید کاظمی میدانم و امیدوارم این رشد و تکامل در شعر آنان همینگونه ادامه یابد. به همین سان شما را محق میدانم که این انتقاد را نپسندید و به عنوان یک انسان از این عقیده و حق شما در اختلاف نظرتان با من، دفاع میکنم.

    از اینکه این نام زیبا را به عنوان نام مستعار انتخاب کردید و در این وبلاگ کامنت زیبا و با ارزشتان را تایپ کردید ممنونم.

    با عشق و دوستی
    زندیک

  13. سوشیانت میگوید:

    با درود و سپاس
    نوشته اید:
    “این آشنائی ها هرچند که از دیدگاه زیبائی شناسی فرهنگ ایرانی فاقد بارآوری هستند”.
    این گونه نیست: فرهنگ و زیبایی شناسی ایرانی با آن پیشینه بسیار درخشان، در داد و ستد با فرهنگ سرزمین های دور و نزدیک سازمان یافته است. ارج نهادن به فرهنک سرزمین مان نباید با پس زدن فرهنگ و هنر بیگانه همراه باشد چرا که سرانجام آن چیزی نیست جز سترون ماندن بیش از پیش فرهنگی و دور شدن از کاروان پیشرفت.
    نوشته اید:
    ” آنچه مورد انتقاد است، به لفظ نامودبانه خیابانی، مسواک کردن با گه پاورتی و قرقره کردن با شاش وودی آلن (ببخشید از این استعارات کوچه!) و تحمیل کردن این کثافات به عنوان «فرهنگ» به جامعه ایران است.”
    اگر بپنداریم شاهین نجفی آن بخش از مردم را نشانه رفته است باز باید گفت سودازده هنر راستین بودن هرچند از گونه بیگانه آن، بهتر است از دل سپردن به آهنگ هایی که پیام رسان تن پروری، سستی و سست اندیشگی، کژ اندیشی، کژبازی و کژ رفتاری باشد. آهنگ هایی که سراسر سیاهیست و بیزاری و چشم پوشاندن از بزرگمنشی و نیک پنداری و نیک گفتاری. آهنگ هایی که بسیار دورند از کمترین و بنیادی ترین روش ها و آیین های شناخته شده دانش نوا و ساز.
    در پی واژه “سوسیالیزم” را به بیان زیبای خود بررسی کرده و ستوده اید که سپاسگزارم هرچند در دو جا دیدگاه دیگری دارم:
    یکم: آنچه شما از واژه سوسیالیزم بدست دادید هرگز با آهنگ شاهین نجفی همخوانی ندارد. همانگونه که پیشتر گفنم این آهنگ کوفتن بر طبل جنگ با توانمندیست و نه با ارزشهای نخنمای گروه توانمند و خوب شمردن ارزشهای بخش بی بهره مردم و بد شمردن ارزشهای بخش توانا هم ارز با ” سوسیالیزم” نیست.
    دوم: سوسیالیزم آنجا بدرستی به بار خواهد نشست که گمانی بر درستی و راستگویی سردمداران نرود. چگونه می توان پذیرفت انباشتگی توانایی و پولی این چنین بزرگ در دست گروهی کوچک کژرفتاری در پی نداشته باشد. سوسیالیزم آنگاه به بار خواهد نشست که سازوکاری باریک بینانه بتواند با بهرمندی از دادِستان (قانون) مناسب روند پدید آوری ( تولید) را یررسی و نگهبانی کند تا انباشتگی دارایی پدید نیاید و بهروری همگان را در پی داشته باشد.
    به هر روی گفتمان بر سر سود و زیان سوسیالیزم و راهکار های سودمند در راستای جلوگیری از انباشتگی دارایی در دستان گروهی ویژه از پیچیدگی بسیار زیادی برخوردار است که در این اندک نمی گنجد و در پایان به همین بسنده می کنم که آهنگ شاهین نجفی ( تو حلقم) به هیچ روی ستایشی بر سوسیالیزم نبوده و پرداختی بر کاستی بزرگ دادگری در لایه های بی بهره مردم نیست.

  14. Zendic میگوید:

    سوشیانت عزیز،
    از هر جملۀ پیام پر مهر و خرد شما لذت می‌برم. بدین معنا که نیازی اندیشگی را از من برآورده می‌کند که تاکنون در کمتر پیامی در این وبلاگ با آن مواجه بوده‌ام. نیاز تبادل نظر با شخصی که سوسیالیسم را به زبان فارسی می‌ستاید. مسئله فقط استفادۀ ظاهری از واژگان فارسی برای بیان مفاهیم سوسیالیستی نیست، در پس این واژگان اندیشه‌ای نهفته‌است که با آن آشنایم و در هر گوشۀ «چپ» آنرا نمی‌توان یافت. مفاهیمی که با قلم ناقص و نارسا و فرصت اندکی که برای تحقیق در دست داشتم، در بیان آن تلاش کرده‌ام. بیانی که در کتاب «اطلاعات و ماهیت ارزش» مجموعۀ این نارسائی‌ها و رسائی‌ها را به‌نمایش گذاشته است.
    نوشته‌اید: «سوسیالیزم آنگاه به بار خواهد نشست که سازوکاری باریک بینانه بتواند با بهرمندی از دادِستان (قانون) مناسب روند پدیدآوری ( تولید) را بررسی و نگهبانی کند تا انباشتگی دارایی پدید نیاید و بهروری همگان را در پی داشته باشد.»
    درک می‌کنم که این دادِستان، مفهومی به‌جز آن شکل پیمان خردمندانۀ اجتماعی نیست که برای نخستین بار توسط مارکس در نقد برنامه گوتا به آن «اشاره» شده است، مفهومی که بعدها، به‌سبب همین اشارۀ سطحی و عدم فرصت وی در بررسی و تبیین اشکال گوناگون و پیچیدگی‌های آن، اساس بسیاری از کج‌فهمی‌ها و خشونت‌هائی گشت که در پایان یک دورۀ پسروندۀ تاریخی (از نظر مبارزۀ طبقاتی) سوسیالیسم را بدینجا کشاند که امروز هست، یعنی مواجهۀ ناگزیر ستایشگران این آرمانشهر علمی، با لکاتگانی که این کج‌فهمی‌ها را «مساوی» سوسیالیسم قلمداد و ترویج می‌کنند و تصویری کاریکاتوری که نه‌تنها خود ساخته‌اند، بلکه «سوسیالیست»ها نیز در تکوین آن بی‌نقش نبوده‌اند را به‌تخطئه می‌کشند. چنین مواجهه‌ای نیروی مرا بسیار تلف می‌کند و در این اتلاف نیرو من تنها نیستم.
    اما دچار هیچ توهمی نیستم که شعر «تو حلقم» گویا یک شعر سوسیالیستی باشد. در بهترین وجه ممکن این آهنگ یک نوای خشمگینانه با چند شعار گرم «خلقی» است و از تفاوتهای راهکارهای خلقی و نارسائی‌های آن در سوسیالیسم ایرانی اندکی آگاهم. هدف من از این مقاله که با سرعت و عجله نوشته شده است (امان از بی‌دقتی و عجولی) ستودن آهنگی است که در میان خشکزار موسیقی ایرانی که گویا با هر مسئله‌ای مربوط به اختلاف طبقاتی قهر دیرینه‌ دارد، ساز دیگری را کوک کرده است. شخصاً ستایشگر آهنگ «رپ» هم نیستم و این موسیقی با روحم آوائی همسو ندارد. مسئله‌ام ستایش بوته‌ای از خار در شنزاری است که گویا با هر برگ زنده‌ای دشمنی دارد. خار زیبا نیست! من گلهای بهاری را ترجیح می‌دهم. اما در یک شنزار مرگ‌ستا، شاید بوته‌ای از خار در میان افقی که تنها نیستی را به نمایش گذاشته‌است، به شیوه‌ای گنگ و شرح‌ندادنی، هستی گل را یادآور می شود تا باور کنیم که گل افسانه نیست.

    آری! این همان نیست و حق با شما است.

  15. سیاوش میگوید:

    من عاشق این ادمم ، در جواب به ندا که چه اشکالی داره مردم سیلیکن به سینه های شان بزنند. دوست پسر و دوست دختر داشته باشند. موهای شان را ژل بزنند. کسی یا خود شاهین اینو نقد نمیکنه به نظرم ، شاهین این اختلاف طبقاتی و اینکه این حرکات یک جور تو سری زدن به قشر پایینه رو داره نقد میکنه ، یعنی آزاری که با این رفتارها ایجاد میشه ….

  16. ایستاده مردن میگوید:

    I Love You Shahin Najafi , , , ISTADE MORDAN

  17. نادر میگوید:

    كار هر كس نيست خرمن كوفتن گاو نر مي خواهد و مرد كهن شاهين با اين 18 بيت حرف ديل ادمو ميزنه دمش گرم

  18. نادر میگوید:

    در كل شاهين دمت گرم

  19. ستاره میگوید:

    سلام دوستان
    من یه مدتیه این طرف و اون طرف هی میشنوم که همه به هم میگن “تو حلقم” مثلا دوستی به یه دوست دیگه اش میگه استعدادت تو حلقم و… من نمیدونم این تو حلقم که ظاهرا خیلی خیلی جدیده یعنی چی؟ معنیش خوبه یا بده؟ به نظر من که خیلی یه جوریه! اصلا نمیتونم بفهمم فحشه یا تحسین. یکمی جستجو کردم به این آهنگ رسیدم اما هنوزم نمیدونم این چه تکیه کلامیه و کجا کاربرد داره؟ کی میتونه یکم توضیح بده؟

  20. Zendic میگوید:

    ستاره عزیز،

    عذر میخواهم که به خاطر گرفتاریها نتوانستم پیامت را به موقع جواب بدهم.
    «تو حلقم!» عبارت رکیک و زننده ای است که در معنی میتواند حتی اشاره به عمل جنسی از طریق دهان داشته باشد. این عبارت رکیک امروزه در میان طبقه بخصوصی از جامعه ایران برای «تعریف و تمجید» هم به کار می رود: مثل استعدادت تو حلقم! سوادت تو حلقم!
    شاهین نجفی در شعر «تو حلقم» نه تنها استفاده از این عبارت زننده را به انتقاد کشانده است بلکه توانسته است که مبانی ضدفرهنگی که توسط همان طبقه به جامعه ایران و به عنوان «فرهنگ جوانان ایرانی» تحمیل میشود را نیز در این شعر کوتاه به انتقاد بکشاند.

    امیدوارم که این پاسخ روشنی برای سوالت بوده باشد، ضمنا از سایر خوانندگان نیز درخواست میکنم اگر دیدگاه دیگری درباره سوالت دارند بیان کنند.

    با عشق و دوستی
    زندیک

  21. ستاره میگوید:

    سلام، ممنونم از جوابتون. همونطور که انتظار داشتم معنیش خوب نیست اصلا!!!! نمیدونم چطور همه تکرارش میکنن؟؟؟ یه جوری چندش آوره و به نظرم توهین به شنونده است وقتی که یکی به آدم این حرف رو میزنه. جالبتر اونکه دیدم یه سری آدمهای مذهبی هم از این عبارت استفاده میکنند واسه همین به معنیش شک کردم و گفتم جستجو کنم ببینم یعنی چی؟ اما اصلا برازنده ی زبان فارسی نیست که همچین کلمه های ناهماهنگ و بی مفهومی اصالتش رو خراب کنه اونم وقتی که اینهمه حرف قشنگ و ساده هست که به دل میشنه و میتونی به دوستت بگی. هرکار میکنم این عبارت برام جا نمی افته و اصلا دوستش ندارم. آرزو میکنم یه تکیه کلام کوتاه مدت باشه و خیلی زود فراموش بشه.
    خیلی لطف کردین که جوابمو دادین و ممنون که وقت گذاشتین. من از بچه دار شدن خیلی میترسم چون از همه چیه دنیای مدرن میترسم حتی از فرهنگ و گفتارش و واسه همین دلم میخواد زمان متوقف بشه چون سریعتر از نور داره دنیا به ناکجا میره :((

  22. Zendic میگوید:

    ستاره عزیز،
    من نگران اصالت زبان فارسی نیستم. زبان فارسی با این پیشینه درخشان در شعر و ادب، بعید است که با چند اصطلاح ضدفرهنگی صدمه ببیند و تخریب شود.
    من بیشتر نگران آن دومین نگرانی شما هستم، یعنی جهانی که با سرعت به سوی نابودی پیش می‌رود و جنگ و کشتار و تخریب بی‌بازگشت منابع طبیعی، تم هرروزه رویدادهای آن است.
    بقیه مطالب این وبلاگ که مطمئن هستم برخی از آنها به دلتان خواهد نشست، بیان همین نگرانی‌ها و تلاشی برای چاره‌جوئیهااست.
    بهرحال یک چیز را می‌توانیم مطمئن باشیم: اگر به این شیوۀ تولیدی و اجتماعی که اکنون در آن زندگی می‌کنیم (یعنی همین روش زندگی روزمره ابنا بشر) ادامه بدهیم، چیزی در حدود سی تا پنجاه سال تا تخریب نهائی منابع طبیعی و خداحافظی نوع انسان از روی کره زمین بیشتر فاصله نداریم.
    اما انتخابی دیگر در پیش روی آدمی نیز هست: انتخاب جهانی که در آن با محو مالکیت خصوصی از ابزارهای تولید اجتماعی، اشیاء مورد نیاز آدمی فقط برای مصرف انسان‌ها تولید شوند، نه برای انباشت و سود. جهانی که در آن انسان در تعادل کامل با طبیعت و فقط برای نیاز خویش تولید می‌کند: یعنی جهانی که در آن دیگر هیچکس لازم نیست از بچه‌دار شدن بترسد و در آن برای همگان یک زندگی انسانی میسر است.

    با عشق و دوستی
    زندیک

  23. ستاره میگوید:

    راستی ترانه شاهین نجفی رو دوباره گوش دادم و آخرش نفهمیدم کجاش انتقاد از اختلاف طبقاتیه؟ ایرانیان عزیز و هموطن که هزار ماشاالله اگه مد و فشن بیرون از منظومه ی شمسی هم باشه بهش دست پیدا میکنند و شهر و دهات و بالا و پائین هم نداره خدا رو شکر. چطوری رتبه ی اول عمل بینی شدیم توی دنیا؟ فقط بالاشهری ها و پایتخت نشینها که در این موفقیت سهیم نبودن. همگی دست به دست هم دادیم و مهین خویش رو کردیم آباد ;)
    به نظر من که آقای نجفی برخلاف اون چیزی که میگه صدای دهات نیست. صدای فرهنگیه که ته مونده هاش رو به حراج گذاشتیم. البته که هر انسانی آزاده که هر موسیقی ای دوست داره بشنوه و هرچی دوست داره بخوره و هرجور میخواد لباس بپوشه اما قدیمی ترین تمدن های دنیا توی خاورمیانه بوده و اهمیتی نداره که آهنگت شجریانه یا وودی آلن چون خواستگاه همه شون جائیکه ما توش زندگی میکنیم و قدر خودمون رو نمیدونیم. هییییییی. امشب خیلی دلم گرفته بود. وبلاگ شما بهم فرصت داد یکم حرف بزنم و… خیلی ممنون

  24. ستاره میگوید:

    اما وودی آلن که اصلا خواننده نیست که! اما خوب خیلی هم بد نیستا. ما که یه صدسالی از کشورهای مدرن دنیا عقبیم حداقل. چه اشکالی داره ظاهرهامون سیصد سال از بقیه مردم دنیا جلوتر باشه؟ :))

  25. بهروز میگوید:

    گفت کان یار کزو گشت سردار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد به قول خیام علیه الرحمه اسرار جهان چنان که در خاطر ماست گفتن نتوان چنانچه در خاطر ماست چون نیست در این مردم نادان اهلی گفتن نتوان که آن وبال سرماست! بیچاره شاهین فکر میکنه با این آهنگاش میتونه مردم احمق ایرانو بیدار کنه ولی نمیدونه که فقط سر خودشو به باد میده!اون ونداد بورژووا کی میتونه درد امثال شاهینو تو این مملکت خراب شده احساس کنه بیخود خودتو برا پاسخ به امثال ونداد تو زحمت نینداز زندیک عزیز!

  26. Zendic میگوید:

    بهروز عزیز،
    زحمتی نیست، پاسخ دادن به بورژواها سرگرمی من است.
    ضمنا من «مردم احمق» را نمیشناسم. من فروشندگان نیروی کار را میشناسم که فرصت و امکانی برای هیچکدام از این حماقت ها ندارند و آنچه که میخواهند فقط یک زندگی باکرامت انسانی و یک نان شب بی غم برای فرزندانشان است. من خرده بورژوازی را میشناسم که حماقت در ذات و وجود نامیمون اوست و دارد خودش را با سیلیکون و ایمپلنت و بوتاکس و موزیک ملو خفه میکند و از آمریکا «آزادی» دریوزگی میکند. من سرمایه داران را میشناسم که اصلا احمق نیستند و به خوبی میدانند کجای دنیا ایستاده اند و برای چه ایستاده اند و چه میخواهند و بیشتر و بیشتر میخواهند. و یک دولت را میشناسم که در مسائل مربوط به سازماندهی تولید اجتماعی گویا مغز خر خورده است و مسائلی مانند انباشت و گردش سرمایه و سازمان تولید را با معادلات جبر و اختیار و محاسبات نکیر و منکر و پل صراط و نعوذ بالله (قسم نجس میخورم که باور کنی) در «ارتباط» میان پای چپ و پای راست در مستراح و آیات و مستحبات در مدح لواط میخواهد توضیح بدهد.
    این وسط هم بچه بورژواها به این حقیر چند تا پاره سنگ پرت میکنند و ما هم بلدیم جوابشان را بدهیم.
    البته که بنده مخلوقی به نام نامی «مردم» زیاد شنیده ام و واژگان معادل فارسی و عربی آن مانند توده و خلق و ملت و امت را هم زیاد به خوردمان داده اند، ولی با چنین موجود عجیب الخلقه افسانه ای تابحال هیچ ملاقات رودررو نداشته ام.
    اگر چشم دوستان روزی به دیدن این موجود بلاتعریف «مردم» روشن شد، بی زحمت سلام ما را هم به ذات الکی و جوهر بی معنیشان برسانید.
    پیروز باشی
    زندیک

  27. شهرام میگوید:

    به اندازه یک دنیا حرص میخورم وقتی میبینم دوباره دارید با این عقاید عتیقه و منسوخ خودتان شهروندان ایرانی را به بورژوا و خرده بورژوا و پرلتاریا تقسیم بندی میکنید. کی میخواهید دست از این چرت و پرت هایتان بردارید؟

  28. Zendic میگوید:

    دوست عزیز «شهروند»، آقای شهرام

    آنچه که باید در جهان عتیقه و منسوخ شود جامعه طبقاتی است. مادامیکه این جامعه طبقاتی پابرجاست، تقسیم بندی اجتماعی ما به سرمایه دار و فروشنده نیروی کار و خرده بورژوازی همینطور پر و پا قرص سر جای خودش هست. البته آرزوی هر سوسیالیستی است که اینگونه تقسیم بندی ها روزی در جهان عتیقه و منسوخ شوند و همه ابنای بشر به عنوان شهروندان برابر با صلح و صفا در کنار هم زندگی کنند.
    شما هم به فکر سلامت خودت باش و در حال حرص و جوش خوردن قرص آرامبخش و موزیک ملو را فراموش نکن. ضمنا با قرصت کمی آب معدنی با نمک (یا دوغ آبعلی) بنوش که نمک بدنت هم مثل نمک کلامت تنظیم شود.

    امیدوارم روزی بیاید که من و شما براستی شهروند باشیم
    زندیک

  29. شیکمو میگوید:

    من که حرص و جوش نمیخورم ولی آخ! دلم لک زد برای یه لیوان دوغ آبعلی، با باقالی پخته و دو تا سیخ جیگر
    این خرده بورژوازی “شهروند” را که نمیشود دستجمعی از ایران اخراج کرد. باید یک جوری باهاشون کژدار مریض زندگی کرد و فقط باید نذاریم سر “آزادی” و سیلیکون و از این حرفها با آمریکا جنگ راه بندازن.
    این آزادیخواهیشون کشته منو! اون دموکراسیشون تو حلقم!

  30. بهروز میگوید:

    مملکت خراب شده ایران:عوام نادان و عقب مانده+تحصیلکرده های جویای آب و نان خود را بخواب زده و نان بنرخ روز خور+ بازاریان ریاکار و دروغگو و متقلب + کارمندان نان بنرخ روز خور ریاکار+نظامیان بیچاره مامور معذور+ رانندگان آدمک نما و چرخ زن کوچه و خیابانها+بیکارگان و علافان و سرگشتگان کوچه و خیابان+حریصان بساز و بفروش املاک و زمینخواران+محتکرین و انبارداران منفعت طلب پولپرست+دولتیان طلبکار و حق بجانب و پررو…ودر آخر یک عده قلیل بیچاره روشنفکر حقیقت بین دربدر و خانه نشین معتاد و بیکار که بقول هدایت چون در قالب هیچکدام از آن گروهها قرار نمیگیرد و نمیخواهد که بگیرد فقط باید با سایه خودش حرف بزند چون حرفهایش جای دیگر خریدار ندارد!…

  31. شاعر درویش میگوید:

    فقط یه چیز میگم حرف حق تلخه
    برای ما ایرانی حداقل

  32. شاعر درویش میگوید:

    ای ایران دگر حرفی زمستی نزن ندارم کفن ندارم زمین
    من خار نام تو کجا گویم جز این
    که نامت سنگینست بر زمین
    این یقین
    فدایت جانم

  33. Zendic میگوید:

    «شاعر درویش» عزیز، تقدیم به تو:

    ای ایران، مرا دیگر کلامی جز ز مستی نیست
    که در این شام تارم، نیستی بسیار و هستی نیست
    تو ای درویش عاشق، شعر آن یاران به یاد آور
    که این دریوزگی‌ها جز دوام بت‌پرستی نیست
    و من در خانۀ دل از بتی یاری نمی‌جویم
    که راه دوست می‌جویم و کارم شب‌پرستی نیست
    در این تنهائی محزون بیاور راز دل بر لب:
    کسی در دام عشق افتاده…، وز این دام جستی نیست!

  34. SHAHIN NAJAFI میگوید:

    زنده باد شاهین و طرفدارانش … صفحه ی رسمی شاهین نجفی در فیس بوک w w w .f a c e b o o k . c o m /shahinnajafi666 طرفدارا خواهشا به این صفحه برن و شاهین رو حمایت کنن در حال حاضر شاهین نجفی 30هزار طرفدار دارد … ایستاده میمیریم

  35. پاچاکوتی هیروهیتو میگوید:

    ولی این شاهین نجفی که قطعا آنارشیسته! اونم از نوع 2 آتیشه که به نظرم نمیشه ازش پیروی کرد. من فکر میکنم که به زودی خودش و طرفداراش سقوط میکنن و این سرنوشت قطعی و همیشگی آنارشیست ها در طول تاریخ بوده و هست…

  36. علی میگوید:

    خاک تو سرت شاهین بزودی بمیری آمین

  37. مسیح شریعتی میگوید:

    نکته ی نهفته در این قطعه موسیقی بسیار زیبا این است که متاسفانه کارهایی را در ایران انجام می دهیم که به هیچ عنوان با فرهنگ و فضای روانی جامعه ی ما همخوانی ندارد. بطری بازی, سوئیچ پارتی و … اعمالی هستند که چندین سال است حتی در فرهنگ غرب نیز مذموم شمرده می شوند.
    کلا این ادا و اصول ها اگر واقعی و دارای بینه درست در ایران بود مشکلی نداشت ولی چون ژست و تابلویی بیش نیست زننده است.

  38. شاهین میگوید:

    با احترام درود به استاد مقدس و بزرگوارم شاهین نجفی.باید بگم من تا الان با شعرها و آهنگ های این شخص بلندمرتبه تو ایران دووم آوردم.چون واقعا تو مشکلات و سختی یاور و هم درد ماست.واقعا خارق العادست چون شعرهاو ترانه هایی چندسال پیش سروده شده و تازه تازه داره تو جامعه دیده میشه.من آرامش و روحیه و حتی باکلاس بودن خودمو مدیون شاهین و شعرها و وتمامی کسانی هستم که همیاری باهاش می کنند.بله من شاگردش هستم . تمامی آهنگ ها و سروده های ایشان را از بر حفظم و وظیفه خودم میدونم که تمامی آنها را تبلیغ می کنم وحتی آموزش هم میدهم باید بگم که روحم رو زنده نگه داشته.به پاس تمامی زحمت های شاهین نجفی همگی باید الگو بگیریم و خودمان باشیم ودر آخر یادمان باشد که رمز ماست ایستاده مردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  39. a.t میگوید:

    سلام من با اینکه خودم زیاد از جناب شاهین نجفی خوشم نمیاد ولی از این شعرش خیلی خیلی خوشم آمد ممنون ازشما

  40. جلال میگوید:

    استاد شاهین نجفی
    فقط میتونم بگم با شنیدن این اهنگ اشکم در میاد

    خیلی خوب میخونی ادامه بده طرفدار همیشه حاظر در صحنه واست عاشقتم

  41. دیوژن میگوید:

    متاسفم برای شما
    که آزادی را در نوع پوشش و آزادی انتخواب حجاب خلاصه میکنید
    و متاسفم که
    فریاد آزادگان راه سوسیالیسم را در خواننده ی لمپن بی سواد که جز شهرت هیچ برایش مهم نیست خلاصه میکنید او یک عقده ی شهرت بیش نیست
    فریاد ما عظیم تر از آن است که در گلوی چنین افراد خودنما جا بگیرد
    شما خون های ریخته شده در راه سوسیالیسم رو با بها دادن به این افراد لگد مال میکنید


لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *