از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

26 September
23Comments

یاران را به یاد آور

Khakای ایران، مرا دیگر کلامی جز ز مستی نیست
که در این شام تارت، نیستی بسیار و هستی نیست
به جز دستانمان، ما را پناه و یاوری ناید
بر این دیوار ویرانه، پناه و داربستی نیست
سبو در دست و ساقی منتظر، دستی به گیسویش
که راز ما عیان است و در این افسانه دستی نیست
مرا کی آبرو باشد میان آبرو داران؟
که این بی آبروئی ها مرا سستی و پستی نیست
ز پیمانهای سست و این کلام سخت خود بگذر
که در پیمانه سرخم، ز پیمانها گسستی نیست
بر این دنیا نبستم عهدی و هرگز نمیبندم
چو عهدی بر نبستی، پس تو را هرگز شکستی نیست
تو ای زندیق عاشق، شعر یاران را به یاد آور
که این دریوزگی‌ها جز دوام بت‌پرستی نیست
که محو رنگ کالایند این شب ماندگاران، لیک
این شب ماندگاری تا ابد حاکم به هستی نیست
و من در خانۀ دل از بتی یاری نمیجویم
که سوی یار میجویم و کارم شب‌پرستی نیست
تن طناز یارم را، لبان ناز یارم را
و آن گیسوی مردم کش، که سحر و چیره دستی نیست
کنار آتش عشقش نوای زندگی زیباست
و مرگم در تمنای وجودش مرگ سختی نیست
در این دیوانه بازی ها بیار آواز دل بر لب:
کسی در دام عشق افتاده، وز این دام جستی نیست!
گسارا می در آن لحظه که گویم من تو را بدرود
که از خاکیم و بر خاکیم و ما را خاک، پستی نیست
بزن زندیک، انگشت برائت بر تن تنبور
که این تن را برائت از گناه می پرستی نیست

6 مهرماه 1391
زندیک

 

23 پیام ارسال شده است به "یاران را به یاد آور"


  1. معلم شیرازی میگوید:

    این شعر نیست، موسیقی است! بسیار زیبا و متین و ددلنواز است.
    از کدامین جمع یاران آمدی؟
    که چنین مست و پریشان آمدی
    من تو را میجستم از روز ازل
    تا به کوی دلپرستان آمدی

  2. پاچاکوتی هیروهیتو میگوید:

    باشد که لنین باز جوانی گردد
    چوکتبرِ(1) زمان دوباره بانی گردد
    آن دم که رخ چو ماه یوسیف(2) بینم
    جان از بدنم مرغ پرانی گردد!
    __________________________________________
    1)چو اکتبر
    2)رفیق یوسیف استالین

    بداهه سرایی بودا…! این آهنگ قشنگم تقدیم به رفیق زندیک و اشعارش:
    http://sovmusic.ru/m32/prodboi4.mp3

  3. Zendic میگوید:

    پاچاکوتی عزیز، امید است که خداوند لنین، استالین و سایر رفتگان شما را بیامرزد. امیدوارم اینها غم آخرتان باشد. اگر بار گران بودیم و رفتیم، اگر نامهربان بودیم و رفتیم… اگر فرصت کردید تروتسکی و انورخوجه را هم به اشعار سوزناک خود بیافزائید.
    ما که اشکمان دم مشکمان است ولی فعلاً از این مجلس نوحه سرائی استالین باید مرخص شوم، کلی کار و گرفتاری داریم و سرمان خیلی شلوغ است. سلام برسانید.

  4. درویش میگوید:

    زندیک مهربانم، تازه با این شعرت توی حال و هوائی بودیم که این آقای پاچاکوتی آمد و حالمان را گرفت. چرا میگذاری این کامنت ها ثبت شوند؟ یک کمی هم از این خر شیطان «دموکراسی سوسیالیستی»ات بیا پائین و بعضی کامنت ها را بالاغیرتاً حذف کن.
    ما هم دل داریم عزیز.

  5. Zendic میگوید:

    عزیز، دل را که ماهم داریم. حرف دلمان را میزنیم، پس چرا نگذاریم جوان مردم هم حرف دلش را بزند؟ از همه جالب تر اینکه پاچاکوتی امروز به این نتیجه درخشان رسیده که من «رویزیونیست» هستم!! در صفحه کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش کلی به این حقیر حال داده! صفا کردم. چند سال و بوقی بود که هیچکس مرا «رویزیونیست» لقب نداده بود. به انواع و اقسام القاب درباری مانند استالینیست و توده ای و تروتسکسیت و کائوتسکیست و سوسیال دموکرات و ملانقطی و هر چه که فکرش را بکنی مستفیضم کرده بودند به جز همین لقب «رویزیونیست»… چندروزی بود از ته دل نخندیده بودم. دستش درد نکند.
    عشقم سرود محو فساد و فلاکت است
    با رنگرز بگو که چنین عشق، ننگ نیست
    برخیز ای جهان پر از لعنت حقیر!
    کین داغ لعنتت به جز آوای جنگ نیست
    فرق است بین طعم شراب و شرنگ، یار
    سهم من از میانه به جز پاره سنگ نیست

  6. صفا میگوید:

    از درویش تعجب میکنم. به دموکراسی سوسیالیستی پایبند بمانید حتی اگر حاصلش خوردن پاره سنگ توی سرمان بشود.

  7. پاچاکوتی هیروهیتو میگوید:

    ای بابا! چرا ناراحت میشید رفقا؟! بیاید به علایق همدیگه احترام بذاریم. من که از دموکراسی بیزارم نمیام اینجا به دموکراسی فحش بدم! این حساسیت شما هم به عناصر مستبد هم به نظرم بی مورده. فکر میکنم این حساسیت از اونجایی ناشی میشه که همیشه سوسیال ها رو به رفیق استالین میچسبونن و بهتون انگ جنایت میزنن ولی نکته اینجاست که سوسیالیسم هم بدون استالینیسم محکوم به فناست… (همون لنین رو دیدیم که کالخوزش گند زد و مائو هم که عملا شکست خورد. کمون پاریس هم که اصلا نمیدونست چیکار داره میکنه! درواقع سوسیالیسم بعد از دولتی شدن سرمایه ها توسط رفیق استالین بود که به حقیقت پیوست و کشوری که لنین به قحطی کشونده بود رو به ابر قدرتی رسوند…)

  8. کارگر ایرانی میگوید:

    کاپیتالیست ها بدانند که اگر هزاربار شکست بخوریم باز هم خواهیم برخاست و بساط کثافتشان را از کره زمین برخواهیم چید! زنده باد سوسیالیسم! زنده باد خاطره و یاد اول ماه مه، کمون پاریس و انقلاب پرولتری روسیه!
    رفقا، هر اختلافی که با هم دارید زیباست، چونکه میدانم روزی در کنار شما و همه مان شانه به شانه در سنگرهای کمون تهران خواهیم ایستاد!!

  9. پرستو میگوید:

    کاپیتالیست ها بدانند که ت زنده ایم نمیگذاریم “پایان تاریخ” را جشن بگیرند!!!
    زنده ام و زنده بودنم خاریست
    به تنگ چشمی نا مردم زوال پرست!!!

  10. خشایار میگوید:

    فقط یک رهبر سوسیالیست بود که با کاپیتالیست ها هیچ رحمی نکرد انهم رفیق استالین بود. مگر کاپیتالیست ها رحم دارند که با آنها رحم باید کرد؟
    بقیه رهبران سوسیالیست فراموش کردند که کاپیتالیست ها هر جا که بتوانند دستشان به خون و کثافت الوده است و هر کجا که نتوانند دم از دموکراسی و ازادی بیان میزنند. حتی به نظر من لنین و مائو هم سوسیال دموکرات بودند. فقط رفیق استالین بود که در تمام زندگیش هیچ گفتگوئی با کاپیتالیست ها نکرد. کدام گفتگو؟ گفتگو با کاپیتالیست ها از لوله تفنگ بیرون میاید!!! گفتگوی دیگری نداریم.

  11. Zendic میگوید:

    خشایار عزیز، البته این سخن شما از نظر تاریخی صحیح نیست. «رفیق» استالین با هیتلر (یک کاپیتالیست راست افراطی) نه تنها گفتگو کرد، بلکه با او پای قرارداد بین المللی هم نشست.

  12. خشایار میگوید:

    بله، و با همین عمل زیرکانه و رهبری دقیق برای مردم روسیه فرصت خرید تا ارتش سرخ را سازماندهی کند و دمار از ارتش هیتلر در بیاورد و جهان را از آتش جنگ دوم جهانی نجات بدهد. اگر رفیق استالین نبود ارتش هیتلر ایران را هم اشغال کرده بود و امروز ما یا در اشغال آلمان بودیم یا در اشغال انگلیس. بخاطر این است که گفتم: گفتگو با کاپیتالیست ها از لوله تفنگ بیرون میاید.

  13. Zendic میگوید:

    پس از حرف شما میفهمیم که آنموقع که «رهبری زیرکانه و دقیق» حکم کند، گفتگو با کاپیتالیست ها به هیچ وجه از لوله تفنگ بیرون نمی آید و موضوع میز مذاکره است!
    شخصاً من زیاد طرفدار اینگونه احکام جهانشمول و احساسی (که معمولاً خلاف خود را اثبات میکنند) نیستم. جنبش کارگری جدی ترین دستاوردهای خود را از «گفتگو» با کاپیتالیست ها بدست آورده است. مسئله اینجاست که این «گفتگو» باید زمانی صورت بگیرد که قدرت عظیمی در پشت سر گفتگو کنندگان قرار داشته باشد. وگرنه به نمایندگی خیالی از طبقه کارگر نامرئی، با کاپیتالیست ها گفتگو کردن، آری عین رسمیت بخشیدن به فساد و فلاکت است.

  14. خشایار میگوید:

    پس به نظر من شما سوسیال دموکرات هستید.

  15. Zendic میگوید:

    البته اینهم از همان القاب درباری است که در کنار رویزیونیست، استالینیست و چندین ایست دیگر رفقا به بنده اهدا کرده اند و میکنند.
    جالب اینجاست که دوستان لیبرال (بقیه نوشته ها را بخوانید) وقتی میخواهند به بنده فحش سیاسی و ناسزاواره بدهند، تنها لقبی که به کار میبرند همان لقب «سوسیالیست» است!

  16. درویش میگوید:

    اینقدرر به این زندیک فحش سیاسی و غیر سیاسی دادید که ما خفه شدیم… تو را به جان عزیزانتان یک دقیقه از این خفقان سیاسیتان بیائید بیرون و دو تا شعر بخوانید و هوائی عوض کنید و نفسی تازه کنید.

  17. صفا میگوید:

    آخ که چقدر نفرت دارم از این احکام جهانشمول!!
    اگر یک روزی طبقۀ کارگر نخواست تفنگ بازی کند و اسلحه به دست بگیرد چه؟! اگر خواست که اعتصاب کند و با سرمایه داران برای بهتر شدن شرایط زندگیش گفتگو کند چه؟! آنوقت اگر ما برویم و همراهیش کنیم و در این گفتگوها راهنمائیش کنیم که چگونه میتواند امتیازات بیشتری بدست بیاورد، انوقت ما سوسیال دموکرات هستیم؟!
    عزیزان این احکام جهانشمول کتاب های آسمانی را بریزید دور. سوسیالیسم موضوع پیچیده ای است. هزار تودرتو و گفتگو و جنگ و جدال مسلحانه و غیرمسلحانه دارد. هر شرایطی راهکارهای خودش را دارد. مسئله اینجاست که هرگز شک نکنیم که روزی ممکن است سردمداران آدمهای پاک و درستکاری باشند: سردمداران همیشه کثافتند. چطور میشود تمرکز اینهمه قدرت و ثروت در دست عده کوچکی، فساد و کثافت به همراه نداشته باشد؟

  18. پاچاکوتی هیروهیتو میگوید:

    زندیک جان کی گفته هیتلر کاپیتالیست بود؟ نازی یا همون ناتسی میدونی مخفف چیه؟ ناتسیونال سوزیالیسم. سوسیالیم ملی. درسته که بارها در طی روند قدرت گیریشون هم از سرمایه دارها کمک گرفتن ولی هیتلر هرچقدر بدگویی کمونیست ها رو میکرد از سرمایه دارها هم بیزار بود. رفیق استالین چون اولا از هیتلر خوشش میومد و ثانیا قصد تصرف لهستان رو داشت (چون لهستان یک بار در مقابل حمله ی شوروی مقاومت کرده بود) با اون پیمان عدم تجاوز بست ولی در هر مورد دیگه ای که نگاه کنی، رفیق استالین مظهر سازش ناپذیریه…

  19. Zendic میگوید:

    ما یک قطعه شعر در ستایش از گیسوی یار گفتیم، قدرت خداوند شما اینقدر از سبیل «رفیق استالین» ستایش کردید که هم نفسمان بند آمد، هم زهره مان آب شد و هم ذوق مان کور شد.
    میخواهید یک شعر هم راجع به سبیل کلفت «رفیق استالین» بگویم که بروید با آن ذوق و حال کنید؟!
    البته این وسط پاچاکوتی که خودش اهل ذوق است و قبلاً از خجالت همه مان درآمده… سرود ملی گرجستان را هم که از رادیو پخش کردند!
    دوستان اگر جائی متروئی، زیرزمینی، چیزی سراغ دارید بگوئید برویم قایم بشویم مثل اینکه آلمانها میخواهند اینجا را بمباران کنند امشب.

  20. پاچاکوتی هیروهیتو میگوید:

    ای بابا! آدم اینقده زود رنج؟! مگه چیه؟ اینقدر استالینیست نباش! من فکر میکنم اصلا شما بیشتر در زمینه ی استالینیسم استعداد داری تا دموکرات بودن… نمونه ش همین سازش ناپذیری!

  21. صفا میگوید:

    تو ای زندیق عاشق، شعر یاران را به یاد آور # که این دریوزگی‌ها جز دوام بت‌پرستی نیست # که محو رنگ کالایند این شب ماندگاران، لیک # این شب ماندگاری تا ابد حاکم به هستی نیست
    این بیت ها پر از امید است، چطور میتوانی در این اوضاع امیدت را حفظ کنی؟ وقتی حتی سوسیالیست ها شعر هم اگر بگویند انها را به هزار ایسم و ایست برچسب میچسبانند؟ زندیک مهربانم بهتر نیست مثل قبل ها بشوی و این وبلاگ عمومی را تعطیل کنی و فقط با ادمهائی که میشناسی ایمیل بفرستی؟ یا اینکه انرا قفل کنی و فقط به چند آدم عاشق و دوستار خودت اجازه بدهی اینجا بیایند؟
    وقتی میگوئی: در این دیوانه بازی ها بیار آواز دل بر لب: کسی در دام عشق افتاده، وز این دام جستی نیست!
    و در عوضش دوتا ادم از همه جا بیخبر پیدا میشوند و راجع به رفیق استالینشان اینجا را با بلندگوی تریبون دفتر مرکزیشان اشتباه میگیرند، دل من میشکند. اینکار را نکن. بیا و از خیر این عامیت بگذر و دوباره به همان اجتماعیت خاص نظر کن. میدانی که قصد نصیحت ندارم، فقط میخواهم بگویم که خیلی دوستت دارم و دلم میشکند. خلاصه فقط میخواهم بگویم که اینها هر ایسمی که به خودشان بچسبانند باز هم همان چاکران پاچه لیس سرمایه اند و با شعر سوسیالیستی کاملا بیگانه اند. شعر سوسیالیستی متعلق به معدودی افراد خاص است و برای همانها باید گفته و خوانده شود. صفا

  22. Zendic میگوید:

    صفای عزیزم، اجتماعیت عامی (سوسیال دموکراسی) با عامیت جامعه گرا (دموکراسی سوسیالیستی) یکی نیست. چگونه میتوان دل خسته و شکسته ات را مرهم گذاشت؟ مرا به صافی و صفایت ببخش. امروز احساس میکنم که بیان این دیدگاه ها در سطح عامیت جامعه گرایانه، ضروری است. زیرا که سوسیالیسم در ایران به بار نخواهد نشست مگر اینکه ابتدائاً از قالب تابو و افسانه بیرون آید و در سپهر اندیشگی ایران، چهرۀ یک گفتمان اکید اجتماعی را به خود بگیرد. به احتمال قریب به یقین در سالهای آینده چنین گفتمانی را هنوز نخواهیم دید، بنابراین این اشعار و مقالات نه برای امروز، که برای فردای دورتری نوشته شده اند: روزی که در آن هزاران کارگر و کاراندیش نویسنده و شاعر و هنرمند، سوسیالیسم را دوباره خواهند ستود.
    با عشق و دوستی،
    زندیک

  23. می پرست میگوید:

    بزن زندیک، انگشت برائت بر تن تنبور
    که این تن را برائت از گناه می پرستی نیست
    نمیدانم زیبائی این بیت را چگونه بیان کنم؟ عشق میگستری و عشق میخوانی و عشق میگوئی و به حق مینوازی. زیبا بمان و زیبا بگو و تا روزی که هستی زیبائی را بستای:
    گسارا می در آن لحظه که گویم من تو را بدرود
    که از خاکیم و بر خاکیم و ما را خاک، پستی نیست
    هدیه من به تو قطرۀ اشکی است که از خواندن این بیت به چشمهایم نشست، اشک سردی است تحفۀ عاشق.
    امیدوارم تا صبح عاشقان بمانی و بگوئی، ناز نفست.


لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *