از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

09 December
1Comment

آیا «جانی انگلیش» را رئیس جمهور آینده ایران خواهند کرد؟!

Johnny Englishشباهت ظاهری چهرۀ یکی از جنجال‌سازترین شخصیت‌های سیاسی امروز ایران، یعنی اسفندیار رحیم مشایی با روان آتکینسون (مستر بین) بر کسی پوشیده نیست. آغاز این نوشته با بیان همین جملۀ بالا به ذهن خواننده اینگونه می‌آورد که این یک مقالۀ طنز است.
البته اینطور نیز هست و این نوشته زمینه‌ای طنزآمیز را نیز دنبال می‌کند، اما هدف فقط بیان طنز نیست، بلکه بیان شباهتی است میان سناریوی جنجال‌های سیاسی رحیم مشایی و سناریوی یکی از خنده‌دارترین فیلم‌های روان آتکینسون، یعنی فیلم «جانی انگلیش دوباره متولد می‌شود» Johnny English Reborn که ساخته سال 2011 به کارگردانی اولیور پارکر بر اساس داستانی از ویلیام دیویس است.
جانی انگلیش دوباره باز می‌گردد!
جانی انگلیش یکی از مأمورین سابق و اخراج‌شدۀ ام آی 7 (انتلیجنت سرویس انگستان) است که به‌سبب افتضاحی که در مأموریتش در «موزامبیک» به‌بار آورده، از سازمان اخراج شده است. یک گروه تروریستی بین‌المللی به‌نام ورتکس Vortex که رهبری آن را سه‌نفر، یکی از سیا، دیگری از کا گ ب و سومی از ام آی 7 برعهده دارند، مسئول قتل پرزیدنت «شامبال» در موزامبیک بوده‌اند. یکی از سرنخ‌های ورتکس ضمن تماس با ام آی 7 اعلام می‌کند که اطلاعاتش را فقط در اختیار جانی انگلیش خواهد گذاشت، و بدین ترتیب جانی که اکنون مشغول آموزش‌های فنون رزمی و تزکیه نفس در تبت است دوباره به ام آی 7 بازمی‌گردد. جنجال از همینجا آغاز می‌شود.
جانی انگلیش حتی یک لحظه هم نمی‌تواند دست‌هایش را توی جیبش بگذارد و ساکت بایستد و گوش بدهد. وقتی همۀ اطرافیان به‌طور جدی مشغول مذاکره برای حل مسائل هستند، جانی انگلیش دائماً مشغول «انگولک» کردن به هرچیز خطرناکی است که در دور و بر خودش پیدا می‌کند. از انداختن گربۀ رئیس ام آی 7 از بالای پنجره گرفته تا بازی با دوربین شلیک‌کنندۀ دارت سمی و خوردن آب‌نبات‌های تغییر صدا… او دائماً در حال جنجال درست کردن است، یک لحظه آرام و قرار ندارد و گویا انگولک کردن به چیزهای خطرناک و دردسرساز فطرت او است. تمامی موفقیت‌هائی که در این داستان شامل حال او می‌شود؛ همه‌شان بی‌برنامه و شانسی است. آدمی که ظاهراً ابله‌ترین و دست و پا چلفتی‌ترین آدم دنیا است، در آخر داستان موفق می‌شود شبکۀ ورتکس را در عملیاتی محیرالعقول خنثی کرده و رهبران آنرا به‌سزای اعمالشان برساند…

جانی انگلیش

رحیم مشایی، نسخۀ ایرانی ایجنت انگلیش!

شباهت اسفندیار رحیم مشایی با جانی انگلیش فقط ظاهری نیست. زیرا او یک لحظه آرام و قرار ندارد و برای ‌خاطر «ولایت» هم که شده یک ثانیه نمی‌تواند دست‌هایش را توی جیبش بگذارد و با چیزهای خطرناک بازی نکند: یکروز می‌گوید «ما با مردم اسرائیل دوست هستیم!» و بدین شرح اولاً کشوری به‌نام اسرائیل را به‌رسمیت می‌شناسد، دوماً آنرا دارای ساختار اجتماعی مردم و دولت مفروض می‌دارد و سوماً با مردم آن اعلام دوستی می‌کند؛ قضیه تا جای بالا می‌گیرد که خامنه‌ای مجبور می‌شود خود به میدان بیاید و طی غلط‌کردن‌های مفصلی، موضوع را حل و فصل کند.
یکروز دیگر دوباره با خطرناک‌ترین موضوع منطقه یعنی خود اسلام سر شوخی باز می‌کند: می‌گوید دوران اسلام‌گرائی مثل دوران اسب‌سواری (البته منظورش احتمالاً همان خرسواری است) در جهان به‌سر رسیده است و امروز انسان‌ها برای رسیدن به کمال نیازی به مسلمان شدن ندارند!! از بالا تا پائین نظام بر سرش می‌ریزند و او را کافر و ملحد و شعوبی و نوکر اسرائیل می‌خوانند. تا اینکه طی چندین برنامۀ توضیحی تلویزیونی موضوع کمی حل و فصل می‌شود.
هنوز این جنجال تمام نشده، داستان «مکتب ایران» را به‌پیش می‌کشد و می‌گوید مکتب ما مکتب اسلام نیست بلکه مکتب ایران است! دیگر اینبار خودی و غیرخودی آنقدر هوار می‌کشند که چند حنجره در «منظومۀ کیهانی» (روزنامۀ کیهان و توابع آن) پاره می‌شود و چندین «جان‌برکف ولایت» را به‌دلیل پاره‌شدن «حنجره»شان به بیمارستان می‌برند. این وسط جانی انگلیش اعلام می‌کند که «اصلاً خودش اهل سکته مکته نیست، ولی حرفهائی که می‌زند بقیه را به سکته خواهد انداخت»
هنوز این قائله تمام نشده که رهبری حکم اخراج او را از دفتر معاونت ریاست جمهوری کف دست احمدی‌نژاد می‌گذارد. احمدی‌نژاد هم که دختر آقای مهندس عروس خانه‌اش است، و خودش هم شیفته و عاشق مستر انگلیش، او را طی نامه‌ای مفصل که در آن دوبار هم نسبت به «مارکسیسم» اعلام خطر شده است، به سمت رئیس دبیرخانۀ جنبش عدم تعهد منسوب می‌کند، یعنی نوک پیکان تمامی روابط دیپلماتیک ایران با سران عدم تعهد؛ موضوع هنوز ادامه دارد… با اینکار دست جانی انگلیش برای کاندید شدن برای یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری (بدون نیاز به استعفا) باز می‌شود. شایعه کاندید شدن او دوباره بر سر زبان‌ها می‌افتند ولی توسط او «به‌شدت» تکذیب می‌شود.(اینجا)
در میان اینهمه جنجال، آقای مهندس ناگهان ذهن خویش را در ماورای داستان‌های علمی‌ – تخیلی پرواز می‌دهد و در مراسم اختتامیه جشنوارۀ زیست فناوری اعلام می‌کند که انسان در سال 2060 قادر خواهد بود که یک انسان کاملاً شبیه‌سازی شده را (بدون هیچ تفاوتی با انسان طبیعی) خلق کند! و بدینوسیله آیۀ «خلق الانسان من علق» را یکدست مچاله کرده و توی سطل آشغال می‌اندازد. دوباره داد و هوار انصار، مبنی بر کافر و ملحد و محارب با خدا و شعوبی و اسرائیلی و غیره بودن او آغاز می‌شود. (اینجا)
اخراج او از دفتر معاونت ریاست جمهوری بی‌شباهت به‌اخراج مأمور انگلیش از ام آی 7 به‌خاطر افتضاحش در «موزامبیک» نیست. سابقۀ زندگی مهندس هم که دیگر بر همگان آشکار است. او در سن 18 تا 20 سالگی در شمال ایران (رامسر و توابع آن) مسئول شکنجه و اعدام بسیاری از مخالفین (از جمله اعضای خانوادۀ خود) بوده است و چماق و هفت‌تیر را به‌همان سادگی در دست می‌گیرد که قاشق و چنگال را. گویا سناریوی این فیلم را از روی داستان زندگی مهندس مشایی نوشته‌اند. همان شخصیت، همان افتضاح‌ها، همان انگولک‌چی بودن‌ها و خرابکاری‌ها و از همه مهمتر اینکه در آخر ماجرا برندۀ اصلی خود او است و تمامی این افتضاحات فقط به تعداد هوادارانش افزوده است.
چرا «جانی انگلیش» شانس ریاست جمهوری دارد؟
از تصویرپردازی طنزآلود بگذریم و موضوع را کمی جدی‌تر بررسی کنیم. از تیرماه امسال برخی از منابع خبری از جمله شبکۀ ایران و اکوپارس پیشاپیش اعلام کرده‌اند که در نظرسنجی‌های عمومی، رحیم مشایی نسبت به کاندیدهای دیگر، از جمله مهندس موسوی (کاندیدای فرضی) و سایر کاندیدهای فرضی سبز و اصلاح‌طلب و دیگران، از محبوبیت بیشتری در شهر تهران برخوردار است.
اما سؤال اینجاست که خودویژگی‌های لحظۀ حاضر چیست که فردی مانند مشایی را مبدل به فردی با شانس کسب مقبولیت در انتخابات ریاست جمهوری می‌کند؟! آنها را می‌توان چنین برشمرد:
1- سامانۀ جمهوری اسلامی در نابسامان‌ترین شرایط خویش از نظر سیاسی و بین‌المللی است. سقوط احتمالی دولت بشار اسد در سوریه و امکان آغاز یک جنبش اجتماعی بلافاصله پس از این سقوط، نظام جمهوری اسلامی را در برهه‌ای از انتخاب میان ماندن و رفتن قرار داده است. نظامی که در برابر سرعت تغییرات سیاسی بین‌المللی انعطاف‌ناپذیر بودن کودن‌وار خود را بیش از هر دورۀ دیگری اثبات نموده است، اینبار رودرروی چالشی است که نه‌تنها در داخل مرزهای ایران امکان آغاز یک جنبش ضدنظام را مبدل به شبح شبهای تهران کرده است، بلکه از خارج مرزهای ایران امکان دخالت نظامی خارجی را به گزینه‌ای «قابل بحث» بر روی میزهای کشورهای ناتو مبدل کرده است.
2- رد صلاحیت، حبس خانگی و سایر اقدامات جزائی و امنیتی دربرابر کاندیدهای اصلاح‌طلبان، جنبش‌سبز و تمامی جریاناتی که اندکی «سرباز ولایت» بودن آنها مورد تردید است؛ انتخابات آینده را بی‌تردید به انتخاباتی سرد، ناامید، نمایشی، تکراری و بدون رغبت در جامعۀ ایران مبدل خواهد کرد. در بستر سیاسی که در بالا آمد، این ریسک وجود دارد که انتخابات در کلیت آن مورد تحریم (اعلام شده و یا نشده) قریب به اتفاق جامعۀ دلسرد ایران قرار گیرد و کمترین آمار واجدین شرایط را به پای صندوق‌های رأی بکشد. تحریمی که برای نظام عواقبی مرگبار خواهد داشت.
3- لازم به هیچ نظرسنجی نیست تا بدانیم که از دیدگاه جامعۀ امروز ایران، یکی از منفورترین شخصیت‌های تاریخ ایران (در مقام دوم: پس از آقا محمد خان قاجار) شخص ولی‌فقیه است. هر روز که می‌گذرد خامنه‌ای بدان‌سوی می‌رود تا از بنیانگزار سلسلۀ قاجار نیز گوی سبقت برده و نهایتاً مقام اول نفرت عمومی در تاریخ ایران را برای همیشه کسب کند. از اینرو هرگونه رودروئی، تخالف، درگیری و اختلاف‌نظر با خامنه‌ای به‌طور خودبخودی موجب ایجاد محبوبیت برای شخص مخالف است. جنجال‌سازی‌های مشایی دربارۀ مسائلی که آشکارا مسائلی نیستند که ولی‌فقیه بتواند در برابر آنها سکوت کند (مانند مسئلۀ اسرائیل، مکتب اسلام و غیره) را باید در همین بستر اجتماعی فهمید.
4- در همین بستر اجتماعی، اختلافات و دوران‌های «قهره» اخیر میان احمدی‌نژاد و ولی‌فقیه و اخراج مشایی از دفتر ریاست جمهوری، موجب کاهش تنفر عمومی از باند احمدی‌نژاد شده است و برای دار و دستۀ او شانس دیگری را فراهم کرده است تا با ارائۀ کاندیدای دیگری، چشم به پیروزی در انتخابات یازدهم را داشته باشند.
5- مشایی بدون آنکه در هیچ سخنی آشکارا به مسئلۀ مذاکره بر سر مسئلۀ هسته‌ای ایران اشاره‌ای کرده باشد، اما به‌طریق زیرکانه‌ای مسئلۀ هسته‌ای ایران را از زاویۀ دیگری مطرح می‌کند که با زاویۀ احمدی‌نژاد کاملاً متفاوت است: مسئلۀ هسته‌ای از نظر مشایی دیگر مسئلۀ اقتدار جهان اسلام، «حق مسلم ما»، کوری چشم دشمنان، قدرت‌نمائی ملت ایران و مسائلی از قبیل نیست. او مسئلۀ هسته‌ای را بسادگی مسئله‌ای با ریشه‌های «اقتصادی» معرفی می‌کند و با مقایسۀ هزینه تولید انرژی فسیلی و هسته‌ای، آنرا یک سرمایه‌گذاری سودآور برای ملت ایران مطرح می‌کند. گویا مسئله اینجا دیگر اصلاً سیاسی نیست! انرژی هسته‌ای مسئله‌ای است که با «دودوتا چهارتا» و آمار و ارقام هزینه‌ها و مقایسه آن با انرژی وابسته به سوخت فسیلی، قابل توجیه است. ضمن اینکه او به‌قول خودش «یک میلیمتر» از مواضع هسته‌ای ایران کوتاه نمی‌آید؛ اما موضوع را زیرکانه به‌شکلی مطرح می‌کند که امکان هر مذاکره‌ای را فراهم می‌آورد (زیرا سود و ضرر اقتصادی همیشه موضوعات قابل مذاکره‌ای هستند) این مسئله در کنار «دوستی» جنجالی او با مردم اسرائیل، به‌طور کاملاً غیرمستقیم اما آشکار برای جامعۀ ایران، وی را به‌عنوان «حلال» مسئلۀ هسته‌ای از باند احمدی‌نژاد معرفی می‌کند.
6- حل و فصل مسئلۀ هسته‌ای (به‌طریق مطرح کردن آن به‌عنوان مسئله‌ای اقتصادی) به‌طور ضمنی این امید را در جامعۀ ایران می‌پروراند که مسئلۀ تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی که به‌بهانه مسئلۀ هسته‌ای برقرارند، نیز «قابل مذاکره» بشود.
***
این جنجال‌سازی‌های زیرکانۀ رحیم مشایی، بنابراین فقط «جنجال» نیستند، بلکه اقدامات هوشمندانه و دقیقی برای «امیدآفرینی» کاذب به جامعه نیز هستند. جامعه‌ای که گام به گام هرگونه امید را به نظام از دست می‌دهد و بیش و کم به‌دنبال هر «آلترناتیو» دیگری است. جامعه‌ای که اگر امروز زمان انتخابات باشد، کمترین آمار واجدین شرایط را پای صندوق‌ها خواهد فرستاد. بنابراین علی‌رغم همۀ «تکذیب»های شدید دار و دستۀ احمدی‌نژاد و خود رحیم مشایی، تمامی روابط منطقی رویدادها بدین سوی می‌رود که در «آخرین لحظه» جانی انگلیش، این روباه مکار نظام، «مجبور به انجام وظیفه» شود و کاندیداتوری مقام ریاست جمهوری را بپذیرد.
در این صورت (که احتمال آن کم نیست) دیگر بر جامعۀ ایران است که یا فریب این ترعۀ بسیار زیرکانه را نخورد و با نادیده‌گرفتن انتخابات، عدم مشروعیت حکومت شرع و جنایت را بیش از پیش اثبات کند، یا بار دیگر در پی محوترین و شبح‌وارترین بارقه‌های امید سیاسی به این نظام، با رأی دادن به افرادی مانند رحیم مشایی، به انتخاباتی  که به‌جز «انتخاب جلادی دیگر» برای محروم‌ترین طبقات جامعه نیست، مشروعیت بخشد!

 

یک پیام ارسال شده است به "آیا «جانی انگلیش» را رئیس جمهور آینده ایران خواهند کرد؟!"


  1. بچه تهرون میگوید:

    البته مشایی دست جانی اینگیلیش رو از پشت میبنده. اونو باید با کسی مثل جیمز باند یا شرلوک هولمز مقایسه اش کرد!


لطفا پیام و مشخصات خود را اینجا تایپ کنید
نام (یا نام مستعار)
ای - میل (مخفی می ماند)
وب سایت
پیام

Current day month ye@r *