از من به‌سوی ما | چند کلمه حرف جامعه‌گرا برای دل‌خودمان

27 November
0Comments

نظرات خوانندگان (تاکنون 434 نظر نوشته شده است)

17دیدگاه در انتظار تأئید است.
برای بیان دیدگاه خود روی نوشته مورد نظر کلیک کنید و در بخش کامنت ها نظر خود را بنویسید. لطفاً از تایپ فارسی استفاده کنید.

  • Zendic دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    آقای آریائی خراب، کامنتت را به جای انداختن توی سطل آشغال منتشر میکنم که بدانیم این آریائیان ایرانی و نژاد جعلی و دروغین آریائی شان چه سیه روزانی هستند. (و اینکه معمولا بقیه آدمها را به رسم عمو هیتلرشان «از سگ پست تر» می دانند) البته یک چیزی را خوش فهمیدی: که این وبلاگ جای تو نیست. تا 117 سال پیش موجودی به نام نژاد آریائی در جهان وجود نداشته است. این موجود خیالی ساخته و پرداخته ذهن بیمار «هیوستون استوارت چمبرلن» در سال 1898 میلادی است.

  • آریایی دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    دجال باباته کثافت .تو که ایرانی رو دجال میخونی از سگ هم پست تری .واین شاعر هم .

  • مس رس دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    سلام زندیک عزیز من این اقا مجتبی رو از سالها پیش که تو مشهد بود میشناسم سالهای 73-75. ایشون چند نفر از جمله بنده رو دور خودشون جمع کرد و یه گروه کاریکاتور تشکیل داد. یه مدت کار کردیم و نمایشگاه گذاشتیم بعد بهمون گفت بیایید یه کار اقتصادی بکنیم تا هزینه نمایشگاهها رو تامین کنیم ما جوونای خام هم 2 سال از عمرمونو تو جاهای مختلف کار کردیم و دریافتیمون رو به داش مجتبی میدادیم .هفته ای یه شب معمولا خونشون جمع میشدیم که راجب کاریکاتور صحبت کنیم . همون زمان هم گفته های نیچه و ناپلئون و هیتلرو ... رو تو حرفاش میشنیدیم . به ما وعده داد که گروهمون توسعه پیدا میکنه و تو کل دنیا مطرح میشیم و...ما هم که جوون و خام بودیم نمیپرسیدیم این پولهایی که به تو میدیم چی میشه. بعد از این 2 سال هم یکی یکی بچه ها پراکنده شدن فایل همه چی هم بسته شد فقط شکستن دل ما جوونا موند و ازدست دادن اعتمادمون به ادمهای مهربون.بگذریم خداییش نمیخام خوب و بدو بگم فقط واقعیت رو میگم. ظاهرا بچه دوست داشتنی بود تو خونشون از ما پذیرایی میکرد حرفهای پر انرژی میزد بهمون میگفت هر کدوم از شما نماینده یه شهر ایران میشید(تو کاریکاتور) من هم رییستون. ما هم ذوق مرگ میشدیم .یادمه یه بار یه نمایشگاه گذاشتیم بهمون گفت روی یه پرده بنویسید " با حضور رییس طنزآرایان ازادایران مجتبی شرکا". یکی نبود به ما بگه اخه کی شما رو میشناسه که رییستونو بشناسه. یه دفترچه قرمز رنگی هم داشت که توش پر از گفته های بزرگان بود .الان هم تنها یادگاری که ازش دارم همینه . تمام دوستایی که اون روزا با مجتبی شرکا زندگی کردن اونو میشناسن ومتاسفانه هنوز با حس بدی از اون روزها یاد میکنن. زمانی که شنیدم مجتبی شرکا شده ارد بزرگ تعجب نکردم فقط دلم سوخت که این بچه هنوز درست نشده.پیروز باشید

  • قاسم دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    در عین اختصار، بسیار جامع و مفید ، از صمیم قلب از لطف شما متشکرم. شاد و سرافرازباشید.

  • علی دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    اینکه نژادپرست باشیم با این که به نفع نژاد خودمون بریم فرق داره این احساس به نژاد خودمون دلیلی داره که وجود داره و نباید بیهوده بگیرم اول باید به فکر نژاد خودمون باشیم و بعد دیگران باید نژاد خودمون زیاد شه اگر این طرز فکرم رو نداشته باشیم یا در نژاد های دیگر حل میشیم یا دیگر باقی نمیمونیم نمیگم حالا بقیه نژادا رو بکشیم یا اذیت کنیم فقط میگم در راستای نژاد خودمون حرکت کنیم اصلا شما میگی اریا وجود نداره به درک وجود نداره ریشه هامون که یکی هست

  • feri 151 دربارۀ «برگ پائیزی» نوشت:
    سلام دادا نفست گرم وباز هم نفست گرم هرچند دير از وجود اين سايت شما باخبر شدم اما ماهى رو هروقت از آب بگيرى تازه هست دادا نظم زيبايى بود هرچند در پشت آن و در ماوراى لفافه احساساتت ميتوان غمى رو مشاهده كرد و گمان ميره اين غم با توجه به بيت نخستين از يار و آن بانوى ديار مالوف باشه ولى دادا تا وقتى زنده ايم بايد زندگى كرد كتابها و مقالات شما هم تا جايى كه خوندم حظ وافر بردم و در باب بعضى از نكات در آنها هم عرايضى داشتم كه در خصوصى عارض ميشم ايام به كام و روز و روزگاران بر تو خوش باد كه فرى دوستدار تو و دوستدار دوستداران توست

  • feri151 دربارۀ «برگ پائیزی» نوشت:
    نفست گرم دادا هرچند به ظن بنده دل چركينى در ته صدايت احساس ميشه كه از بيت نخستين ميتوان پى برد اين دل چركينى از آن يار و بانوى ديار مالوف باشه زندگى زيبا هست دادا پس زندگى كن

  • feri151 دربارۀ «شعر بهار دلنشین به مناسبت فرا رسیدن نوروز» نوشت:
    نوروز بر تو هم مبارمباد برار اميد كه در هركجاى اين گيتى روزگار ميگذرانى خوش باشى و سرزنده فرى دوستدار تو هست و دوستدار دوستدارانت برار

  • feri151 دربارۀ «ماهی سیاه کوچولو» نوشت:
    حظ وافر بردم برادر

  • feri151 دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    عالى بود دادا

  • پیمان دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    با سلام من ایرانو اریایی ها رو کوروشو و....بی نهایت دوست دارم اما اگه شما هم وطنای نژاد پرست من برید وتاریخ رو بخونید می فهمید که عزت ایرانیا به خاطر احترام به دیگران بوده از طرفی افغان ها هم وطن های خوب ما هستند کسانی که به اونها توهین می کنند بر طبق خواسته ی دشمنان قسم خورده ی ایران یعنی انگلیس وروسیه عمل کردن کشور ما مانند قوقنوسی است که پس از هربار نابودی دوباره خود را می سازد اما شکوه دوباره ی ایران به اتحاد ایرانیان بستگی داره بعدشم شما که با افغان ها این طور رفتار می کنید اگه برید کشورهای اروپایی می بیند به شما می خندن چرا که همچو افراد بی عقل و شعور با یکدیگر درگیر هستید در حالی که انها در حال پیشرفت هستند

  • hamid دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    این ارد کیه دیگه از کجا اومده هرازچندگاهی یه آدم مباد اینطور یکسری از این الافاهم میرن دنبالش از سر بیکاری بابا بیخیال وقتتو مال این آدمای بیکار تلف نکن داداش خودشون سرشون به سنگ میخوره خسته میشن دمت گرم مطلبت خوب بود

  • محمدی دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    جناب آقای خرسندی عزی سلام خسته نباشید و روزگارتان به شادی و تندرستی . چندی پیش در فضای مجازی مطلبی از شما انتشار یافت در باره برهنگی گلشیفته فراهانی که به ایجاز قلمتان سعی در موجه جلوه دادن آن نموده بودید و حقا که موفق نیز بوده اید . در پاسخ به آن مطلبتان دل نوشته ای به رشته تحریر درآورده ام با نام : گلشیفته فراهانی و خودشیفتگی برهنگی . که خیلی مایلم آن را برایتان بفرستم اما نمیدانم چطور و از چه طریق . خوشحال خواهم شد راهنمایی فرموده و قابل بدانید. اگه مایل بودین عین مطلب رو در وبلاگم میتونید بخونید . koris.blogsky.com ارادتمند شما محمدی

  • پیمان دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    با سلام نمی دونم از مخالفت با بزرگان چی نسیبتون می شه؟ اگه فکر می کنید با مخالفت کردن با بزرگان شما بزرگ می شید باید بگم کور خوندید حکیم ارد بزرگ اسطوره ی زنده ی ایرانی می گوید:اگر می خواهی بزرگ شوی فراوان از بزرگان یاد کن کار شما از دو حالت خارج نیست ۱_واقعا یک فرد نادان وحقیر هستید ۲_دشمنان ایران شما خریده اند. حکیم بزرگ کشور من گفته : لعنت همیشگی بر کسانی که تیشه به ریشه ی همبستگی ایرانیان می زنند. حالا این کجاش بده؟ اگه نظرمو تو سایت نفرین شدت نمی زاری جوابتو به ایمیلم بفرست. در ضمن مثل تو زیادن بعضیا می خوان کوروش و داریوشو کوچیک کنن بعضیا هم مثل توی خود فروخته می خوان حکیم نازنین ایران ارد بزرگ رو کوچیک کنن

  • وحید دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    سلام خواهشمندم به هکیم عورد بظرگ توهین نکنید. ما از خواندن فرمایشات ایشان از خنده روده بر میشویم.و تاکنون چندین تلفات هم داشته ایم. خورشید که میتابد گرما میبخشد. ایران جان من است. کدوم احمقی ایشون رو هم ردیف بزرگان و حکیمان قرار داده؟؟ اصلا ببینید مدرک سیکل داره؟؟؟

  • مهدی دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    شما بیاید اهواز و خوزستان تا ببنید که این اعراب چقدر از نژاد پرستی زجر میکشند بخدا توهین ها و تاعیض هایی که اینجا علیه اونها میشه توی اسراییل هم یافت نمیشه.. من یادم میاد که جو فبلا اینفدر وحشتناک نبود ولی الان به علت کثرت همین مطالب توهین آمیز حتی یک بچه هم نژاد پرست کثیف شده است. اینقدر تاریخ را تحریف کردن که تا بک فارس برسی میکه ما 7000 سال سابفه تاریخ داریم شما ملخ خور. در حالیکه همین اعراب اهواز از عیلامیان بودن و هنوز زبان آرامی بین بعضی هاشون هست. من مظلوم تر از این قوم توی ایران ندیدم. شما برید دشت آزادگانکه اسم عربی اونو عوض کردند عربهای اونجا سخت ترین کارها رو انجام میدن و بیشترین توهین ها رو میشنمود بیشترینش هم به خاطر همین بسته فکری که به اصطلاح طبقه روشن فکری فارس سالها دارن تولید و به خورد بقیه میدن.. جالبه کسی هم حرف بزنه میگه ما در ایران نژاد پرست نداریم.. نمیدانم اخر و عافبت این نژاد پرستی چی میشه ولی میدونم هر کسی این ها رو افشا نکنه همدست و شریک ظلم میباشد

  • مهدی دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    شما بیاید اهواز و خوزستان تا ببنید که این اعراب چقدر از نژاد پرستی زجر میکشند بخدا توهین ها و تاعیض هایی که اینجا علیه اونها میشه توی اسراییل هم یافت نمیشه.. من یادم میاد که جو فبلا اینفدر وحشتناک نبود ولی الان به علت کثرت همین مطالب توهین آمیز حتی یک بچه هم نژاد پرست کثیف شده است. اینقدر تاریخ را تحریف کردن که تا بک فارس برسی میکه ما 7000 سال سابفه تاریخ داریم شما ملخ خور. در حالیکه همین اعراب اهواز از عیلامیان بودن و هنوز زبان آرامی بین بعضی هاشون هست. من مظلوم تر از این قوم توی ایران ندیدم

  • امیر مصباحی دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    با سلام و عرضه خسته نباشید زندیک جان من با تمام احترامی که برای شما قایل هستم نمیتونم باهاتون موافق باشم اساسا با منصور حکمت موافق هستم. حکمت اون کسی بود که منو با مارکسیسم واقعی آشنا کرد ومن بسیار بهش علاقه مندم موفق باشید

  • محمد دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    به نظرمن انسان اصالت داردبواسطه ذات انسانی نه دین نه نژادنه زبان ونه جنسیت چراکه همه اینها اکتسابات هستندواگرانسان نباشداینهاواژگانی نامعنی اندبنابراین نژادهمه ماادم دینمان وجدان وزبانمان همان گوشت کوچکیست که دردهانمان قراردارددرموردحکیم اردهم جملاتی که من ازایشان دم خیلی بدیهی وعامی بود وبرداشت حکیمانه ایی ازحرفهایش نکردم البته اطلاعات جامعی ازش ندارم

  • m دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    ترک از نژاد مغول هستند هندپاکستان را قاطی نژاد پاک آریانکن

  • m دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    این مطالب یک غیرآریایی است که میخواهد واقعیت های تاریخی نژاد آریا،پژوهش های علمی،متون تاریخی وغیره را دروغ جلوه دهد.

  • متین دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    آقا اولا ممنون. انصافا من و دوستم بعد از کشف این پدیده کیهانی مشکل اوقات فراغتمون حل شده. خداییش فعلا از سویسی ها هم شادتریم . حالا بد روزگار مشهدیم هست این گالیور دوران. آقا شرمندگیش واسه ما

  • Zendic دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    خانم یا آقای «یه ایرانی»، اتفاقا ژاپنی ها هم درست همین حرفهای شما را دربارۀ کارگران ایرانی در ژاپن میزنند. زندیک

  • یه ایرانی دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    اول بخاطر اونی که گفت دلمون به این نوشته ها خوشه خواستم چیزی نگم ولی اونقدر اراجیف بافتید که تصمیم گرفتم بگم، من یک دانشجو هستم که برای مخارج زندگی و تحصیلم رانندگی میکنم سالهاست با افغانیا سرو کار دارم و اونا رو خیلی خوب میشناسم تو این مدت یه افغانی ندیدم که بشه لااقل 50درصد بهش اعتماد کرد بیشتر درامدشون خرج فاحشه ها میشه امکان نداره دوبار سوار ماشینم بشن و بار سوم ازم نپرسن شماره جنده نداری؟ اوایل باهاشون دعوا میکردم که ک..کش همه اجدادته ولی بعدن به نه گفتن اکتفا کردم بدبخت از زن یا پسر بچه ای که بین اینا گیر کنه طوری گروهی بهش تجاوز میکنن که آدم از اینهمه بی رحمی و حیوانیت بهت زده میشه سرگرمیه رایجشون که اگر چهارتا دور هم جمع بشن نبودش غیر ممکنه قماره دیدم با چند تیکه استخون این کارو میکنن عجیب اینکه بعد از همه این کثافت کاریا همه به صف میشن نماز میخونن بارها دیدم با پیشنهاد دستمزد پایینتر کار همدیگه رو میدزدن یه روز یه کار از متری 45 تومن شد متری18تومن از بس یکی دیگشون میومد قیمت کمتر میداد جالب بود چون همشون جدا گانه با خودم پیش کارفرما میرفتن بیسوادی فراگیر و رایج بین اونا که ناشی از جنگ و آشفتگی مملکتشونه همراه با خصوصیاتی که گفتم چنان معجون نامبارکی تولید کرده که تحملش برای هر کسی آسون نیس مگه یکی مثل من که مجبوره برای اینکه از دایره حق خارج نشم اینو بگم که من فقط با طایفه ازبک سروکار داشتم اهالی مزار شریف و شبرغان ، شبرغانیا خیلی بهترن و اوضاعشون اونقدر حاد نیس ولی امان از اون یکیا

  • پ.ک دربارۀ «دین اگر کفن نشود، این خانه وطن نشود!» نوشت:
    فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می حرام ولی به ز مال اوقاف است حافظ

  • عباس دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    شاهین تو اونحای خوار مادر اون چنگیز ولدالزنا و همه چشم کوچولوهایی که تمدن بشر و به خصوص ایرانو از بین بردند با تخم و ترکه هاشون. تو که گفتی ایرانی هستی. ضمنا افغان ها که خودشون به کشورشون میگن آریانا هزاران ساله جزو خراسان ما هستند و ربطی به اونایی که شما به اسم افغانی پرستی ازشون دفاع می کنید ندارند.

  • پوریا دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    به خدا نزاد اصلا مهم نیست...خیلی از ایرانی ها هم نراد براشون مهم نیست چرا تهمت میزنید؟؟اگه حکومت نرادپرسته که اونم به خاطره سیاستشه نه حس ناسیونالیستی به مردم چه ربطی داره؟؟ من خودم لرم و بهتریت دوستام ترک و کردن و هیچوقت باهم راجع به نزاد حرف نمیزنیم چون اصلا مهم نیست!!!

  • ایرانی دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    در ضمن اینو هم باید بدونید همزیستی مسالمت امیز در یک کشور میان ساکنین اصلی ان کشور و مهاجرینی که از کشور های دیگر امدند و دین و فرهنگ و زبان و ماهیتی کاملا متضاد با مردم کشور مقصد دارند به مدت طولانی غیرممکن است و مانند اتش زیر خاکستر روزی سر باز خواهد کرد.....اینقدر هم از این جماعت افغانی حمایت نکنید یک لحظه خودتون رو جای ان خانواده پسر نوجوانی بگذارید که بر اثر تجاوز گروهی افاغنه های به اصطلاح محترم دچار خونریزی و مرگ شد و متاسفانه در بین این جماعت به اصطلاح مظلوم مهاجر از این دست موارد زیاد دیده میشه....تا کی می خواهید چشمانتون رو به حقایق ببندید

  • ایرانی دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    این ژست های برابری نژآدی مسخره و حقوق بشری که غربی ها یا شرقی ها راه انداختند یک مفهوم کاملا پوچ و مسخره است که کم کم در حال رنگ باختن است و به احتمال 100 درصد در اینده ای نزدیک و احتمالا در اواخر همین قرن در قالب هایی نظیر شورش های اجتماعی و نیز رای اوردن احزاب راست دستی افراطی در همون مهد های حقوق بشر و حتی اخراج دسته جمعی و یا در موارد حادتر کشتن و بیرون راندن مهاجران خصوصا مهاجرانی که هیچ نفعی به حال جامعه مقصد نخواهند داشت بروز خواهد کرد

  • نیما یک ایرانی دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    چه کار احمقانه ای که کسی خودش رو جای دختر ایرانی جا بزنه بگه من عاشق پسر افغانی هستم البته آرزو بر جوانان عیب نیست

  • reza دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    انسجام نگارش و شیوه بحث شما چاره ای جز ترک میدان و پاک کردن پرسش باقی نمی گذارد. منصور حکمت انسان با هوشی بود سیاستمدار زیرک ولی سوسیالیست نبود. مارکس زمانه نبود. خاص جامعه پیشوا ساز ما بود. خمینی شاه رجوی و حکمت همه ساخته جامعه ایرانی هستند. هر چه غلو کنی مقام بالاتری داری. هزاران عضو و هوادار چرا فتوا های حکمت را بدون بحث تیوریک می پذیرند. به کارتان ادامه دهید و ارزوی شادابی و م وفقیت برایتان دارم. تفکر سخت تر از جنگ چریکی است.

  • ح ک کا مزدور امپریالیزم دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    بیدار شو و دور و برت را نگاه کن و ببین به جز حزب کمونیست کارگری هیچ جریان چپ در برابر جمهوری اسلامی قد علم نکرده است} حتمن با کوس پلاسیده مریم نمازی و امثالهم!!!!

  • samand دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    evma.zipرا نتوانستم باهیچ نرم افزاری باز کنم! راهنماییم کنید تا بتوانم آنر بخوانم. با سپاس

  • دیوژن دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    متاسفم برای شما که آزادی را در نوع پوشش و آزادی انتخواب حجاب خلاصه میکنید و متاسفم که فریاد آزادگان راه سوسیالیسم را در خواننده ی لمپن بی سواد که جز شهرت هیچ برایش مهم نیست خلاصه میکنید او یک عقده ی شهرت بیش نیست فریاد ما عظیم تر از آن است که در گلوی چنین افراد خودنما جا بگیرد شما خون های ریخته شده در راه سوسیالیسم رو با بها دادن به این افراد لگد مال میکنید

  • مهدی دربارۀ «چوب هر نخل که منبر نشود، دار کنیم!» نوشت:
    با سلام رفیق عزیز من از روزی که با این سایت شما آشنا شدم روزی نیست که شعر یا مقاله ای را روی والم در فیسبوک انتشار نداده باشم. مانده نباشی نابود باد حکومت اسلامی ایران زنده باد آزادی

  • Zendic دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    آقای مهدی آنچه که من به عنوان نقد بر برنامه حزب کمونیست کارگری نوشتم و اگر در این شعر حزب را "بیگانه" نامیده ام بدین معنی نیست که کوچکترین ارزشی قائل باشم به پیامهائی از قبیل اینکه «منصور حکمت قبلا ساواکی بوده است!». لطفا پس از این از تایپ کردن چنین اتهامات خنده دار در این وبلاگ خودداری کنید، وگرنه خود را بی اجازه «رفیق» من ننامید. جهت اطلاع شما منصور حکمت نه ساواکی بوده است و نه عضو هیچ فرقه امنیتی دیگری. وی بنیانگزار و تئوریسین خطی در نام و نشان سوسیالیستی است که در عمل آزادی های سرمایه را در قالب سوسیالیسم تئوریزه میکند. این نظریات بخشی از مراحل رشد سرمایه در ایران است و از آن گریزی نیست. ضمنا بنده نیز اسرائیل را کشوری «دموکراتیک» مینامم: به معنی «دموکراسی» سرمایه داری که هیچ تفاوتی از نظر عملی با آدمخواری و سبعیت ندارد! ضمنا اگر فرصتی شد لطفا نگاهی به آمار اعدام شدگان راه کارگر بیاندازید تا ببینید راه کارگری ها نیز «نهایت همکاری» را با جمهوری اسلامی نکرده اند و نمیکنند.

  • مهدی دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    با درود به رفیق زندیک گرامی شعر انقلابی آقا یا خانم عضو، شمام مثِ فرقه رجوی هر کی با شما نیست از دارو دسته حکومتیست!!خخخخخ خیر! کمونیست کارگری یا مَشد حکمتیست ها را زندیک بخوبی در یک دنیای بهتر گام بگام تفسیر کرده است. فاتحه آنها خیلی وقته خوانده و خرمای آنها هم با چایی نوشیده ایم همچنین منصور حکمت که گویا ساواکی دوران ستم شاهی با نام دیگری بوده است و اسرائیل فرزند خلف آمریکای امپریالیست را کشوری دمکراتیک نامید! هاهاهاهههههه. راه کارگری ها فرزند خلف توده ای اکثریتی های خائن هستند که نهایت همکاری را با حکومت ددمنش اسلام داشتند. زمانی ام که حکومت آغز به کشتار خودشان کرد تشریف بردن شمال کردستان و مدتی آنجا تشریف داشتن تا اینکه منطقه را به حکومت لو دادن و رزیم منفور و وحشی آنجا را با خاک یکسان کرد. برای دونستنش یا از سرکرده های آن مثل محمدرضا شالگونی یا امیر خرمهره ای لنگرودی سوال بفرمائید! اگر پاسخ ندادن مراجعه به دوسال پیش افشاگری های ادبستان کاوه آهنگر که امیر و دارو دسته اش خفه خون گرفتن کنید. تو سوئد تا نامکمونیست میاد همه فکر میکنند کمونیست فقط راه کارگریست که همیشه کاسه گدایی اشون دست امیر خرمهره ای و دارو دسته مفقخورشه!. همین امیر خرمهره ای پولهایی را که بنام کارگران زندانی جمع آوری میکند را غورت داده و یه سطل آبی که جلوی الاغ میزارن روش بالا کشیده است. این حصرات مدافعان سرمایه داری اند برید تحقیق کنید ویلا هایشان چه تو شهری که زندگی میکنند و همینطور ایران خریده اند را بشناسید. عزت زیاد

  • عبدالله دربارۀ «صدا: افسانه محبت – سرودۀ آخر – گل لاله» نوشت:
    من شعر را با داستان افسانه محبت تطبیق دادم: هر پاراگراف داستان به شعر گفته شده بدون کم و زیاد و کامل و با امانت داری کامل. عمری بود که چنین سطح کاری را در شعر و ادبیات چپ و سوسیالیستی ندیده بودیم. زندیک زنده باشی. این راهی را که شروع کرده ای به صبح میرسد. شب و روز در این سفر سوی دوست. بسوی تمنای گیسوی دوست... [نام فامیل نویسنده این کامنت به ملاحظاتی از کامنت حذف شد]

  • موسی نجف زاده دربارۀ «صدا: افسانه محبت – سرودۀ آخر – گل لاله» نوشت:
    چه بگوبم که گفتنی نیست؟ هیچگونه تردیدی ندارم که این اثر زیباترین اثر کمونیستی ایران پس از نوشته های خود صمد بهرنگی است. به یاد و احترام و خاطره آنهائی که: به دشت و دمن کوه و صحرا زدند به طوفان و شبهای دریا زدند

  • چکاوک دربارۀ «صدا: افسانه محبت – سرودۀ دوم – هفت اسب سفید» نوشت:
    محبت به زر آشتی نایدی اگر آتشی داشتی آیدی!!!!!!! چقدر با احساس و زیبا، واقعا شعری به یاد ماندنی است. این شعر برای همیشه میماند. برای همیشه.

  • aftab دربارۀ «صدا: افسانه محبت – سرودۀ آخر – گل لاله» نوشت:
    besyar ziba o latife kheli lezat bordam Merci

  • رضا ریحانی دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    آغا یا خانم عضو: البته برای لیدر یک حزب کاغذی و فاقد هرگونه سابقه مبارزاتی شناخته شده در زمان شاه، برای لیدر "حزبی" که افتخار رهبرانش آن است که کمونیسم‌شان "اروپایی" است، برای لیدر "حزبی" که از زمان تشکیل در بزرگترین مسایل جنبش انقلابی نشان داده که بیشتر پرو امپریالیسم بوده تا ضد امپریالیسم و سرمایه، نمایش این نوع "چپ ستیزی" و کوبیدن تمام ارزش های مبارزاتی کمونیستی تا حد زیادی قابل فهم است.

  • پویا دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    جهالتی که به طور گسترده در عموم ادیان پیشین مستور است بر هیچ ذهن بی غرض و حقیقت جویی پوشیده نیست.ولی مبارزه با مذاهب هم بصورت قاطع و محتوم در آموزه های مارکسیستی نیامده.حتی همانطور که میدانید برخی مانند سازمان مجاهدین,ملغمه ای به هم زده اند از ترکیب اسلام و مارکسیسم!و یا شریعتی که پیرو "نهضت خداپرستان سوسیالیست" بود! خود مارکس به این مهم اضعان داشته که نمیتوان همه جا و بی محابا اقدام به مذهب زدایی نمود, که این حتی بعضا" میتواند بسیار خطترناک و موجب تفرقه نیروهای معاند دربرابر امپریالیسم شود.هرچند به سبب آزادی جریان اطلاعات نمیتوان از دیگران که رویکرد سیاسی به این موضوع ندارند توقع داشت که خاموش نشسته و از ابراز آنچه که فکر میکنند بر حق است خرده گرفت. موفق باشید

  • پویا دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    برخی زندیک را بدوا" متعصب و بعدا" بی سواد نامیده اند و این در حالیست که خود متعصبانه از این آقای ارد چنان دفاع میکنند که پنداری پیر مغان است!صد افسوس اگر جوانان ما دل به این کمیک استریپهای فلسفی خوش کرده باشند.همیشه ویران کردن آسان تر از خلق کردنست و تنبلی و عدم مطالعه شدیدا"دلچسب تر از تحقیق و تفحص سیستماتیک و آکادمیک یا غیر آکادمیک است.من اینجا به هیچ وجه قصد جانبداری از شخص یا ایسم به خصوصی را ندارم.ولی وقتی چنین اظهار نظرهای آب دوغ خیاری ناشی از خامی و تعصبهای جاهلانه میبینم دلم میسوزد از اینکه همه چیز جوانان ما را ازشان دزدیده اند و حتی از داشتن تفکر و قضاوت آگاهانه هم محرومشان کرده اند.این که کسی چشم و گوش بسته سوسیالیسم را بپذیرد نهایت خریت هست و هم راستای پذیرش خرافات و ادیان عجیب و غریب! ولی کسی نباید از کسی که دیالکتیک میداند و اصول کمونیسم را فهمیده انتظار داشته باشد که از عقیده درستش و یا حداقل درست پنداشته شده اش دفاع نکند که در اینصورت به وی مارک تعصب بزنند! فرق است بین تعصب و دفاع همراه با منطق و استدلال.بنا نیست که هر نظری که در قالب کوچک و عادت کرده مان نگنجد را به فحش و فضیحت ببندیم و همواره به اندیشه های ساده گذشته خود پناه ببریم.البته شاید کسی چنین دوست داشته باشد.این خواسته ایشان محترم است ولی فقط تا وقتی که از چهارچوب ذهنی خودش به جامعه تزریق نکند که در اینصورت باید تحمل پاسخگویی به انتقادهای زیادی را داشته باشد که احتمالا با روحیه راحت طلبانه ایشان سخت مغایر است! مثلا فقط کسی میتواند سوسیالیسم را به نقد کشیده و آن را غلط نشان دهد که حداقل بداند در مورد چه چیزی نظر میدهد.اصول سوسیالیسم اگر نگوییم برای هزاران سال,ولی اقلا"3 قرن است که تکامل یافته و توسط کوشش جانکاه دانشمندان و تحقیقات آکادمیک شکل گرفته و در کوره حوادث تاریخ آبدیده شده و شکل گرفته.و البته به هیچ وجه نمیخواهم نتیجه بگیرم که به سبب اینها و نیز صد البته خون شهیدان بیشمار مبارزین و محرومان تاریخ, به مانند یکی از ادیان تقدیس شده در آمده که باید تعبدا آن را پذیرفت!خیر. ولی حداقل انتظار میرود که مانند دیگر مباحث و دروس پیچیده دانشگاهی با آن برخورد شده و به نقد کشیده شود نه اینکه به مانند دعواهای بالا ده پایین دهی و یا جانبداری بیهوده از یک تیم ورزشی خاص , به تحقیر آن مشغول شویم. اگر کسی واقعا"به این تحقیر کردن نیاز دارد,حداقل باید اندکی زحمت کشیده و به مطالعه با اسلوب و همه جانبه آن بپردازد.و البته بداند که کاری بس سترگ را آغاز کرده.چرا که باید وارد قلمرویی شود که از مزدک تا رازی, و از هگل تا چامسکی بر روی آن کار کرده و عرق ریخته اند. این یک علم صد در صد مدرن است که به ذکاوت و سختکوشی خاص مطالعه دیگر علوم دانشگاهی نیاز دارد. اگر در خود همت قدم گذاشتن در چنین عرصه ای را نمیبینید,خود را از ایرادگیری هم معاف کنید. در غیر اینصورت منطقتان شبیه بزن بهادرهای گردن کلفتی مثل شعبون بی مخ که مسلما اینرا برازنده خود نمیابید.(البته مگر کسی واقعا شعبون بی مخ باشد!)به امید نجات بنده و همه انسانهای این عالم تنیده به هم,از ام النکبت جهالت.بدرود.

  • پرواز دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    با سلام نقد شما به برنامه حزب كمونيست كارگري اگر چه خيلي موشكافانه به ابعاد اين برنامه پرداخته است ولي ريشه اي نيست ( راديكال ) چرا كه اين جريان بر بستر سنتي خاص شكل گرفته است و تاريخ خاص خود را دارد .براي نقد اين جريان بايد به ريشه پرداخت، سيطره ضد انقلاب جهاني كه بعد از شكست انقلاب اكتبر حاكم بلامنازه جهان بود و بر بستر چنين ضد انقلابي اين جريانها شكل گرفتند.

  • JBB دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    can someone send me the link to download/buy or read that book? please

  • Reinaldo دربارۀ «کشف جدید پرزیدنت احمدی‌نژاد در علم اقتصاد سیاسی!» نوشت:
    I really like your blog.. very nice colors & theme. Did you design this website yourself or did you hire someone to do it for you? Plz reply as I'm looking to construct my own blog and would like to know where u got this from. thanks

  • پرواز دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    سلام در توضيح نوشته بالا اين را مي خواستم بگوييم كه پاسخ شما به بابك را نخوانده بودم و در كل گفته شما در بالا را قبول دارم كه سوسياليسم جزمي نيست !

  • پرواز دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    زنديك عزيز ، ماركس در جايي بدين مضمون گفته است : فلاسفه تا كنون جهان را تفسير كرده اند اما امروزه مسئله تغيير جهان است . وقتي به متن كتاب شما رجوع مي كني نمي داني كه اين متن يك نوشته علمي است يا تاريخي يا يك داستان است از اين لحاظ نمي تواني آنرا جدي بگيري ، كتاب شما را فقط مي توان در حوزه زيباشناسي مورد برسي قرار داد . من در سايت شما ترجمه اي ساده از كاپيتال را ديدم كه توجه ام را جلب كرد ، خواستم آنرا بخوانم ، حالا مي فهم چرا هابر ماس پيشنهاد داده بود براي خواندن كاپيتال از فصل دوم شروع كنيد زيرا فصل اول خيلي فلسفي است . البته اين گفته هابر ماس در مورد كتاب سرمايه نابجاست ، بيشتر در مورد كتاب سوسياليسم عرفاني شما صدق مي كند . ( اين را هم بگوييم من تا صفحه 100 بيشتر نخواندم ) و اما در مورد سوسياليسم ، شيوه توليدي سوسياليسم در پاسخ به شيوه توليدي سرمايه داري كه جهاني است بايد جهاني باشد ، اگر به منطقه خاصي تعلق داشته باشد انطور كه مي گوييد مزدك بوجود آورد همان كمونيسم بدوي مي تواند باشد كه در دوران كمون اشتراكي اوليه وجود داشت ولي بعلت ناتوان بودن از تامين نيازهاي جامعه فرو ريخت ، شيوه توليدي سوسياليسم بايد بر مبناي فراواني نيازهاي مادي كه شيوه توليدي سرمايه داري نمي تواند در سارسر جهان تحقق بخشد ، بوجود خواهد آمد .

  • پارسا دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    هر اریایی در هر جای دنیا باید به دیگران بفهماند که اریایی یعنی نژاد برتر !

  • محمود دربارۀ «طلوع اشتراک» نوشت:
    وزن و ریتم زیبا و شعری پرمعنا که البته از سبک حافظ بسیار تاثیر گرفته اید.

  • محمد دربارۀ «دربارۀ این وبلاگ» نوشت:
    سلام جدا ازاينكه يك جامعه گرا هستم نقطه اشتراك فكريم را با شما در نفي قوانين كپي رايت يافتم . خيلي سعي كردم كه بفهم به كدام سنت فكري منتسب هستي ، ندانستم بفهم . نقد كمونيسم كارگري را ريشه اي تر در ادبيات تشكيلات كارگران انترناسيوناليست و صداي انترناسيوناليستي يافتم . با آن اثار هم سركي بزن

  • محمد اشرفی دربارۀ «طلوع اشتراک» نوشت:
    درود بر زندیک شعری عالی است

  • Zendic دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    «دوست» عزیز، اینقدر ها هم برای این وراجی های موزون من ارزش قائل نباش. ارزش ماهیت مبادله است. به کره واقعی زمین خوش آمدی! من که نمیتوانم بروم توی کره مریخ شعر بگویم؟

  • دوست دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    با اجازه دادن به این جور پیام هها ارزش این شعر پر معنی را نابود کردی. از ما گفتن. متاسفم.

  • عضو دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    [پیام شما حذف شد] آقا یا خانم «عضو»، پیام شما را حذف کردم. نه به خاطر ناسزاها و تهدیدهایش، بلکه به خاطر اینکه در اینکار بسیار مبالغه کرده ای، مصرانه از نام مستعار «عضو» استفاده میکنی که به طور خودکار عضویت تو را در یکی از جریانات کمونیسم کارگری اصرار میکند، از آی پی آدرس پروکسی استفاده میکنی بدون اینکه ایمیل آدرس درستی بدهی، ولی در عین حال در میان ناسزاهایت از واژه هائی استفاده میکنی که در هیچ کجای ادبیات کمونیسم کارگری پیدا نمیشود! از اینرو صادقانه باور دارم که تو هیچ ربطی به هیچیک از جریانات کمونیسم کارگری نداری و در اینجا به دنبال کار عجیب دیگری هستی. اینکارت هرچه هست مبارکت باشد ولی خودت را بیش از این مضحکه ما نکن. پیامهای بعدی ات هم بدون هیچ توضیح دیگری حذف میشود. زندیک

  • Zendic دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    کانفیوز جان، البته اینها با فحش و دری وری کمی فرق دارد ولی منظورت را میفهمم. آری عزیزم. سرمایه هزار چهره دارد. یا به قول یاغی شیراز: «این عجوز، عروس هزار داماد است!» رنگ سرخابی کمونیسم کارگری، رنگ قهوه ای قرآن و سبزی جنبش خرداد، سه جلوۀ چشمنواز آن هستند. 997 جلوه و چهرۀ بزک کردۀ دیگرش باشد برای شعرهای بعدی...

  • کانفیوز دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    از یکطرف به کمونیست کارگری فحش و دروری میگی و از طرف دیگه به قرآن؟ خودت میدونی اصلا چی میگی؟!

  • Zendic دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    آیه 666: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ اى مؤمنان خود و خانواده‏تان را از آتشى حفظ كنيد كه هيزم آن مردم و سنگها هستند و فرشتگانى درشت‏خو و سخت‏رو بر آن گمارده‏اند كه از خداوند در آنچه فرمانشان دهد سرپيچى نمى‏كنند، و هر چه به ايشان فرمان داده مى‏شود، انجام دهند (۶) ---- به زبان خودمانی یعنی خلاصه ایمان بیاور وگرنه خودت و خانواده ات را در آتش جزغاله میکنیم!!!

  • کاشانی دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    بحث جالب شدد! رفتم دیدم که بعله!!! این آیه 6 از سوره 66 التحریم است!! مثل اینکه داستان آیات شیطانی همچنین بی اساس هم نیست و شیطان رجیم هم از دست اندرکاران فعال فرآن بوده!

  • Zendic دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    آقا یا خانم 20 سال حکمتیست، این یک شعر است و مقاله نیست. برای دانستن «مشکل» به مقالات نقد یک دنیای بهتر و سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان نیست مراجعه کنید. ضمناً واژه غلاظ و شداد به هیچ وجه ناسزا نیست. غلاظ به معنی کسی که سخن تند میگوید و شداد به معنی کسی که عمل تند و شدید انجام میدهد. دهخدا درباره این واژه میگوید: غلاظ شداد. [ غ ِ ظِ ش ِ ] (ص مرکب ) (ملائکه ٔ...) فرشتگان سخت و درشتخو و سنگدل . ستبرجگران سخت خشمان . (کشف الاسرار ج 10 ص 153). مأخوذ است از آیه ٔ «علیها ملائکة غلاظ شداد». (قرآن 6/66). غلاظ، ج ِ غلیظ. رجوع به شداد شود. که البته برخی اینرا آیه 666 قرآن میدانند که توسط خود شیطان در گوش محمد نواخته شده است! چرا؟ چونکه در همه قرآن ملائک مهربان و آسانگیر و زیبا و خردمند و غیره هستند به جز همین آیه 666 که در آن ناگهان ملائک غلاظ و شداد میشوند.

  • 20 سال حکتیست دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    آقای زندیک، من این برخورد کامنت های بالا را در چهارچوب پرنسیپ های یک حکمتیست نمیدانم و اصولا شک دارم چه کسانی چنین حرفهائی را به کمونیسم کارگری نسبت میدهند؟! من مشکل شما را با کمونیسم کارگری نمیدانم چه هست ولی هرچه که هست حتما برای خودتان اهمیت دارد. شعرتان بسیار موزون و هماهنگ است و اگر با ناسزائی مثل غلاظ آنرا آلوده نمیکردید، اثر ادبی ارزشمندی بود.

  • Zendic دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    دوستان، این ایمیل را برای هادی خرسندی فرستادم تا ببینم شاعر این شاهکار بالاخره کیست؟ ----- خرسند جان سلام، در وبلاگم پاسخی به شعر «یک مشت گدای عرب» سرودم و از آنجا که بسیاری از منابع شما را سراینده این شعر میدانند، برایتان کلی تبلیغات نون و آبدار کردم که هادی خرسندی رفته و نژادپرست شده است!!! (البته شک دارم که سبیل هیتلری اصلا به صورت ماهت بیاید ولی امتحانش بهرحال ضرر چندانی ندارد!) حالا برخی از دوستان یقه مرا گرفتند که اشتباه وخیمی کردی و هادی خرسندی اصلا شاعر این شاهکار ادبی نیست. حیف. تازه داشت دعوا پا میگرفت. بی زحمت خودت یک «آری» یا «نه» بگو (یاد رفراندوم سال 58 بخیر!) که این شعر محصول طباخی خرسند هست یا خیر؟ جواب ممتنع قبول نیست و جر زنی حساب میشود! شاد و سلامت و سرحال باشی همیشه زندیک

  • Zendic دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    برای اطلاع شما چند منبع را که سراینده شعر یک مشت گدای عرب را هادی خرسندی میدانند در اینجا میآورم: http://www.balatarin.com/permlink/2012/2/1/2906399 http://eshtrak.wordpress.com/2011/04/06/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%87/ http://afghan-secularism.blogspot.nl/2011/09/blog-post_2511.html http://naskhad.blogspot.nl/2011/08/blog-post_21.html

  • Zendic دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    امیر عزیز، این شعر پاسخی طنز گونه است به شعری که من باور داشتم توسط هادی خرسندی سروده شده است. دو کامنت از دو شخص متفاوت شک مرا بیشتر میکند. من هادی خرسندی را میشناسم و با تفکرش آشنا هستم و نظرم این بود که این شعر «بهانه»ای خواهد بود در دست نژادپرستان. اما در اینباره حتما تحقیق خواهم کرد و در صورت امکان از خود آقای خرسندی چند و چون قضیه را خواهم پرسید.

  • Amir Aryan دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    من هادی خرسندی و تفکر او را خوب میشناسم و مطمئن هستم که ایشان هرگز و یا حداقل من در هیچیک از کارهایشان ندیده ام که نسبت به ملیتهای دیگر بخصوص همسایگانمان نژاد پرستانه نگاه کرده باشند

  • Zendic دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    فربود عزیز لطفا منبع این نکته را بیان کنید. من در جائی ندیدم که آقای خرسندی انتساب شعر یک مشت گدای عرب را تکذیب کرده باشد و در همه جا او را به عنوان سراینده این شعر میشناسند. اگر حرف شما صحیح باشد، انتساب این شعر در اینجا از بی اطلاعی من بوده است و باید تصحیح شود.

  • فربود دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    هادی خرسندی بارها گفته که این چامه‌ی "یک مشت گدای عرب ..." از او نیست!

  • Zendic دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    مجموعه آثار منصور حکمت که کلکسیون بی نظمی از نوشته های پراکنده است، را به دقت خوانده ام. شاید بشود گفت که برای بررسی تاریخچه یک تفکر تقریبا منسوخ در چپ مهاجر، این نوشته ها ارزش تحقیقی دارند. اما هیچ آدم راستگوئی که حتی چند سطر شعر بی سر و ته و نقطه سر خطی (به خطا معروف به شعر نو) معاصر ایران را خوانده باشد، نمیتواند ذره ای ارزش ادبی در این آثار کشف کند. عزیزم، ایران سرزمین ادیبان و شاعران و شیرین سخنان است. خودت را بیش از این با این کامنت هایت آزار نده. اهل شعر اگر نیستی مرا هم بیش از این آزار نده.

  • آنتی زندیک دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    چشم کورت را باز کن و آرشیو و مجموعه آثار منصور حکمت کبیر را یکبار بخوان (اگر سواد خواندن داری) تا ارزش ادبی آنها برایت روشن شود.

  • Zendic دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    آقا یا خانم آنتی زندیک، سوای تهدید شما به افشای هویت که نمیدانم با کدام پرنسیپ «انقلابی»تان آنرا توجیه میکنید، و من آنرا شایسه پاسخ نمیدانم، ولی لطفا از آثار ادبی فارسی منصور حکمت که بدیهی است هزار بار از شیخ سعدی هم بهمان تر است، چند مثال هم بزنید (میتوانید لینک آثار را هم در اینجا تایپ کنید) تا ما ناغافلان و کوردلان هم از وجود چنین گنجینه بی همتا ولی هنوز ناشناخته ادبیات آگاه شویم.

  • آنتی زندیک دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    آشکار کردن هویت آشغالهائی مثل تو یک عمل انقلابی است. تا نتوانی پشت این نقاب مسخره زندیقت پنهان بشوی و هر مزخرفی که به دهانت می آید را به جنبش کبیر کمونیستی کارگری ایران بچسبانی. منصور حکمت هزار بار بیشتر از امثال تو با ادبیات فارسی آشنا بود و آثار او از عمیق ترین و پرمعنی ترین آثار ادبی معاصر هستند. امثال تو کور هستید و نمیبینید.

  • Zendic دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    کاظم عزیز پیشنهادت را میفهمم ولی خیر، حذف نمیکنم. زیرا اولا من هیچ «رفیق» کمونیست کارگری ندارم و به احتمال قریب به یقین هم نخواهم داشت. دوما اینکه من اهل شعر عاشقانه و عارفانه آسمانی و بیطرف نیستم. هر ستودن حقیقی از زیبائی باید آنرا محفاظت هم بکند. هر گلی خاری نیز دارد. تو گلهایش را بخوان و خارهایش را ندیده بگیر.

  • کاظم دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    زندیک عزیز، شعر بسیار زیبا و عاشقانه ای است بخصوص بخش اخرش که ویولن زن گرامی اشاره کردند. پیشنها دارم که بخش کمونیسم کارگری را از این شعر حذف کنی تا این رفقا بهشان بر نخورد و کمی هم از شعر لذت ببرند.

  • Zendic دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    آقا یا خانم عضو، صحبت جرأت نبود، ولی خیلی شک داشتم این کامنت شما را منتشر کنم یا نه. روزی نیست که دوستان شما از این کامنت ها در این وبلاگ ننویسند و من ناگزیرم به خاطر شدت ناسزاهایشان آنرا حذف کنم. اینبار حذف نکردم تا وقتی که میگویم «حزب دغل کارگران» شما چنین عیان و آشکار و به زبان خودتان گفته باشید و به همه فهمانده باشید که با چه ... طرف هستند.

  • عضو دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    جناب زندیقک شاعر مسلک! بعد از سالها تجربه سیاسی به این نتیجه رسیده ام که هرکس به کمونیسم کارگری و منصور حکمت کبیر چنین توهینی میکند، آخرش سر از کاسه لیسی رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی در میآود!!! ما برای جنبش عظیم کمونیسم کارگری برای سرنگونی همه جانبه رژیم اسلامی و تصرف قدرت سیاسی در ایران توسط طبقه کارگر آماده میشویم و امثال بیشرفی مثل تو فقط قصد تأخیر در این پروسه را دارند! جرأت داری این کامنت را چاپ کن تا همه بدانند با چه ... طرف هستند!!!!

  • ویولن زن روی بام دربارۀ «راه من و تو…» نوشت:
    ای عاشق شب دیده، مرا صبح توئی... بسیار زیبا و دلنواز است. کمونیست شیرین سخن!

  • Zendic دربارۀ «دومرول دیوانه سر (سرودۀ نخست)» نوشت:
    سامان عزیز، لطفا ربط این مقاله تان را با شعر و داستان دومرول دیوانه سر کمی توضیح دهید.

  • آرمان _تبریز دربارۀ «دومرول دیوانه سر (سرودۀ نخست)» نوشت:
    SAEED SAMAN کلاش حسینی‌ها! مسلم است که آیندگان از امروز ما و عملکردمان سخن خواهند گفت. و این را همینجا بگوئیم، لاپوشانی، مُزقلی و حق‌حساب گرفتن از این و آن، عملیات تروریستی و هیاهو،‌ کار سیاسی نیست، خودفروشی است. و خوش‌خیال‌هائی که در میانة این میادین با «صداقت» جان خود را از دست می‌دهند، جان‌، مال و نام‌شان از طرف کسانی مصادره خواهد شد که حتی نمی‌دانند صداقت خوردنی است یا مالیدنی! در نتیجه، برای ما ایرانیان، که از دنیای «ارزشی‌» اسطوره‌های کهن پای به میدان سیاست امروز می‌گذاریم، ضروری است که از میادینی که روزمرة سیاست‌بازی جهان دیرگاهی است آن را ترک کرده، خارج شویم و «عمل سیاسی»‌ را بر پایة معیارهای کنونی مشخص کنیم. خلاصه بگوئیم،‌ در جامعة ایران دو نگرش قرون‌وسطائی «امام‌حسینی» و «کلاشی»، فضای سیاست کشور را به معنای واقعی کلمه «آلوده» کرده. و ایندو نگرش اجازه نمی‌دهد که سیاست کشور در چارچوب یک نگرش منطقی شکل گیرد. حداقل پس از سه دهه حاکمیت مفتضح ملا و آخوند بر جامعه نیازی نیست که وقت زیادی برای توضیح نگرش «امام حسینی» تلف کنیم. این نگرش آشنا و سنتی ویراست «آپلود» شده‌ای است از به اصطلاح حماسه‌های امام حسین در کربلا. آورده‌اند که ایشان برای بازگشت به دوران نورانی «پدرشان» قصد سرنگونی حکومت «ظلم و ستم»‌ را داشتند و در این راه به همراه «72 تن» جان باختند. پیروان نگرش «امام حسینی»‌‌ هواداران‌شان را در هیئت همان 72 تن کذا می‌بینند که قرار است توسط یزید و شمر و شرکاء قتل‌عام شوند و چه از این بهتر، چرا که همگی به بهشت خواهند رفت! ولی اشتباه نکنیم،‌ نگرش «امام حسینی» به هیچ عنوان محدود به طرفداران آخوند و اسلامگرایان نیست؛ در عمل، چپ‌گرایان وطنی طی دهه‌های اخیر تبدیل به یکی از مهم‌ترین مصرف‌کنندگان این «نگرش»‌ شده‌اند. با این تفاوت که در بهشت چپ‌گرایان آب زمزم و حوری و غلمان نمی‌بینیم، ودکای تند و تیز می‌خوریم و دل به حقانیت «تاریخ» ـ‌ که جایگزین پدر شده ـ خوش داریم! ولی عمل و عکس‌العمل «امام‌حسینی‌ها» از ‌اسلامگرا تا چپ «فدا» تفاوتی ندارد؛‌ فدا شدن است در راه این و آن، و میدان دادن است به نگرش و نظریة «از خودگذشتگی‌ها!»‌ در حالیکه جهان سیاست میدان مذاکره و جنگ است؛ محل مناسبی برای «شهید» شدن نیست. و دقیقاً با اعتنا به همین نگرش امام حسینی است که نگرش دوم، یا همان «کلاشی» در فضای سیاست کشور «جا» خوش کرده. سیاست کشور در نگرش کلاشی، یعنی دوز و کلک و فریب، زیرپاکشی و نوکری برای این و آن و «فدا» کردن تمامی ارزش‌های انسانی. و اغلب کسانیکه پیرامون «شخصیت‌های» سیاسی کشور اعم از برون‌مرزی و درونمرزی جمع شده‌اند از پیروان نگرش «کلاشی» هستند. برای اینان سیاست همچون جیب‌بری، قوادی، نوکری و تزلف وسیلة نان خوردن است! ‌مشاهدة ردپای این دو نگرش قرون‌وسطائی، در قلب تشکیلات سیاسی داخل و خارج کشور، که جملگی تحت نظارت داهیانة سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلستان اداره می‌شوند آنقدرها کار مشکلی نیست. در عمل، یکی از مهم‌ترین ابزار استعمار برای چپاول و غارت،‌ تحمیل و گسترش همزمان ایندو نگرش انسان‌ستیز در فضای سیاست کشورهاست. با این وجود فراموش نکنیم که سیاست، همچون دیگر پدیده‌ها تحت تأثیر شرایط اجتماعی، اقتصادی،‌ فرهنگ و خصوصاً ساختارهای استراتژیک جهانی از ریشه و اساس تغییر می‌کند. اینگونه تغییرات چنان کرده که امروز در ایران نه می‌توان با پیروی از سیاست «صدراسلام» بادی در بادبان حکومت انداخت، و نه تکیه بر فرصت‌پرستی‌های ماکیاولیست و ارسطوگرا خواهد توانست ویژگی‌های «علم» سیاست را تعریف کند. با این وجود، سیاست امروز ایران بیمار است،‌ این بیماری چندین و چند دلیل دارد، ولی مهم‌ترین معضل در این میانه، بیماری نیست، نایاب بودن درمان و علاج آن است. از این مقدمه فقط یک نتیجه می‌خواهیم بگیریم،‌ و آن اینکه جهت تحلیل رفتار گروه‌هائی که امروز پیرامون رئیس‌جمهور «نوین» حکومت اسلامی حلقه‌ زده‌اند،‌ نمی‌باید به کبرا و صغرا پرداخت، اینان یا از «معتقدان» هستند و یا از کلاشان! به زبان ساده‌تر، جملگی بر طبل توهماتی می‌کوبند که دیگر جهان سیاست معاصر، حتی در کشوری همچون ایران مشکل می‌تواند خود را با آن هماهنگ کند. پس از فروپاشی دیوار برلن، سیاست جهانی تکان شدیدی به خود داد، و هر چند تبلیغات رسانه‌ای در غرب هیاهوی «پیروزی»‌ به راه انداخت، «پیروزی» کذا در ویراستی که امروز با آن رودررو هستیم، سوای آنچیزی است که اینان ادعا داشتند. آنچه به عنوان پیروزی سرمایه‌داری بر کمونیسم در بوق رسانه‌های آمریکائی و انگلیسی به آسمان رفت،‌ این معنا را داشت که واشنگتن و لندن «پیروز» شده‌اند. و اینکه دیگران ـ مسلماً مقصود روسیه، چین و هند بوده ـ شکست خورده‌اند! این بود مفهوم واقعی هیاهوئی که رسانه‌ها به راه انداختند؛ حتی در ایران نیز، ‌طی دوران حکومت همین آقای رفسنجانی که امروز به ریش‌سپید دکان «تقوی و تدبیر» تبدیل شده، کم نبودند بادمجان‌دورقاب‌چینانی که از آمریکا به عنوان «همسایة» ملت ایران یاد می‌کردند!‌ به عبارت دیگر، اینان فراموش کرده بودند که همسایگی ایران با هند، بیش از سه هزار سال،‌ و روابط سیاسی‌اش با روسیه که جنگ‌ها را نیز شامل می‌شود، حدود یک‌ هزار سال قدمت دارد. خلاصه بگوئیم، فروپاشانی دیوار برلن در کشورهای جهان سوم شرایط نوینی ایجادکرد. و همانطور که بالاتر گفتیم،‌ تمامی تلاش حاکمان «جهان آ‌زاد» بر این متمرکز شده بود که وجود دیگر قدرت‌های سیاسی را تا حد امکان انکار کرده و نادیده بگیرند. در واقع، وجود همین قدرت‌هاست که امروز شرایط داخلی را در ایران دیگرگون کرده و حکومت اسلامی مشکل می‌تواند با کوبیدن بر طبل «اسلام انقلابی» سیاست‌های پوپولیست و ضدانسانی‌اش را بر جامعه تحمیل کند. این است دلیل سر بیرون آوردن امثال خاتمی، از دکان حکومت اسلامی و بازی‌های «اصلاح‌طلبی!» در تحلیل شرایط امروز می‌باید در مورد حسن روحانی نیز چند جمله‌ای بیاوریم. روحانی فردی است «ساواکی مسلک» و همانطور که پیشتر هم گفتیم، اصولاً فاقد مغناطیسم و جاذبة سیاسی است. سخنرانی‌های معدود وی پس از «انتخابات» به صراحت محدودیت‌های نظری، کلامی و خصوصاً فره‌وشانة وی را نمایان کرد. حال اگر گروهی بی‌سروصدا عمل کردن‌های روحانی را به حساب ذکاوت‌اش می‌گذارند،‌ یا از جمله «امام حسینی‌ها» هستند و یا در گروه دوم جای می‌گیرند. واقعیت این است که جامعة ایران در برابر کوهی از مشکلات قرار گرفته و حکومت اسلامی به هیچ عنوان در شرایطی نیست که بخواهد «سر فرصت» دست به اقداماتی بزند. چرا که، بسیاری از مشکلات و معضلات رسیدگی سریع و بدون اتلاف وقت می‌طلبد، البته، اینهمه اگر دولت قصد از میان برداشتن مشکلات را داشته باشد! با این وجود،‌ فراموش نمی‌کنیم‌ که اکثریت مشکلات داخلی ایران، و قسمت اعظم معضلات سیاست بین‌المللی ما توسط‌ تشکل‌هائی به وجود آمده که تحت نظارت محافل خارجی عمل می‌کنند، و با تکیه بر اهرم «گروه‌سازی‌های» درونی دست به سیاستگزاری و آشوب و بحران‌سازی می‌زنند. این مسئله از دیرباز در کشورمان وجود داشته و امروز فقط به دلیل فروپاشانی «جنگ سرد» است که دیواره‌های امنیتی معنا و مفهوم‌شان را از دست داده‌اند و قادریم این آرایش‌ها را با کمی دقت نظر به چشم ببینیم. ولی اگر به اصل یک حاکمیت دمکراتیک در کشور پایبند هستیم، نمی‌توان حرکت‌های «سیاسی» درون و یا بیرون‌‌ساختاری را صرفاً به دلیل وابستگی و یا هماهنگی با برخی محافل خارجی «دشمن» تحلیل کرده، همچون نخستین روزهای کودتای 22 بهمن 57 بر علیه‌شان لشکرکشی به راه بیاندازیم. به عبارت ساده‌تر، دمکراسی سیاسی اصولی دارد که حتی اگر مخالف آن هم هستیم نمی‌توان از آن عدول کرد. و قبول حرکت آزادانة «تحرک سیاسی» یکی از همین اصول است. وگرنه این حرکت آزادانة سیاسی برای همگان «قدغن» خواهد شد! روزنامة «تهران امروز» وابسته به شهرداری تهران، در شمارة 30 تیرماه خود، در مورد نقش حجت‌الاسلام یونسی در کشتارهای دهة 60 دست به افشاگری زده، وی را رسماً یکی از مسئولان کشتارهای این دوره معرفی می‌کند. جالب اینکه، یونسی یکی از «نزدیکان» روحانی به شمار می‌رود و گویا قرار بوده وزیر اطلاعات در دستگاه ایشان نیز بشود! ‌ حتی عوامل حزب توده نیز در گزارشات‌شان از این فرد عنوان وزیر کابینه نام برده‌ بودند! در هر حال، گزارشات پیرامون «سوابق» یونسی فقط می‌تواند تأئیدی باشد بر صحت اظهارات ما پیرامون ساواکی بودن شخص روحانی. البته در اینکه وزارت اطلاعات حکومت اسلامی در دست مشتی آدمکش حرفه‌ای اوفتاده که جز سرکوب،‌ قتل‌عام و ایجاد وحشت در میان قشرهای مختلف ملت ایران برای خود وظیفه‌ای نمی‌شناسند،‌ حداقل برای ما جای بحث و گفتگو ندارد. این سازمان بیگانه‌‌پرست،‌ برخلاف آنچه ادعا می‌کند، در خدمت یک محفل مشخص خارجی عمل می‌کند و در برابر هر گونه تداخل منافع با دیگر محافل و حتی جنبش‌های غیرمحفلی و صرفاً تخصصی و حرفه‌ای در داخل، دست به وحشیگری و سرکوب می‌زند،‌ و بر اساس ادبیات «بیت‌رهبری» این عملیات نیز چیزی نیست جز دفاع از «اهداف انقلاب!» ولی رسوائی آقای یونسی،‌ از نزدیکان «فیلسوف» بزرگ جهان اسلام ملاممد خاتمی، آنهم از زبان همکاران و بادمجان‌دورقاب‌چینان حکومت در شهرداری «خوش‌نام» تهران، مسائل دیگری را علنی می‌کندکه از محدودة «معمول» سیاست کشور بیرون می‌رود. این «رسوائی» نشان می‌دهد که جامعه پای در مسیری گذارده که دیگر سیاست‌های استعماری بر پایة قطب‌سازی‌های ساده‌نگرانة جنگ‌سرد از قماش «رهبر خردمند» و «دشمن ملت»‌ کار بجائی نخواهد برد. رسوائی یونسی به صراحت نشان داد که کشور، علیرغم تلاش‌های محافل حامی آخوندیسم و آدمکشان ساواک و ساواما پای در مسیری گذاشته که مسئولیت‌ها در قالب روند عملکرد انسان‌ها، حال شکل‌گیری است. حکومت دست‌نشانده‌ و خودفروختة ولایت‌فقیه که تا همین چند سال پیش وجود فاجعه‌ای به نام کشتارهای دهة‌ 60 را تکذیب می‌کرد، و در بهترین ویراست این قتل‌عام و جنایت علیه بشریت را «لازم» برآورد می‌نمود، امروز پای به مرحله‌ای گذاشته که گروهی در قلب آن جهت بیرون راندن یک رقیب سیاسی وی را وابسته به این جریان آدمکشی معرفی می‌کنند. این تغییر در عملکرد رژیم سیاسی ایران را چگونه می‌توان تعبیر کرد؟ مسلماً آنچه تحت عنوان «افشاگری» به روزنامه‌ها راه باز کرده نمی‌تواند بازتاب تغییر در ماهیت و روش کار عواملی تلقی شود که در درون این حکومت بیش از سه دهه است دست به سرکوب ملت ایران می‌زنند. به استنباط ما این تغییر فقط می‌تواند بازتابی باشد از آنچه بالاتر به عنوان ورود «همزمان» محافل مختلف سیاست بین‌المللی به فضای سیاست ایران مطرح کرده‌ایم. در چنین فضائی آنان که پرونده‌های «روشنی» ندارند، ‌ همچون آقای یونسی مشکل می‌توانند همچون گرگی در پوست میش بخسبند و قلب خوش‌خیال‌ها را «تصرف» کنند. باید دید روحانی، که خود نیز از همین گرگ‌های میش صورت است از آنچه بر سر یونسی آمده عبرت می‌گیرد یا اینکه همچنان بر محور حمایت از سیاست‌های «ارباب» تیغ آخته بر علیه ملت ایران بر کمر می‌بندد؟ مسلم بدانیم، طی روزهای آینده، پاسخ به این سئوال را در ترکیب و عمکرد «هیئت دولت» ایشان خواهیم دید. http://saeed-saman.blogspot.de/

  • هستی دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    همه بنده ی خداییم افغانی ایرانی نداره که خدا به آدم سلامتی بده و دل خوش این دنیا هم میگذره پس چه خوبه آدم کاری کنه که اون دنیا عذاب نکشه همه رو خدا آفریده افغانی ها زحمتکش هستن آرزوی سلامتی برای همه دارم هستی از تهران

  • هستی دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    من عاشق افغانی های ناز ومهربونم هستی از تهران هستم خودم ایرانی هستم اما افغانی های مهربان دوستتون داریم

  • سایه دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    اولبن بار وقتی سخنرانی "حکیم" ارد "بزرگ" را از اینترنت دانلود کردم برایم بسیار جالب بود ک چگونه شخصی خودش را حکیمی بزرگ میداند و این جمله را پشت سرش درج کرده بود. پس از شندین تظریات سخیفش دلیل این کارش برایم مشخص شد. سخنرانی مذکور را میتوانید از سایت آپارات مشاهده کنید.

  • حمید قربانی دربارۀ «اشتراک چشمۀ سرخ حیات» نوشت:
    حال و احوال چپ هپروتی امروز را خوب بیان کرده ای عزیز. و اما اینکه چگونه می خواهی با سرمایه و آنهم نه هر سرمایه بلکه سرمایه در متمرکز ترین و فاسدترین و جنگ طلب ترین زمان آن یعنی امپریالیسم متجاوز با چنین دولت ها باید جنگید بیان نمی شود. به نظرم امروزه کارگر و حداقل بخش کمی آگاهش از خود نمی پرسد که آیا سرمایه استثمارگر است، جنایت می کند و بی رحم است و باید سرنگون شود بلکه کارگر از چگونه مبارزه کردن و چه وسیله ای را به کار گرفتن از خود و همطبقه ای هایش می پرسد، چون استثمار وحشیانه، کشتار هر روزه را می بیند. ولی شرایط را خوب بیان داشته ای، زنده باشی.

  • ظاهر دربارۀ ««دنباله» را حذف کنید! گوگل جریمه سنگینی می‌کند!» نوشت:
    این دنباله که تاکید کردید چی هست؟ میشه بیشتر توضیح بدید؟

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    من نظرم عوض شده فقط نژاد آریایی از همه بهتره تفکر راسیست این ها را اثبات میکند.

  • علی فولادین دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    موضع منصور حکمت در مقابل برخورد با کمونیسم شوروی موضعیست که علیه "پارتیونیسم" موضع گرفته وکوچکترین شناختی نسبت به پاتریونیسم ندارد.به نحوی که پاتریونیسم را ناسیونالیسم قلمداد میکند وبا این روش مشروعیتی به شکل ناسیونالیستی که میخواهد پیش بگیرد میدهد. در ادامه در موضع برخورد منصور حکمت که کاملا مشابه بروز تیتو است را مشاهده کنیم در یوگسلاوی اعلام میکردند که بروز تیتو 7 ملیت را با هم متحد ساخته تحت لوای حزب کمونیست یوگسلاوی وفدرالیسم در حالی که بروز تیتو نوعی ناسیونالیسم صرب را غالب وچیره بر دیگر ملیت ها کرده بود,رفقای پارتیزانی چون هیبرنگ,جوانویک و... تا 1948 به رویزیونیست بودن تیتو پی نبرده بودند وبا وی همکاری میکردند حتی با پیش گرفتن فدرالیسم از 1945 به بعد.این تحقیر ها از همان زمان ضد بوسنیایی ها از تیتو شکل گرفت زمانی که در 1948 علنا به قتل عام پارتیزان ها و بوسنیایی ستیزی پرداخت اینمورد آشکار شد وبا پیش کشیدن تئوری خودگردان ضد لنینیستی با امپریالیست ها وغرب رابطه ای مسالمت آمیز واتحاد وپایگاهی با آنها برقرار ساخت وبه مخالفت وجدا شدن از کمینترن وشوروی رفیق استالین پرداخت(با استفاده از همان موضع ناسیونالیستی وغیر پاتریونیستی) از همین موضع وبسیاری تئوری های دیگر آنتی لنینیستی بودن وناسیونا لیستی بودن خود شخص منصور حکمت معلوم است.طبیعی است غالب چپ وجامعه بحران زده وکم سواد ایران نتواند این مسائل را تشخص دهد ولازمه اطلاع رسانی وفهم این موضوع هست.

  • علی فولادین دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    زندیک عزیز به مورد ونقدی خوب اشاره کردید اما آنچیزی که در نقد به کار بردید شما استفاده ای از مارکسیسم و بخشی از تئوری لوکزامبورگیسم برای نقد این جریان بود که خب نقدی خوب است اما در اول ونکته مهم در نقد پارادیمی که بخواهیم به عنوان رویزیونیستی وغیر مفید برای طبقه کارگر وتوده ها آنرا قلمداد کنیم باید تئوری های لنین را مد نظر داشته وبه کار ببندیم.تئوری های لنین پراتیک وراه مبارزه عملی مارکسیسم در این مسیر است.لنین کسی است که از مارکسیسم درک صحیح دارد ومنصور حکمت فردیست که درکی غلط داشته وتئوری های لنینیسم را به دور ریخته و فلسفه "وورکیسم" را علم میکند.(که بنیان گذاشته بر مسیر درک غلط از مارکسیسم کروپوتکین وهژمونی رویزیونیستی گرامشی است) به علاوه در همین راستای درک غلط وی از مارکسیسم نظریه ای "تک خطی" را در مارکسیسم به کار میبندد. اینکه شما میگویید منصور حکمت ضد ناسیونالیسم مبارزه کرد یک برداشت اشتباه هست.ببنید ناسیونالیسم رنگ ولعاب های مختلف به خود میگیرد به طور مثال ناسیونالیسم عربی,فارسی,کردی و... شما اشاره کردید تئوری های حکمت منجر به یک شیوه حذف ناسیونالیسم کرد وخدمت برای انسجام حزب کمونیست ایران شد.نظریه تک خطی اینکار را نیز انجام میدهد.به یاد بیاورید چه کسانی سردمداران نظریه تک خطی بودند وچگونه عمل کردند وتز دادند."پالمیرو تولیاتی" و "بروز تیتو".بروز تیتو کسی بود که به مرحله اجرایی کارش از این تئوری تک خطی از 1948 به بعد رسید.ومهم تر از همه ایده لنینیسم را به دور انداخته خصوصاپارادیم وتئوری "حق تعیین سرنوشت ملیت ها"ی لنین کبیر را بدور انداخت.واعلام کرد که کمونیسم در یوگسلاوی خط مشی مستقلی از دیگر کشور ها دارد وشعار کمونیسم یوگسلاویایی را علم کرد همینطور تولیاتی در ایتالیا شعار کمونیسم ایتالیایی را علم کردند نه یوگسلاوی کمونیست یا ایتالیای کمونیست.به نحوی نوعی از "ناسیونالیسم" را وارد کرده وبه کار بستند.پیشتر گفته میشد بروز تیتو 7 ملیت را در یوگسلاوی متحد کرده.مقدونی,بوسنیایی,صرب و... .اما این "اتحاد" بر اساس نوعی ناسیونالیسم شکل گرفته بود تحت لوای کمونیسم در این زمان بود که تفاله "فدرالیسم" بورژوایی را در یوگسلاوی علم کردند وبه پیش گرفت.وبه سراغ گرایش به اشکال ایده های بورژوازی از این سبک رفت که شاهد بودیم چگونه در رومانی چاوشسکوی اوروکمونیست با "پارلمانش" و"آزادی احزاب" بازی مسخره ای در تحمیق مردم راه انداخته بود.کسی که کاخ میساخت به نام ملت.اینها اشکالی از مدرن رویزیونیسم هستند.عمل منصور حکمت همانند تیتو هست در برخوردی با ناسیونالیسم کرد.مغز ایده ها واندیشه های حکمت را شما ببینید به این پی میبرید درکش را زمانی که در قیاسی که مذهب با جامعه ایران را میسنجد ودر این محتوای سخن یک شیوه ناسیونالیسم ایرانی را مشاهده میکنیم.ونابود کردن ناسیونالیسم کرد از سوی ایده حکمت بر اساس شکلی دیگر از ناسیونالیسم وی بود نه انترناسیونالیسم.حزب وی هم حکمی از حزب به اصطلاح کمونیست یوگسلاوی دارد.در حقیقت اندیشه وآن آتش ناسیونالیسم نابود نشده بلکه پنهان شده واگر روزی امثال تقوایی ها وحکمت ها در ایران قدرت یابند جهنم یوگسلاوی در ایران بپا خواهد شد.اما"نظریه تک خطی" چیست؟نظریه تک خطی اینو میگه که کمونیسم باید تابع ملیت اون کشور باشه ومسیر اون برای یک کشور متفاوت با دیگر جهان ودیگر کشور ها هست.به عنوان مثال کمونیسم ایتالیایی,کمونیسم یوگسلاویایی نه یوگسلاوی کمونیست یا ایتالیای کمونیست.بر این موضع وعلیه این مسیر انحرافی رفیق لنین در تئوری "حق تعیین سرنوشت ملیت ها" به خوبی همه مواضع را بیان کرده وبیان کرده که تمامی ملیت ها مسیری,حقوقی یکسان وبرابر در رسیده به کمونیسم مبتنی بر انترناسیونالیسم پرولتری وپاتریونیسم دارند که دید مارکس نیز چنین هست.اماتک خطی ها که "مخالف مارکسیسم لنینیسم" هستند بیان میسازند که چنین نیست ویک ملت مسیری "جدا" "کلاسیک" و از این سبک مسیرها نسبت به کشورهای دیگر برای کمونیسم دارد وبنیانی ناسیونالیسته را پیش میگیرند .درنهایت هم تئوری سرمایه داری را برقرار میسازند. نظریه تک خطی در مارکسیسم بر بنیان نظریات تروتسکی که یکی از نفهمی های وی بر همین مسئله حق تعیین سرنوشت ملیت ها بود وشاید بر برداشتی از گرامشی ریشه افکند(البته گرامشی در مقطعی فاصله گرفت از این وضعیت وماهیت این مسیر فاشیستی تروتسکیستی را مشخص ساخت در آغاز دهه 30) وخصوصا "بروز تیتو" پدر رویزیونیسم مدرن آنرا پروراند وبه اجرایی سرمایه داری مشابه دنگیستی مبدل ساخت وبه اجرا در اورد.امروزه نیز این رویزیونیست های معاصر وجود دارند.فلسفه "وورکیسم" جزئی از فلسفه بیان شده کروپوتکین است که از آن ریشه میگیرد وگرامشی در دوره رویزیونیستی ایده هژمونی خود ریشه هایی از آنرا تقویت کرده وبه کار برد.منصور حکمت با پیش کشیدن فلسفه "وورکیسم" و"آنتی لنینیستی" این تئوری تک خطی را در تزهای خود به کار برد.امروزه هم در سخنان تقوایی آشکار است.با تئوری های واضح خود فیلسوفان بزرگ وآگاه مارکسیست که درکی کامل داشتند از این فلسفه آنارشیستی یعنی لنین وانگلس بر موضع درک صحیح آنان از مارکسیسم در مقابل این بنیان بورژوایی آنارشیستی به خوبی میشه این وورکیست ها را نقد وافشا کرد. حال ببینید...حمید تقوایی چه میگوید:"جامعه ایران مدل والگویی متفاوت و جدید را ارائه میدهد واین جمهوری انسانی هست".زدن به سمت جاده خاکی اینان به حدیست که کاملا آشکار میباشد.سابقا "تیتو" میگفت "یوگسلاوی مسیری جدید ومتفاوت از کمونیسم در دیگر کشور ها را ارائه میدهد"."تولیاتی" میگفت "ایتالیا مسیری جدید ومتفاوت از کمونیسم در دیگر کشور ها را ارائه میدهد".حال اینبار حکمتیست ها حتی ازاین جاده خاکی هم بیرون زده اند و "اومانیسم" را علم کرده اند ودر مقاطع دیگر ادعای کمونیسم نیز دارند.طنز حماقت اینان را ببینید... .خودتان در این مورد بخوانید وبببنید وقضاوت کنید.این هست ماهیت ,نتیجه ومسبر انحراف وتجدید نظر طلبی اینها بر اصل "مارکسیسم لنینیسم" ونقض آن.آخرین وبهترین میراثی که سرانجام اینان برای خلق ایران خواهند اورد "یوگسلاوی" خواهد بود با همان سرنوشت وجهنم درگیری های نژادی و هدیه کردن تفاله "فدرالیسم " و"پارلمانتاریسم" اوروکمونیستی-چاوشسکوئیستی به خورد مردم وفریب وتحمیق توده ها. در موضع مذهب وسیاست نیز اینان درک غلطی از مسئله دارند که در مقاله ای کامل شرح خواهم داد. لفظ های اختراعی اینان همانند ":چپ سنتی",اسلام سیاسی" و "انقلاب انسانی" شاخصه هایی از دار ودسته "وورکیستی-آنارشیستی بورژوایی" و "آنتی لنینیستی" حمید تقوایی هست افرادی که در خدمت امپریالیسم که توی "تریبونال"امپریالیستی وتحت الحمایه حزب به اصطلاح کمونیست و سوسیالیست(تروتسکیست) امریکا زیر سایه سازمان سیا وامپریالیست ها پلاسند و هیچ خجالتی در این همدستی های مالی با امپریالیست ها ندارند.تئوری بزرگ "حق تعیین سرنوشت ملیت ها"ی لنین کبیر بخوبی در بهترین مواضع خط مشی صحیح مارکسیستی ناشی از درکی صحیح برای پرولتاریای جهان مشخص هست. اما"نظریه تک خطی" چیست؟نظریه تک خطی اینو میگه که کمونیسم باید تابع ملیت اون کشور باشه ومسیر اون برای یک کشور متفاوت با دیگر جهان ودیگر کشور ها هست که مثال های یوگسلاوی وایتالیا را برایتان زدم.برموضع مارکسیستی وعلیه این مسیر انحرافی رفیق لنین در تئوری "حق تعیین سرنوشت ملیت ها" به خوبی همه مواضع را بیان کرده وبیان کرده که تمامی ملیت ها مسیری,حقوقی یکسان وبرابر در رسیده به کمونیسم مبتنی بر انترناسیونالیسم پرولتری وپاتریونیسم دارند که دید مارکس نیز چنین هست.اماتک خطی ها که "مخالف مارکسیسم لنینیسم" هستند بیان میسازند که چنین نیست ویک ملت مسیری "جدا" "کلاسیک" و از این سبک مسیرها نسبت به کشورهای دیگر برای کمونیسم دارد وبنیانی ناسیونالیسته را پیش میگیرند .درنهایت هم تئوری سرمایه داری را برقرار میسازند. از اینرو همانطور که لنین میگوید که مارکسیسم سازشی با هیچ شکل از ناسیونالیسم ندارد.بر این اساس ناسیونالیسم هیچ تفاوتی با فاشیسم ندارد. سرنگون باد حزب فاشیستی حکمتیست. در خصوص برنامه بهتر وی شما نقدی را نوشتید البته حکمت در این برنامه سعی داشته آرایش هایی را انجام دهد ونیاز به نقدی پخته تر در این برنامه دارد.بسیار بهتر بود از این دید نقد حکمتیسم مسنجیدید در مقاله تان موفق باشید زندیک گرامی

  • پینو دربارۀ «مدارا» نوشت:
    بسیار زیبا و پرمعنی!

  • فردا دربارۀ «پاکیزه گویان بهشتی» نوشت:
    بزن زندیک پنجت را به تنبور بعد از انتظار طولانی باز هم با شعرت شوری نهادی... پاینده و پرشور باشی

  • Zendic دربارۀ «ظهور امام نقی (دربارۀ پیدایش مهدویت در اسلام)» نوشت:
    مهدی عزیز سلام، فهرست بیشتر منابعی که از آنها در نوشتن این مقاله استفاده شده اند از قرار زیر است: 1- مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، سید ثامر العمیدی، ترجمه محمدباقر محبوب القلوب چاپ دهم 1380 پائیز، انتشارات جمکران. 2- تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، دکتر محمدجواد مشکور، انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، 3- الغیبة، شیخ طوسی، تحقیق عبادالله الطهرانی و الشیخ علی احمد ناصح، انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم 4- المهدیة فی الاسلام، سعد محمد حسن، چاپ مصر، دارالکتاب العربی 5- عبدالله بن سبا، علامه عسکری، ج 3، مترجمان: محمدصادق نجمی و هاشم هریسی، چ اول، انتشارات مجمع علمی اسلام 6- تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار 1378 7- محمدبن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلم 8- تاریخ طبری، ج 3 9- عبدالله بن سبا، علامه سیدمرتضی عسکری، ج 3 (ترجمه فارسی). 10- طه حسین، الفتنة الکبری علی و نبوه، قاهره، دارالمعارف، 11- عبدالحسین احمد امینی نجفی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الآداب، ج 3، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربی 12- کمال الدین و تمام النعمة، محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ج 1، ح 1، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلام 13- تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، چاپ بیست و یکم، 1376، مرکز نشر دانشگاهی تهران 14- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 4، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیة، 15- گزیده کفایة المهتدی، سیدمحمد میر لوحی اصفهانی، تصحیح و گزینش گروه احیای تراث فرهنگی، چاپ اول 16- امام مهدی از ولادت تا ظهور، آیت الله سیدمحمد کاظم قزوینی، ترجمه و تحقیق: علی کرمی و سیدمحمد حسینی، چاپ سوم، الهادی، قم. 17- مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، تحقیق: علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران. پبروز و سربلند باشید، زندیک

  • بی نام دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    با سلام به دوستان: من منصور حکمت را به عنوان یک فرد مبارز و متفکر میپزیرم. اما این پزیرش به معنی ارزش گذاری مثبت نیست. حکمت و حکمتیستها دچار یک نوع توهم هستند, در زمان انشعاب از حزب کمونیست انها ادعا داشتند که تمامی کارگران ایران منتظرند که انها جدا شوند و کارگران را متشکل کنند. کجایند ان تشکلات و ان هزاران کارگر؟؟ حکمتیستها حل شدند ولی قبول نمیکنند. دوستان در مورد براندازی ناسیونالیست کرد توسط حکمت میگویند. کدام براندازی. ملیگرایی بیشتر و عقلانیتر عمل میکند. دوباره تئوریزه شده است. اگر اشکالی در گفته ها بود ببخشید

  • مهدی دربارۀ «ظهور امام نقی (دربارۀ پیدایش مهدویت در اسلام)» نوشت:
    درود بر شما زندتیک جان جسارت نباشه اما اگه یه منبع درست و حسابی برای این مطلب ها بذاری که از کجا اومده هم ما مطمین میشیم هم میتونیم مطلب رو به کسای دیگه ای هم بگیم و البته با منبع قابل اطمینان مثلا پاراگراف زیر: مشکل دوم که از اولی نیز سخت‌تر است اینست که اصولاً شخصی به‌نام «حجت بن حسن عسکری» به‌احتمال قریب به‌یقین وجود خارجی نداشته است و امام یازدهم شیعه (امام حسن عسکری) دارای فرزندی به‌نام «حجت» نیست. بسیاری از مورخین با توسل به‌منطق دقیق وقایع تاریخی (صد سال حیرت) معتقدند که او اصلاً دارای هیچ فرزندی نبوده است. بنابراین مشکل محققین این نیست که این منجی عالم بشریت چگونه ظهور می‌کند، بلکه مشکل اینجاست که چنین فردی اساساً پای بر کرۀ خاک نگذاشته است که غایب بشود یا نشود و ظهور بکند یا نکند. با تشکر

  • جلال دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    استاد شاهین نجفی فقط میتونم بگم با شنیدن این اهنگ اشکم در میاد خیلی خوب میخونی ادامه بده طرفدار همیشه حاظر در صحنه واست عاشقتم

  • q دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    وندا سالار خیلی از نکات دوستان گفتن منم فقط میخواستم بگم اگه از شاملو گفته, منظورش حقیر شمردن شعرهای شاملو نیست خودش شعر بامداد درباره شاملو خونده شاملو شاعر درد و اعتراض که شاهینم میسوزه که شعراش مثل ترانه های روحوضی بوسیله آدمای بیخیال و سرخوش خونده بشه.کتابای نخونده بخودی خود مشکلی نیست انجام کارا برای کلاس که ازش انتقاد کرده کتابایی نخونده ای که برای پز دادن به کتاب خونه اضافه کردی. حوصله ندارم تک تک شرح بدم در کل به آدمای سطحی انتقاد کرده نه به یسری عمل خاص

  • free دربارۀ «شعر بهار دلنشین به مناسبت فرا رسیدن نوروز» نوشت:
    Ich mag die wertvollen Informationen, die Sie in Ihrem Artikel. Ich werde bookmark Ihr Blog und überprüfen Sie auch hier wieder regelmäßig. Ich bin mir ziemlich sicher, dass ich viele neue Sachen hier zu lernen! Viel Glück für die nächste!

  • فرزاد دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    دیدن نه به معنی ملاقات کردن

  • فرزاد دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    تصحیح میکنم :دیدن نه به معنی ملاقات مردن

  • فرزاد دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    ممنون از زندیک,خیلی خوب بود منتها جرقه هایی رو توی ذهنم زد که باید بیشتر راجع بهش میگشتم و نظرمو کمی متین تر و پخته تر میدادم,که اینکارو حتما خواهم کرد ولی فی الحال خواستم گفته باشم گذشته از اینکه نژاد آزیایی ساختگیه یا از پیش بوده, به یه استدلال اسقرایی ساده که رجوع کنیم, من خودم شخصا از همه ی نژاد ها آدم هایی دیدم(دیدن به معنی ملاقات کردن) که به درجه ای بالا از درک و کمال رسیدن,کار های مهم کرده اند و کتاب های کذایی نوشته اند و در کل کارنامه ی عالی ای دارند پس همین کافیه تا مشخص بشه نژاد پرستی بربریت و جهلی بیش نیست اصلا خیلی ساده و واضحه اگر ارزش انسانها به صفات کسبیشون نبود و به صفات سببیشون و صفاتی که بهشون ارث رسیده, برمیگشت که دیگه ارزش معنا نداشت

  • رفیق خوب دربارۀ «ظهور امام نقی (دربارۀ پیدایش مهدویت در اسلام)» نوشت:
    زندگی دنیوی هر جقدر هم که طولانی باشد بسر خواهد رسید آنوقت که روحت به عالم ابدی پیوست حقیقت حجتابن الحسن راخواهی یافت .واگر انوقت هم با این عقیده باشی چه دیر است برای پشیمانی .جشمانت را خوب باز کن و حقیقت را جستجو کن ...

  • aryan دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    اولین بار است که سایت شما می بینم. مورد جالبی را مطرح کردی. سعی می کنم تا هفته بعد نظرم را بنویسم. موفق تر باشی آریان

  • فردا دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ آخر: گل لاله)» نوشت:
    محبت نباشد بجز مرگ نیست وبر این درختان یکی برگ نیست بسیار دلنشین و گرم در این زمستان سرد

  • Zendic دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ آخر: گل لاله)» نوشت:
    و دل من هم برای این حرفهای تو خیلی تنگ شده بود... خوش آمدی دوباره

  • سوشیانت دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ آخر: گل لاله)» نوشت:
    سروده بسیار زیبایی است و به همراهی و کمک ژرفای گفتار و گوهر راستیی که در آن کاشته ای کاری ستودنی پدید آورده ای .

  • Zendic دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    بابک عزیز، ضمن اینکه با منظور کلی شما موافق هستم، اما درباره این احکام کلی باید اندکی مراقب باشیم: - وقتی می‌گوئیم «سوسیالیسم ایده‌ای نیست که به‌کسی الهام شده باشد» باید مراقب بود که وجود آرمانگرائی و ویژگی آرمان گرائی در مورد انسان‌های مختلف را انکار نکنیم. در طول تاریخ آدمهای ویژه‌ای به سبب خاستگاه طبقاتی خود و توان ویژه‌ای که در رهبری مبارزۀ طبقاتی داشته‌اند، خود را از سایر انسان‌های زمان خویش متمایز نموده‌اند. اینها الهام شدگان نیستند، بلکه صرفاً آدمهائی هستند که توان و قدرت رهبری آرمانگرایانه خود را به‌طور ویژه‌ای در اختیار بشریت زمان خویش قرار داده‌اند. یکی از این آدمها (در کنار مارکس و لنین و انگلس و رزا لوکزامبورگ و غیره) که نقش ویژه‌ای در تاریخ مبارزه طبقاتی در ایران دارد، مزدک است. - وقتی می‌گوئیم «سوسیالیسم ساخت اجتماعی اقتصادی تکامل مشخص تاریخی جامعه بشری است» باید مراقب بود که سوسیالیسم را به‌طور طبیعی، جبری و محتوم حاصل تکامل نظام اقتصادی و اجتماعی جامعه بشری ندانیم. سوسیالیسم بر خلاف سرمایه‌داری که حاصل جبری تکامل نظام اقتصادی بر مبنای تولید و مبادله کالائی است، یک نظام تکامل یافته و خودبخودی نیست و نمی‌تواند باشد. سوسیالیسم نظامی است که (اگر) بر پا شود، تنها حاصل اراده و کوشش آگاهانه، شورائی و جمعی نوع بشر به‌طور عام و پرولتاریا به‌طور خاص است. بدون وجود این آگاهی، نوع بشر به‌طور خودبخودی به‌سوی تکامل و سوسیالیسم حرکت نخواهد کرد. - وقتی می‌گوئیم «سوسیالیسم در تاریخ گم نشده است» باید مراقب باشیم که ریشه‌های تاریخی مبارزه طبقاتی و کوشش آگاهانه به‌سوی محو طبقات اجتماعی که خود جان کلام سوسیالیسم است را به فراموشی نسپریم. در جامعۀ ایران برای نخستین بار این جنبش مزدکیان است که این آرمان را از آرزوئی انفرادی به کوشش و آرمانی اجتماعی مبدل می‌کند. با تمام اینها از کلام شما بر می‌آید که شما تاکنون فقط فصل اول کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش را خوانده‌اید که البته محتوی شعر و افسانه و داستان‌های عاطفی برای آغاز گفتار است. در صورت تمایل به درگیری با مسائل دقیق‌تر و علمی‌تر بحث؛ فصول بعدی کتاب را نیز مطالعه نمائید. با تشکر از پیام پر مهر شما زندیک

  • بBabak دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    سوسیالیسم ایده ای نیست که یه کسی الهام شده باشد. و در طول ناریخ عده ای از این موهبت برخوردارشده اند که به این ایده دست پیدا کرده اند.سوسیالیسم ساخت اجتماعی اقتصادی تکامل مشخص تاریخی جامعه بشری است. سوسیالیسم پاسخ مشخص به تضادهای لاینحل جامعه سرمایه داری است که بر مبنای استثمار انسان از انسان قرار گرفته است. سوسیالیسم در تاریخ گم نشده است بلکه مرحله خاصی از تکامل جامعه بشری است. سوسیالیسم علمی که همان دیکتاتوری پرولتاریاست یک ساخت اجتماعی و اقتصادی جهانی است و نمی تواند متعلق به یک ملت خاص باشد همانطور که پرولتاریا یک طبقه بین المللی است. دیکتاتوری پرولتاریا به مفهوم نابودی همِۀ آن ساختار هائی که بر مبنای لستثمار انسان از انسان قرار گرفته است.

  • رضا ریهانی دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    اینجا هم ارش جان بجای اینکه با منطق پاسخی دهند دست بدامان فراری دادن نسترن خانم میشوند خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ارش جان این راهش نیست بینید من نه خلبانی میدانم نه فضا نوردم در اینموارد وارد گفتگو نمیشوم اما اگر در باره ساختار کامپیوتر برنامه نویسی نصب ویندوزی تفاوتهای این با ان و و .. میتونم تا جائی که دانش و مطالعه دارم بنویسمواگر با ادله و با منطق بیاد و هر انچه من میدونم را رد کند با جان و دل پزیرا میشوم زیرا مغزم را تنها برای نابودی مذاهب بکار نگرفتم که مثل مسلمانان منجمد شود و .. بماند اقا ارش چرا بجای پیشنهاد سایت و تریبون واینحرفها در باره سوسیالیسم باهاش منطقی برخورد نمیکنید؟؟ چرا روک و راست نمگوئید در این باره هیچی نمیدانید و همینتوری از روی غضب و تعب نوشتید؟؟ داستانکی اوایل قیام تازه از زندان آزاد شده بودیم هنوز قیام مردمی پیروز نشده بود از اونجائی که ما دهاتی هستیم از منزل تا شهر حدودا 5کیلومتری راه بود که با مینی بوس رفت و امد میکردیم در این راه هر روز هم به کلک بسرها برخورد میکردیم و برای دست انداختن این وهوش وخندان دیگر مسافرها که مینی بوس هم پرتر از پر بود میپرسیدم : حاج اغا لطفا توزیح دهید کمونیست یعنی چی؟؟ ایشان مثل روز قبل و مثل نفر قبلی و دقیقا مشابه ان توزیح میداد کمونیست مساویست با خدا نیست زیرا کمو یعنی خدا و نیست هم یعنی خدا نیست حالا کار آرش بیخداست و نداشتن آگاهی از اندیشه های سه بنییانگزار مارکسیست و دست به خودکشی انتحاری زدنش است که خانم نسترن سایتهای بسیاری هست بفرمائید انجا!!! دست خوش ریهانی بخاطر غلط هائی که در نوشته ها هست قبلا پوزش میخواهم حال و حوصه دوباره خوانیش نیست زیرا وقت کم و عمرها کوتاست ومردم میهنمان نیاز به کمک دارند نه مردم فریبی

  • رضا ریهانی دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    آرش جان از تو بعیده!!!! تو چرا دست به این کارها شدید!؟ اگه من هم بگویم حضرات گوش به این آرش بیخدا ندهید اینها بیخدایند و شما چه انتزاری از ایشان میتوانید داشته باشید آیا درست عمل کردم؟ آیا دقیقا همین پاسخ شما به ایشان نیست؟؟ آیا بجای نقد سوسیلیسم جدا آخوندوار باید گفت گوش ندهید؟؟؟ بابا ایول اش شما بسیار بعید بود!!! آخه سوسیالیسیم که قران نیست! اراجیف گوئی و نویسی نیست یک علم هست و همیشه برای رد ان میبایستی مطالعه داشته باشید تا بتوانید بنقد آن بپردازید که از شما انتزار نمیرود پس شکیبا باش و برای اعتبار خودت دست بهچرت نویسی و بدونه ادله حرف زدن نزنید من سالاست که از نوشته ها و نقدهای اسلامیتان در بسیاری از گروها مخصوصا در گروه ادبستان کاوه آهنگر و چگوارا دوستان اقلیت و .. انتشار دادم وبا اینکه صد در صد تفاوت دیدگاه های سیاسی مبارزاتی و اندیشه ای داریم هرگز متوسل به اراجیف گوئی نسبت به شما نشده ام ونخواهم شد پس شما هم سوسیالیسم را نقد کن تا ما مثل همین دین ستیزی ات استقبال کنیم پاینده باشید ریهانی این را در سایت آرش بیخدا نوشتم

  • حمید محوی دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ نخست: کبوتر عاشق)» نوشت:
    با درود، مطالبی را که خطاب به من در مورد صمد بهرنگی نوشته بودید، در مجلۀ خفته خواندم، ولی متأسفانه گویا که دیگر حجم بخش نظریات اشباع شده و امکان پاسخگوئی به شما را در آنجا نداشتم. علاوه بر این کامپیوتر من نیز اشکالاتی دارد که دسترسی به ایمیل شما نیز در این سایت مممکن نبود، در نتیجه پاسخ شما را در اینجا می نویسم. اشتباهی که در مورد سروده ها پیش آمده بود واقعا جای تأسف دارد، دوستی که آدرس این سروده را نوشته بود، به عنوان اثر صمد بهرنگی معرفی کرده بود، و یا من دقت کافی نداشتم. بهر حال از این بابت خیلی پوزش می خواهم. بهتر این بود که نام شاعر را در آغاز می نوشتید که برای جویندگان روشن تر باشد که نویسنده کیست؟ متأسفانه در اینجا فرصت و امکان پاسخگوئی که به شکلی که باید و شاید ممکن نیست، ولی مطمئنا در آینده مطالب بیشتری خواهم نوشت. ولی مختصرا در اینجا به یکی دو مورد اشاره می کنم. ولی پیش از همه توان نوشتاری شما را تحسین می کنم و امیدوارم که کارهایتان را گسترش دهید. ولی با نظریۀ شما که می گویید نقد ادبی و به ویژه نقد داستان کودکان به تخصص خاصی نیازی ندارد، مخالف هستم. در آینده نشان خواهم داد که تا چه اندازه - به ویژه - نقد ادبیات برای کودکان به علوم انسانی نیازمند است. به عنوان مثال موضوع «کارکر پدرانه» یا «نیاز نمادیه سازی نزد کودکان» و حتی موضوع جنسیت - عقدۀ ادیپ - از جمله مواردی است که در رابطه با نقد داستان برای کودکان در رابطۀ تنگاتنگ است و ما نیازمند هستیم که با این مفاهیم حتی در اشکال مقدماتی آشنا باشیم تا بتوانیم داستانی را مورد بررسی و نقد قرار دهیم. من خیلی سریع می گویم، در مورد ماهی سیاه کوچولو البته در مورد پایان داستان حق با شما است، سرنوشت ماهی سیاه کوچولو چندان روشن نیست. ولی اشکال اصلی کار این داستان در این نکته نیست، بلکه در بی اعتبار سازی والدین است که به عنوان وجه مشخصۀ تمام آثار صمد بهرنگی مطرح می باشد. در آینده این مسائل را امیدوارم به شکل گسترده تر و دقیقتری مطرح کنم. چنان که مایل بودید با من در گاهنامۀ هنر و مبارزه تماس بگیرید که تا بتوانیم مطالعاتمان را تقسیم کنیم. مقالۀ شین.م .شین را حتما بخوانید و به همین ترتیب مقاله خود من را در گاهنامۀ هنر و مبارزه در رابطه با صمد بهرنگی و مقایسۀ تلخون با چکاوک پرنده و خواننده. پیروز و پایدار باشید ارادتمند حمید محوی

  • Zendic دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ دوم: هفت اسب سپید)» نوشت:
    نسترن عزیز، اتفاق بدی نیافتاده است. شما اطلاع رسانی کرده اید و یک حلال زاده ای هم شعر مرا از دیدگاه «پرونوگرافیک» خوانده است. من فقط توصیه و خواهش کردم که برای حفظ احترام خویش اینکار را نکنید. وگرنه خودتان صاحب اختیار هستید.

  • نسترن زمانی دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ دوم: هفت اسب سپید)» نوشت:
    دوستان قصد من واقعاً فقط اطلاع رسانی بود. دوباره معذرت میخواهم و اینبار خیلی جدی. دیگر هیچوقت نوشته های این وبلاگ را جای دیگری لینک نخواهم کرد.

  • Zendic دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ دوم: هفت اسب سپید)» نوشت:
    تنهای شب عزیز، اگر نظری درباره مقاله مجله هفته دارید لطفا آنرا در همانجا تایپ کنید، نه در این وبلاگ. من هیچ ربطی بین این دو نوشته نمیبینم و نمیخواهم ببینم. ضمناً هرکسی آزاد است که شعر مرا «پرونوگرافیک» بخواند و بفهمد و از آن لذت ببرد. شعر، برخلاف یک مقاله سیاسی، خاصیتش اینست که افراد متفاوت برداشت ها و فهم های متفاوتی از آن میتوانند (و باید) داشته باشند.

  • tanhaye shab دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ دوم: هفت اسب سپید)» نوشت:
    خواندم. طرف میگوید این شعر «پورنوگرافیک» است!! بیچاره ها همشان بیمار جنسی هستند.

  • درویش دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ دوم: هفت اسب سپید)» نوشت:
    باز دوباره زندیک شعری سرود و دیگران پشت سرش شروع کردند به قیل و قال؟ خانم زمانی عزیز، در همان داستان غازهای آقای آرش بیخدا اینهمه از شما خواهش کردیم (هم من، هم صفا) که در وبلاگ ها و سایت های دیگر لینک و بحث نکنید. شما را به هر چیز که دوست دارید اینکار را بس کنید.

  • Zendic دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ دوم: هفت اسب سپید)» نوشت:
    نسترن عزیز، این گفتگو را قبلا خوانده ام. دیده بودم که از سایت مجله هفته ترافیک به وبلاگ من می آید و از طریق لینک به همان صفحه که فرستادید رفته بودم. معمولاً در این گفتگوها شرکت نمیکنم و به شما هم توصیه میکنم (همانطور که قبلاً در مورد جریان «قیل و قال غازها» به شما توصیه کردم) که در این نوع گفتگوها شرکت نکنید. این البته توصیه و خواهش من است و تصمیم با خود شما است.

  • نسترن زمانی دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ دوم: هفت اسب سپید)» نوشت:
    زندیک گرامی، در سایت مجله هفته درباره این شعر زیبای شما گفتگوئی درگرفته است که بد نیست آنرا بخوانید: http://www.hafteh.de/?p=34892

  • پینو دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ دوم: هفت اسب سپید)» نوشت:
    مپندار هر قصه گو راستگوست گه افسانه می بافد از بهر دوست کاش همیشه انسانها محبت و مهربانی میبخشیدند!

  • شازده کوچولو دربارۀ ««دنباله» را حذف کنید! گوگل جریمه سنگینی می‌کند!» نوشت:
    دست گلت درد نکنه زندیک جان!

  • مهناز رفیعی دربارۀ ««دنباله» را حذف کنید! گوگل جریمه سنگینی می‌کند!» نوشت:
    دست شما درد نکند. مرسی.

  • سمیعی دربارۀ ««دنباله» را حذف کنید! گوگل جریمه سنگینی می‌کند!» نوشت:
    خدا یک در دنیا صد در آخرت عوضت بده زندیک جان

  • افشین دربارۀ ««دنباله» را حذف کنید! گوگل جریمه سنگینی می‌کند!» نوشت:
    به! دستت درد نکنه عزیزم. سه هفته بود که داشتم کلمو به دیوار میکوبیدم از این جریمه گوگل، همین الان این کینک لعنتی رو حذفش میکنم.

  • مهناز رافعی دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ نخست: کبوتر عاشق)» نوشت:
    بسیار زیباست. مشتاقانه منتظر ادامه اش هستم.

  • بچه تهرون دربارۀ «آیا «جانی انگلیش» را رئیس جمهور آینده ایران خواهند کرد؟!» نوشت:
    البته مشایی دست جانی اینگیلیش رو از پشت میبنده. اونو باید با کسی مثل جیمز باند یا شرلوک هولمز مقایسه اش کرد!

  • بچه تهرون دربارۀ «کشف جدید پرزیدنت احمدی‌نژاد در علم اقتصاد سیاسی!» نوشت:
    سوای مسئله طنز این نوشته که جالب است مسئله اینجا است که اسفندیار رحیم مشایی احتمالا کاندید ریاست جمهوری میشود که اگر بشود اوضاع عجیی خواهیم داشت از یکطرف او از باند احمدی نزاد است و از طرف دیگر رهبری نه تنها با او میانه خوبی ندارد بلکه انتقاداتش به رهبری بعضا از اصلاح طلبان هم تندتر است.

  • کیان دربارۀ «کشف جدید پرزیدنت احمدی‌نژاد در علم اقتصاد سیاسی!» نوشت:
    کشف جدیدی نیست. این کشف آن گور بگور شده مرتضی مطهری است که اقتصاد اسلامی را چیزی به جز سرمایه داری می دانست.

  • فردا دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ نخست: کبوتر عاشق)» نوشت:
    محبت نباشد، به جز مرگ نیست و بر این درختان یکی برگ نیست کاملأ . محبت نباشد مرده ایم...کار قشنگی است. ممنون

  • a.t دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    سلام من با اینکه خودم زیاد از جناب شاهین نجفی خوشم نمیاد ولی از این شعرش خیلی خیلی خوشم آمد ممنون ازشما

  • کیان دربارۀ «افسانۀ محبت (سرودۀ نخست: کبوتر عاشق)» نوشت:
    زندیک گرامی درود بر شما، این یکی از زیباترین سروده هائی است که تا کنون گفته اید، بسیار وزین و دل انگیز است. خسته نباشید.

  • فردا دربارۀ «کاشفان مهربان شوکران» نوشت:
    نور حق در اشتراک آدم است منفرد چون نی، نوای ماتم است ما همه از یک پیکریم. پایدار باشی.

  • رضا ریهانی دربارۀ «ماندگاریم در این بستر رود» نوشت:
    پاینده باشی رفیق اگر لیاقت رفاقت با تو را داشته باشم پاینده باشید

  • Zendic دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    یپرم عزیز، FireFox ایرادی ندارد و قلم فارسی را خوب نشان میدهد، ولی برای IE و Chrome قلم فارسی را به تاهوما تغییر دادم که خواناتر باشد.

  • یپرم عزیزخانی دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    زندیک گرامی آیا امکان تغییر شکل تایپ حروف وبلاگتان هست؟در خواندن کمی اشکال دارد. بنظرم دوستانی که مقالات شما را بازنویسی کردند(تایپ مجدد)برای همین ایراد بوده است.

  • یپرم عزیزخانی دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    از نظر من آریایی مفهوم طبقاتی و جدایی گروههای انسانی را میرساند . اگر به معنی تحت اللفظی و اوستایی آن توجه کنید گروهی از انسانها که در مرحله اجتماعی واقتصادی کشاورزی قرار گرفتن خود را برتر از جوامع شبانی می یابند .کشاورزی گروه انسانی را مجبور به یکجانشینی کرده بود وآنها ناگزیر باید از لحاظ علمی و اجتماعی رشد میکردند . در زبان و خط،حساب و هندسه ،تقویم و ستاره شناسی،ابزارآلات تولیدی و رزمی . این برتری موجب انفکاک از گروههای کوچنده و شبانی و چادرنشینی شد، ناخودآگاه دیدگاهی را موجب شد که دیگران را بربر و وحشی ، و خود را نیکو یرتر بدانند. یک پرسش دارم،آیا آن تصویر فروهر و علامت خورشید(صلیب شکسته اصطلاحی غلط است)نشان حزب خاصی است؟ در باره علامت خورشید(چرخش زندگی جاویدان) در فرصت دیگر توضیح خواهم داد .فقط مختصر آنکه این آرم را حکومت فاشیستی (نازی)آلمان ربایش و آنراآلوده به انسان ستیزی کرد.

  • یپرم عزیزخانی دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    از دور دستتان را میفشارم زندیک گرامی .

  • Zendic دربارۀ «تماس با نویسنده» نوشت:
    یپرم عزیز، اگر نشانی از خرد در نوشته هایم یافتید، بازتابی از چهرۀ خویش دیده اید. این نوشته ها برخاسته از طبقۀ کارگر ایران است و به وی نیز بازمیگردد. طبقه ای که حرفهای بسیار برای گفتن دارد. من یک فروشندۀ نیروی کار هستم، بنابراین همانند هر کارگر دیگری چیزی برای از دست دادن ندارم به جز زنجیرهایم. این مرا در بیان هرآنچه که حقیقت میپندارم، بی هیچ تأمل و ترس و ملاحظه ای، آزاد میدارد. آنچه که پسندیده اید شاید اندیشه غنی نیست، زیرا براستی از آن برخوردار نیستم، بلکه شاید بیان تفکر سوسیالیستی خلاف جریانی است که نه از «جریان غالب» هراسی دارد و نه خود را در چهارچوب «مد روز» تعریف میکند. همیشه شاد و سلامت و پیروز باشید زندیک

  • یپرم عزیزخانی دربارۀ «تماس با نویسنده» نوشت:
    اشخاصی که بر مفاهیم خاص تسلط کافی دارند،منظور خود را میتوانند در قالب جملات بسیار کوتاه،زیبا،ساده و همه فهم بیان کنند. آب در کوزه و ما تشنه لبان میگشتیم،... زندیک گرامی آنچه سالیان دراز از بیان اندیشههایم بطور منسجم ناتوان بودم شما با سبک نوشتاری خاص خود کمک شایانی بمن کردید . من با اندکی کلاف نخ خرسک میبافم،شما با کلاف فراوان بر دار قالی،فرش تابلو. در نوشتار وزین شما اندیشه غنی حاکم است و بسیار مفتخر هستم که با شما آشنا شدم . پنجشنبه 22 نوامبر 2012 - فرانکفورت

  • رضا ریهانی دربارۀ «تماس با نویسنده» نوشت:
    با گرمترین درودها: و با مانده نباشید سایت فانوس و نشریه کارگران سوسیالیسم و اضافه میکنم گروه اینترنتی ادبستان کاوه آهنگر و سایت آن با افتخار مایل به انتشار و نقدهای بسیار ارزشمند شما هستیم با سپاس و مهر از شما زندیک نازنین رضا ریهانی آردس ها را برایتان مینویسم www.fanoos.nu www.socialis-workers.org Adabestan-Kaveh-Ahangar@yahoogroups.com http://www.adabestanekave.com

  • ترنم دربارۀ «کاشفان مهربان شوکران» نوشت:
    نور حق آوازۀ الله نیست دیدن جلادها بر ماه نیست ! جاعلان و فاسدان حق نما جانیان جابر مطلق نما ! یک کمی دلم را آرام کردی زندیک عزیز، چند روز بود داشتم از بغض خفه میشدم. تف به آن اصل و شرافتشون... جوان بیگناه را با کتک کشتند!

  • صفا دربارۀ «کاشفان مهربان شوکران» نوشت:
    روحش شاد، زندیک جان بنواز اون تنبور را که حالمون خیلی گرفته است. تف به قبر پدر و مادرشون جلادهای لجن بی همه چیز مادر به خطای جهنمی!

  • رضا ریهانی دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    با سپاس از رفیق زندیک گرامی: ایا حکمتیستها میدانند که منصور حکمت، در دوران فعالیتش با ترویج مارکسیسم انقلابی و تئوری مارکسیستی ، افکار و عقاید مربوط به طبقات دیگر میپرداخت و در بکارگیری مارکسیسم واقعی نقش داشت.اما در کنگرۀ دوم حزبش از مارکسیسم جدا شد و راه دیگر پیمود. و میدانند به همین دلیل بر سر در ورودی سایتهای مربوط به حکمتیست پرستان عکس منصور حکمت یه سر و گردن بالاتر از مارکس بزرگ گزاشته شده است!!! من به نوبه خودم کارهائی را که منصور حکمت در گرد اوری و یکی کردن احزاب بزرگ و کوچک چپ همینتور نقش ایشان در براندازی ناسیونالیسم کرد در کردستان و نقش او در یکی کردن حزب کمونیست ایران را ارج مینهم بیائیم بجای مرده پرستی و یا بت پرستی راه درست را دنبال کنیم زیرا ما مردم قهرمان ساز و بت پرستان بسیار خوبییم با مهر رضا ریهانی اگر ایرادی در نوشتن هست به بزرگی خودتان ببخشید چشمم درد میکنند

  • فریبا دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت سوم)» نوشت:
    با درودی بیکران و سپاس فراوان

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    رضای عزیز، من اصلا حرف آقای پدرام را نفهمیدم که بتوانم پاسخی بدهم. به دوستتان توصیه کنید که این رمل و اسطرلاب کلامی را کنار بگذارد و نظر روشنی بدهد، چشم در اینصورت با ایشان تبادل نظر خواهم کرد. اینکه ایشان حکمتیست دو آتشه هستند (حق دارند که باشند) برای من به هیچ وجه مانعی برای تبادل نظر نیست. آنچه که مانع است، نامفهوم بودن عباراتشان است. چگونه میشود یک کتاب را «وارونه» در دست گرفت؟ ناله آشنا چه صیغه ای است؟ ربط یک دنیای بهتر با مانیفست کمونیست (به جز در خیالات آقایان حکمتیست ها) در کجای عینیت این جهان واقع شده است؟

  • رضا ریهانی دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    بادرود: رفیق زندیک گرامی انچی که در زیر این نوشته میگزارم گلاب بروتون روم بدیوار نقد یک حکمتیست پرست میباشد که بجای نقد به روش حکمتیست ها نقد نوشته است!!!ه شادم میکنید پاسخی درخور به ایشان بدهید پاینده باشید ریهانی ------------------ سلام رفقا خوب به عنوان یک انسان نظرش را نوشته است و ایرادی بر این اقدام ایشان نیست . اما . ناله آشنایی از حنجره قلم ایشان می شود شنید . من به نوبه خودم پیشنهادی برایشان دارم و آن این است که کتاب را که وارونه گرفته است ، برگردانده و آن را از زاویه مانیفست حزب کمونیست 1848 به نقد بنشیند . پیروز باشید.مخلص شما،، پدرام نواندیش From: Reza Reyhani To: (آدرس ایمیل بخاطر جلوگیری از اسپم از کامنت شما حذف شد -زندیک( Sent: Wednesday, November 14, 2012 9:21 PM Subject: *ادبستان کاوه* نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول) با درود چهار مقاله در نقد یک دنیای بهتر به گروه ارسال میکنم ادرس و شخص نقد و برسی کننده هم در یائین مقاله میگزارم هر کدام از شما رفقا و یا دوستان اعترض و یا نقدی داشته باشید ایشان آماده گفتگو و تبادل نظر میباشند امیدوارم هیچ یک از شما گرامیان ناراحت دلخور و دلگیر نشوید ما اینجا حضور داریم برای همین مسائل که به آگاهی همدیگر برسانیم و از یکدیگر بیاموزیم رضا ریهانی نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)ه

  • ماهی دربارۀ «ماهی سیاه کوچولو» نوشت:
    وقتی زیبائی ماهی سیاه کوچولو به شعر می پیوندد، وقتی شاعری اینگونه پر از عاطفه و عشق دوباره این داستان را زنده میکند، وقتی از خواندن این شعر اینگونه گریه میکنم، مثل فردا میگویم: ممنون صمد، ممنون زندیک، ممنون ماهی سیاه کوچولو

  • فردا دربارۀ «ماهی سیاه کوچولو» نوشت:
    من میخوام راهی بشم… من میخوام ماهی بشم من میخوام داد بزنم؛ دریا کجاست من میخواهم راهی بشم... ماهی بعدی بشم ممنون صمد، ممنون زندیک، ممنون ماهی سیاه کوچولو

  • لیلا دربارۀ «ماهی سیاه کوچولو» نوشت:
    محشره! من یه ماهی سیاهه کوچولو دارم و ممنونم از بودنش توی زندگیم!

  • صفا دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    به به خوشم اومد و کیف کردم! زندیک جان این جلوه ات را ندیده بودیم...

  • Zendic دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    قلات جان، سوسیالیسم یعنی اینکه کارگرها دور هم جمع بشوند و تصمیم بگیرند به هیچکس کولی ندهند. هیچکس یعنی هیچکس. این «جمع» کولی ندهندگان را هم در اصطلاح رمانتیک و شاعرانه اش میگویند: شوراهای کارگری. چپ ایرانی و بین المللی هم باید یاد بگیرد برایمان شعر نگوید که ما خودمان یک قواره شاعریم!

  • قلات دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    چه دنیای عجیبی شده . چه خوب شد که اتفاقی شما را پیدا کردم ولی یک چیز را درک کرده بودم و بهمین خاطر سالهاست که بمانند درخت هلوی صمد بهرنگی خود را اقیم نمودم که به هیچ کسی کولی مجانی ندهم بجز برای سازماندهی اتحاد آگاهانه شوراهای کارگری و سرنگونی قطعی مناسبات سرمایه. مرسی

  • Zendic دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    آقای مرتضی رینگو، اول اون هفت تیر آب پاشت را غلاف کن بچه های محل میخندند به شما. کمی دیر رسیدید، این «جنبش چپ» شما قبلاً با «تمام قوا» جلوی این وبلاگ ایستاده و درست مثل این دهان گشاد جنابعالی، هر چه دلش میخواسته به ما چسبانده و گفته است. دفعه دیگر وقتی بیایید که فحش ناگفته باقی مانده باشد که شما با آن دهان بی آبرویتان زحمتش را بکشید. نمیدانم دیگر غیر از این کدام «قوا» را میخواهید به کار بگیرید؟ قوه مجریه یا قضائیه یا مقننه را؟

  • مرتضی دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    به نظر من این زندیک نازنین شما خانم، یک شیاد طرفدار رژیم جمهوری اسلامیه که خودشو قاطی حرفهای مارکسیستی و چپ کرده و میخواد خودشو به جنبش چپ بچسبونه، باید جلوی این شیادها با تما قوا ایستاد، میدونم که جرأت ندارید اینرو توی کامنتهایتون منتشر کنید، ولی من حرفمو میزنم که خوب بفهمی.

  • پرستو دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    عزیزم، مهربانم، نازنینم، تقصیر خودت بود، چکار داری تریبونال کاسه کی را لیس میزند؟ اینجا آمدم و چهار تا شعر از عشق و آواز تنبور شنیدم و دل بستم. چند تا دل بسته دیگر هم میبینم که داری، همین بست نیست؟ من آن کبوترم که به جز حق نمی پرم در این زمانه جز سخن حق نمی خرم دنیا از آن ماست، چرا من ریا کنم؟ خود را به صد فریب و دغل مبتلا کنم؟ روزی به چشم خویش ببینی چه ها کنم انسان ز بند رنج و مذلت رها کنم او را رها ز شعبده های خدا کنم اما بسی ز شعبده تصویر می کنند آنان که کارگر را تحقیر می کنند الله را جنون زده تکبیر می کنند پایت را که توی این مرداب تریبونال و خط و خطوط بذاری، آنقدر تحقیرت میکنند و بالهاتو میشکونن که دیگه یک خط شعر هم نتونی بگی/ جای تو بودم از اینجا تا ابدیت یه دونه مقاله سیاسی دیگه هم نمینوشتم. از کی تابحال تو مقاله نویس سیاسی شدی؟! پس چی شد این شعر: در این دیوانه بازی ها بیار آواز دل بر لب: کسی در دام عشق افتاده، وز این دام جستی نیست! گسارا می در آن لحظه که گویم من تو را بدرود که از خاکیم و بر خاکیم و ما را خاک، پستی نیست بزن زندیک، انگشت برائت بر تن تنبور که این تن را برائت از گناه می پرستی نیست

  • Zendic دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    سهیلای عزیز درباره سؤال اولتان که من چه کاره ام باید بگویم من فروشندۀ نیروی کار هستم. درباره سوال دومتان هم باید بگویم که من برای جامعه ایران مقاله مینویسم، و هرگونه شباهت این گفته ها با هر «خط و خطوط» خارج از کشوری که شما نام بردید، کاملاً اتفاقی است. سعی میکنم از این پس بیشتر مراقب باشم که مبادا کسی مرا جزو «خانواده بزرگ» خودش فرض کند که این خلاف همه باورهایم است.

  • سهیلا دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    زندیک عزیز، به نظر من اصلا موضوع عمدی نبوده و من هم که مقاله شما را خواندم شما را در همان خط و خطوط سایت های مندرج در بالا دانستم. ولی دیگر اکنون نمیفهمم شما چه خطی را دنبال میکنید؟ اسلامی که نیستید، چریک و مجاهد نیستید، سلطنت طلب نیستید، کمونیست کارگری راه کارگری جنبش خرداردی هیچکدام هم نیستید، پس لطفا روشن کنید که چه کاره اید و برای چه مقاله مینویسید؟

  • Zendic دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    دوستان گرامی جنبش خرداد، پیام مرا به درستی متوجه شده اید. ضمناً در تاریخ معاصر ایران در «ماه خرداد» هیچ جنبشی اتفاق نیافتاده که کوچکترین ارزشی در رشد سوسیالیسم در ایران داشته باشد. بنابراین مرا جزو «خانواده بزرگ چپ» خویش به حساب نیاورید.

  • جنبش خرداد دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    زندیگ گرامی ! با سلام . ممنون از " نوازش گرم " شما. مقاله شما در ارتباط با تریبونال لندن از طریق آدرس ایمیل مان دریافت شد و پس از مطالعه دقیق و بدلیل نزدیک بودن رئوس و چارچوب های اصلی اش که از قضای روزگار با خط و خطوط ما نزدیک بود ، به درج ان مبادرت کردیم.از بایت مشکلاتی که در ارتباط با موتور های جستجو برایتان ایجاد شده و احتمالا ما هم در آن دخیل بوده ایم از شما عذر می خواهیم و با قاطعیت بالا می گوئیم که عمدی در کار نبوده است . و اما بعدالتحریر ما : ما هیچ کجا به یاد نداریم که شما را " رفیق " خود دانسته باشیم . هر چند که با افتخار می گفته و میگوئیم که خود را در خانواده بزرگ چپ دانسته و می دانیم .از آنجائی که سایت ما هم یک سایت چپ است ، پس از این بنا به درخواست خودتان " لطفش " را شامل حال شما نخواهد کرد . مجددا از اینکه ، به اشتباه، شما راعضوی از خانواده چپ فرض کرده بودیم از شما پوزش می خواهیم .

  • Zendic دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    آقا یا خانم تبریزی عزیز، البته من به هیچ وجه با این کلماتی که به کار میبرید موافق نیستم. ولی بعد از نوشتن نقد یک دنیای بهتر و سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان نیست و آخرش هم این مقاله تریبونال، دیگر نمیدانم چکار باید بکنم تا این سایت های «چپ ایران» لطفشان شامل حال من نشود و مرا «رفیق» خودشان ندانند و اینهمه محبت هم نکنند. آن لطف قبلی سایت راه کارگر هم یادم نرفته که نقد یک دنیای بهتر را به اسم نویسنده «افسانۀ زندیک» (!) منتشر کرده بود. هرچقدر ایمیل فرستادم نتوانستم که ثابت کنم که اسم من افسانه نیست و «افسانه زندیک» تیتر فصل اول کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش است.

  • تبریزی دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    هاهاها! بعدالتحریرت را خواندم. دشمن دانا به از نادان دوست! این مشکلی است که چپ بیسواد و عقب مانده ایران مدتها است که با آن درگیر است. برو سایت های سلطنت طلب و راست و غیره را ببین، مثل آزادگی و دنباله و مانند آنها چقدر دقیق حقوق نویسندگی و لینک مطالب را رعایت میکنند و همیشه هم در صفحه اول جستجوها هستند. چپ ایران هنوز با استاندارد سال 1992 اینترنت میکند و فکر میکند هر چقدر یک مطلب در سایتهای مختلف بیشتر کپی شود بیننده های بیشتری پیدا میکند! در صورتیکه برعکس مطالب کپی شده جریمه میگیرند و از دید مردم پنهان میمانند.

  • حمید قربانی دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    رفیق عزیز خسته نباشید. واقعیات باید گفت و نوشت، همان طور که نوشتید. من این مقاله و شعر شما را در فیس بوکم درج نموده ام. دست مریزاد.

  • Martin J Potter دربارۀ «از خشم چون مسیحا» نوشت:
    Hello there, I found your blog via Google at the same time as looking for Persian poetry, your website came up, it appears great. I've bookmarked it in my google bookmarks.

  • zohreh دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    مطلب مربوط به ایران تریبونال رو خوندمبعد از دنبال کردن لحظه به لحظه این دادگاه نمایشی در لندن و لاهه واقعا تمام حرف های دل من رو شما بسیار منطقی و علمی و واقع بینانه نوشتید سپاس فراوان از شما فقط پیشنهاد میکنم نه تنها شما بلکه همه ی نویسندگان خوب ایران سبک مقاله نویسی خود که با توجه به شرایط روز ایران و بی حوصله گی و ناتوانی روحی مردم در ایران تغییر داده و تلاش کنند که مطالب کوتاه تری بنویسند که مردم واقعا بخوانند با سپاس

  • ken دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    با درود در سایت کمونیستهای انقلابی درج شد پیروز باشید

  • مینا دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    دیالکتیک! روشن و واضح. به معنی واقعی کلمه. این مقاله یک تمام نمای تحلیل دیالکتیک است.

  • تبریزی دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    با خانم هما در یک کلمه همعقیده هستم: جانانه!! هیچ مقاله ای تا کنون اینطور پته تمام نظریه پردازان جمهوری اسلامی را روی آب نریخته و از اپوزیسیون ایران اینطور جانانه دفاع نکرده است. تمام راههای نظریه پردازان جمهوری اسلامی درباره اپوزیسیون با این مقاله بسته شده است. حرف ناگفته باقی نمانده. آفرین بر این قدرت تحلیل سیاسی.

  • بهروز دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    تحلیل بسیار دقیقی است. دست شما درد نکند

  • سعید نهاوندی دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    مذهب رژیم چنج! خانم علیزاده هم که بدینوسیله تشهد گفتند مبارکشان باشد.

  • Zendic دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    همای عزیز، البته منظور من هم از این مذهب جدیدالتأسیس، همین مذهب نوین شماست.

  • هما علیزاده دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    دفاع جانانه ای از رژیم جمهوری اسلامی کرده اید. خسته نباشید!

  • گفتگوهای زندان دربارۀ «نقش تریبونال ایران در تثبیت سامانۀ جمهوری اسلامی» نوشت:
    در سایت گفتگوهای زندان درج شد

  • شاهین دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    با احترام درود به استاد مقدس و بزرگوارم شاهین نجفی.باید بگم من تا الان با شعرها و آهنگ های این شخص بلندمرتبه تو ایران دووم آوردم.چون واقعا تو مشکلات و سختی یاور و هم درد ماست.واقعا خارق العادست چون شعرهاو ترانه هایی چندسال پیش سروده شده و تازه تازه داره تو جامعه دیده میشه.من آرامش و روحیه و حتی باکلاس بودن خودمو مدیون شاهین و شعرها و وتمامی کسانی هستم که همیاری باهاش می کنند.بله من شاگردش هستم . تمامی آهنگ ها و سروده های ایشان را از بر حفظم و وظیفه خودم میدونم که تمامی آنها را تبلیغ می کنم وحتی آموزش هم میدهم باید بگم که روحم رو زنده نگه داشته.به پاس تمامی زحمت های شاهین نجفی همگی باید الگو بگیریم و خودمان باشیم ودر آخر یادمان باشد که رمز ماست ایستاده مردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • م.ح دربارۀ «دین اگر کفن نشود، این خانه وطن نشود!» نوشت:
    این مشایخ قبله هاشان بر گناه گویمت از هفت رنگان مو به مو خرقه پوشان دغلکار دو رو

  • مسیح شریعتی دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    نکته ی نهفته در این قطعه موسیقی بسیار زیبا این است که متاسفانه کارهایی را در ایران انجام می دهیم که به هیچ عنوان با فرهنگ و فضای روانی جامعه ی ما همخوانی ندارد. بطری بازی, سوئیچ پارتی و ... اعمالی هستند که چندین سال است حتی در فرهنگ غرب نیز مذموم شمرده می شوند. کلا این ادا و اصول ها اگر واقعی و دارای بینه درست در ایران بود مشکلی نداشت ولی چون ژست و تابلویی بیش نیست زننده است.

  • می پرست دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    بزن زندیک، انگشت برائت بر تن تنبور که این تن را برائت از گناه می پرستی نیست نمیدانم زیبائی این بیت را چگونه بیان کنم؟ عشق میگستری و عشق میخوانی و عشق میگوئی و به حق مینوازی. زیبا بمان و زیبا بگو و تا روزی که هستی زیبائی را بستای: گسارا می در آن لحظه که گویم من تو را بدرود که از خاکیم و بر خاکیم و ما را خاک، پستی نیست هدیه من به تو قطرۀ اشکی است که از خواندن این بیت به چشمهایم نشست، اشک سردی است تحفۀ عاشق. امیدوارم تا صبح عاشقان بمانی و بگوئی، ناز نفست.

  • Zendic دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    آقا یا خانم نژادپرست، من از نوشتن این مقاله هدفی به جز آشکار کردن چهره شما آدمها ندارم. خوشبختانه با این شیوه کامنت نویسی هایتان صدبار کارآتر از آنچه من بتوانم در چند خط مقاله بیان کنم، چهره واقعی تان را آشکار میکنید. شما آئینه تمام نمای نژادپرستی هستید: یعنی مکتبی که در آن انسان های دیگر را «سگهای ولگرد توی خیابان»می نامند. یکی از سرگرمیهای مفرح من نیز اینست که حساب این «مکتب» فاسدتان را برسم. نخیر جناب عقیده پسند، نژادپرستی «عقیده» نیست، بلکه یک جرم است و با نژادپرستان باید به مثابه مجرمان و جنایتکاران برخورد شود، همانگونه که در پیشرفته ترین کشورهای دنیا چنین میکنند. اگر «عقیده» دارید که انسان دیگری را به دلیل رنگ پوست، نژاد، جنسیت، ملیت یا زبانش باید فروتر شمرد و او را «سگ ولگرد توی خیابان نامید» دیگر پایتان را در این وبلاگ نگذارید که اینجا جای مجرمین و جنایتکاران نیست.

  • نژاد پرست دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    تو غلط میکنی کثافت ونژاد پرستی خودش یک مکتبه هر بشری آزاده که طرز فکر خودشو داشته باشه فردا شما کثافتها ما مجبور میکنید با سگهای ولگرد توی خیابون هم روشنفکرانه برخورد کنیم. اخه اشغالا ما نژاد پرستا هم ادمیم همینقدر که تو به عقایدت ایمان داری منم به عقایدم .

  • فردا دربارۀ «از خشم چون مسیحا» نوشت:
    گفتم که شب‌پرستان، دست هزار دستان پیمانه را شکستند تا صبح بر نیاید گفتا که ماهروئی، در دست او سبوئی گلچهر صبح‌خوئی، در راه یاور آید هر بیش روزی آید، تا خوار و کمتر آید تا خار در گلستان، از لاله برتر آید ممنون که مرا یاد آور امید کردی. شعر پر محتوا و با وزن بسیار زیبا. پایدار باشی

  • لیلا دربارۀ «از خشم چون مسیحا» نوشت:
    گفتم جهان رؤیا دنیای عاقلان نیست گفتا که عاشق آنست، بی عقل و بی سر آید گفتم به روی عقلم در را نمی‌‌گشایند گفتا بکوب در را تا جان ز تن درآید! بسیار زیبا گفتی ای استاد حقیقت جو!

  • علی دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    خاک تو سرت شاهین بزودی بمیری آمین

  • tanhaye shab دربارۀ «از خشم چون مسیحا» نوشت:
    گفتم که رهبری نیست تا راه خود بدانم گفتا به چهرۀ ماه جلاد ابتر آید امیدوارم روزی بیابد که مردم ایران دیگر قیافه جلادشان را روی چهره ماه نبینند. دستتان دردنکندشعر زیبائی است.

  • مینا دربارۀ «از خشم چون مسیحا» نوشت:
    کدوم دله عاشق این شعرو گفت یکدفعه؟! سوختم. ترکیدم از گریه، احسنت به روح قشنگت!

  • Zendic دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    صفای عزیزم، اجتماعیت عامی (سوسیال دموکراسی) با عامیت جامعه گرا (دموکراسی سوسیالیستی) یکی نیست. چگونه میتوان دل خسته و شکسته ات را مرهم گذاشت؟ مرا به صافی و صفایت ببخش. امروز احساس میکنم که بیان این دیدگاه ها در سطح عامیت جامعه گرایانه، ضروری است. زیرا که سوسیالیسم در ایران به بار نخواهد نشست مگر اینکه ابتدائاً از قالب تابو و افسانه بیرون آید و در سپهر اندیشگی ایران، چهرۀ یک گفتمان اکید اجتماعی را به خود بگیرد. به احتمال قریب به یقین در سالهای آینده چنین گفتمانی را هنوز نخواهیم دید، بنابراین این اشعار و مقالات نه برای امروز، که برای فردای دورتری نوشته شده اند: روزی که در آن هزاران کارگر و کاراندیش نویسنده و شاعر و هنرمند، سوسیالیسم را دوباره خواهند ستود. با عشق و دوستی، زندیک

  • صفا دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    تو ای زندیق عاشق، شعر یاران را به یاد آور # که این دریوزگی‌ها جز دوام بت‌پرستی نیست # که محو رنگ کالایند این شب ماندگاران، لیک # این شب ماندگاری تا ابد حاکم به هستی نیست این بیت ها پر از امید است، چطور میتوانی در این اوضاع امیدت را حفظ کنی؟ وقتی حتی سوسیالیست ها شعر هم اگر بگویند انها را به هزار ایسم و ایست برچسب میچسبانند؟ زندیک مهربانم بهتر نیست مثل قبل ها بشوی و این وبلاگ عمومی را تعطیل کنی و فقط با ادمهائی که میشناسی ایمیل بفرستی؟ یا اینکه انرا قفل کنی و فقط به چند آدم عاشق و دوستار خودت اجازه بدهی اینجا بیایند؟ وقتی میگوئی: در این دیوانه بازی ها بیار آواز دل بر لب: کسی در دام عشق افتاده، وز این دام جستی نیست! و در عوضش دوتا ادم از همه جا بیخبر پیدا میشوند و راجع به رفیق استالینشان اینجا را با بلندگوی تریبون دفتر مرکزیشان اشتباه میگیرند، دل من میشکند. اینکار را نکن. بیا و از خیر این عامیت بگذر و دوباره به همان اجتماعیت خاص نظر کن. میدانی که قصد نصیحت ندارم، فقط میخواهم بگویم که خیلی دوستت دارم و دلم میشکند. خلاصه فقط میخواهم بگویم که اینها هر ایسمی که به خودشان بچسبانند باز هم همان چاکران پاچه لیس سرمایه اند و با شعر سوسیالیستی کاملا بیگانه اند. شعر سوسیالیستی متعلق به معدودی افراد خاص است و برای همانها باید گفته و خوانده شود. صفا

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    ای بابا! آدم اینقده زود رنج؟! مگه چیه؟ اینقدر استالینیست نباش! من فکر میکنم اصلا شما بیشتر در زمینه ی استالینیسم استعداد داری تا دموکرات بودن... نمونه ش همین سازش ناپذیری!

  • Zendic دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    ما یک قطعه شعر در ستایش از گیسوی یار گفتیم، قدرت خداوند شما اینقدر از سبیل «رفیق استالین» ستایش کردید که هم نفسمان بند آمد، هم زهره مان آب شد و هم ذوق مان کور شد. میخواهید یک شعر هم راجع به سبیل کلفت «رفیق استالین» بگویم که بروید با آن ذوق و حال کنید؟! البته این وسط پاچاکوتی که خودش اهل ذوق است و قبلاً از خجالت همه مان درآمده... سرود ملی گرجستان را هم که از رادیو پخش کردند! دوستان اگر جائی متروئی، زیرزمینی، چیزی سراغ دارید بگوئید برویم قایم بشویم مثل اینکه آلمانها میخواهند اینجا را بمباران کنند امشب.

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    مشتاقانه منتظرم!

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    زندیک جان کی گفته هیتلر کاپیتالیست بود؟ نازی یا همون ناتسی میدونی مخفف چیه؟ ناتسیونال سوزیالیسم. سوسیالیم ملی. درسته که بارها در طی روند قدرت گیریشون هم از سرمایه دارها کمک گرفتن ولی هیتلر هرچقدر بدگویی کمونیست ها رو میکرد از سرمایه دارها هم بیزار بود. رفیق استالین چون اولا از هیتلر خوشش میومد و ثانیا قصد تصرف لهستان رو داشت (چون لهستان یک بار در مقابل حمله ی شوروی مقاومت کرده بود) با اون پیمان عدم تجاوز بست ولی در هر مورد دیگه ای که نگاه کنی، رفیق استالین مظهر سازش ناپذیریه...

  • صفا دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    آخ که چقدر نفرت دارم از این احکام جهانشمول!! اگر یک روزی طبقۀ کارگر نخواست تفنگ بازی کند و اسلحه به دست بگیرد چه؟! اگر خواست که اعتصاب کند و با سرمایه داران برای بهتر شدن شرایط زندگیش گفتگو کند چه؟! آنوقت اگر ما برویم و همراهیش کنیم و در این گفتگوها راهنمائیش کنیم که چگونه میتواند امتیازات بیشتری بدست بیاورد، انوقت ما سوسیال دموکرات هستیم؟! عزیزان این احکام جهانشمول کتاب های آسمانی را بریزید دور. سوسیالیسم موضوع پیچیده ای است. هزار تودرتو و گفتگو و جنگ و جدال مسلحانه و غیرمسلحانه دارد. هر شرایطی راهکارهای خودش را دارد. مسئله اینجاست که هرگز شک نکنیم که روزی ممکن است سردمداران آدمهای پاک و درستکاری باشند: سردمداران همیشه کثافتند. چطور میشود تمرکز اینهمه قدرت و ثروت در دست عده کوچکی، فساد و کثافت به همراه نداشته باشد؟

  • درویش دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    اینقدرر به این زندیک فحش سیاسی و غیر سیاسی دادید که ما خفه شدیم... تو را به جان عزیزانتان یک دقیقه از این خفقان سیاسیتان بیائید بیرون و دو تا شعر بخوانید و هوائی عوض کنید و نفسی تازه کنید.

  • Zendic دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    البته اینهم از همان القاب درباری است که در کنار رویزیونیست، استالینیست و چندین ایست دیگر رفقا به بنده اهدا کرده اند و میکنند. جالب اینجاست که دوستان لیبرال (بقیه نوشته ها را بخوانید) وقتی میخواهند به بنده فحش سیاسی و ناسزاواره بدهند، تنها لقبی که به کار میبرند همان لقب «سوسیالیست» است!

  • خشایار دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    پس به نظر من شما سوسیال دموکرات هستید.

  • Zendic دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    پس از حرف شما میفهمیم که آنموقع که «رهبری زیرکانه و دقیق» حکم کند، گفتگو با کاپیتالیست ها به هیچ وجه از لوله تفنگ بیرون نمی آید و موضوع میز مذاکره است! شخصاً من زیاد طرفدار اینگونه احکام جهانشمول و احساسی (که معمولاً خلاف خود را اثبات میکنند) نیستم. جنبش کارگری جدی ترین دستاوردهای خود را از «گفتگو» با کاپیتالیست ها بدست آورده است. مسئله اینجاست که این «گفتگو» باید زمانی صورت بگیرد که قدرت عظیمی در پشت سر گفتگو کنندگان قرار داشته باشد. وگرنه به نمایندگی خیالی از طبقه کارگر نامرئی، با کاپیتالیست ها گفتگو کردن، آری عین رسمیت بخشیدن به فساد و فلاکت است.

  • خشایار دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    بله، و با همین عمل زیرکانه و رهبری دقیق برای مردم روسیه فرصت خرید تا ارتش سرخ را سازماندهی کند و دمار از ارتش هیتلر در بیاورد و جهان را از آتش جنگ دوم جهانی نجات بدهد. اگر رفیق استالین نبود ارتش هیتلر ایران را هم اشغال کرده بود و امروز ما یا در اشغال آلمان بودیم یا در اشغال انگلیس. بخاطر این است که گفتم: گفتگو با کاپیتالیست ها از لوله تفنگ بیرون میاید.

  • Zendic دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    خشایار عزیز، البته این سخن شما از نظر تاریخی صحیح نیست. «رفیق» استالین با هیتلر (یک کاپیتالیست راست افراطی) نه تنها گفتگو کرد، بلکه با او پای قرارداد بین المللی هم نشست.

  • خشایار دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    فقط یک رهبر سوسیالیست بود که با کاپیتالیست ها هیچ رحمی نکرد انهم رفیق استالین بود. مگر کاپیتالیست ها رحم دارند که با آنها رحم باید کرد؟ بقیه رهبران سوسیالیست فراموش کردند که کاپیتالیست ها هر جا که بتوانند دستشان به خون و کثافت الوده است و هر کجا که نتوانند دم از دموکراسی و ازادی بیان میزنند. حتی به نظر من لنین و مائو هم سوسیال دموکرات بودند. فقط رفیق استالین بود که در تمام زندگیش هیچ گفتگوئی با کاپیتالیست ها نکرد. کدام گفتگو؟ گفتگو با کاپیتالیست ها از لوله تفنگ بیرون میاید!!! گفتگوی دیگری نداریم.

  • پرستو دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    کاپیتالیست ها بدانند که ت زنده ایم نمیگذاریم "پایان تاریخ" را جشن بگیرند!!! زنده ام و زنده بودنم خاریست به تنگ چشمی نا مردم زوال پرست!!!

  • کارگر ایرانی دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    کاپیتالیست ها بدانند که اگر هزاربار شکست بخوریم باز هم خواهیم برخاست و بساط کثافتشان را از کره زمین برخواهیم چید! زنده باد سوسیالیسم! زنده باد خاطره و یاد اول ماه مه، کمون پاریس و انقلاب پرولتری روسیه! رفقا، هر اختلافی که با هم دارید زیباست، چونکه میدانم روزی در کنار شما و همه مان شانه به شانه در سنگرهای کمون تهران خواهیم ایستاد!!

  • Ali دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    Ar•i•an Ar•i•an [érree ən] (plural Ar•i•ans) n Christian heretic: a follower of the ancient Greek Christian theologian Arius, who argued that Jesus Christ was the highest created being, but was not divine. This doctrine was pronounced heretical in the 4th century ad در لغت نامه های انگلیسی به انگلیسی آریائی یعنی فرد تحصیل کردۀ مسیحیwell educated christian ( به نژاد اشاره نمی کند ) ولی در آلمان آریائی یعنی چشم آبی. آنها اعتقاد دارند که انسان هر چقدر چشمش آبی و رنگش بلوند باشد، آنقدر باهوشتر و خلاقیتش بیشتر است و هر چقدر انسان چشمش سیاه، رنگ پوست و موی اش سیاه باشد، آنقدر حیوانتر است. مسئله بین بلوند ( موی طلای و چشم آبی ) و غیر بلوند ( موی و چشم سیاه )است. باتوجه به این نظریه که خود فارس ها هم قبولش دارند، فارس های سیاهپوست در شهرهای بندرعباس، چابهار، آبادان، بوشهر و کرمان حیوان ابن حیوان هستند و فارس های شبه سیاهپوست در اصفهان، طهران، مشهد هم شبه حیوان هستند. البته قبل از اینکه آلمانی ها، فارس ها را وادار بکنند که خودشان بخودشان بگویند حیوان، در ایام قدیم فارس ها بخودشان میگفتند سگ. جامی شاعر فارسی زبان برای دریافت کردن استخوان از سلطان محمود غزنوی میگوید هستم سگکی بر آستانت / خرسند زتو به استخوانی شد سـگ کوی تو جامی، / چون سگانت داغ کن تا بداند هـــر کـــه بیـند، / کز سـگان کـوی تست

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    نه این رو از روی جواب یکی از کامنت ها حدس زدم. ولی اگه خوشت نمیاد جواب حرفامو بدی یا سرت شلوغه و هزار گرفتاری داری (منم جواب نمیخوام فقط خوشم میاد اینجا کامنت بذارم. از جو این سایتخوشم میاد.) قطعا میتونی نظراتم رو تأیید نکنی یا مثلا فحش ناقابلی زیرشون اضافه کنی. باور کن ناراحت نمیشم. ولی در مورد زندیقان، به نظرم یکم شرم آوره چون طبق متون تاریخی به اشتراک در زنان اعتقاد داشتن. یعنی زن رو هم کالای قابل اشتراک میدونستن که واقعا نفرت انگیزه! اینها رو چطور میشه سوسیال که هیچ؛ اصلا انسان به حساب آورد؟!

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    ای بابا! چرا ناراحت میشید رفقا؟! بیاید به علایق همدیگه احترام بذاریم. من که از دموکراسی بیزارم نمیام اینجا به دموکراسی فحش بدم! این حساسیت شما هم به عناصر مستبد هم به نظرم بی مورده. فکر میکنم این حساسیت از اونجایی ناشی میشه که همیشه سوسیال ها رو به رفیق استالین میچسبونن و بهتون انگ جنایت میزنن ولی نکته اینجاست که سوسیالیسم هم بدون استالینیسم محکوم به فناست... (همون لنین رو دیدیم که کالخوزش گند زد و مائو هم که عملا شکست خورد. کمون پاریس هم که اصلا نمیدونست چیکار داره میکنه! درواقع سوسیالیسم بعد از دولتی شدن سرمایه ها توسط رفیق استالین بود که به حقیقت پیوست و کشوری که لنین به قحطی کشونده بود رو به ابر قدرتی رسوند...)

  • صفا دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    از درویش تعجب میکنم. به دموکراسی سوسیالیستی پایبند بمانید حتی اگر حاصلش خوردن پاره سنگ توی سرمان بشود.

  • Zendic دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    عزیز، دل را که ماهم داریم. حرف دلمان را میزنیم، پس چرا نگذاریم جوان مردم هم حرف دلش را بزند؟ از همه جالب تر اینکه پاچاکوتی امروز به این نتیجه درخشان رسیده که من «رویزیونیست» هستم!! در صفحه کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش کلی به این حقیر حال داده! صفا کردم. چند سال و بوقی بود که هیچکس مرا «رویزیونیست» لقب نداده بود. به انواع و اقسام القاب درباری مانند استالینیست و توده ای و تروتسکسیت و کائوتسکیست و سوسیال دموکرات و ملانقطی و هر چه که فکرش را بکنی مستفیضم کرده بودند به جز همین لقب «رویزیونیست»... چندروزی بود از ته دل نخندیده بودم. دستش درد نکند. عشقم سرود محو فساد و فلاکت است با رنگرز بگو که چنین عشق، ننگ نیست برخیز ای جهان پر از لعنت حقیر! کین داغ لعنتت به جز آوای جنگ نیست فرق است بین طعم شراب و شرنگ، یار سهم من از میانه به جز پاره سنگ نیست

  • درویش دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    زندیک مهربانم، تازه با این شعرت توی حال و هوائی بودیم که این آقای پاچاکوتی آمد و حالمان را گرفت. چرا میگذاری این کامنت ها ثبت شوند؟ یک کمی هم از این خر شیطان «دموکراسی سوسیالیستی»ات بیا پائین و بعضی کامنت ها را بالاغیرتاً حذف کن. ما هم دل داریم عزیز.

  • Zendic دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    پاچاکوتی عزیز، امید است که خداوند لنین، استالین و سایر رفتگان شما را بیامرزد. امیدوارم اینها غم آخرتان باشد. اگر بار گران بودیم و رفتیم، اگر نامهربان بودیم و رفتیم... اگر فرصت کردید تروتسکی و انورخوجه را هم به اشعار سوزناک خود بیافزائید. ما که اشکمان دم مشکمان است ولی فعلاً از این مجلس نوحه سرائی استالین باید مرخص شوم، کلی کار و گرفتاری داریم و سرمان خیلی شلوغ است. سلام برسانید.

  • Zendic دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    پاچاکوتی عزیز، اینکه کتاب این حقیر را نخوانده، موفق به کشف تاریخی شده اید که بنده رویزیونیست هستم، نشانگر قدرت قضاوت سحر آمیز و ماوراءالطبیعه شما است. یک کتاب دیگر هم دارم که هنوز نه محتوایش معلوم است و نه اسمش و نه تاریخ انتشارش. پس بی زحمت آن را هم پیشپیشکی نقد بفرمائید تا سایر خوانندگان با این طنز دوپهلو کمی خستگی در بکنند.

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    باشد که لنین باز جوانی گردد چوکتبرِ(1) زمان دوباره بانی گردد آن دم که رخ چو ماه یوسیف(2) بینم جان از بدنم مرغ پرانی گردد! __________________________________________ 1)چو اکتبر 2)رفیق یوسیف استالین بداهه سرایی بودا...! این آهنگ قشنگم تقدیم به رفیق زندیک و اشعارش: http://sovmusic.ru/m32/prodboi4.mp3

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    ولی این شاهین نجفی که قطعا آنارشیسته! اونم از نوع 2 آتیشه که به نظرم نمیشه ازش پیروی کرد. من فکر میکنم که به زودی خودش و طرفداراش سقوط میکنن و این سرنوشت قطعی و همیشگی آنارشیست ها در طول تاریخ بوده و هست...

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    آها... پس شما رویزیونیستی رفیق... (البته به نظرم این عقیده با اسم "زندیک" چندان سازگار نباشه که خودش از اشکال نسبة بدوی سوسیالیسمه.) من بین اشکال قدیمی تر، بیشتر سوسیالیسم مذهبی اینکاها رو قبول دارم چون بیشتر به استالینیسم و خوجه ایسم شباهت داره (و بلکه پاچاکوتی هیروهیتوئیسم!) ولی قبل از اظهار نظر کلی، این کتاب رو میخونم باشد که هدایت شوم. با تشکر از این همه زحمات بی دریغ و بی پایان.

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    و یه چیز دیگه که یادم رفت بگم: اگه همونطوری که میگه، غربیها از افکارش وحشت داشته باشن خوب باید 12 سال پیش مثل احمد شاه مسعود ترورش میکردن! واضحه که از کجا خط میگیره...

  • Zendic دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    عزیزم اگر خدائی داری که دست آموز توست (درونی توست) و در وانفسای جهل و نادانی و پای لنگ «علم» امروزی تو را بسوی «آسودگی روح» راهنمائی میکند (برای بررسی موضوع آسودگی روح به کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش مراجعه کن) و ارتباطی برقرار میکند میان تو و دلواپسی ات برای گونه آدمی، این خدایت را هرگز رها نکن و جستجو برای شناختنش را هرگز متوقف نکن، زیرا که پس از مدتی جستجو در خواهی یافت که این خدای فطری تو کسی نیست جز تصویر «خودبیگانه» نشدۀ خویشتن تو در آینه وجود. تصویری که هر جویندۀ عالم معنا (جهان ذهن) با آن آشنا و دوست دیرینه است. اما اگر خدائی داری که برای «دیگری» (یعنی هرکسی غیر از تو، دور یا نزدیک) تعیین تکلیف میکند، بدان که این تعیین تکلیف، فطری و غریزی نیست و ماحصل نظام طبقاتی است. این تو را به دام مزدوری برای جنایتکارانی خواهد کشانید که به دستور چنین خدای قاتل و جبار، هر «دیگری» را به آزار و شکنجه و اعدام میکشانند. از این دام بپرهیز. میان این دو موجود، تفاوت از زمین تا آسمان است. به معنی واقعی کلمه آن: یعنی یکی از آنها زمینی است و آندیگری آسمانی.

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    این توصیفات رو ببینید: ارد یک ایرانی است کسی که "عاشق میهن و مردم سرزمین مادری خویش است" [!!!] سخنان او دلدادگی های اوست شادی بر لب بام خانه ارد ننشست اما همواره برای همگان پیک شادی ، دوستی و مهر بوده است آنچه او دوست داشت از او گرفته شد پس او ماند و مشتی سخن و دلی که دیگر در سینه او نیست آری ارد واژگانی شد به دهان همگان آدمیان هزاردستان سخنان او شدند ... او خود در قفس سرد تنهایی ... تا کدام خنجر زهرآگین ، پرنیان تن و واژگان او را بشکافد و به این داستان غم انگیز پایان دهد آخی دلم سوخت...! ببینید این فاشیستها جدیدا چطور مظلوم نمایی میکنن!!! واقعا ممکنه که در ملی گرایی لطافتی وجود داشته باشه؟ آیا ممکنه که در نژادپرستی انسانیتی باشه؟ آیا ممکنه که اسم چنین فاشیست مردم فریبی رو انسان گذاشت؟ بدانید که سرزمین مادری ما زمین است! بدانید که نژاد ما یکیست و به آن هم "انسان" می گویند. بدانید که هرکس از برتری نژادی و ملی و مادرزاد حرف زد انسان نیست چون انسانها را به چشم محصولات زراعی میبیند که باید اصلاح نژادی شوند...!

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    خوشحالم از اینکه اینقدر نسبت به جریانات فکری آگاهی دارید (نه یعنی "واقعا"!). ولی به نظرم تمایل به ایمان و مذهب یه امر غریزی در انسانه که از جهل ناشی میشه و من مطمئنم که جهل بشر هیچ پایانی نداره همونطور که جهان بی نهایته. تا وقتی که انسان مطلب نادانسته ای داشته باشه به ایمانی نیاز داره تا بتونه با استرس ناشی از عدم اطلاع از جهان و آینده کنار بیاد. به قول یکی از عزیزان هرکس یه خدای دست آموز داره برای خودش و این به نظر من اگه از انسان گرفته بشه باعث ضربات روحی شدیدی میشه چون بعید میدونم به این زودی علم بشر تمام دنیا رو در بر بگیره...

  • Zendic دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    پاچاکوتی عزیز، با خواندن وبلاگ شما میبینم که درباره بسیاری مسائل از جمله نژادپرستی ایرانی نظری انسانی و سوسیالیستی دارید. خیر، من در برابر اسلام به طور خاص غرض ورزی ندارم. نقد مذهب میباید تمامیت ماورائیت و مذهب را به طور عام مورد نقد قرار دهد: اندیشه های صرفاً «ضداسلامی» که بررسی ارتباط مذاهب و نقد از سایر آنها (یهودیت، مسیحیت، بودائی، زرتشتی، هندو و غیره) را به فردا واگذار میکنند، قویاً در خطر این هستند که به کمپین بین المللی صهیون گرایان بر علیه اسلام بپیوندند. من ضمن آشنائی نسبی با صهیونیسم هم در بستر مذهبی (یهودیت) و هم در بستر عرفانی (قبالا - کابالا) و دانستن اینکه این طرز فکر از چه قماش است و در «ضدیت» و «غرض ورزی» با اسلام کدامین بخش جامعه ایران را دریوزگی میکند، از به دام افتادن در اینگونه «اسلام ستیزی»های کینه توزانه بطور آگاهانه پرهیز میکنم. عزیز من سوسیالیست هستم و خداپرست نیستم و به هیچ وجه باور نمیکنم که انسان به طور غریزی نیاز به مذهب داشته باشد. اما این ضدیت با مذهب، به معنی «اسلام ستیزی» بطور خاص نیست، بلکه «مذهب ستیزی» به طور عام است. در ضمن مطلبی که در بالا میخوانید تلاش برای معرفی کتاب خانم گلاله کمانگر است و نقل قولها مستقیماً بیانگر نظرات من نیستند.

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    البته رفیق عزیز، به نظرم خیلی نسبت به اسلام غرض ورزی میکنی. مثلا حتی اگه از نظر فلسفی پیشرو نبوده (که بوده. مثلا در مورد حقوق زن (که مثلا در ایران زن رو اهریمن میدونستن. در این زمینه دکتر غیاث آبادی تحقیقات زیادی انجام داده ن: http://ghiasabadi.com/human-sufferings-197.html و همچنین: http://ghiasabadi.com/human-sufferings-198.html) و برابری نژادی به نظر من خیلی از زمان خودش جلوتر بوده.) و اصلا از جانب الله هم نبوده، بازم دلیل نمیشه که مردم باید یکسره بی دین بشن. انسان به طور غریزی نیاز به ایمان و عقاید مذهبی داره...

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «این جنبش سبز، جنبش مستان نیست!» نوشت:
    خوشبختانه این آنارشیست ها (سبز ها) به شدت سرکوب شدن و از شرشون خلاص شدیم. ممکن بود کل مملکتو نابود کنن! البته این بلایی بوده که همیشه بر سر آنارشیست ها نازل شده (مثل بلایی که بلشویکها سرشون آوردن). حتی اگه سرکوب نشن از درون فرو میپاشن.

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    ها... از اون جهت. متوجه شدم.

  • معلم شیرازی دربارۀ «یاران را به یاد آور» نوشت:
    این شعر نیست، موسیقی است! بسیار زیبا و متین و ددلنواز است. از کدامین جمع یاران آمدی؟ که چنین مست و پریشان آمدی من تو را میجستم از روز ازل تا به کوی دلپرستان آمدی

  • SHAHIN NAJAFI دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    زنده باد شاهین و طرفدارانش ... صفحه ی رسمی شاهین نجفی در فیس بوک w w w .f a c e b o o k . c o m /shahinnajafi666 طرفدارا خواهشا به این صفحه برن و شاهین رو حمایت کنن در حال حاضر شاهین نجفی 30هزار طرفدار دارد ... ایستاده میمیریم

  • Zendic دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    دوست عزیزم، به این سرعت هیچ قضاوتی نکردم و نمیکنم. فقط مفهوم عبارت مشخص «من الله التوفیق» شما نشانگر یک اختلاف نظر اساسی با دیدگاه های من بود که بی هیچ عنادی خدمتتان عرض کردم: التوفیق فی الارض من الانس و لاغیر من نیز هیچ تعصبی در ضدیت کورکورانه با زبان عربی ندارم، هم پارسی را دوست دارم و هم زبان عربی را چه در لحن محاوره ای و چه در قالب زبان عربی قرآنی نسبتاً میدانم و از خواندن شعر و ادبیات عرب لذت میبرم. با اندکی گشت و گذار در میان نوشته هایم این مسئله را به روشنی خواهید یافت. اما با جناب آقای الله هیچوقت آبم توی یک جوب نمیرود... به نظرم مشکل از ایشان است که بنده را به انواع و اقسام عذابها تهدید کرده اند و میکنند و من هم زیر بار تهدید نمیروم و به عرض مبارکشان میرسانم که: برو و هر غلطی که دلت میخواهد بکن! اما از همه این تمثیلات گذشته، زبان ذاتاً و جوهراً ابزار ارتباط و انتقال مفهوم میان انسان ها است، و نقض غرض است که از آن به عنوان نیرنگی برای جدائی آدمیان سود جسته شود.

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    نه دوست عزیز! من فقط برای نشون دادن عدم تعصبم روی یک زبان از عربی هم استفاده میکنم و اگه لطف کنی و یه سر به وبلاگم بزنی میبینی که هیچوقت در استدلالهام از مسایل دینی و مذهبی استفاده نمیکنم و بارها هم در مورد اینترناسیونالیسم و ضدیت با امپریالیسم داد سخن داده م... با توجه به محتوای این سایت فکر نمیکردم اینقدر زود قضاوت کنی...! ولی باید بگم که سایت فوق العاده ایه... ممنون.

  • Zendic دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    پاچاکوتی عزیز، به نظر می آید که من و شما دربارۀ نقش الله در توفیق انسان اختلاف نظر اساسی داریم، اما البته همانطور که در پاورقی وبلاگ آمده است شما میتوانید مطالب را به هر نحو و دلیلی، با و یا بدون ذکر منبع نقل کنید، این وبلاگ کپی رایت ندارد. جهت آگاهی شما، من نژادپرستی ایرانی و نژاد آریائی را از دیدگاه سوسیالیستی (تلاش برای محو مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید اجتماعی) مورد انتقاد قرار میدهم که با دیدگاه اسلامی این انتقاد، تفاوتهای بنیادین دارد.

  • پاچاکوتی هیروهیتو دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    بسیار عالی بود دوست عزیز. افرادی مثل شما خیلی کم پیدا میشن. با اجازه تون برخی مطالب رو "با ذکر منبع" تو وبلاگم مینویسم. و من الله التوفیق.

  • شیدا دربارۀ «گمشدگان لب دریا» نوشت:
    عزیز چند شبی است که دارم همه نوشته هایت را میخوانم و همینطور کتابت را دارم تمام میکنم. تو واقعاً زندیق هستی؟! استادت کیست؟ با حافظ درددل شبانه میکنی؟ دوستت کیست؟ بگذریم... چندین نوشته و سایت به اسم زندیق هست اما دلم میگوید که تو در این میانه داری حرف حق میزنی... این شعرها را هر کسی نمیتواند همینطوری و به هشیاری بگوید. تو مپندار که من شعر به خود میگویم تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم هر کسی هستی و هر مرامی داری حق نگهدارت، کلام رسایت پایدار و قدمت استوار

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    «شاعر درویش» عزیز، تقدیم به تو: ای ایران، مرا دیگر کلامی جز ز مستی نیست که در این شام تارم، نیستی بسیار و هستی نیست تو ای درویش عاشق، شعر آن یاران به یاد آور که این دریوزگی‌ها جز دوام بت‌پرستی نیست و من در خانۀ دل از بتی یاری نمی‌جویم که راه دوست می‌جویم و کارم شب‌پرستی نیست در این تنهائی محزون بیاور راز دل بر لب: کسی در دام عشق افتاده...، وز این دام جستی نیست!

  • شاعر درویش دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    ای ایران دگر حرفی زمستی نزن ندارم کفن ندارم زمین من خار نام تو کجا گویم جز این که نامت سنگینست بر زمین این یقین فدایت جانم

  • شاعر درویش دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    فقط یه چیز میگم حرف حق تلخه برای ما ایرانی حداقل

  • درویش دربارۀ «گمشدگان لب دریا» نوشت:
    زندیک مهربانم، مستی و راستی... فرق این دو بیت از زمین تا آسمان است: "آن که چون غنچه دلش راز حقیقت بنهفت ورق خاطر از این نکته محشا می کرد" و: "او که چون غنچه به دل راز حقیقت بنهاد در مقام عمل این هدیه به دنیا میکرد" یکی حقیقت بر او واقع میشود و آندیگری حقیقت را میجوید و بر خود میپذیرد، یکی ورق خاطر پس از این محشا میکند و آندیگری در مقام عمل به پا میخیزد و انچه را که بر خود پذیرفته به جهان هدیه میکند. این قهر و آشتی تا دنیا دنیا است، هست.

  • Zendic دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    گرچه آنروز چنان گنبد مینا میکرد دوش دیدم که یکی بتکده برپا میکرد راز «بت واره» در این است که آن پیر مغان دیگرش نیست غم آنچه تمنا میکرد این سخنهای مرا خوش شنوی، سری نیست راز او بود که اسرار هویدا میکرد راز «بت واره» شکستن غم حلاجی نیست لیک او بود که اینکار چه زیبا میکرد سر من در پی یار و سر تو در بازار بت پرستی که چنین قائله بر پا میکرد ساز بازار نوازند بدین شعبده ها یاد یارم گره شعبده ها وا میکرد رو بر آن جام جهانت نظری کن امروز کودکی در پی نان بود که آوا میکرد مادری تب به جگر داشت از این قصه مرگ پدری مشت به در کوفته غوغا میکرد اگر امروز من آن پیر حکیمت یابم لعنتش گویم اگر قفل دهان وا میکرد! سر بازار یهودان بفروشد دینش نفسی باد که آن خشم مسیحا میکرد یار زندیک همان کودک تشنه است، و یار تا سر دار همین زمزمه معنا میکرد

  • کمال دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    زندیک، حیران بودم که یک کمونیست چگونه میتواند یکچنین شعری از دل و جانش بیرون بیاید؟ مگر قرار نبود که سوسیالیست ها طرفدار خشونت و اعدام و مخالفین مردمسالاری و آزادیخواهی باشند؟ ما که اینطور یاد گرفته ایم. در این حیرانی فالی بر حافظ زدم و آمد: مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما میکرد دیدمش خرم و خندان، قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد گفتم: این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟ گفت: آن روز که این گنبد مینا میکرد!!! مراقب باش عزیز دل و یار مهربان که: گفت: آن یار، کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد!

  • Zendic دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    محمد علی عزیز، دعایت مستجاب باد که لعنت خدا و بندگان و بردگان او همیشه شادی آفرین و روشنگر راه ما است. سر نمازت هرچه از این دعاها بکنی ما را استوارتر میکنی. زنده باشی. زندیک

  • محمدعلی دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    لعنت خدا بر روح شما و امثال شما باد که جرأت میکنید بر مثنوی تذکره بنوسید!

  • Zendic دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    آنکسی کز ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من جوی اسرار نهان در هر نگاه / ورنه برپا ماندَ این بیدادگاه داستان نی بیان راز ماست / نی بیان شورش و آواز ماست پویشی کن در جهان رازها / ورنه بسیارند این غمازها «اجتماعیت»بیان آرزوست / لیک «عامیت»جهان روبروست اجتماعیون عامیت گرا / بسته دل بر این جهان واگرا آرزوها را «زمینی»میکنند / بر زمین اینها که بینی میکنند آرمانشهری چو پیدا کرده اند / راز «بت واره»هویدا کرده اند نشنو از دل، دل اسیر عاطفه است / تخته بند سینه بی عاطفه است از جدائی ها حمایت میکند / واله اش گردی، جنایت میکند نشنو از این نیمه تاریک ذهن / ژرف شو در عالم باریک ذهن بشنو از نی چون حکایت میکند / وز جدائی ها شکایت میکند چون مرا از نوع خود ببریده اند / از نفیرم عالمی نالیده اند اجتماعیت پیام مثنوی است / غیر از این باشد کجایش معنوی است؟ بشنو آواز دل استاد روح / همره جانش بخوان فریاد روح نور حق آوازۀ الله نیست / دیدن جلادها بر ماه نیست جاعلان و فاسدان حق نما / جانیان جابر مطلق نما ! بنده سازد نیمه تاریک تو / بنده هرگز ناید این زندیک تو مینوازم روح تو با ساز خویش / تا که ایمان آرد از پرواز خویش باش اهل انکثار دیدگاه / اشتراک دل به شور یک نگاه کاشفان مهربان شوکران / ا زخلیج فارس تا مازندران نور حق در اشتراک آدم است / منفرد چون نی، نوای ماتم است آدمی باشد چو عضو یکدگر / عضو کی رنجی تواند بر دگر؟ «اشتراکی»باش و این آواز خوان / در دو سد شعر و سرودش باز خوان تا که برخیزد جهان بندگی / کهنه دنیای حقیر بردگی تا که نوع آدمی بر حق شود / خصم هر خنیاگر ناحق شود سوشیانت عزیز، اجتماعیون عامیون (سوسیال ـ دموکرات‌ها) با این پیشینۀ درخشانشان در جهان و با همگامی انسان‌های سوسیالیست آرمانمندی چون آلبرت اینشتین، روزا لوکزانبورگ، چارلی چاپلین، آنجلا کارتر و هزاران دیگری... و نیز با دستاوردهای بی‌نظیر خویش در کشورهای اروپائی مانند سوئد، هلند و سوئیس که این کشورها را تا نزدیکی یک آرمانشهر بر روی زمین پیش برده است، نمی‌توانند مورد انکار و بی‌توجهی سوسیالیست‌ها باشند. از سوی دیگر آن سوسیالیست آرمانمندی که گام به گام و شانه به شانۀ سوسیال‌ـ‌دموکرات‌ها شمشیر نزند و در ساختارهای اجتماعی سوسیال‌ـ‌دموکراتیک مانند اتحادیه‌ها، شوراها، سندیکاها و احزاب درجهت محدود ساختن ‌عنان‌گسیختگی‌های سرمایه فعالانه شرکت نجوید، در بهترین حالت یک صوفی خیالپرداز است و در بدترین حالت یک شارلاتان دروغپرداز: چنین «آرمانمندی»خیالپردازانه و ترویج منزه‌طلبی و بی‌عملی در جامعۀ امروز ایران نابخشودنی است. اما گمانی ندارم که سوسیال دموکراسی حتی یک گام ما را به محو مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید (یعنی محو بنیان شیوۀ تولید سرمایه‌داری) نزدیک نخواهد کرد... بیش از این گفتن اما دیگر در این اندک نمی‌گنجد. با عشق و دوستی زندیک

  • سوشیانت دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    دوست گرامی بی کوچکترین گمانی نژادپرستی نکوهیده ترین و نا هنجارترین پنداریست که تا کنون آدمی در سر پرورانده است. با این روی این بدان معنی نیست که ما دانش نژادشناسی را دروغ بدانیم و راستینگی خای آشکار دانشمندان را نا درست بپنداریم. آری کاوش های باستانشناسی در کشور ایران و آسیای میانه و هند و بخشهایی از اروپای کنونی آشکار کرده اند که شهرنشینی و فرهنگ در دوره زمانی آشکار و ویژه ای دستخوش دگرگونی بزرگی شده است. این دگرگونی با کوچ مردمانی با فرهنگی دیگر آغاز شده است. شهر های بسیاری که برخی از آنها دارای فرهنگ بسسار برتری هم بوده اند بدست این مردمان نو افتاده است و سرزمین شهرهای نویی ساخته شده است. این مردمان نام ایرانی را بر خود نهاده بوده اند که هم خانواده با واژه دیگری است که این روز ها از آن بیشتر یاد می شود و آن همان واژه آریایی است. بررسی نوشته های باستانی و کاوش در باورهای زرتشتی هم به شیوایی بر راستی این یافته تاریخی پافشاری می کند. اگر به دانش زبانشناسی هم روی کنیم خواهیم دید که نزدیکی و دوری گویش هاو زبان ها ما را به چنین دسته بندیی رهنمون می شود. این پیش زمینه را از آن روی گفتم تا آشکار کنم که چنین مردمی بوده اند و به مانند مردمان دیگری که هر از گاهی این بخش از جهان را مورد تاخت و تاز قرار داده اند ( تاتار ها ، تازی ها ، یونانی ها ، افغان ها، پرتقالی ها ، ترک ها، روس ها و بسیاری دیگر) آنان نیز دست به چنین کاری زده اند. این گفته نه نشانه ای است از نژاد پرستی من و نه گویای مهر و وابستگی من یا دیگران است به این نژاد و مردمان. تنها پافشاری من بر باز گو کردن این بخش از تاریخ پایبندی من است به دانش و دلبستگیم به راساتینگی و آمیغ پژوهی. دلشاد از آنم که آمیزش نژاد های بسیار با هم در سرزمین من از ما مردمانی ساخته است که گستردگی ژنتیکی پر دامنه و کم مانندی داریم که بی گمان تندرستی بدنی و دماغی برایمان به همراه دارد. این همان چیزی است که برای آن بیشتر کشور های کوچ پذیر تلاش می کنند تا پذیرای مردم سرزمین های گوناگون باشند و نه همه از سرزمینی یکسان تا گوناگونی ژنتیکی که تندرستی بیشتر به همراه دارد را برای خویش فراهم کنند.

  • سوشیانت دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    در این سروده آنچه بیش از دیگر پنداره های درمیان گذاشته شده سودمند یافتم نکوهش گسارش گرایی و مال اندوزی است. شادمانم که باج های گزاف در بسیاری از کشور ها از مال اندوزان گرفته شده و در راستای برابری مردم بکار می رود. میدانم پنداره تو و من همسان نیست و من به سوسیال دموکراسی خشنودم و تو به چیزی فراتر از آن می اندیشی. به هر روی بگذار تا دلشاد باشیم هر دو به خواسته رومی که فرمود: "هر کسی از ظن خود شد یار من"

  • شیکمو دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    زندیک جان سلام، اتفاقا بذار چند تا از این پیامهای ویاگرا و قرص کچلی هم چاپ شه که ما هم کچلیمونو دوا کنیم هم احساس جوونی بهمون دست بده! اژ شوخی که بگژریم شخن دوشت خوشتر است... این مقاله ای که درباره مجتبی "حکیم" ریاکار و دغلباز نوشتی اصلا وقت تلف کردن نیست. خیلی هم مهم به به جا است. ماها یادمون رفته که علاوه بر بلغورکردن منشأ خانواده و گروندیسه وظیفه روشنگری جوانان ایرانی را هم باید به دوش بکشیم. این چپ (اندر قیچی) ایران اینکارها را فعلاً گذاشته برای بعد و با سیخ و میخ افتاده به جون هم. چشم باز میکنیم میبینیم جوونای ایرانی همه رفتن دنبال "قاره بزرگ" و "کهکشان اندیشه" و از این قبیل مزخرفات بی سر و ته، که آخر همشون به ضد سوسیالیسم منجر میشه و نتیجه ای نداره جز بقای این دستگاه کثیف استثمار انسان.

  • Zendic دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    بی صدای عزیز، ممنونم از پیام پر مهرت. همانطور که شاید خود شما هم متوجه شده باشید پیام من صرفا تبلیغ و ترویج یکطرفه عقایدم (سوسیالیسم) نیست، بلکه نگاهی دیگرگونه به جهان و مشاهده رویدادها و گفتمان های اجتماعی با استفاده از روش تحقیقی است که صد البته ریشه در سوسیالیسم و آرزوی محو طبقات اجتماعی دارند. از اینرو هر کسی، حتی اگر دیدگاهی متعصبانه و کورکورانه داشته باشد، میتواند در اینجا وارد بحث بشود. هیچ پیامی را (به جز اسپمها و پیامهای راندوم تبلیغاتی) حذف و سانسور نمیکنم. (دلیل حذف پیامهای تبلیغاتی هم اینست که این وبلاگ محل فروش ویاگرا و قرص های درمان کچلی نیست!) از اینرو هرگونه قضاوت محتوائی درباره درستی یا نادرستی دیدگاه ها را به عهده خوانند میگذارم که خود بسته به جایگاه طبقاتی، معلومات و تجربیات شخصی اش درباره دیدگاهها داوری کند. البته درباره آقای مجتبی شرکاء (حکیم ارد بزرگ!) و کنه و معنای فرضیات ایشان، در فرصتی مناسب بیش از این هم خواهم نوشت و جوانان جویای اندیشه و فلسفه ایرانی را با شیوه ای علمی از وجود و خطرات اینگونه دامها آگاه خواهم کرد.

  • بی صدا دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    زندیک عزیز وقتی عقل و تفکر جای خودش رو به تعصب کورکورانه میده دیگه بحث بی فایده است. منی که هیچ مطالعه خاصی ندارم هم میتونم تشخیص بدم حرف شما درست هستش پس زیاد به فکر پاسخ دادن به اینهایی که میان و نظریات جالب انگیز و خنده دارشون رو اینجا مینویسن نباش و به کارت ادامه بده .

  • Zendic دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    علیک سلام آقا فرهاد! حال شما خوب است؟ ما هم ملالی نداریم به جز لطف شما. سلام ما را به عمو آریا و برو بچه های قوم ریائی برسانید. حالا چرا به این کلبه درویشی ما قدم رنجه فرموده بودید؟!

  • Zendic دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    درویش مهربانم اشکی به چشمهایم نشاندی که اشک غم نیست. جهان برابر بخواهیم ما / سرود برابر بخوانیم ما تو برخیز ای داغ لعنت به چهر / به صبحی که سرخ آورد ماه و مهر به جنگی که ما را در آن سهم باد / و پایان چالشگر وهم باد

  • درویش دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    زندیک مهربانم، از آن سه نفر یکنفرش را اینجا داری که تمنای دست رفاقت تو را دارد. همان یکنفری که هر شب این وبلاگت را باز میکند تا ببیند زندیک مهربانمان کدام شعر دیگری از جانش برآمده تا جان ما را هم آتش بزند و دنیایمان را دیگرگون کند. مرا مهر با هر دغلساز نیست، که تنبور در هر بغل ساز نیست، دلم میتپد چون سرای بهشت، به آواز خوبان نیکو سرشت... آنموقع که از این سبزهای مزدور و خائن بریدیم و با این شعرها فهمیدیم که کی هستیم و چی هستیم و در کجای دنیا هستیم و چه میخواهیم، یکسره دل بستیم... دل به سوسیالیسم تو بستیم! سوسیالیسمی را شناختیم که تا آنموقع برایمان بیگانه بود: ایرانی نبود، خارجی بود، آلمانی بود، روسی بود، کوبائی بود، چینی بود... این ساز و آواز سوسیالیسم ایرانی که مینوازی فردا صدایش را خواهند شنید... همین خواب نماها و افسانه پردازها خواهند شنید... تا این وبلاگت میلیونها ایندکس زنده و عاشق در ایران (نه در گوگل) داشته باشد. کارگران و کاراندیشان جهان متحد شوید سوسیالیسم یک آرزوی غیرممکن نیست! با عشق و دوستی درویش

  • Zendic دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    فرشید عزیز، وقتی سکوتم را شکستم و در این وبلاگ، نوشتن را آغاز کردم، اصلا قرار نبود 30000 ایندکس در گوگل داشته باشم. قرارم این بود که به عنوان فردی تنها و دردمند در گوشه ای فراموش شده از اینترنت، درد دلهایم را برای تعداد معدودی دوست نزدیک بگویم. اما اتفاق دیگری افتاد: دیدم آن تفسیر و تعبیری که از سوسیالیسم و مزدک نوشته ام نه تنها منفور و مورد انزجار نیست، بلکه انسان های بسیاری با این درد دلها و اشعار و داستان ها دل آشنایند و به این حرفها ارزشی انسانی میدهند. 30000 ایندکس برای من زیاد است، اگر سه نفر انسان بر روی این کره خاک به حرفهایم گوش جان و دل دهند و بسویم دست رفاقت دراز کنند، برای هفت پشت من هم زیاد است. برو و از این نظام تولید اجتماعی که جهان را به این کثافت کشانده است دفاع کن تا میلیاردها ایندکس در گوگل داشته باشی و در یاهو و فیس بوک هم برایت سر و دست بشکنند. لیدی گاگا و مادونا هم در گوگل میلیاردها ایندکس دارند. خوب که چه؟ عزیزم، جوان گل و برومند من، برو اندکی بیاندیش و به دنیا، به حقیقت دنیا، آنگونه که هست نگاه کن، نه آنگونه که خواب نماهائی چون مجتبی خان شرکاء برای آن افسانه پردازی میکنند. پیام من به تو چیزی به جز عشق و دوستی نیست. زندیک

  • فرهاد دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    اولین بار به این وبلاگ سر زدم واقعا همه چیزتون مزخرفه از از دیدگاههاتون گرفته تا نویسنده اش

  • فرشید دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    من براتون جواب طولانی نوشته بودم دیدم ارزشش رو نداره فقط زندیک تو گوگل 30000تا بیشتر ایندکس نداره یعنی کل دنیا ولی حکیم ارد بزرگ 154000000 ایندکس داره.این کل جوابتون.وسلام

  • بهروز دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    مملکت خراب شده ایران:عوام نادان و عقب مانده+تحصیلکرده های جویای آب و نان خود را بخواب زده و نان بنرخ روز خور+ بازاریان ریاکار و دروغگو و متقلب + کارمندان نان بنرخ روز خور ریاکار+نظامیان بیچاره مامور معذور+ رانندگان آدمک نما و چرخ زن کوچه و خیابانها+بیکارگان و علافان و سرگشتگان کوچه و خیابان+حریصان بساز و بفروش املاک و زمینخواران+محتکرین و انبارداران منفعت طلب پولپرست+دولتیان طلبکار و حق بجانب و پررو...ودر آخر یک عده قلیل بیچاره روشنفکر حقیقت بین دربدر و خانه نشین معتاد و بیکار که بقول هدایت چون در قالب هیچکدام از آن گروهها قرار نمیگیرد و نمیخواهد که بگیرد فقط باید با سایه خودش حرف بزند چون حرفهایش جای دیگر خریدار ندارد!...

  • Zendic دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    آقای فرشید، ممنون از بیان درجه مطالعات و سواد و معلومات بی نظیر شما! اینکه این وبلاگ متعلق به آقای مجتبی شرکاء است یا آن وبلاگ دیگر (چه فرقی میکند؟) ظاهرا فاکتور بسیار «مهمی» است که با استناد به آن، شما دقیقاً از درجه سواد و معلومات بنده مطلع شدید... چنین «دقت نظر» و «نازک اندیشی» علمی شما بسیار باعث تحسین من است و چنین استدلالی را میتوان یک «معجزه» علمی در دانش و فلسفه جهان امروز ارزیابی کرد! بنابراین بنده شما را به دریافت جایزه نوبل در چرت و پرت گوئی اینترنتی کاندید کردم. ... برای اطلاع سایر خوانندگان: برخورد من با حکیم ارد بزرگ و امثال او، برخوردی مفهومی و محتوائی است. اینکه کدامین وبلاگ و صفحه فیس بوک و تویتر متعلق به چه کسی است، اصلا مورد علاقه و بحث من نیست. مقدار «شهرت» آقامجتبی در «جهان» نیز مورد علاقه من نیست، اگر ایشان به اندازه مایکل جکسون، جنیفر لوپز و یا پرزیدنت اوباما هم مشهور شوند، این حقیر برای «نظریات» سیصد سال عقب مانده ایشان تره هم خرد نخواهم کرد. انتقاد بنده از این نظریات فقط این نیست که نظریاتی غلط هستند، بلکه اینست که به امروز تعلق ندارند و البته در جای خودشان (سیصد سال پیش) نظرات فلسفی و اجتماعی بسیار جذابی محسوب میشده اند. جای این نظریات در گفتمان امروز جامعه ایران نیست، بلکه در تحقیقات و مباحث تاریخی جامعه شناسی است. مانند نقش سرف ها و فئودال ها و پادشاهان استبداد شرقی در شیوه های تولید پیشاسرمایه داری، یا مانند نقش تحقیق و بررسی فسیل دایناسورها در دانش زیست شناسی امروز: جالب، بانمک، شنیدنی، طنزآمیز و افسانه پردازانه،...ولی بی تأثیر در تبادلات انسانی جامعه امروز ایران. پیروز باشید زندیک

  • فرشید دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    سلام اقای زندیک این حرف های شما خیلی خنده داره چون شما بدون هیچ مطالعه وبلاگ شخص دیگری رو که به اسم وبلاگ شخصی ارد بزرگ یکی دونستین. بس شما هیچ مطالعه و سوادی ندارین. ثانیا جکیم یکی از دوستان نزدیک منه به همین زودی وبلاگ شخصی اش رو راه اندازی خواهیم کرد اون موقع نظر بدبن.شما و امثال شماجمعا به اندازه ارد بزرگ در جهان شناخته شده نیستین.بس برای خودتون بخندین.موفق باشین

  • شیکمو دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    من که حرص و جوش نمیخورم ولی آخ! دلم لک زد برای یه لیوان دوغ آبعلی، با باقالی پخته و دو تا سیخ جیگر این خرده بورژوازی "شهروند" را که نمیشود دستجمعی از ایران اخراج کرد. باید یک جوری باهاشون کژدار مریض زندگی کرد و فقط باید نذاریم سر "آزادی" و سیلیکون و از این حرفها با آمریکا جنگ راه بندازن. این آزادیخواهیشون کشته منو! اون دموکراسیشون تو حلقم!

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    دوست عزیز «شهروند»، آقای شهرام آنچه که باید در جهان عتیقه و منسوخ شود جامعه طبقاتی است. مادامیکه این جامعه طبقاتی پابرجاست، تقسیم بندی اجتماعی ما به سرمایه دار و فروشنده نیروی کار و خرده بورژوازی همینطور پر و پا قرص سر جای خودش هست. البته آرزوی هر سوسیالیستی است که اینگونه تقسیم بندی ها روزی در جهان عتیقه و منسوخ شوند و همه ابنای بشر به عنوان شهروندان برابر با صلح و صفا در کنار هم زندگی کنند. شما هم به فکر سلامت خودت باش و در حال حرص و جوش خوردن قرص آرامبخش و موزیک ملو را فراموش نکن. ضمنا با قرصت کمی آب معدنی با نمک (یا دوغ آبعلی) بنوش که نمک بدنت هم مثل نمک کلامت تنظیم شود. امیدوارم روزی بیاید که من و شما براستی شهروند باشیم زندیک

  • شهرام دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    به اندازه یک دنیا حرص میخورم وقتی میبینم دوباره دارید با این عقاید عتیقه و منسوخ خودتان شهروندان ایرانی را به بورژوا و خرده بورژوا و پرلتاریا تقسیم بندی میکنید. کی میخواهید دست از این چرت و پرت هایتان بردارید؟

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    بهروز عزیز، زحمتی نیست، پاسخ دادن به بورژواها سرگرمی من است. ضمنا من «مردم احمق» را نمیشناسم. من فروشندگان نیروی کار را میشناسم که فرصت و امکانی برای هیچکدام از این حماقت ها ندارند و آنچه که میخواهند فقط یک زندگی باکرامت انسانی و یک نان شب بی غم برای فرزندانشان است. من خرده بورژوازی را میشناسم که حماقت در ذات و وجود نامیمون اوست و دارد خودش را با سیلیکون و ایمپلنت و بوتاکس و موزیک ملو خفه میکند و از آمریکا «آزادی» دریوزگی میکند. من سرمایه داران را میشناسم که اصلا احمق نیستند و به خوبی میدانند کجای دنیا ایستاده اند و برای چه ایستاده اند و چه میخواهند و بیشتر و بیشتر میخواهند. و یک دولت را میشناسم که در مسائل مربوط به سازماندهی تولید اجتماعی گویا مغز خر خورده است و مسائلی مانند انباشت و گردش سرمایه و سازمان تولید را با معادلات جبر و اختیار و محاسبات نکیر و منکر و پل صراط و نعوذ بالله (قسم نجس میخورم که باور کنی) در «ارتباط» میان پای چپ و پای راست در مستراح و آیات و مستحبات در مدح لواط میخواهد توضیح بدهد. این وسط هم بچه بورژواها به این حقیر چند تا پاره سنگ پرت میکنند و ما هم بلدیم جوابشان را بدهیم. البته که بنده مخلوقی به نام نامی «مردم» زیاد شنیده ام و واژگان معادل فارسی و عربی آن مانند توده و خلق و ملت و امت را هم زیاد به خوردمان داده اند، ولی با چنین موجود عجیب الخلقه افسانه ای تابحال هیچ ملاقات رودررو نداشته ام. اگر چشم دوستان روزی به دیدن این موجود بلاتعریف «مردم» روشن شد، بی زحمت سلام ما را هم به ذات الکی و جوهر بی معنیشان برسانید. پیروز باشی زندیک

  • بهروز دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    گفت کان یار کزو گشت سردار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد به قول خیام علیه الرحمه اسرار جهان چنان که در خاطر ماست گفتن نتوان چنانچه در خاطر ماست چون نیست در این مردم نادان اهلی گفتن نتوان که آن وبال سرماست! بیچاره شاهین فکر میکنه با این آهنگاش میتونه مردم احمق ایرانو بیدار کنه ولی نمیدونه که فقط سر خودشو به باد میده!اون ونداد بورژووا کی میتونه درد امثال شاهینو تو این مملکت خراب شده احساس کنه بیخود خودتو برا پاسخ به امثال ونداد تو زحمت نینداز زندیک عزیز!

  • پرستو دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    سینه قفس نیست، گلخانه است... چقد زیبا و قشنگ بهترین قسمتش اینجاست مرا مهر با هر دغلساز نیست / که تنبور در هر بغل، ساز نیست! دلم میتپد چون سرای بهشت / به آواز خوبان نیکو سرشت تو بیدار شو، این سخن خواب نیست / و امید دریا به مرداب نیست این ابیات را صد بار خوندم، چطور میتونی حال و روز منو که باید صد تا کتاب براش بنویسم توی سه بیت بگی؟ تنبور در هر بغل ساز نیست و این همه راز زندگی منه، یه روز فکر میکردم که تنبور توی هر بغلی سازه، اما تنبور یه تیکه چوب خشکه با چند تا تار مرده، کدوم آدم اونو بغل میگیره و تبدیل به سازش میکنه؟ اون آدم تنبوره نه اون یه تیکه چوب.

  • Zendic دربارۀ «تماس با نویسنده» نوشت:
    دوست من اشخاصی که بر مفهومی خاص تسلط کافی دارند، منظور خود را میتوانند در قالب جملاتی بسیار کوتاه، زیبا، ساده و همه فهم بیان کنند. مثال خوبی برای اینگونه افراد آلبرت اینشتین است که جملات کوتاه و ساده و شوخ طبعانه اش دنیائی از مفهوم را با خود دارد. اگر در جائی از این وبلاگ به جملات سخت و ثقیل و «فلسفی» و دیرفهم برخورد کردی، و یا اگر در جائی به حرفی برخورد کردی که بیانگر «من من» کردن و خودستائی بود، همه اینها را به حساب بیسوادی بنده بگذار، وگرنه در هر کجا که توانسته ام سعی کرده ام مقصودم را به ساده ترین و روشن ترین شیوه ممکن بیان کنم و از اینگونه بیسوادی های فیلسوف مابانه پرهیز کنم. ضمنا در این وبلاگ از فریاد زدن هرگونه شعاری خودداری کردم. البته چند جمله انسانی و انقلابی که به آنها دلبستگی دارم در پایان نوشته ها آمده است مثل «سوسیالیسم یک آرزوی غیرممکن نیست!» که امیدوارم آنرا نه به عنوان شعار بلکه به عنوان بیان یک آرزو و امید باور کنی. با عشق و دوستی زندیک

  • Namo دربارۀ «تماس با نویسنده» نوشت:
    زنديك جان باتشكر از مطالب پربارتان وسپاس براى ايجاد فضايى انديشمندانه جهت مجادله ديدگاةهاى متفاوت و ارائه ى روشى صحيح ومثبت درنقدپذیرى!يك نقد كوچولو،آقا ما خسته از تزو منبرو دگماتيسميم،پس1.براى ادعاى باسوات بودنمون اين همه واژه به اصطلاح فيلسوفانه بكار نبريم يارو يك كلمه مينويسه چون بيربطه مياد يك برگ توضيح اضافه ميكنه2.اينهمه من من نكنيم ،اكثر جملاتمون شده تز دادن،(به نظرمن)3.بابا اينهمه آخوندا رومنبر اعصابمونو..... ديگه شما منبرو بيخيال شيد،موعظه بسته فكر چاره باش.باور كنيد مطالعه،پيروى ازجريان يا تفكرى بزرگ،نوشتن يانقد كردن و...زمانى ارزشمنده كه بتونى ازش عملا استفاده كنى نه اينكه بياى روشنفكريتو ثابت كنى.

  • ستاره دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    اما وودی آلن که اصلا خواننده نیست که! اما خوب خیلی هم بد نیستا. ما که یه صدسالی از کشورهای مدرن دنیا عقبیم حداقل. چه اشکالی داره ظاهرهامون سیصد سال از بقیه مردم دنیا جلوتر باشه؟ :))

  • ستاره دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    سلام . ممنون. پاسختون رو خوندم و نظرم رو گفتم. بازم ممنون

  • ستاره دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    راستی ترانه شاهین نجفی رو دوباره گوش دادم و آخرش نفهمیدم کجاش انتقاد از اختلاف طبقاتیه؟ ایرانیان عزیز و هموطن که هزار ماشاالله اگه مد و فشن بیرون از منظومه ی شمسی هم باشه بهش دست پیدا میکنند و شهر و دهات و بالا و پائین هم نداره خدا رو شکر. چطوری رتبه ی اول عمل بینی شدیم توی دنیا؟ فقط بالاشهری ها و پایتخت نشینها که در این موفقیت سهیم نبودن. همگی دست به دست هم دادیم و مهین خویش رو کردیم آباد ;) به نظر من که آقای نجفی برخلاف اون چیزی که میگه صدای دهات نیست. صدای فرهنگیه که ته مونده هاش رو به حراج گذاشتیم. البته که هر انسانی آزاده که هر موسیقی ای دوست داره بشنوه و هرچی دوست داره بخوره و هرجور میخواد لباس بپوشه اما قدیمی ترین تمدن های دنیا توی خاورمیانه بوده و اهمیتی نداره که آهنگت شجریانه یا وودی آلن چون خواستگاه همه شون جائیکه ما توش زندگی میکنیم و قدر خودمون رو نمیدونیم. هییییییی. امشب خیلی دلم گرفته بود. وبلاگ شما بهم فرصت داد یکم حرف بزنم و... خیلی ممنون

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    ستاره عزیز، من نگران اصالت زبان فارسی نیستم. زبان فارسی با این پیشینه درخشان در شعر و ادب، بعید است که با چند اصطلاح ضدفرهنگی صدمه ببیند و تخریب شود. من بیشتر نگران آن دومین نگرانی شما هستم، یعنی جهانی که با سرعت به سوی نابودی پیش می‌رود و جنگ و کشتار و تخریب بی‌بازگشت منابع طبیعی، تم هرروزه رویدادهای آن است. بقیه مطالب این وبلاگ که مطمئن هستم برخی از آنها به دلتان خواهد نشست، بیان همین نگرانی‌ها و تلاشی برای چاره‌جوئیهااست. بهرحال یک چیز را می‌توانیم مطمئن باشیم: اگر به این شیوۀ تولیدی و اجتماعی که اکنون در آن زندگی می‌کنیم (یعنی همین روش زندگی روزمره ابنا بشر) ادامه بدهیم، چیزی در حدود سی تا پنجاه سال تا تخریب نهائی منابع طبیعی و خداحافظی نوع انسان از روی کره زمین بیشتر فاصله نداریم. اما انتخابی دیگر در پیش روی آدمی نیز هست: انتخاب جهانی که در آن با محو مالکیت خصوصی از ابزارهای تولید اجتماعی، اشیاء مورد نیاز آدمی فقط برای مصرف انسان‌ها تولید شوند، نه برای انباشت و سود. جهانی که در آن انسان در تعادل کامل با طبیعت و فقط برای نیاز خویش تولید می‌کند: یعنی جهانی که در آن دیگر هیچکس لازم نیست از بچه‌دار شدن بترسد و در آن برای همگان یک زندگی انسانی میسر است. با عشق و دوستی زندیک

  • ستاره دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    سلام، ممنونم از جوابتون. همونطور که انتظار داشتم معنیش خوب نیست اصلا!!!! نمیدونم چطور همه تکرارش میکنن؟؟؟ یه جوری چندش آوره و به نظرم توهین به شنونده است وقتی که یکی به آدم این حرف رو میزنه. جالبتر اونکه دیدم یه سری آدمهای مذهبی هم از این عبارت استفاده میکنند واسه همین به معنیش شک کردم و گفتم جستجو کنم ببینم یعنی چی؟ اما اصلا برازنده ی زبان فارسی نیست که همچین کلمه های ناهماهنگ و بی مفهومی اصالتش رو خراب کنه اونم وقتی که اینهمه حرف قشنگ و ساده هست که به دل میشنه و میتونی به دوستت بگی. هرکار میکنم این عبارت برام جا نمی افته و اصلا دوستش ندارم. آرزو میکنم یه تکیه کلام کوتاه مدت باشه و خیلی زود فراموش بشه. خیلی لطف کردین که جوابمو دادین و ممنون که وقت گذاشتین. من از بچه دار شدن خیلی میترسم چون از همه چیه دنیای مدرن میترسم حتی از فرهنگ و گفتارش و واسه همین دلم میخواد زمان متوقف بشه چون سریعتر از نور داره دنیا به ناکجا میره :((

  • Zendic دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    ستاره عزیز پاسخت را در همان پست قبلی دادم.

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    ستاره عزیز، عذر میخواهم که به خاطر گرفتاریها نتوانستم پیامت را به موقع جواب بدهم. «تو حلقم!» عبارت رکیک و زننده ای است که در معنی میتواند حتی اشاره به عمل جنسی از طریق دهان داشته باشد. این عبارت رکیک امروزه در میان طبقه بخصوصی از جامعه ایران برای «تعریف و تمجید» هم به کار می رود: مثل استعدادت تو حلقم! سوادت تو حلقم! شاهین نجفی در شعر «تو حلقم» نه تنها استفاده از این عبارت زننده را به انتقاد کشانده است بلکه توانسته است که مبانی ضدفرهنگی که توسط همان طبقه به جامعه ایران و به عنوان «فرهنگ جوانان ایرانی» تحمیل میشود را نیز در این شعر کوتاه به انتقاد بکشاند. امیدوارم که این پاسخ روشنی برای سوالت بوده باشد، ضمنا از سایر خوانندگان نیز درخواست میکنم اگر دیدگاه دیگری درباره سوالت دارند بیان کنند. با عشق و دوستی زندیک

  • ستاره دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    سلام من یه مطلب واسه پست قبلیتون ارسال کردم اما جواب ندادین. سوالمو اینجا مطرح میکنم شاید اینو بخونینش من یه مدتیه این طرف و اون طرف هی میشنوم که همه به هم میگن “تو حلقم” مثلا دوستی به یه دوست دیگه اش میگه استعدادت تو حلقم و… من نمیدونم این تو حلقم که ظاهرا خیلی خیلی جدیده یعنی چی؟ معنیش خوبه یا بده؟ به نظر من که خیلی یه جوریه! اصلا نمیتونم بفهمم فحشه یا تحسین. یکمی جستجو کردم به این آهنگ شاهین نجفی رسیدم اما هنوزم نمیدونم این چه تکیه کلامیه و کجا کاربرد داره؟

  • فردا دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    در این میکده شعر داری بیار / میندیش بر رنج این کارزار وگرنه برو محو کالا بشو / و سرگشته در لیک و اما بشو خوش گفتی زندیک عزیز. در بند بند شعرت پیام عشق و دوستی است.

  • ستاره دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    سلام دوستان من یه مدتیه این طرف و اون طرف هی میشنوم که همه به هم میگن "تو حلقم" مثلا دوستی به یه دوست دیگه اش میگه استعدادت تو حلقم و... من نمیدونم این تو حلقم که ظاهرا خیلی خیلی جدیده یعنی چی؟ معنیش خوبه یا بده؟ به نظر من که خیلی یه جوریه! اصلا نمیتونم بفهمم فحشه یا تحسین. یکمی جستجو کردم به این آهنگ رسیدم اما هنوزم نمیدونم این چه تکیه کلامیه و کجا کاربرد داره؟ کی میتونه یکم توضیح بده؟

  • صفا دربارۀ «سینه قفس نیست، گلخانه است!» نوشت:
    مرا مهر با هر دغلساز نیست که تنبور در هر بغل، ساز نیست!!!!!!! زیباست...هم این شعر زیبا است و هم آن نوای تنبور که وقتی چشمم را میبندم میشنوم.

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    بهرام عزیز، پیش از هر چیز عذر میخواهم اگر این مثنوی مدتی تاخیر شد. گفتگو با دوستانی که مطالب وبلاگ زندیک را ارزشمند یافته اند و نیز مطالعه چند کتاب تازه چاپ، فرصت اندکی را که برای تولید نوشته داشتم از من گرفت. اما درباره پیام پرمهر شما: از توان من خارج است که وارد جزئیات مسائلی شوم که امروزه موانعی (عملی و نظری) در اتحاد نیروهای چپ محسوب میشوند. از سوی دیگر خود را در حدی نمیبینم که درجهت تدوین برنامه ای برای اتحاد نیروهای چپ فعالیت کنم. نیز برای من اتحاد و یا عدم اتحاد نیروی های چپ در خارج از کشور در شرایط کنونی، امری علی السویه است: مادامیکه سوسیالیسم (پایه ای ترین مبانی آن) در جامعه ایران مبدل به یک گفتمان اکید اجتماعی نشده است، اتحاد سازمانها و گروه های چپ در خارج از کشور، ضمن اینکه مورد تحسین و تشویق باید باشند، اما گامهای معتنابهی را در مسیر یافتن راهکارهای سوسیالیستی در جامعه ایران میسر نخواهند کرد. به عقیده من رهیافت سوسیالیسم در ایران ابتدا به ساکن موضوعی سیاسی نیست، بلکه موضوعی اجتماعی و فرهنگی است. در جامعه ای که در آن آرمان گرائی و آرزوی تحقق جامعه ای که در آن برابری انسانها و محو طبقات اجتماعی ممکن باشد، موضوعی منسوخ و مردود و خیالبافانه محسوب میشود و آرزوهای آرمانمندانه جامعه، در بهترین حالت فقط به آرزوی ساختن یک کپی ایرانی از مدل دموکراسی غربی (با تمام اختلافات فاحش طبقاتی اش) خلاصه میشوند، کار سترگی که در پیش روی نیروهای چپ ایران است، نه تلاش برای یک اتحاد سیاسی نیم بند، بلکه کاری عظیم فرهنگی و اجتماعی در جهت زنده سازی آرمانگرائی و آرزومندیهای سوسیالیستی باید باشد. ابزارهای این رهیافت سترگ، ابزارهای سیاسی نیستند. شعر، داستان کوتاه، ترجمه کتابهای سوسیالیستی، فرآوری موسیقی آرمانگرایانه، سرود، تئاتر و اشکال دیگر هنر ابزارهای قدرتمندی هستند برای این گام آرمانگرایانه. از اینرو در این وبلاگ نیز من کمتر به مجادلات سیاسی و بیشتر به این جلوه های سوسیالیسم میپردازم. مجادله ای که در «نقد یک دنیای بهتر» به آن پرداخته ام، صرفا سیاسی نیست بلکه بررسی این اثر به اصطلاح کمونیستی در مقایسه آن با پایه ای ترین مفاهیم سوسیالیستی است. این بررسی در قسمتهای بعدی (تا جائیکه گرفتاریهای زندگی شخصی اجازه بدهند) ادامه خواهد یافت. با آرزوی بهترین ها زندیک

  • زبیر دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    کتابتان کوچک ترین ارزش علمی ندارد .همون چیزهای رو میگی که دیگر دین ستیزان دیگه میگن

  • Bahram Fatemi دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    سلام زندیک عزیز، متاسف هستم که دگر مطلبی در این وبلاگ خود نمنوسید. امید دارم که سلامت و خوش باشید. بهرام

  • نادر دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    در كل شاهين دمت گرم

  • نادر دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    كار هر كس نيست خرمن كوفتن گاو نر مي خواهد و مرد كهن شاهين با اين 18 بيت حرف ديل ادمو ميزنه دمش گرم

  • ایستاده مردن دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    I Love You Shahin Najafi , , , ISTADE MORDAN

  • said دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    Cheghadr ziba

  • said دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    دوستی خواهی؟ بپرور مهر را

  • پرستو دربارۀ «ما کافریم و عاشق و زندیق و سرخوشیم!» نوشت:
    زین عشق بگسلد همه زنجیر تن دگر، تن را مهار نیست طوفان خانه برکن آغوش وحشی ات، دریا کنار نیست! اینرا میگویند شعر! نه این شعر نوهائی که وقتی میخواهند اروتیک بگویند میافتند به جان کلمات انگلیسی

  • سیاوش دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    من عاشق این ادمم ، در جواب به ندا که چه اشکالی داره مردم سیلیکن به سینه های شان بزنند. دوست پسر و دوست دختر داشته باشند. موهای شان را ژل بزنند. کسی یا خود شاهین اینو نقد نمیکنه به نظرم ، شاهین این اختلاف طبقاتی و اینکه این حرکات یک جور تو سری زدن به قشر پایینه رو داره نقد میکنه ، یعنی آزاری که با این رفتارها ایجاد میشه ....

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    سوشیانت عزیز، از هر جملۀ پیام پر مهر و خرد شما لذت می‌برم. بدین معنا که نیازی اندیشگی را از من برآورده می‌کند که تاکنون در کمتر پیامی در این وبلاگ با آن مواجه بوده‌ام. نیاز تبادل نظر با شخصی که سوسیالیسم را به زبان فارسی می‌ستاید. مسئله فقط استفادۀ ظاهری از واژگان فارسی برای بیان مفاهیم سوسیالیستی نیست، در پس این واژگان اندیشه‌ای نهفته‌است که با آن آشنایم و در هر گوشۀ «چپ» آنرا نمی‌توان یافت. مفاهیمی که با قلم ناقص و نارسا و فرصت اندکی که برای تحقیق در دست داشتم، در بیان آن تلاش کرده‌ام. بیانی که در کتاب «اطلاعات و ماهیت ارزش» مجموعۀ این نارسائی‌ها و رسائی‌ها را به‌نمایش گذاشته است. نوشته‌اید: «سوسیالیزم آنگاه به بار خواهد نشست که سازوکاری باریک بینانه بتواند با بهرمندی از دادِستان (قانون) مناسب روند پدیدآوری ( تولید) را بررسی و نگهبانی کند تا انباشتگی دارایی پدید نیاید و بهروری همگان را در پی داشته باشد.» درک می‌کنم که این دادِستان، مفهومی به‌جز آن شکل پیمان خردمندانۀ اجتماعی نیست که برای نخستین بار توسط مارکس در نقد برنامه گوتا به آن «اشاره» شده است، مفهومی که بعدها، به‌سبب همین اشارۀ سطحی و عدم فرصت وی در بررسی و تبیین اشکال گوناگون و پیچیدگی‌های آن، اساس بسیاری از کج‌فهمی‌ها و خشونت‌هائی گشت که در پایان یک دورۀ پسروندۀ تاریخی (از نظر مبارزۀ طبقاتی) سوسیالیسم را بدینجا کشاند که امروز هست، یعنی مواجهۀ ناگزیر ستایشگران این آرمانشهر علمی، با لکاتگانی که این کج‌فهمی‌ها را «مساوی» سوسیالیسم قلمداد و ترویج می‌کنند و تصویری کاریکاتوری که نه‌تنها خود ساخته‌اند، بلکه «سوسیالیست»ها نیز در تکوین آن بی‌نقش نبوده‌اند را به‌تخطئه می‌کشند. چنین مواجهه‌ای نیروی مرا بسیار تلف می‌کند و در این اتلاف نیرو من تنها نیستم. اما دچار هیچ توهمی نیستم که شعر «تو حلقم» گویا یک شعر سوسیالیستی باشد. در بهترین وجه ممکن این آهنگ یک نوای خشمگینانه با چند شعار گرم «خلقی» است و از تفاوتهای راهکارهای خلقی و نارسائی‌های آن در سوسیالیسم ایرانی اندکی آگاهم. هدف من از این مقاله که با سرعت و عجله نوشته شده است (امان از بی‌دقتی و عجولی) ستودن آهنگی است که در میان خشکزار موسیقی ایرانی که گویا با هر مسئله‌ای مربوط به اختلاف طبقاتی قهر دیرینه‌ دارد، ساز دیگری را کوک کرده است. شخصاً ستایشگر آهنگ «رپ» هم نیستم و این موسیقی با روحم آوائی همسو ندارد. مسئله‌ام ستایش بوته‌ای از خار در شنزاری است که گویا با هر برگ زنده‌ای دشمنی دارد. خار زیبا نیست! من گلهای بهاری را ترجیح می‌دهم. اما در یک شنزار مرگ‌ستا، شاید بوته‌ای از خار در میان افقی که تنها نیستی را به نمایش گذاشته‌است، به شیوه‌ای گنگ و شرح‌ندادنی، هستی گل را یادآور می شود تا باور کنیم که گل افسانه نیست. آری! این همان نیست و حق با شما است.

  • سوشیانت دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    با درود و سپاس نوشته اید: "این آشنائی ها هرچند که از دیدگاه زیبائی شناسی فرهنگ ایرانی فاقد بارآوری هستند". این گونه نیست: فرهنگ و زیبایی شناسی ایرانی با آن پیشینه بسیار درخشان، در داد و ستد با فرهنگ سرزمین های دور و نزدیک سازمان یافته است. ارج نهادن به فرهنک سرزمین مان نباید با پس زدن فرهنگ و هنر بیگانه همراه باشد چرا که سرانجام آن چیزی نیست جز سترون ماندن بیش از پیش فرهنگی و دور شدن از کاروان پیشرفت. نوشته اید: " آنچه مورد انتقاد است، به لفظ نامودبانه خیابانی، مسواک کردن با گه پاورتی و قرقره کردن با شاش وودی آلن (ببخشید از این استعارات کوچه!) و تحمیل کردن این کثافات به عنوان «فرهنگ» به جامعه ایران است." اگر بپنداریم شاهین نجفی آن بخش از مردم را نشانه رفته است باز باید گفت سودازده هنر راستین بودن هرچند از گونه بیگانه آن، بهتر است از دل سپردن به آهنگ هایی که پیام رسان تن پروری، سستی و سست اندیشگی، کژ اندیشی، کژبازی و کژ رفتاری باشد. آهنگ هایی که سراسر سیاهیست و بیزاری و چشم پوشاندن از بزرگمنشی و نیک پنداری و نیک گفتاری. آهنگ هایی که بسیار دورند از کمترین و بنیادی ترین روش ها و آیین های شناخته شده دانش نوا و ساز. در پی واژه "سوسیالیزم" را به بیان زیبای خود بررسی کرده و ستوده اید که سپاسگزارم هرچند در دو جا دیدگاه دیگری دارم: یکم: آنچه شما از واژه سوسیالیزم بدست دادید هرگز با آهنگ شاهین نجفی همخوانی ندارد. همانگونه که پیشتر گفنم این آهنگ کوفتن بر طبل جنگ با توانمندیست و نه با ارزشهای نخنمای گروه توانمند و خوب شمردن ارزشهای بخش بی بهره مردم و بد شمردن ارزشهای بخش توانا هم ارز با " سوسیالیزم" نیست. دوم: سوسیالیزم آنجا بدرستی به بار خواهد نشست که گمانی بر درستی و راستگویی سردمداران نرود. چگونه می توان پذیرفت انباشتگی توانایی و پولی این چنین بزرگ در دست گروهی کوچک کژرفتاری در پی نداشته باشد. سوسیالیزم آنگاه به بار خواهد نشست که سازوکاری باریک بینانه بتواند با بهرمندی از دادِستان (قانون) مناسب روند پدید آوری ( تولید) را یررسی و نگهبانی کند تا انباشتگی دارایی پدید نیاید و بهروری همگان را در پی داشته باشد. به هر روی گفتمان بر سر سود و زیان سوسیالیزم و راهکار های سودمند در راستای جلوگیری از انباشتگی دارایی در دستان گروهی ویژه از پیچیدگی بسیار زیادی برخوردار است که در این اندک نمی گنجد و در پایان به همین بسنده می کنم که آهنگ شاهین نجفی ( تو حلقم) به هیچ روی ستایشی بر سوسیالیزم نبوده و پرداختی بر کاستی بزرگ دادگری در لایه های بی بهره مردم نیست.

  • درویش دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    نسترن گلم، گل رویت را عشق است. دهها هزار انسان سوسیالیست در برابر جوخه های اعدام اسلامی در ایران جان ندادند که حالا یک لکاته لجنی بیاید و دهن گشادش را باز کند و هر کثافت ضد سوسیالیستی را قرقره کند. من هم بودم جوابش را میدادم.

  • نسترن زمانی دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    من از همه رفقا عذر میخواهم.

  • حمید دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    عزیزان، من نوشته های آقای «ایرانی» را در وبلاگ مذکور خواندم. به نظرم این آقا دعوا را با فحاشی عمدا! شروع کرده و متاسفانه نسترن هم غیرتی شده و در دامش افتاده. به نظرم اینها از اول قصد روشنی در آغاز این مجادله داشته اند. خودتان بخوانید کاملاً واضح است. با مینا موافقم که باید مراقب بود.

  • مینا دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    رفقا مراقب باشید! من نمیدانم اینها سرشان به کجا وصل است ولی خوب میدانم که چه میخواهند: یک «انقلاب» نظامی ناتوئی در ایران و پیاده کردن زورکی دموکراسی غربی به زور اسلحه سلفی ها و القاعده ها... که در ایران نتیجه ای به جز کشتار جمعی نخواهد داشت!!! در برابر اینها باید همانطور آگاه و مراقب بود که در برابر بسیجیها هستیم. نمیدانم چرا نسترن این دعوا را شروع کرده است؟ مگر قرار نبود ما کار سوسیالیستی کنیم و دعوای وبلاگی راه نیاندازیم؟ رفیق نسترن خیلی تند رفته است و جانب احتیاط را رعایت نکرده است. مگر در وبلاگ های بسیجی دعوا راه میاندازید که در اینجور جاها اینکار را میکنید؟ به ما چه مربوط است که «لیبرال دموکرات»ها چه میخواهند؟ مگر نمیدانیم چه میخواهند؟ این داستان وبلاگ آرش بیخدا کاملاً بودار است، من سابقه اش را دارم و بیخود حرف نمیزنم. اطمینان کنید و این بحث را همینجا تمامش کنید وگرنه به کار سوسیالیستی خودمان نخواهیم رسید.

  • Zendic دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    نسترن عزیز، من مطمئن نیستم که اینها نوکران کاسه لیس هستند و دلیلی هم برای اثبات چنین ادعائی نمیبینم. ممکن است اینها به سادگی جوانانی ایرانی باشند که آرمانشهر خود را در چهرۀ دموکراسی غربی میبینند. آزادیخواهی آنگاه که با برابری طلبی همراه است، جان و کنه سوسیالیسم است. آنزمان که با تیغ جراحی ذهنی، آزادیخواهی را از برابری طلبی جدا کنیم، وارد چنبره ای از توهم میشویم که بسیاری از جوانان ایرانی را از جمله در جنبش سبز به دام مهلک خود دچار کرد. بیائید قضاوت خشمگینانه، تند و عجولانه نکنیم.

  • نسترن زمانی دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    بسیار خوب من به این مجادله ادامه نمیدهم و خردمندی شما را در این رابطه میپذیرم. «دموکراسی»در دوران امروز یعنی اینکه نطفه هر دگراندیشی (از جمله سوسیالیسم) را با مدیای عریض و طویل و اگر نشد با چماق و گلوله در نطفه خفه کنی. «دموکراسی»یعنی اینکه ابنای بشر به زور اسلحه ناتو بپذیرند که تنها شیوه تولید ممکن شیوۀ سرمایه داری است و تنها شکل دموکراسی، پارلمانتاریسم غربی. دموکراسی غربی امروزه مستبدترین و تمامیت خواه ترین شکل حکومتی در جهان است و این تمامیت خواهی را در لیبی، مصر، عراق، سوریه و افغانستان میبینیم. امثال آرش بیخدا و ایرانی و غیره هم چاکران و مزدوران و کاسه لیسان پر جیره و مواجب همین تمامیت خواهی دموکراسی غربی هستند. باید درباره این شکل جدید استبداد بین المللی سخن بگوئید. من دیگر با این نوکران و کاسه لیس ها حرفی ندارم.

  • Zendic دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    درویش مهربان، وقت تنگ است و هزار کار بر سرمان ریخته، فرصتی برای مجادله با این عالیجنابان «لیبرال دموکرات»ها نداریم، نه تو داری و نه من. نگاهی به «پرونده اینشتین» بیانداز تا ببینی این «لیبرال دموکرات»ها چه بلائی بر سر آلبرت اینشتین سایر انسانهای سوسیالیست همطراز او آوردند. از من و تو دیگر گذشته که گول این ظاهر «دموکراسی»شان را بخوریم. کارما اینست که نگذاریم جوانانمان گول این دموکراسی بازی ها را بخورند. البته اینها که حتی ظاهر را هم حفظ نکرده اند. من و تو را هم زنده زنده پوست میکنند. آری!

  • صفا دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    چهره ام منگر، دل و جانم ببین جان بود بانی بدین آوازها من نباشم جز یکی ساز قدیم دل نوازم شعلۀ آن سازها نفست باقی باد!

  • درویش دربارۀ «قیل و قال غازها !» نوشت:
    استاد از این قیل و قال غازهای لیبرال دل خودت را میازار. از این ابتذالشان در همان جنبش سبز هم زیاد دیدیم و کتکش را هم زیاد خوردیم. این به اصطلاح لیبرال ها امروز فحش میدهند و فردا پایش برسد من و تو را زنده زنده خواهد سوزاند. چرا اینها را دوست مینامی؟ اینها از صد دشمن جانی بدترند. آن دل پر مهرت و ملایمت را کمی کنترل کن و بگو ذات جنایتکار این لیبرال ها را تا دل ما آرام شود.

  • لیلا دربارۀ «دین اگر کفن نشود، این خانه وطن نشود!» نوشت:
    از بطن تن مادر، آئیم بدین عالم دین را ز جهان برکن، تا ظلم به زن نشود حقیقت را گفتی زندیک عزیز! به امید اینکه ما فقط من و من نباشه!

  • فردا دربارۀ «دین اگر کفن نشود، این خانه وطن نشود!» نوشت:
    صد ترعه و بس نیرنگ بر جامعه میپوشند در مطلع بیداری، این جامه بتن نشود خوب گفتی زندیک عزیز. براستی چرا تاریخ تکرار میشود و انسانها از شکستهاشان نمیآموزند؟ هر بار دچار مصیبتهای تکراری تا به کی؟

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    سوشیانت عزیز، در این آهنگ، شاهین نجفی صرف آشنائی با وودی آلن و پاورتی را به انتقاد نکشیده است. این آشنائی ها هرچند که از دیدگاه زیبائی شناسی فرهنگ ایرانی فاقد بارآوری هستند، لیکن به خودی خود نمایانگر آن بخش مورد انتقاد جامعه نیستند. آنچه مورد انتقاد است، به لفظ نامودبانه خیابانی، مسواک کردن با گه پاورتی و قرقره کردن با شاش وودی آلن (ببخشید از این استعارات کوچه!) و تحمیل کردن این کثافات به عنوان «فرهنگ» به جامعه ایران است. دوست من، سوسیالیسم مبارزه با دارائی و توانگری نیست. سوسیالیسم مبارزه با شیوه تولید سرمایه داری، یعنی مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید اجتماعی است. مالکیتی که از هر دیدگاه راستگویانه و بی غرض، معادل با یک سرقت اجتماعی است. صحبت بر سر بدی و خوبی نیست. سخن بر سر جامعه ای است که اختلاف طبقاتی در آن به اشد درجه ممکن رسیده و طبقه ای در ظاهر توانگر و از درون تهی، ضد فرهنگ منحط و بی ریشه ای را به عنوان فرهنگ ایرانی به جامعه تحمیل میکنند که از یکسو باعث شرم و خجالت اکثریت جامعه است و از سوی دیگر بیان توانگری مالی ای است که جز حسرت اکثریت جامعه و ایجاد فشار طبقاتی و تحقیر کارگران و زحمتکشان ایرانی معنای دیگری در خود نهفته ندارد. من این انتقاد را میپسندم و آن را مرحلۀ بسیار مهمی در رشد اجتماعی شاهین نجفی و مجید کاظمی میدانم و امیدوارم این رشد و تکامل در شعر آنان همینگونه ادامه یابد. به همین سان شما را محق میدانم که این انتقاد را نپسندید و به عنوان یک انسان از این عقیده و حق شما در اختلاف نظرتان با من، دفاع میکنم. از اینکه این نام زیبا را به عنوان نام مستعار انتخاب کردید و در این وبلاگ کامنت زیبا و با ارزشتان را تایپ کردید ممنونم. با عشق و دوستی زندیک

  • حسین دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    واقعا دوباره همه رو با این آهنگ غافلگیر کرد. اختلاف شدید طبقاتی توی ایران بیداد می کنه و من میشناسم آدمایی که اشعار شاهین به اونها دلالت میکنه و باعث حسرت درصد بالایی از مردمند. ضمنا نقطه مقابل این آدمها افراد لات و لا ابالی نیستند و اتفاقا انسانهای تحصیل کرده و با سوادی هستند.روی صحبت شاهین از نظر من با کسانی است که این کارها رو اصطلاحا واسه کلاس گذاشتن انجام میدن یعنی شاید از انجام خیلی از آنها از روی اجبار لذت ببرند نه از ته دل.یعنی به خودشان تلقین می کنند

  • سوشیانت دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    ناباور به واپسماندگی فرهنگی در ایران نیستم. اما این واپسماندگی فرهنگی تنها گریبانگیر کمتری توانگر مردم نیست. آنگونه که در این سرود گفته شد آشنایی با وودی آلن و خوشنودشدن از آواز یاوارتی و نوای بتهوون گرفتاری بنیادین بخش توانگر نیست. نادانی و بی خردی و چشم بستن به دردهای دیگران و نا آگاه بودن از رنج و درد دردمندان است که این بخش مردم را دچار نموده است. هرچند باید دانست توانگر ترین مردم در ایران فرسنگها از توانمندی، آنگونه که در کشورهای پیشرفته دیده می شود، دورترند و مبارزه با فرهنگ پست همراه است با مبارزه با ناداری و بی بهرگی و نه مبارزه با دارایی و توانگری. بدی های بخش نادار مردم را خوبی دانستن و خوبی های بخش دارا را بدی شمردن راه به جایی نمی برد.

  • Bahram Fatemi دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    زندیک عزیز، با سلام دوباره و تاسف از وقفه چند روزه. مدتی حالم خوب نبود. از مطالب شما خوشحال شدم. " اکنون زمان تشویق و تحسین همه جریاناتی است که با حفظ تمام اختلافات خویش، این گفتگوها را میسر کردند." به عقیده من همینطور که یک دیوار را از پایین میسازیم، باید امر اتحاد طبقه کارگر را نیز از پائین باید ساخت. این بدین معناست که ما همه بایستی از حد اقلها شروع کنیم. بایستی از مواضع اساسی ، روشن، مشخص ، قابل درک ، مهم، و تقدم بالا شروع کنیم و آنهارا تعیین کرده، تدقیق کرده، نگرش کرده و همیشه دفاع و پاسداری کنیم. نباید به هیچ دلیلی‌ اجازه داد اختلاف فکری و عملی در بین نیروهای چپ بر سر این شناخت‌ها و مواضع نهادینه شده سر بگیرد. همانطور که بدرستیی گفته کله چپ ایران ( و همینطور بسیاری از کشورهای جهان) از بدنه خود طبقه جلو افتاده. خیلی جلو افتاده. البته دلیل ان نیز روشن است و تا مقدار زیادی قابل درک. ولیی ان چیزی که قابل؛ درک نیست این است که اونها (چپ ایران) خود به این واقعیت واقف نیست و یا اگر واقف است تقریباً هیچ کاری برای از بین بردن ائن شکاف (اختلاف فاصله ) انجام نمیدهد. ما بایسته برا یه مدتی افقی حرکت کنیم. باید سطح دانش عمومی و سطح سازمانی کارگران را به شکل عمومی بالا بریم. این درک مطمئنا اکثر نیروهای چپ را (اگر صادق، و واقع نگار باشند) با هم متحد خواهد کرد. و اگر کوشش جدی و کافی در این زمینه انجام گردد بدون شک طبقه کارگر نیز میتواند به یک اتحاد، استقلال بزرگ دست بیابد و در نتیجهٔ به یک نیروی بالفعل تعیین کننده ایه تبدیل گردد. متأسفانه این دید ساده، اولیهٔ ، ابتدایی ، پایه‌ای در این ۳۳ ساله گذشته کاملا غایب بوده است. اضافه بر بسیاری دلیلها برای غیبت این دید این واقعیت بوده که اکثر روشنفکران چپ ایران در محیط غیر کارگری (چه در ایران و چه در بیرون از ایران ) زندگی‌ و کار کرده اند. بردن آگاه حیی به درون طبقه ایران کارِ فراوان، متحد، سازمان یافته ، مستمر همراه با جسارت و بردباری فراوانی‌ نیاز دارد . ما همه بایستی در این کار چه در ایران چه در خارج نیرو‌هایمان را بسج ، متحد، و متشکل کنیم. به عقیده من این تنها راه پیروزیست و دور زدن ان غیر قابل تصور است اگر واقعاً معتقد به پیروزی حکومت طبقه کارگر داریم. در این پروسه چپ ایران بایستی در درون خود آزادی تکثر عقاید را به عنوان یک امر مسلم به رسمیت بشناسد و عمیقاً به ان احترام بگذارد بدون اونکه اتحاد چپ در خطر بیفتد. اضافه بر آن با نیروهای بیرونی ( بورژواوی) تا ان جا که با امر دموکراسی‌ وسیع بورژواوی هم جهت از عملا و وسیعان همکاری کند. باید از مبارزه مشترک و همکاری با نیروهای دمکراتیک بورژواوی هراس نداشت. هر چقدر دموکراسی‌ بورژواوی در کشورِ ما گسترش یابد به همان اندازه کار بردن اگاهیی به طبقه کارگر و متحد کردن و سازمانددن او ساده تر ، بی‌‌ خطرتر ، و در نتیجه مواثار تر و سریع تر خواهد شد. اگر میل داشته باشی‌ متونیم در ائن زمینه بیشتر فکر کنیم و چارچوب‌های همکاری چپ‌های ایران را تدوین کنیم و در اختیار دووستان قرادهیم باری بحث و تصریح و نهایتان اجراِ اونها. در این راه مطمعنا جا را برای کسی‌ تنگ نمیکنیم. بعضی از تم‌های پیشنهادی بحث : ۱- چه مواضع سیاسی جزو حدآقل‌ها ‌ست ۲- چه سازمانهای سیاسی و غیر سیاسی ( فعال کارگری) موجود هستند که میتوانند بالقوه و بالفعل با هم در وحله اول متحد شوند؟ ۳-چگونه میتوان نیروهای داخل و بیرون ایران را متصل و متحد کرد با توجه به شرایط امنیتی موجود؟ ۴- کار را باید از کجا آغاز کرد؟ ۵- کدام بخش طبقه کارگر ( کدام صنعت، کدام شهر) بایستی مورد توجه اول قرار گیرد؟ با بهترین سلام‌ها و آرزوها بهرام

  • ونداد زمانی دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    زندیک عزیز، بیش از 200 سال است که غرب دست از انقلاب و تغییر مکانیکی عجولانه و ناشی از نفرت کشیده است. بیچاره مردم و سرزمین های محروم از سر ناگزیری، همچنان امید و تکیه گاه شان نفرت است. عزیز دوست داشتنی شما که فرصت تهیه ذهن انتقادی داری ارمغان ها و واکنش ها و مسیرهای جدید را هم به ملت ستمدیده ات معرفی کن. سپاس از امکان گفتگوی که فراهم کردی. ارادت

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    ونداد عزیز، با اینحال که به هیچ وجه نمیخواهم وارد مجادله‌ای غیر ارزش‌افزا بشوم ولی به کرات داری به مسائلی پافشاری می‌کنی که فهم آن برایم آسان نیست، آنها را برایت اینگونه برمی‌شمرم: 1- پافشاری می‌کنی که شعر شاهین نجفی «رفتار معمولی» شهروندان ایرانی را مورد حمله قرار داده است. نمی‌فهمم از کدام رفتار معمولی سخن می‌گوئی؟ آنچه که در این شعر مورد حمله قرار گرفته آن کلکسیون ضدفرهنگ ملغمه‌ای از پست‌مدرنیسم وارفته، پرووسترنیسم راه گمکرده و ادعاهای چس و افاده‌ای مجموعه‌ای از شهروندان است که در اصطلاح مارکسیستی متعلق به طبقۀ بورژوای مدرن و خرده بورژوازی مرفه قلمداد می‌شود. چرا شاهین نجفی نباید به این ضدفرهنگ حمله کند؟ 2- پافشاری می‌کنی که باید از حقوق این شهروندان دفاع کرد. معلوم و مبرهن است که از حقوق همه شهروندان باید دفاع کرد. اما این شهروندان نامبرده اتفاقاً از طبقه‌ای هستند که حقوق آنها در ایران بسیار چرب و چیل و عالی در اختیارشان است و نه تنها مشکل آزادی ندارند بلکه می‌توانند کارهائی انجام دهند که یک شهروند اروپائی یا آمریکائی در خواب هم نمی‌تواند ببیند. حال چرا من و تو باید برای دفاع از حقوق این شهروندان خودمان را اینقدر زجر بدهیم؟ آیا بهتر نیست که حقوق شهروندانی را مورد دفاع قرار دهیم که جزو آن نود و چند درصدی از جمعیت ایران (یعنی تقریبا اکثریت مطلق) هستند که در فلاکت اقتصادی و در معرض نقض تمامی حقوق انسانی خویشتند؟ 3- پافشاری می‌کنی که سوسیالیسم (یعنی آرزو و برنامۀ عمل برای حذف مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید) مترادف با استالینیسم است. چرا؟ در کدام مرحلۀ تکوین استالینیسم در شوروی، قدمی در جهت حذف و نفی مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید برداشته‌شده است؟ اگر این ترادف معنی تحت تأثیر تبلیغات جنگ سردی آمریکائی و پروپاگاندای مک‌کارتیستی بر علیه سوسیالیسم نیست، پس از کجا می‌آید؟ 4- پافشاری می‌کنی که «نفرت» چیز بدی است. متأسفم که برای آدم خوبی مثل تو خبر بدی دارم: اینکه یکی از عمده‌ترین احساسات و عواطف انسانی در میدان مبارزۀ طبقاتی، همین نفرت است. یعنی مثلاً نفرت یک جوان محروم از تمامی مواهب و حقوق زندگی انسانی وقتی که یک اتومبیل پورش آنچنانی از کنار پایش رد می‌شود و مرگ مفهوم «برابری انسانی» را در گوشش عربده می‌کشد. این نفرت می‌تواند رویکردی فردی داشته باشد که شاید فرد سوخته در آتش این نفرت را به تخریب همۀ ارزش‌ها در وجودش بکشاند و یا اینکه می‌تواند مفهومی طبقاتی داشته باشد: که این آخری یکی از نیرومندترین محرکه‌های مبارزۀ طبقات محروم و مورد استثمار است. اما اینکه در آخر سخن آرزوی «بهترین‌ها را برای سیاره کوچک ما» کردی، بسیار برایم شادی آفرین بود. من نیز جز این بهترین‌ها برای این سیاره کوچک چیزی نمی‌خواهم. تفاوت‌های موجود ممکن است تفاوت‌های طبقاتی و یا دیدگاهی باشند. اما هر چه که باشند، بیان دو دیدگاه کاملاً متفاوت در مورد شعر شاهین نجفی بی شک موجب رشد این دیدگاه‌ها است. با عشق و دوستی زندیک

  • ونداد زمانی دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    زندیک عزیز من هم اشنایی با شما را فرخنده می دانم. همه حرفم این است که تفاوتهای موجود رابپذیریم . به هرحال نجفی نماینده بخشس از امیال سرکوب شده جوانان وطن است. امیدوارم که هم ایشان و هم طرفدارانش از احساسات و واکنش های عاطفی و نفرت و انزجار فاصله بگیرند. جهان سوم مدتهاست که در دائره نکبت ضدیت و نفرت و انتقام در جا می زند. به هیچ وجه و به هیچ دلیلی نباید فضای مقدسی ایجاد کرد که نباید در باره اش حرف زد. نظر من محدود وسلیقه ای است و قرار نیست درست باشد. ارزوی بهترین ها برای سیاره کوچک ما

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    ونداد عزیز، این پیامت را بی پاسخ میگذارم. پیامی را که در پاسخت در اینجا: http://marde-rooz.com/?p=9437 نوشتم را در اینجا میآورم: ------ ونداد عزیز، من هم از آشنائی با این نوشته هایت خوشحالم. زیرا از فارغ از دیدگاه معینی که بر آن پافشاری میکنی، نوشته ات در دفاع از حقوق شهروندی است و سوسیالیست ها (اگر نخواهند که به دام همان تصورات موهومی از سوسیالیسم بیافتند که در اتحاد جماهیر شوروی به عنوان سوسیالیسم واقعا موجود به جهان معرفی شد) باید از این حقوق انسانی (مادامیکه به مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید دلالت نکند) دفاع کنند. متأسفم که دیدگاه دومی که در وبلاگم نوشتی، پر از بد و بیراه بود. البته از این متاسفم که به من القابی مانند استالینیست و غیره را نسبت دادی و بی مهابا هرچه که خواستی گفتی. این تاسفم را با پاسخ ندادن به دیدگاهت آشکار میکنم. اگر این دیدگاهت را پاسخ بدهم باید از خودم دفاع شخصی کنم و این نقض غرض من است و ناگزیر ما را به مجادله ای غم انگیز میکشاند که مولد هیچگونه ارزش انسانی نیست. امیدوارم با قطع این مجادله به تو فرصتی بدهم تا کتاب «اطلاعات و ماهیت ارزش» را از وبلاگم دانلود کنی و بخوانی، تا زمینه های ارزشمندی برای تبادل نظر فراهم شوند. مطمئن هستم با خواندن این کتاب از من تقاضا خواهی کرد که دیدگاه دومت را از وبلاگم حذف یا اصلاح کنم. با عشق و دوستی زندیک

  • ونداد زمانی دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    زندیک عزیز متاسفانه هنوز در دوران بلشویکها و استالینیستها افکارتان دل خوش کرده است. به جنبش جدید جهان که به دنبال مدیریت بهتر برای کشورهای خود هستند اگر بنگرید می بینید که مرز طبقاتی 70 سال پیش را ندارند. این « ما» 99 درصدی که اروپاو امریکا را هم در خود گرفته است از همانجا می اید. کسی منکر فقر و بذبختی فلاگت و رشوه و بی اخلاقی، دزدی و ریا و سقوط فرهنگ و رواج فساد در ایران نیست. مهم این است که بدانیم چه کسی مسبب آن است. حرف های نجفی قرق زیادی با شعارهای تبلیغاتی احمدی نژاد ندارد. حتی تفاوت زیادی با جمله معروفش پس از کودتای انتخاباتی هم ندارد که جمعیت جنبش عمومی سبز را خس و خاشاک نامید زندیک عزیز شیوه تبر به دست گرفتن و هجوم به شاخه های پوسیده سرو صدا و گرد و خاک ایجاد خواهد کرد ولی نتیجه ای جز هیاهو، نفرت و انزجار ندارد. به قول رها ملامتیان در کامنت بالا ما بیش از هرچیزی به جامعه پذیری احتیاج داریم. احمدی نژاد هم با حرف هایش دنیا را شوک می کند ومثلا تابو شکنی می کند وقتی که منطق رد کردن هولوکاست را با چرتکه انداختن در باره تعداد کشته شدگان به پیش می برد. هیاهویی برای هیچ... هیاهویی که ماحصلی جز درد و رنج و نفرت ندارد. زندیک عزیز دست از تحقیر و توهین مردم به خاطر زندگی معمولی بردارید. یاداوری می کنم رژه سکوت و منظم و متین 3 میلیونی تهران است. با همه مخاطرات و تلخی ها و کتک و تکفیر، شهروندان کشورم نشان دادند که مجموعه جدیدی از درخواست زندگی بهتر را به دور از نفرت و نفی می خواهند. ملت شریف و نجیبی داریم که صبورانه با درکی خلل ناپذیر می دانند که ایران مدیریتی متفاوت با هر آنچه که در سه دهه گذشته داشتیم لازم دارد. اقای نجفی از « نقی» به بعد به مسیر یاس الودی کشیده شده که او را همراه کرده است با کسانی که مردم کشور کهنسال ما را ضعیف و سازشگر و گدا صفت می پندارند. شاهین نجفی بر موج فرصت طلبانه واکنشی سوار شده است که بعد از سرکوب مردم شکل گرفته است. چپ افراطی که توقع انقلابی بودن هر لحظه مردم را خواستار است و انقلاب سرآسیمه می طلبد... نجفی واکنش ناخوداگاه و تلخی را نمایندگی می کند که به جای صبوری و اماده سازی جنبش مردمی به توهین و پرخاش جنبش مدنی ایران تمایل پیدا کرده است. او نوک حمله خود را به مظاهر شهروندی نشانه گرفته است. شما سطر سطر این ترانه را بخوانید می بینید که عین احمدی نژاد و دارو دسته ملیخولیایی نظامی نفتی، در حال توهین به مردم و سلیقه های سکولارو سرشار از زندگی و شادی و مهربانی است. چپ سنتی خواهان انقلاب خشونت امیز ریشه طولانی تری دارد. او از شهروندان و بیش از 20 میلیون مردم عضو جنبش مدنی تقریبا بیزار است چون نمی روند خون بریزند. برای همین عین خطبه های نماز جمعه در دو ترانه نقی و این یکی به مردم و شهروندان عادی بند کرده است. چپ افراطی و راست افراطی دو روی سکه اند. انها در عمل به تحقیر و توهین مردم می رسند. زندیک عزیز جمعیت عظیمی از سرخوردگان شهری به دور هیاهوی پوپولیستی او گرد امده اند. فرقه ها و سیستم های فرقه ای در شرایط بحرانی فرصت تکثیر بیشتری دارند. جو اشوب زده است. هر کس انگشت اتهام را به سطحی ترین و واکنشی ترین ناهنجاری ها بگیرد بیشتر طرفدار خواهد داشت. هیتلر، موسولینی، ببرک کارمل، پول پوت، جاوز، صدام حسین، و احمدی نژاد ... همگی شان برای دفاع از روستائیان و مستضعفین و خلق به قدرت رسیده اند . با احترام

  • Zendic دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    ونداد عزیز، انگاره‌های نیمبند و وارفته «جامعه مدنی» دیربازی است که دارند آرام آرام از سپهر اندیشگی جامعه ایران رخت برمی‌کنند. در جامعه‌ای که در آن یک کارگر و زحمتکش زیر خط فقر (یعنی فردی متعلق به طبقۀ بیش از 95 درصد جمعیت ایران) با فروش کلیه‌اش به قیمت 450000 تومان نان شب خانواده‌اش را تأمین می‌کند و سینه سیلیکونی به قیمت 12 میلیون تومان در زیر پوست نصب می‌شود، یعنی قیمت هر دو قلمبۀ سیلیکونی معادل قیمت 24 عدد کلیۀ یک انسان است، سخن از «آزادی‌های مدنی» گفتن، در بهترین و خوشبینانه‌ترین حالت آن، یعنی اگر مزدوری نباشد، بیانگر یک عقب‌ماندگی فکری است. اینها برخلاف آنچه در مقاله‌ات جنجال می‌کنی «اعمال معمولی شهروندان» نیستند. یا دقیق‌تر بگویم من نمی‌دانم شما در کدام طبقۀ شهروندی آموزش دیده‌ای که این 18 بیت شعر را اعمال معمولی شهروندان می‌نامی؟ اینها اگر چشمهایت را باز کنی و آنگونه که کاظمی می‌گوید «چشمت را بر پائین‌شهر نبندی» اعمالی هستند که توسط یک قشر چند درصدی از شهروندان تهرانی (همانهائی که در این مقاله با نام بورژوازی پست مدرن و خرده بورژوازی مرفه از آنها یاد شده است) بطور روزمره در برابر چشمان حسرت‌زده و نگران و خشمگین بقیه نود و خرده‌ای درصد شهروندان ایرانی قرار داده می‌شوند. با دقت اشاره کردی که «نجفی نماینده خواسته ها و آرزوهای بخشی از اجتماع است. شکی نیست.» اما به این نکته کوچک اشاره نکردی که این «بخش» اجتماع، القضا همان نود و خرده‌ای درصد همۀ جامعۀ ایران را تشکیل می‌دهد و اگر اندکی انصاف داشته‌ باشیم و حقوق شهروندی سینۀ سیلیکونی و «نقاشی با پهن» یک‌درصدی جامعه را بتوانیم لحظه‌ای نادیده بگیریم، می‌بینیم که نجفی تقریباً سخن همۀ جامعه ایران را در این شعر گفته است. ببین عزیزم، مبارزۀ طبقاتی قرار نیست که لوکس باشد و با کراوات به خیابان بیاید. مبارزۀ طبقاتی با احساساتی از قبیل خشم، نفرت، عشق، سراسیمگی و امید آمیخته است. با جامعه‌ای گرسنه و در حال انفجار طرف هستیم. اگر فلان امام جمعۀ فلان فلان شده، برای فریب طبقۀ کارگر و زحمتکشان (همۀ شهروندان زیر خط فقر) مسائل طبقاتی را در بلندگوی نماز عربده می‌کشد و در کنار آن هزار تبلیغ و ترویج مذهب و ماورائیت را به خورد آنها می‌دهد، این تقصیر ما نیست. آیا باید سکوت کنیم؟ آیا بیان این اختلاف طبقاتی فاحش و انفجاری در جامعۀ ایران، به عقیده شما لات بازی است؟ دارید همان خطی را دنبال می‌کنید که در آن بخشی از جنبش سبز، هر جبهۀ مبارزۀ طبقاتی در راستای عدالت و برابری‌طلبی اجتماعی را به «جوات موات‌های بیسوات» نسبت داد. آری، ما همان جوات موات‌های بیسوادی هستیم (البته آنقدرها هم که شما فکر و ادعا می‌فرمائید بیسوات نیستیم، برخی نوشته‌های دیگرمان را هم لطفاً بخوانید) که سعی میکنیم فجایع امروز جامعۀ به‌غایت طبقاتی شدۀ ایران را، با فاصلۀ چند هزارکیلومتری میان فروش کلیه برای امرار معاش از یکسو و «سوشی و موشی و ماشینی که توشی» را از سوی دیگر، در معرض دید آکادمیک و کراوات‌ و ادکلن هوگوباس زدۀ «اندیشمندان» جامعۀ کشکی «مدنی» قرار دهیم و باور داریم که جامعۀ مدنی حقیقی، یعنی جامعه‌ای با حقوق برابر برای انسانها، بدون حذف مالکیت خصوصی از ابزارهای تولید میسر نیست. این «لات بازی» نابخشودنی بنده را به گل روی «شهروند» خودتان ببخشید. ضمناً برای اینکه اشاره کنم که شما آنقدرها هم به مبانی اساسی جامعۀ مدنی پایبند نیستید، باید بگویم که من شیوۀ نگارش خودم را می‌شناسم. مثلا علامت تعجب بعد از «آس و پاسه!» و «ها»ی بعد از «استفراغه» شیوۀ نگارش من است. به عبارت روشن‌تر شما متن این شعر را یواشکی از وبلاگ من در مقالۀ خودتان کپی کرده‌اید، بدون اینکه حداقل اشاره‌ای به منبع تایپ این مقاله و مفاهیم کرده باشید. حالا دیگر نمی‌دانم این وسط «حقوق شهروندان» و جامعۀ مدنیتان یکدفعه کجا رفت و چرا نیست و نابود شد؟ خواننده ای که شک دارد میتواند خود ببیند: http://www.zendic.org/?p=634 و کامنت شما را هم در این وبلاگ بخواند که حداقل ثابت میکند شما از این وبلاگ دیدن کرده اید. دوست من، از این برج عاج در حال فروپاشی‌ات پائین بیا، تا من هم بتوانم بدون «لات بازی» با شما دوکلمه حرف حساب بزنم و چند مفهوم جدید از هم یاد بگیریم، شاید روزی بدردمان بخورند. با عشق و دوستی زندیک

  • ندا دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    جیگرشووووووووووووووووووووووو

  • لیلا دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    به نظر من که این همه درد و حرف رو در 18 بیت سرودن شاهکاره! من به هر تکه این سروده ایمان دارم!

  • ونداد زمانی دربارۀ «نگاهی به شعر «تو حلقم!» (آهنگ جدید شاهین نجفی)» نوشت:
    اصلا چه اشکالی دارد مردم ژست بگیرند. فانتزی سفر داشته باشند. احساس غرور کنند. سیلیکن به سینه های شان بزنند. دوست پسر و دوست دختر داشته باشند. موهای شان را ژل بزنند. موسیقی غربی و جاز گوش دهند. مشروب بخورند و شاد باشند و برقصند ( اگر می توانند) ... یا کتاب های نخوانده داشته باشند. شعر شاملو زمزمه کنند. ببین؟ جمله به جمله ترانه ضد مدنی است. این ترانه را به صورت شعار در نماز جمعه ها هم می شنوی . انها هم از قرتی بودن و سوسول بودن و بی ناموس بودن و ظریف و لطیف بون و روشنفکر کتابخوان بودن ما می گویند و ما را به حساب خودشان تحقیر می کنند. غزال عزیز متن من بی عیب نیست و حتما اشکالات عمده دارد ولی پایه اصلی نگرانی ام در باره لات منشی و ضد شهروندی بودن ترانه است http://marde-rooz.com/?p=9437

  • شهروز دربارۀ «پاسخی به هادی خرسندی و «یک مشت گدای عرب…»» نوشت:
    بابا این هادی خرسندی رو اذیتش نکن ادم خوبیه! یک شعر گفته از روی عصبانیت. این آریائی های دجال هم اونو رنگ گرفتن و باهاش دارن میرقصند.. قوم "ریائی" را خوب گفتی. این نژاد "ریائی" رو باید رسوا کرد که لیاقتی به جز رسوائی ندارد.

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    بهرام عزیز، هرچند که پیام شما به اندازه کافی روشن و خوانا است ولی برای تایپ بهتر فارسی میتوانید از وسایل زیر استفاده کنید: بهنویس: http://www.behnevis.com/en/index.html برنامه En2Fa http://www.en2fa.blogspot.nl/ ------ باید بگویم که بسیار وسوسه میشوم مطلبی در نقد این نشست 25 گروه بنویسم، ولی اکنون زمان این برخورد منتفدانه نیست زیرا ممکن است ناخواسته موجب تضعیف این تلاشهائی بشود که در جریان است. اکنون زمان تشویق و تحسین همه جریاناتی است که با حفظ تمام اختلافات خویش، این گفتگوها را میسر کردند. این گفتگوها فقط زمانی نتیجه خواهد داد که هر بحث نظری مطرح شده در آن، امکان یابد که به محک آزمایش اجتماعی کارگران ایران درآید و صحت یا سقم خود را اثبات کند، وگرنه در دور باطل دیگری از تفکر بر اساس تفکر، و انتزاع در برابر انتزاع قرار خواهیم گرفت که در تمامیتش هیچ رنجی را در چپ از هم پاشیده ایران بهبود نخواهد داد. در برابر متفکرین سرمایه ایرانی که بطور مداوم در وضعیت تهاجمی تولید اندیشه و راهکارهای اجتماعی در جهت انباشت سرمایه هستند، بسیاری از انگاره های از پیش تعیین شده برای چپ ایران تخریب گرانه عمل میکنند. انگاره هائی از قبیل مردم سالاری، آزادیخواهی و امثالهم، پرداختن به این انگاره ها و مبدل ساختن آنها به مولفه های تعریف شده ای که ساختارهای اندیشگی چپ ایران را از نو بسازد، توقع بسیار بزرگی از این نشست 25 گروه است، اما حداقل میتوان به آن امید داشت که این نشست قدمی نیز در راه بازسازی و ترمیم تفکر و پراتیک چپی بردارد که در برابر تخریب گری سرمایه صدمات گاهاً غیرقابل جبرانی را متحمل شده است. با عشق و دوستی زندیک

  • Bahram Fatemi دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    زندیک عزیز، مطالبه شمارا خوندم. با اکساره انها موافقم. به عقیده من برای مدتی هم که شده چپ ا یران بایستی مقداری پراگماتیستیکی و راست و روشن به قضه نگاه بکنه . میزان همانطور که تو گفتی طبقه کارگر است. این یعنی چه؟ به عقیده من باید به شکله سیستماتیک و مرتب از خود پرسد چند در صاد طبقه کارگر را ساسمانداهی کردهام، در کجا، در کدام صنعت، در کدام شهر، در کدام کارخانه ؟ به عقیده من اگر ۵۰ % طبقه کارگر به ۱۰ % تئوری های مطرح شده آگاه شود آن وقت دولت ایران را سرنگون میکند. متاسفانه هدفه اصلی کارتئوریک فراموش شده. هدفه مبارزه تئوریک متاسفانه جداله فکری سران سازمانها شده بی تفاوت از اینکه اینها چه اثر عملی در امر مبارزه روزمره vagheye طبقه کارگر می گزاراد یا گذشته است . کی میتوان اعتصابه عمومه کارگران سنته نفت را ساسمن داد؟ کی میتوان کارگرانه سنته فولاد را سازمان داد؟ که میتوان اعتصابه کارگران ترانسپورت را فرا خاند ؟ کی میشود اعتصابه معلم ها را شروع کرد؟ آیا جوبشه دانش جوی آماده است ؟ و متواند به جوبشه کارگران متعهد شود؟ این ها سوالهای اساسی هستند. هر فرد چپ بایستیی خود را جواب گو بداند در مقابله این سوالها .این ها احتیاج به تئوریه های بزرگ و پیچیده نیاز ندارد. نگاه کنید به سرما یه داران . با هزاران ملیارد پول و هزاران روزنامه و رادیو و تلویسیون و سازمانهای مخوف مدام داراند نقشه میچینند که چگونه کارگران را نادان و بی سازمان نگاه بدارند . ما چپ ها ی سوسیالیست بایستی تا زمانیی که لااقل ۵۰ % طبقه را موتا و متهد و سازمان نداده یم بیست متعهد بسهم و ناگزارعمم که اختلافاته فکری سببب انشعاب ما گردند. من برای حالا زندگی میکنم نه برای ۵۰ ساله دیگر . ما بایستیی یک اتحاده بزرگ برای بردنه آگاهای در میآن طبقه کارگر تشکل بدهیم . نباید گزا شد ما را به ۵۰۰ تاکه تقسم کنند و سپس به ریش همه ما بخنداند . ما به هزاران محمود صالحی ناز داریم نه به یک مشت نویسنده که مدام جدله فکری کنند و خود را افشا کنند . این اتحاد جدید قابل ستایش است و بایسته در این راستا ادامه داد تا بلکه بتوا ن باقی نیروهای چپ را نیزمتعهد کرد . موافق باشی بهرام (کاشک میتوانستم مسله شما تایپ بزنم .)

  • Mahsa دربارۀ «ما کافریم و عاشق و زندیق و سرخوشیم!» نوشت:
    Wow! love is in the air

  • پرستو دربارۀ «ما کافریم و عاشق و زندیق و سرخوشیم!» نوشت:
    خیلی سکسی است! گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود!

  • صفا دربارۀ «ما کافریم و عاشق و زندیق و سرخوشیم!» نوشت:
    گفتند سنگ لعل شود در مقام صبر، آن روزگار نیست اکنون بدون صبر لبت را گزیده ام، صبرم به کار نیست ناز نفست، حرارت داره این بیت!!!

  • سلیمان دربارۀ «ما کافریم و عاشق و زندیق و سرخوشیم!» نوشت:
    به نظر من صمیمی ترین و عاشقانه ترین بیت شعر این است زیرا عشق یک رابطه دوطرفه است: گفتم که عطر توست که ما را چنین کند، بوی بهار نیست گفتا که عطر من همه بوی بهار توست، دل را قرار نیست عجیب اینست که شاعر میتواند شعر سیاسی بگوید و شعر عاشقانه هم باشد؟! من و همسرم این قطعه را واقعاً پسندیدیم. دست شما درد نکند.

  • مهتاب دربارۀ «ما کافریم و عاشق و زندیق و سرخوشیم!» نوشت:
    دوشم ترنم دو لب عاشقش بگفت، گل هست و خار نیست گفتم که خارها به دلم زخمها زدند، گفتا که عار نیست چقدر زیبا!

  • تینا دربارۀ «ما کافریم و عاشق و زندیق و سرخوشیم!» نوشت:
    کمونیست ها شرم دارند که عقاید خود را پنهان کنند!!!!

  • درویش دربارۀ «ما کافریم و عاشق و زندیق و سرخوشیم!» نوشت:
    مهربانم، این ترانه را گفتی و هلاکمون کردی که انگار ساخته شده برای دف و تنبور! دارم آنرا در میاورم. راستشو بگو دیشب چی دیدی و چکار کردی مطرب مهتاب رو ؟!!

  • مهران دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    دوستان، سوال جالبی اینجا مطرح شد. باید این سوال رابرای تمام ایرانی ها که گویا نسئله نژاد آریائی برایشان امر قطعی و اثبات شده است مطرح ککرد. من نمیدانم ولی از نظر منطقی اگر قبل ز سال 1843 نژاد آریائی وجود داشته باید در جائی در کتابهای علمی و فلسفی و اشعار ایرانی به ان اشاره شده باشد. اگر چنین نیست باید قبول کرد که ادعای این مقاله متین است و نژاد آریائی از اقوام مهاجر 4000 سال پیش نیست و بلکه در اروپا ساخته شده. این سوال خیلی مهمی است چونکه من جوانان ایرانی زیادی را میشناسم که فکر میکنند موضوع نژاد آریائی موضوع قطعی و ثابت شده است ولی به هر منبعی مراجعه میکنم درباره وجود این نژاد هیچ سندی پیدا نمیکنم. شاید بشود مسله وجود نژاد آریائی را با این حساب دروغ بزرگ قرن بیستم نام داد!! مهران

  • تینا دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    زنده باد سوسیالیسم! بذار دق کنن از اینکه ببینن ما سوسیالیست هستیم و هنوز زنده ایم!!!! کشتن خوشونو که بگن سوسیالیسم مرده. پس ما کی هستیم؟!!! نوار که پا نداره!! آره درویش مهربان، فردا رنگ خونه...

  • درویش دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    صفای مهربان، بقیش رو بخون که شبمونو شب کردی باز... از همون شبا که توش عاشق شدیم و از این سبزا بریدیم و فهمیدیم فردا رنگ خونه... آنکه که بگوئی «حق» است، راهزنی بیش نیست وآنچه که گوئی ز «عشق»، تحفۀ درویش نیست مطرب مهتاب رو، عالم معنا کجاست؟ گر ز طلب خسته پای، راه تو تا ماورا است در حرم جان ما، ما همه نامحرمیم با قلمی «معنوی»، وهم قلم می‌زنیم عالم معنی همان، معنیِ این عالم است معنی‌اش اکنون ولی، رنج و غم و ماتم است! مطرب مهتاب رو، عاشق روی توام در طلب کوی تو، در پی بوی توام در حرم جان ما، لیک به من یار باش در پی انسانِ ما، عشق طلبکار باش معنی این عالم ار، نظمِ حقارت زده‌ست آدمی از معنی‌اش، دست به غارت زده‌ست پس چو در این جستجو، در طلب روی «یار» در سخن و نثر و نظم، «سِحر» بگوئی…. مگو!

  • صفا دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    عزیز مهربانم، این بیت شعرت را من و همسرم از استاد یحیی جوانرودی خواهش کردیم که به خط نستعلیق زیبایشان بنویسند. در خانه زدیم و هر با که میخوانیم احساس خاصی به ما دست میدهد که شرح دادنی نیست: فرق است بین طعم شراب و شرنگ، یار سهم من از میانه به جز پاره سنگ نیست همیشه سهم تو از این میانه پاره سنگ بود و هست. پس تاب و تحمل داشته باش عزیز دلم. مهربانی ارزان نیست. مطرب مهتاب رو آنچه شنیدی مگو گر همه نامحرمند هرچه که دیدی مگو !!

  • تینا دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    زندیک مهربان درود بر شما، بار دیگر ثابت کردین که در جسستجوی حقیقت هستین و از حرکت بر خلاف جریان فکری اجتماع نمیترسین. در این دوره و زمانه گویا هیچچکس جرأت ندارد که بگوید نژاد آریائی یک دروغ محض است.

  • Zendic دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    آرتین عزیز، لطفا یک منبع اعلام نمائید که در آن پیش از سال 1843 میلادی، یعنی معادل با سال 1221 شمسی و همزمان با پادشاهی محمد شاه قاجار در ایران، از عبارت کامل «نژاد آریائی» در آن استفاده شده باشد. لطفا به واژه آریه در اوستا اشاره نفرمائید زیرا این واژه بیانگر یک «نژاد» نیست و معنای تحت الفطی آن عمل درو کردن گندم توسط کشاورزان و معنی اوستائی آن انسان پاک و نیک پندار است. مقصود من اینست که قبل از سال 1843 میلادی آریه یا آریا به هیچ وجه مبین یک «نژاد» نبوده است.

  • Zendic دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    آریای عزیز، ممنون از پیامت که بیش از مقاله من ثابت میکند که اعتقاد به وجود نژاد آریائی بر اساس نفرت از انسانهای دیگر است. با صد مقاله نمیتوانستم این تصویری که از خودت در دو سطر دادی را برای خواننده ترسیم کنم.

  • artin دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    oخیلی بی منطق و بدون منبع و یک طرفانه بود ور ضمن عزیزم نژاد آریایی بوده و هست آریایی ها حدود 4000 سال پیش آرام آرام از شمال اروپا شروع به مهاجرت به سمت جنوب کردند. ایتالیایی ها ژرمن ها اسلاوها نژاد برخی از مردم ترکیه و هند و پاکستان و ایران و پشتو ها ی فغانستان بازمانده این مهاجرت است.

  • آریا دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    فقط نژاد آریایی فقط نژاد آریایی باید بر کل دنیا حکمرانی کند.مرگ بر عرب و افغانی و نژادهای کثیف دیگر.

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    بهرام عزیز، اگر چپ ایران را بتوانیم به راستی جنبشی متمایل به سوسیالیسم بدانیم (که در بسیاری از موارد چنین است) یا به عبارت روشن تر آن بخش از چپ ایران که حقیقتاً در جستجوی راهکارهای سوسیالیستی است، هنوز قابل اتحاد است و هنوز این توان را در خود دارد. فقط دستگاه مقایسه و تبیین موضوع اتحاد میباید برای وی آشکار باشد. چپ در بسیاری از مبارزات خویش دارای توافق نظر هست، از این مبارزات میتوان از مبارزه بر علیه دولت حاکم در ایران، مبارزه بر علیه تبعیض های نژادی، قوی، جنسی و ملی، و نیز مبارزه بر علیه استثمار فروشندگان نیروی کار نام برد. از سوی دیگر بسیاری از وقایع تاریخی، از وقایع مربوط به شکست قیام بهمن گرفته تا فروپاشی سوسیالیسم روسی، هنوز بر شانه های چپ سنگینی میکند. من توانستم خلاصه ای از معرفی و تبادل نظرات 25 گروه را در یوتیوب بیابم و به آنها دقت کنم: http://www.youtube.com/watch?v=IXenGTcwyCg&feature=youtu.be به نظر می آید که بسیاری از مواضع ارائه شده مشترک هستند. البته بسیاری اختلافات هم وجود دارند. اما آنچه برایم باعث کمی ناامیدی بود این بود از تمامی این نشست تا بحال فقط یک اطلاعیه چند خطی منتشر شده است که بیشتر به یک نامه سرگشاده درونی در میان جنبش چپ میماند. نمیدانم که این رفقا را چطور میشود کمک کرد تا حداقل از چنین نشست امیدوارکننده ای تمامی نقطه نظرات شرکت کنندگان را به دقت جمع بندی کرده و آنرا در قالب یک جزوه در اختبار دیگران قرار دهند. جزوه ای که در نهایت روشن سازد که مبنای اختلاف نظرات در کجا است و در کدام سمت و سوی انقلابی میتوان این اختلاف نظرات را به چالش جهان عینی کشید و درستی یا نادرستی آنرا ثابت کرد. اما اگر اختلاف نظری وجود دارد که هم اکنون در پراتیک معین جامعه ایران قابل به محک گذاشتن نیست، به نظر من به هیچ وجه نباید آنرا به عنوان یک اختلاف نظر اکید و اضظراری مطرح کرد، بلکه صرفاً به عنوان یک بحث تئوریک مطرح نمود که به هر سوئی میتواند برود، بدون آنکه به بدنه اصلی این اتحاد ممکن و متصور لطمه ای وارد کند. خلاصه کلام اینکه چپ ایران میبایست بسیاری از به ظاهر اختلاف نظرات کنونی را به عنوان مباحث صحیح، منطقی و تئوریک جمع آوری کند و مستند نماید و به همین روش (نقد یک دنیای بهتر) آنرا برای فردای ایران یادگار بگذارد، لیکن پرداختن به آنها به عنوان یک اختلاف اکید و اضطراری در لحظۀ حاضر لزومی ندارد، زیرا بستر مادی برای به محک گذاشتن درستی یا نادرستی آنها فعلا بطور قطعی در دسترس نیست. به جای آن باید بر نبردی مشترک بر علیه استثمار فرروشندگان نیروی کار، نژادپرستی، قوم پرستی، تبعیض جنسی پرداخت و در هر گام این نبرد مشترک، اختلاف نظرات را به دقت به محک جهان واقع گذاشت. دلیل اینکه میگویم طبقه کارگر بهترین رهبر ما است، اینست که این طبقه در جهان واقع و عینی حیات دارد و از اینرو قدرت دارد که هر تئوری ممکن و متصوری را به محک آزمایش دقیق و عملی بگذارد. من این محک قاطع و دقیق را رهبری مینامم (آیا مگر چیز دیگری از یک رهبر توقع داریم؟) پیروز باشی، زندیک

  • Bahram Fatemi دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    زندیک مهربان با سلامی دوباره. مطالب شما را خوندم . دید های قشنگ و مختلفی داریم که خلیی هم خوب است . اگر اتحاد و یا وحدت به معنای یک خط باشد من هم ۱۰۰ در ۱۰۰ با شما موافقم و این یکی از ضعف های عمده جنبش چپ ایران است . من باور به چند گونگی نظرات دارم . ولی معتقد هستم که اتحاد به شکل های مختلفی و بشکل نسبی مطرح است. دولت ایران نیز علیه طبقه کارگر و زحمتکشان متحد است ولی از لحاظه فکری و سیاسی لزوما با هم هم عقیده نیستند. اینکه طبقه ی کارگر نیروهای چپ را متحد می کند یک نظر عملی نیست . نیروهای متفکر نقشی اساسی به روی منفعت و اتحاد طبقه دارند . دموکراتیسم سوسیالیستی یعنی تحمل نظرات مختلف . بدون اتحاد،مبارزه علیه طبقه سرمایدار بسیار دور از تصور به نظر میرسد. خبراتحاد ۲۵سازمان را من در راه کارگر خوندم. موفق باشی. ( من این مطالب را توانستم با گوگل ترانسلیت بنوسم. از غلطها از قبل عذر میخواهم ) بهرام (اشتباهاتی که توسط ترجمه گوگل ایجاد شده بود اصلاح شد ولی در متن و مفهوم پیام هیچ تغییری داده نشده است)

  • محسن دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    یکی از دوستانِ اردیستِ دوست مان از او بیش تر جمله حفظ کرده... تاسف اور است.

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    بهرام عزیز، اما پاسخ به نوشته پرمحبت تو: میدانم که اتحاد چیز خوبی است... ولی راستش نمیدانم چرا؟ چه اشکالی دارد که چپ ایران اصلا هیچوقت متحد نشود؟! مادامیکه «ارتباط» چپ با طبقه قطع نشده باشد و این ارتباط در جهت سازماندهی طبقه کارگر به واسطه رابطه انقلابی با پیشروترین اقشار طبقه وجود داشته باشد، عدم اتحاد برای چپ گهگاه بد نیست که هیچ، گاهی هم بسیار سازنده است. چرا؟ زیرا تعریف ما از اتحاد بیشتر به تعریف «خط» در میان چپ ایران وابسته است. بدون آنکه مستقیما اذعان کنیم، باور میکنیم که اتحاد بدین معنی است که همه چپ ایران باید یک «خط» را بپذیرد و همه با هم با آن همسو شود و از آنجا که این توقعی غیرواقعی و تخیلی است، دائما حالت افسردگی خاصی به ما دست میدهد و فکر میکنیم که پراکنده ایم. حال فرض کنیم که بیائیم و عطای این قصه «خط» را به لقایش بسپاریم. آنگاه به خوبی میبینیم که در مقایسه با راست افراطی و عربده‌های ایرانی‌پرستی و قوم پارس و عرب‌گریزی و نژادآریائی‌اش، چپ ایران دارد با اتحاد درونی زیبائی هنوز سخن از مارکسیسم و سوسیالیسم میگوید. بنابراین موضوع دستگاه مقایسه ماست. اتفاقا با مطرح کردن صادقانه تمامی اختلافات درونی و تئوریک (به همراه تمامی داستانهای رمانتیک، غیر عملی و اتوپیائی چپ) با طبقه کارگر، خواهیم دید که این دیگر چپ نیست که باید با اتحاد خویش طبقه کارگر را رهبری کند، بلکه این طبقه است که روشنفکران چپ را به سوی یک اتحاد پایدار رهبری خواهد کرد. اتحادی که در آن دستها در کف کارخانه به یکدیگر میپیوندند و نه در فاصله چندین هزار کیلومتری دور تر از کف کارخانه و کارگاه. و آن چپی که همسوئی و اتحادش را طبقه رهبری کرده باشد، دیگر قابل انشعاب و نفرت‌پراکنی و تفرقه نیست. بلکه تمامی اختلافاتش، تفاوتهائی عملی و مادی میان انتخاب بین این یا آن مسیر است که نه فقط برای طبقه کارگر که برای همۀ جامعه قابل فهم، پذیرش و همراهی است. همه سخن من در نقد یک دنیای بهتر اینست: بگذاریم طبقه کارگر رهبریمان کند. این طبقه رهبر آگاه و باوفائی است و به من و تو هرگز خیانت نخواهد کرد. در مورد نشست 25 گروه هرچقدر تقلا میکنم مطلبی درباره گفتگوهای آن به دست نمی‌آورم. آیا میتوانی راهنمائی کنی که در کجا می‌توان این تبادل نظرات را شنید یا خواند؟ پیروز باشی، زندیک

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    بهرام عزیز، قبل از اینکه پاسخی به این نوشته پرمهرت بدهم، بنا به میل شما در اینجا عین پیامت را بدون هیچ تغییر به خط فارسی دوباره تایپ میکنم: (آغاز پیام) زندیک عزیز، من آثار حکمت را مطالعه کرده ام. او تحولی جدید در میان نویسندگان چپ و مارکسیست بود. او سعی کرد روش علمی تری را شروع کند. ولی متاسفانه کارهای او بنیادی نبود. او اگرچه با بسیاری از روش‌های عقب افتاده «روشنفکرانه» چپ درافتاد ولی چپ روی‌های بسیار او باعث شد تفکری سکتاریستی، ایندیویدوالیتسی، رمانتیک، احساسی و دپرسیو به وجود آید. او همه را مرتجع میخواند و میدانست به جز خود و همراهانش را. او اساسا هیچ کسی را در جنبش چپ مارکسیستی ایران قبول نداشت. خود را به نوعی یگانه مارکسیست ایران در تمام 100 سال اخیر میدانست. طرفداران او نیز متاسفانه از او یک اسطوره، یک بت، یک رهبر یگانه در گیتی، بزرگترین مارکسیست عصر در تمام دنیا میپندارند. افسوس که فرهنگ اونقدر پائین است که یک فرد با بیان چند مطلب نسبتا صحیح یکدفعه بت میشود و مثل بت پرستیده میشود. برخوردهای حمید تقوائی و سیاوش از حزب حکمتیست و دیگر «رهبران» طرفداری و نمونه بارزی هستند که میشود نام برد. مطلب «دنیای بهتر» تا بخشی نمونه خوبی از افکار رمانتیک، احساسی، غیر عملی و در نتیجه رویائی است که بیشتر طرفداران او را از جمع و بقیه نیروهای جنبش ایزوله میکند. واقعیت حال حزب کمونیست کارگری نیز بهترین نمونه این ادعا است. پس از سی سال مبارزه هنوز این حزب حتی نتوانسته یک هزارم کارگران ایران را تشکل بدهد و یا حتی مطلع کند از وجود خود. بسیج و سازماندهی کل طبقه کارگر پیش کششان! برای من یک قدم واقعی، سازنده، دموکراتیک برای آزادی طبقه کارگر به هزاران مقاله پرطمطراق و غیر واقعی میارزد. جنبش چپ مارکسیستی ایران هنوز خیلی از نظر تئوری عقب است و متاسفانه نه تنها اینرا نمیبیند بلکه حتی اونقدر روراست هم نیست که اینرا اذعان کند و دائما بر روی طبل خالی نکوبد. مارکس و انگلس سعی کردند 150 سال پیش جنبش غیر متحد کارگری را در سرتاسر دنیا متحد کنند ولی متاسفانه این آقایان تمام هنرشان در این بود و هست که حتی جنبش ضعیف کارگری ایران را به دهها گروه، دسته و هسته تقسیم کنند! اون هم به اسم مارکسیسم – لنینیسم. به عقیده من اول باید یک مبارز سیاسی روراست باشد، واقع گرا باشد، رئالیست باشد و بتواند مسیر عملی و شدنی را ترسیم و تبلیغ کند. البته که بایست تئوری داشت و بایست دائم در امر تقویت و بهبود تئوری کوشید ولی نباید از نظر دور داشت که بالاخره بایست این تئوریها یکروزی عملی شوند و نه همیشه در یک سطح آرزوهای غیرقابل دسترس باقی بمانند. حاصل اینهمه تئوری های سوپر طلائی و رمانتیک و غیر رئالیستی را از که داریم؟ نگاه کنید به جنبش چپ 30 تا 40 سال گذشته. دهها و چه بسا صدها انشعاب جدائی، نفرت و نهایتا افسردگی و ایزولیشن. من قویا این حرکت 25 گروهی را قدمی بسیار خوب و عاقلانه میدانم و امیدوارم که این گروهها و سازمانها جبران گذشته را بکنند و هرچه سریعتر امر اتحاد عملی و تحمل فکری و سیاسی عمیقا و با تمام خلوص نیت پایبند باشند و بمانند. جدائی، انشعاب، تئوریهای مفت و غیرعملی، بت سازی، سکتاریسم، آنارشیسم فکری، سازمانی و برخوردی کافیست. طبقه کارگر و زحمتکشان ایران دیگر تحمل و صبر جدائی و بی بند و باری عملی را ندارند. تئوری باید در خدمت انقلاب باشد نه برای دفن آن. بحث های تئوری باید برای اتحاد و همکاری باشد نه برای انشعاب و افتراق. میبخشید که یک مقدار زیادی حرف زدم و وقت شما را تلف کردم. برای روزی که تمام جنبش چپ ایران متحد گردد حتی در سطوحی مختلف و به دست دستان توانمند طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یک زندگی انسانی. پیروز باشی بهرام راستی چطور میشود در این وبلاگ فارسی تایپ کرد؟ (پایان پیام) در مورد تایپ فارسی این بستگی به سیستم عامل شما (ویندوز یا اپل مک یا نیکس) دارد که هرکدام روش دیگری برای تایپ راست به چپ دارند. از ابزارهای آنلاین دیگری هم میتوانی استفاده کنی که یکی از آنها اینجا است: http://www.aftabir.com/keyboard.php و دیگری این است: http://www.branah.com/farsi سپس متن فارسی را میتوانی به محل کامنت این وبلاگ کپی کنی. پیروز باشی، زندیک

  • فردا دربارۀ «چوب هر نخل که منبر نشود، دار کنیم!» نوشت:
    گرچه از بطنِ تن زن به جهان آمده‌ایم زن به صلابه کشانیم و تن آزار کنیم خیلی خوب گفتی، استاد.

  • Bahram Fatemi دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    Zendeek e Aziz, kailyee mamnoon az email. Man Asaare Kemat ra motaleh kareham. O tahavolyee jadeed dar meaane nevisandegane chap e marxist bood. O sayee kard raveshe elmee tary ra shooog konad. Valyee motasefaneh karhaheye oo bonyady va nabood . Oo agarcheh ba besyary az ravesh haye aghab oftadeh " roshanfekrane" chap dar oftad vali chap ravee haye besyar oo baes shod tafakory sektaristy, individualistically, romantic, ehsassi, depressive bevojouud ayad. Ooo hamera motageh mekhand va medanest bezoj khod va hamrahanesh ra. Oo assassan heech kasi ra dar jonbesh chape marxixty iran ghabool nadasht. Khod ra benoyee yeganeh marxixt Iran dar tammameh 100 sale akheer medanest. Taraftarane oo neez motasefaneh az oo yek ostooreh, yek bott, yek rahbare yeganeh dar geety, bozorgtarree marxixte asr dar tamamme donya mependaran. Afssoss ke farhang onghadr paeen as ke yek fard ba bayane chand matlabe nesbatan sahee yekdafeh bott meshavad va mesle boo prasteedeh meshavd. Barkhordhah Hamid e Taghvayee va siavashe as hezbe Hekmatism vadegar "rahbarane Taraftareoo nemooneh barezy hastand, ke meshavad nambord. Matalebe " Donyae Behtar" ta bakhsy nemooneh khooby as afkare romantic, ehsasi, gheir e amalyee va dar nateegeh royaee is keh beeshrar taraftarane on ra as jameh va baghy neerohaye jonbesh isoleh mekonad. Vagheeete hale hesbe komunist kargary neez behtaree nemooneh in edeaast. Pas az 30 saal mobarezeh hanooz in hezb hatta natavanesteh yek hezarome kargarane iranyee ra tashakol bedehad, va ya hatta motalle kond az vojood e khod . Basseg va sasemanday kolle tabaghe ye kargar peeshkesh she shan! Baraye man yek ghadame vagheyee, sasandeh, demokratic, baraye azadyee tabeghe he kargar be hezaran maghaleeh por tam taragh va ghair e vagheyee mearzad. Jonbeshe chap e Marxixty e Iran hanooz khaily az nazar theory, aghaba st, va motaseffaneh natanaha in ra nebebenad balke hat onghadr roorast ham neest ke in ra ezaan konad va daeman bar rooye table khalyee nakoobad. ! Marx va Engles Say kardan 150 sale peesh jobeshe gheir e motahed e kargary ra dar sarta sar donya MOTAHEH konnand, valyee motasefaneh in aghayan tamamme honaresh dar in bood va hast ke hata jonbeshe zaeef e kargary Iran ra be daha grouh , dasteh va hasteh TAGHSEEM konand! On ham be esme Marxism, Leninism. Be agheedeh me aval bayad yek mobareze syssi aval roorast bashad, vaghe gara bashad, realist bashad, va betavanad maseere amalee, chodani, ra tarseem va tableegh konad. Albatah ke bayest Theroy dasht, va bayest daeem dar amre taghveyat va behboode theory koosheed, vali nabayad az nazar door dast keh belakhareh bayest in theory ha yekroozy AMALI shavad va na hameeshe dar yek sat he arezoo haye gheir ghabel dastras baghyyee bemannad. Hasele in hameh theory hayee super talayee va romanticy va gheir e relaisty in as ke dareem....Negah koneed be jonbeshe chap dar 30 ta 40 sale gozashteh. Daha ve che basa Sadha Enshaab, jodyee, nefrat, va nahayatan afsordegi va isolation. Man ghaveean in harekate 25 grouhee ra ghadami bessyaar khoob va aghlanee mebanam va omidvarem ke in grouha va saseman ha jobrane gozashteh ra bokonnand va harche saree tar be amre etehad amalyee va taaomole fekri va syasyee ameeghan vad ba tamameh khloose neyat payband bashand va bemanand. Jodayee, Enshaab, Theory haye moft va gheire elmi, boot sasyee, sekarism, anarchism e fekri, sasemani, va barkhordy KAFEEST. Dabagheh Kargar va Zahmatkeshane Iran deegar tahamole va sabre jodee va be bandobary amalee ra nadarad. Theory bayad dar khedmat enghlab bashad na baraye dafn e on. Bahs haye theory bayad barayae ETEHAD va Hamkaryee bashad na baraye ENSHAAB va Enferagh. Mebakhsheed ke yek meghdar zeyadee harf zadam va vaghte shomara talaf kardam. Baraye roozi ke TAMAME Jonbeshe Chape Iran motahed gardad hata dar sotoohee mokhtalef va be tavasote dastahye tavanayee dabagheh e kargar ve degar zahmatkeshan yek zendegy ENSANYEE . Peerouz basheey Bahram Rastyee: chetor mechavad dar in weblog be farsi type kard.

  • درویش دربارۀ «چوب هر نخل که منبر نشود، دار کنیم!» نوشت:
    به به ناز نفست!

  • تنها دربارۀ «چوب هر نخل که منبر نشود، دار کنیم!» نوشت:
    سوسیالیسم+18 تیر+مزدک+میلاد ما مبارک؟!!! نکنه تو همنونی هستی که من فکر میکنم هستی؟!!! عاشق کجائی تو؟ زنده ای هنوز؟

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    بهرام عزیز، نقد یک دنیای بهتر برای من کار آسانی نیست، ابتدا فکر میکردم که این برنامه یک متن سرهمبندی شده و سطحی است، اما هرچقدر در بطن آن وارد میشوم با یک تفکر کاملاً سیستماتیک مواجه میگردم: تفکری که قصد دارد کارانقلابی، یعنی عمل پیشروترین و انقلابی ترین کوشندگان طبقه کارگر را از تمامی معادلات چپ به حذف کامل بکشاند. با وارد شدن به بخش پراتیک این برنامه (بخشهائی که فعلا مشغول تدوین آن هستم) به این نتیجه میرسم که این کار باید کاری مشترک باشد و یک نقد انفرادی به تنهائی قاطع و گویا نیست، از اینرو از کلیه رفقائی که با اصول نقد تا اینجا موافقند جداً تقاضا میکنم این مبانی را بار دیگر بررسی کنند و نقد خویش از یک دنیای بهتر را (هرچند بطور تدوین نشده و یادداشتی) برای من بفرستند. این کار متعلق به من نیست بلکه به طبقه کارگر ایران تعلق دارد. هرچند که من مسئولیت هر کلمه خوب و بد آنرا میپذیرم ولی در نهایت انچه قبول افتد و در نظر آبد را کارگران و کوشندگان سوسیالیست ایرانی تعیین میکنند. ممنون از پیام پر مهرت زندیک

  • Bahram Fatemi دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    Az neveshtehaye shoma khaily roshan shodam va khaili mail daram ke shoma bedanied ke kaili afrad mesle shoma sokoot kardehand chonke hajme enherafate theoric and raftary onghadr zeyad va hamejanebeh hast ke adamezad assasan naomid meshavd. Kaily khoshhalem ke ta inja naghdhaey shomara harfahey nagofteh khod man mebashad. Montazere khandane baghye matalebe shoma hastam. Bayed az khab beedar shod, va az khab beedar kard. Mofafagh bashyeed Bahram.

  • محسن دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    از خواندنِ این نقد بسیار لذت بردم. خسته نباشید و ادامه دهید... این نگاه دارد پدر چپِ ایران را در می آورد...

  • l3al3ak دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    سلام عجب سخنانی واقعا دس مریزاد این اردیسم رو اولین باره میشنوم یعنی هنوز هم هستند آدمهایی ! که دنبال چنین فرقه هایی باشند؟ و همچنین در تعجبم که در عصر پست مدرنیزم هنوز هم این پان آریائیسمها در توهمات فاشیستی خود گیر کرده اند !!! شاید هم خودشان نمیخواهند چشم باز کنند خدا عالمه

  • ایرانی پر افاده و گوزو دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    ای بابا ان یکی ابله کمونیست کارگری بهش میگه توده ای و استالینسیت، اینیکی میگه نژادپرست توده ای، آن احمق توی مقاله ارد بزگ هزار فحش میده شیطان بزرگ و غیره که من یکیش رو هم نمیتونم تحمل کنم. بیچاره زندیک راست میگه که سهم من به جز پاره سنگ نیست تو این روزگار هرکس خلاف جربان حرف بزنه مردم فقط پاره سنگ حواله کله بیگناهش میکنن، هیچکی یک دقیقه هم گوش نمیکنه که ببینیم این ادم داره چی میگه اصلا. مردم مفلوکی هستیم. این اروپائی ها میمیرن برای هر ادمی که خلاف جریان حرف بزنه چونکه ازش چیز یادمیگیرن! ما هنوز مثل ادمهای اولیه پاره سنگ پرت میکنیم!!!

  • عامری دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    یادم رفت. بدترین کاری که چپ میکند همین کاری است که در این وبلاگ داریم میکنیم. فشار اجتماعی روی یکنفر ایجاد نکنید. بگذارید آزاد حرفش را بزند. سروش نه نژادپرست است و نه در قضیه یزد دست داشته و در این بین بیگناه ترین ادم است. چرا حرفش را نزند؟ چه اشکالی دارد که ایران زمینش را دوست داشته باشد. چه اشکالی دارد که بگوید حزب توده باعث تباهی شد؟ ایران را که ما هم دوست داریم و حزب توده هم که همه میدانند باعث چه تباهی هائی شده است. اشتباه که نمیگوید. فقط به نظر من نتیجه گیری اشتباهی میکند. بگذارید آزادانه حرفش را بزند و بحثش را بکند، من و شما هم اگر توانستیم حرف دلمان را طوری بزنیم که به دل او هم بنشیند. این نوشته هایش را که میخوانم به نظرم اصلا نیامد که سروش راست افراطی باشد، فشار اجتماعی تولید نکنیم.

  • عامری دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    دوستان نکوبید لطفا، مقصر این دوستمان سروش نیست و بحثی که از نظر اقتصادی میکند غلط نیست، اما نتیجه گیری اش متاسفانه غلط است. در ضمن یادتان نرود که حزب پان ایرانیست در یزد بیشترین هوادار و طرفدار و فعالیت را دارد. تا وقتی که چپ سرش را توی برف کرده و با خودی ها دارد جر و بحث و دعوا میکند، راست افراطی دارد از فرصت استفاده میکند و جامعه را به سمت نژادپرستی و پان ایرانیسم میکشاند. این چپ ایران کی میخواهد بیدار شود و ببیند که جامعه راست افراطی و آرائیست و پان ایرانیست شد و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم؟ حزب توده را ولش کنید جان همه عزیزانتان!! بیائید یک فکری برای این راست افراطی رشد یابنده بکنید. همه جوانان آلوده شدند. یکی تاتوی "فروهر" میکند و ان دیگری گردنبنش را میاندازد و ان یکی انگشترش را به دست میکند، و چپ ایران هم هنوز در بند بحث های صد من یه غاز است که آیا جمهوری اسلامی سرمایه داری هست یا نیست و نبرد خلق با امپریالیسم به کجا میرود. عزیزان جبهه ما در برابر راست افراطی است نه در میان خودمان!!!!

  • بهمن دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    جناب آقای دکتر سروش متخصص اقتصادی، چطور وقتی قدم رنجه میفرمانید و در اروپا تقاضای پناهندگی میکنید، اگر دوسال جوابتان دیر بشود یا اینکه یکماه حقوق سوسیال تان قطع بشود یا یکنفر توی خیابان چپ چپ بهتان نگاه کند، یکسره "تباهی ایران زمین!!" را فراموش میکنید و دادتان دنبا را برمیدارد که ایهاناس حقوق بشر نقض شد و این امریکائی ها و سوئدی ها و المانی ها نزادپرستند!! حالا که به کارگران افغانی میرسد، یکدفعه یاد تباهی ایران زمین (!) میافتید و شم اقتصادی و تحلیل های اقتصادسیاسی تان گل میکند؟؟!! ما دمب خروستان را باور کنیم یا قسم حضرت عباستان را؟؟!! احزاب نژادپرست اروپائی هم همین دلایل "اقتصادی" را علم کرده اند که حق زندگی را از جنابعالی بگیرند و بفرستندت در ایران تا مشکل "تباهی ایران زمین" و "حزب توده"ات را خودت حل کنی. پس برو حل کن. نه جانم، کارگر افغانی در ایران همانقدر حق زندگی دارد که جنابعالی در ناف اروپا یا امریکا. این حرفهای من را هم اگر به حساب "بد و بیراه" میگذاری که هیچ، به همین مظلوم نمائی ها خوش باش. وگرنه برو یک کم در تنهائی با خودت فکر کن و این معادله چهارمجهولی ات را توی آینه حل کن. برای خودت خوب است.

  • سیما دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    سروش عزیز، قبل از اینکه به زندیک بد و بیراه بگوئی و دل مارا هم که به این نوشته ها خوش است برنجانی، کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش را بخوان تا او را بهتر بشناسی، شاید هم خیلی از رنج ها و ابهام های تو درباره تباهی ایران زمین هم پاسخ داده شوند. هنوز در برابر این تباهی میتوان ایستاد. برخیز ای جهان پر از لعنت حقیر کین داغ لعنتت به جز آوای جنگ نیست فرق است بین طعم شراب و شرنگ یار سهم من از میانه به جز پاره سنگ نیست!!!

  • Zendic دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    سروش عزیز، چرا به تو بد وبیراه بدهم؟ تو نظر خودت را میگوئی و اگر به این صفحه هم برنگردی حداقل دیگران آنرا خواهند خواند. عرض کردم که سرمایه داران به این «دلایل اقتصادی» بلاهت آمیز شما میخندند و از خوشحالی اینکه من و شما را اینقدر ابله گیر آورده اند در پوست خود نمیگنجند. نرخ بازار فروش نیروی کار، مانند هر بازار دیگری به واسطه رقابت تعیین میشود. سرمایه داری ایران تنها طبقه ای از جامعه است که با ایجاد این رقابت میان کارگر ایرانی و کارگر افغانی سرخوشانه سود میبرد. من و شما در این میان سودی نمیبریم. همین سرمایه داری، چه در استرالیا، چه در امریکا و ایران، این رقابت حاد و اکید را که خودش بوجود آورده است، در قالب اختلافات و تفکرات نژادپرستانه، قومی، قبیله ای، مذهبی و غیره به جامعه معرفی میکند و بدین وسیله با مسموم کردن جو اندیشگی جامعه، مشکلی را که خود مسبب و باعث آن است، به گردن این اختلافات «فطری» و «انسانی» می اندازد. دوست عزیز من، تحلیل اقتصادی ات بلاهت آمیز است. در این وبلاگ من آمدی و این تحلیل بلاهت آمیز را تایپ کردی و من هم صادقانه و دوستانه گفتم که سرمایه داران به این بلاهت میخندند و از آن خوشحالند. اما سانسورت نکردم، فحش ندادم، بلوک ات نکردم، توهین نکردم. حالا این تحلیل اقتصادی ات چه ربطی به «توده ای بودن» و «تباهی ایران زمین!» دارد را یا خودتان توضیح بدهید، یا اینکه اجازه بدهید بقیه خوانندگان این نوشته تا وقتی که این وبلاگ پابرجاست به این حرفهایتان بخندند. یا اینکه شجاعت داشته باشید، پنهان نشوید و بحث اقتصادی دقیق و علمی بکنید تا پاسختان را با بحث و آمار و تحلیل و ارقام بدهم. ضمنا بنده منتظر صبح دولت هیچکس نیستم و مطمئن باشید از این میانه چیزی جز پاره سنگ نصیب من نمیشود. برای اینکه کدورتی در دلت نماند، این قطعه شعر برتولت برشت را به تو تقدیم میکنم: کودکش را از مدرسه اخراج می کنند در صف نان او هميشه آخرين نفر است در اتوبوس اگر جايی برای ايستادن باشد نگران چشم هايی است که او را جانی می پندارند او هر کار شاقی را انجام می دهد با مزدی ناچيز که گاه پرداخت نمی شود او حق ازدواج ندارد او حق سفر ندارد او حق اعتراض ندارد او هيچ حقی ندارد و ما او رامسبب تنگی کلاس درس صف طويل نان بيکاری و هر بی حقوقی ديگر می دانيم و آفرينندگان واقعی بی حقوقی او و ما ازاين همه حماقت ما دل ريسه می روند!!! زندیک

  • sorosh دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    ضمنا هرچه دوست دارید به من بد وبیراه بگویید یا فحش دهید . متاسفانه دیگر برگشتی به این صفحه نخواهم داشت دوست ناعزیز.پس خود را خسته نکنید . البته شما ناسزا بگویید و دیگران برایتان هورا خواهند کشید. باشید تا صبح دولتتان بدمد

  • sorosh دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    من دلایل خودم رو با مسایل اقتصادی مطرح کردم.همون دلایلی که در استرالیا هم به مردم هندی سخت میگیرند چون که قیمتها رو شکسته اند. فکر میکنم شما بیشتر نزاد پرست هستید و تا حد زیادی هم توده ای . ضمنا من فکر نمیکنم که توهینی کرده باشم یا شما در حدی باشید که به من لقب بلاهت بدهید. متاسفم برای خودم که برای این صفحه بی ارزش وقت گذاشتم تا بعد محکوم به بلاهت شوم. قانون روزگار این است که هرکسی ادعای بیشتری بر عدالت دارد خود ظالمی وحشتناک و دیو صفت است. همین افکار توده ای ایران زمین را به تباهی کشاند. خوش باشید با این افکار بی منطقتان

  • مینا دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    من یازدهمیشم! دوست پسرم افغانیه و عاشق دستای مهربونش و نگاه سکسیشم شبا که با هم حال میکنیم همسایه ها خواب ندارن. هفته پیشش تویه مهمونی سلطنت طلبا بوسیدمش و بغلش کردم باید قیافه این نژادآریائی ها رو میدیدی!! از دادگاه "تهرانبرگ" هم خیلی حال کردیم!!!! دم همتون گرم. به این میگن ... توی هیکل این جنابهای محنرم نزادآریائی!!!

  • شاهین دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    نسیم جان من هم یک پسر ایرانیم و فدای اون چشمهای ریز و باهوش و شوخ و زیرک تو هم هستم! از دختر افغانی خوشگلتر و شادتر و باهوشتر و نمکی تر توی دنیا وجود نداره! ده تا دختر ایرانی هم میشناسم که دوست پسر افغانی دارند و خیلی هم با هم خوشند! این آریائی پرست ها را ول کنید. زر زر های ایران و ایرانی و نژادآریائی اینها مال دوران سرجوخگی هیتلر است و نسلشان هم که روز به روز دارد از دنیا ریشه کن میشود.

  • نسیم دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    زندیک جان من یک دختر افغانم که پدرم یازده سال در ایران زحمت کشید تا مصدوم شد. دلمان را شاد کردید، اشک شوق ریختیم. برخیز ای داغ لعنت خورده، دنیای فقر و بندگی آزرده خاطر ما را برده، به جنگ مرگ و زندگی یا آنطور که زندیک جان در نظم رقصندگان میگوید: که وی می بیند اندر جان هر تکدانه ای، آری! نسیم و بوی گندمزار بنهفته است! و در دلهای گندمزار فرداها، بسی امید بشکفته است و پیشاهنگ مردان سحرخیز که از آوازشان، هر دانه ای ره سوی بیداری بیابد: که ای برده مرا شوریده خاطر، به جنگ زندگی یا مرگ، برخیز! که ای خورده به چهره، صد هزاران بار داغ ننگ، برخیز! نسیم

  • درویش دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    زندیک خسته نباشی! گل رویت را عشق است! آن نفس عاشقت که شعر حافظ را اینگونه پرمحبت پاسخ میدهد را عشق است! این خشمت را با آریائی پرست ها عشق است! سیما جان اشتباه نکن، این نوشته زندیک هم عین عشق و دوستی است. او حق میگوید، به هر زبانی که میگوید، حق نگهدارش باد!

  • Zendic دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    سیمای عزیز، متأسفم که افسرده ات کردم. اما من با ناسیونال - سوسیالیسم، نازیسم، فاشیسم و نژادپرستی آریائی هیچ عشق و دوستی ندارم. از این جماعت اعضای نژاد خیالی آریائی، فقط یک بو به مشام من پیرمرد میخورد و آن بوی باروت است! تاریخ یکبار نژادآریائی را امتحان کرده است و کثافت درون آن را به چشمان هفتاد میلیون کشته در جنگی جهانسوز دیده است. بگذار تا به عشق و دوستی، و به قیمت آخرین نفس هفتاد میلیون انسان، نگذاریم که این کثافت تاریخ، بار دیگر در ذهن نوجوانان و جوانان ایرانی رشد کند.

  • سیما دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    زندیک عزیزم، افسرده شدم، دیگر عشق و دوستی در این نوشته ات نیست. کجا است آن زندیک عاشقی که با خواندن هر نوشته اش لبخندی از عشق و دوستی بر لبانمان مینشست؟

  • Zendic دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    سروش عزیز، برنامه حزب ناسیونال - سوسیالیست آلمان (سال 1932) را بخوان، یعنی حزبی که بعدها به حزب فاشسیت آلمان تغییر پیدا کرد. آنها ابتدا درست با همین جملات شروع کردند: یهودیان بر افتصاد آلمان تأثیر منفی میگذارند، حقوق کارگر آلمانی را پائین آورده اند، قوانین بیمه و مزایا را تقلیل داده اند، غیرقانونی وارد آلمان شده اند، افراد غیرقانونی را باید اخراج کرد و از همین قبیل خزعبلات. به جای اینکه مسبب بدبختی ها و فلاکت های طبقه کارگر ایران (یعنی نظام سرمایه داری) را مورد سؤال قرار دهید، کارگران افغانی را به زیر این سؤالات کشیده اید. سرمایه داران از چنین بلاهتی بسیار خوشحالند و در دلشان از خنده و شادی ریسه میروند. نخیر عزیز، فروشندگان نیروی کار (کارگران) نه ملیت دارند، نه قومیت دارند، نه نژاد دارند و نه کشور... آنها از دار دنیا فقط یک چیز دارند: نیروی کارشان که برای امرار معاش باید آنرا به پائین ترین قیمت در بازار به فروش برسانند. ناسیونال - سوسیالیسم یعنی همین: یعنی به بهانه حقوق کارگران یک کشور، سنگ ملیت و نژاد را به سینه زدن. ناسیونال - سوسیالیسم آغاز فاشیسم است. در برابر این بیماری خطرناک در همان آغاز باید ایستاد.

  • رحیمیان دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    تشکر از موضوعات و مقالات شما خیلی جالب و خواندنی است امیداست که در ارمانهای تان نایل آید

  • sorosh دربارۀ «دیدید که «نژاد آریائی» به کجا منجر شد؟!» نوشت:
    حرفتون درسته.نژادپرستی خوب نیس ولی یه واقعیتی رو هم فراموش نکنیم. اینکه واقعا افغانیها براقتصادایران تاثیر خوبی نگذاشتند حداقل کاری که اونها کردند اینه که قیمتها رو شکستند و در نتیجه کارگر ایرانی تا این حد حقوقش پایینه. مساله بعدی اشغال بسیاری از مشاغل توسط اونهاست. نگیم ایرانی اینکارهارو نمیکنه و از افغانی فقط برمیاد. خیر صححیح نیس. سری به بازار کارگرهای روزمزد بزنید میی بینید که اونها واقعا نیازمند کار هستند. نیازمند کاری که افغانها درش ترجیح داده میشن چرا که به نفع مثلا بساز بندازهاست . بخاطر امتیازاتی که به اونها نمیدن از قبیل بیمه و سایر مزایا. پس احساسی برخورد نکنیم. از خیالات لیست شیندلر واینا بیایم بیرون بابا. مملکت افغانها به همت امریکا در حال بازسازیه. خب برگردن مملکتشون. من در ایران نیستم.باورتون نمیشه وقتی یکهفته از ویزام میگذره چه بلایی سرم میارن. از جریمه نقدی و بعد تهدید به اخراج همیشگی. خب چرا برای افغانها این شده نژادپرستی و برای ما اینطوری نیس؟!!!! قبول دارم نباید خشونت بخرج داد. ولی اصل برگشت اونها به کشورشون اصل خوبیه.مگر اینکه در حال درس خوندن باشن و مثل منی که ایران نیستم 4برابر یک بومی شهریه بدم و کلی پول خرج کنم اونم بدون مجوز کار. یا اینکه نیروی ماهر باشم و قانونی در ایران کار کنم.وگرنه غیر قانونیها باید برگردن

  • Zendic دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    آرش عزیز، توجه کنید که خانم کمانگر با انجام این تحقیق جان خودش را به خطر انداخته است. همانطور که در مقاله اشاره کردم، کمترین درجه احترامی که وظیفه داریم برای او قائل شویم اینست که از انتشار این کتاب بدون اجازه وی به هر نحوی خودداری کنیم.

  • arash دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    salam dooste aziz khaste nabashid az roshangari shoma sepas gozaram mikhastam agar manbaei baraye daryaft noskheye pdf in ketab darid be man ham moarefi konid ba sepas eradat mande shoma arash

  • صفا دربارۀ «ظهور امام نقی (دربارۀ پیدایش مهدویت در اسلام)» نوشت:
    هیچکی عزیز، هیچکی نبود.

  • تیمور رشیدی دربارۀ «ظهور امام نقی (دربارۀ پیدایش مهدویت در اسلام)» نوشت:
    بالاخره من نفهمیدم که این منجی عالم بشریت کی بود؟

  • صفا دربارۀ «ظهور امام نقی (دربارۀ پیدایش مهدویت در اسلام)» نوشت:
    ها هاهاها!!! روده بر شدم! محشر بود! عجب بلبشوئی بوده سر این انتخاب منجی عالم بشریت!

  • Zendic دربارۀ «دربارۀ این وبلاگ» نوشت:
    رفیق عزیزم، با همین بیان زیبای «بر خیز ای داغ لعنت خورده» یک دنیا حرف زدی باهام. طبقه کارگر ایران خود به قدری لایق عشق و تعلق است که تعلق دیگری برایم نمیگذارد که آنرا بتکانم. با زبانی ناقص و نارسا دارم این تعلق را به هر زبانی که میتوانم، شعر و نوشته و داستان، در این وبلاگ مینویسم. اگر این نوشته به دلت نشسته، بدان که دلم را گرم کردی. من هم با تو یک دنیا حرف دارم که در میان اینهمه قیل و قال بخشهائی از چپ پرووسترن و پساکمونیست وارفته، شاید صدایش گم شود. شاید هم این حرفها دل کسانی مانند تو را به دست آورد که ارزششان بیش از همه این «چپ»ای است که نامش را بردم. نگاهی از سر دوستی به «نقد یک دنیای بهتر» بکن تا بدانی کدام «چپ» را میگویم. پیام پر مهرت را بر روی چشمایم میگذارم و نگاه میدارم. با عشق و دوستی زندیک

  • محمد دربارۀ «نژادپرستی ایرانی: نژاد آریائی و آریائیسم» نوشت:
    بسیار زیبا بود درود بر شما

  • کارلوس شغال دربارۀ «دربارۀ این وبلاگ» نوشت:
    سلام زندیک عزیز !من یه دهه شصتی هستم و الان که این نامه رو میخونم هنوز وبلاگتو کامل ندیدم و فقط اون مقاله نژاد اریایی رو خوندم . نمیتونی تصور کنی که چقدر خوشحال میشم وقتی که میبینم هنوزم تو دنیا افرادی پیدا میشن که تمام سعی خودشون رو میکنن که تمام تعلقات خودشون رو بتکونن و بیطرفانه فکر کنن ! که واقعا توی این جو جدیدوطن پرستی (در واقع پان فارسیسم و ایرانیسم ) که بین جوانان به ظاهر فهمیده و تحصیلکرده و روشنفکر راه افتاده شاهکاره ! خیلی برام عجیبه که افرادی هستن که مث من فکر میکنن . یک دنیا حرف دارم باهات !سرتو درد نمیارم . خداحافظ و در اخر باید بگم که : برخیز ای داغ لعنت خورده دنیای فقر و بندگی جوشیده خاطر مارا برده به جنگ مرگ و زندگی !

  • Zendic دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    محمود عزیز، ممنون از پیام پر محبتت. فقط باید بگویم که بنده «یک تنه» در برابر کمونیسم کارگری نایستاده ام، بلکه جریانات متعدد و رفقای پرشماری وجود دارند که با نوشته های متین تر و دقیق تری ماهیت این جریان را آشکار میسازند. نوشته های این حقیر نیز قطره ای است در این جویبار کوچک و زیبا که روزی راه خود را به دریای بیکران آزادی انسان از بند مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید باز خواهد یافت. این زمستان نیز تمام میشود و روسیاهی اش بر چهره کسانی میماند که سوسیالیسم را در ناسازنمای اپورتونیسم مدیائی و پساکمونیسم وارفته گم و گور کردند و به بیراهه کشاندند. تا پایان این زمستان این رفیق تو نیز شعله کوچکی را زنده نگاه میدارد که بسیاری از دیگر رفقا نیز در زنده نگاه داشتن آن میکوشند. عمل انقلابی و نظرات حقیقتاً سوسیالیستی این رفقا را باید ارزش گذاشت و از مبالغه گوئی درباره یک یا چند نوشته این وبلاگ پرهیز نمود. با عشق و دوستی زندیک

  • Mahmood دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    زندیک عزیز، از این معرفی خوبی که کردی بسیار ممنون و از اینکه یک تنه چهره واقعی امثال کمونست کارگری را اشکار میکنی ممنون تر. اینها منتظرند تقی به توقی بخورد تا زود اطلاعیه بدهند و هرچه فحش در جنته دارند به اعتقادات مردم بدهند و اسم اینکارشان را هم به اصطلاح بکذارند کمونیسم. همینها هستند که کمونیسم را در ایران نابود کردند و حالا هم دارند سر قبرش تقصیر را به گردن دیگران میاندازند. به امید روزی که کمونیسم و سوسیالیسم حقیقی به مردم ایران معرفی شود. با تشکر محمود.

  • sadegh rahimi دربارۀ «دربارۀ کتاب «قرآن در میان اسطوره و جادو»» نوشت:
    زندیک گرامی، بسیار ممنون بابت این کتابی که معرفی کرده اید. همانطور که گفته اید، چه حیف که ترجمه فارسی یا حتی انگلیسی از این کتاب موجود نباشد. اگر روزی روزگاری اطلاعی در مورد ترجمه ای از این کتاب داشتید بسیار ممنون خواهم شد اگر مرا هم مطلع کنید. با تشکر پیشاپیش.

  • فردا دربارۀ «مطرب مهتاب رو» نوشت:
    یار من آن کودکی‌ست، در پی یک جرعه آب جان به زمین مینهد، در تب و رنج و عذاب

  • مهران دربارۀ «این جنبش سبز، جنبش مستان نیست!» نوشت:
    به به! دم شما گرم . دست مریزاد

  • نسترن دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    زندیک عزیز، مدتها است که نوشته هایتان را میخوانم که پر از عشق و دوستی است. آن کسی که به شما این برچسب ها و اهانت ها را میکند، شک نکنید که نوشته ها شعرهایتان را نخوانده است و فقط با نگاه کردن به تیتر این مقاله به غیرتش برخورده است. به او فقط توصیه میکنم که قبل از این سیاهکاری ها برود و شعر رقصندگان نیلگون بال، بهار دلنشین و مطرب مهتاب رو را بخواند. به خصوص مطرب مهتاب رو شعری سوسیالیستی است که به نظر من تا ابد در فرهنگ سوسیالیستی این سرزمین ماندگار میماند. شما مارکسیسم را در قالب شعر عاشقانه زنده میکنید، این کاری است که هر کسی جرأت آنرا ندارد. با آرزوی موفقیت نسترن

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    (مجبور شدم پاسخ بسیار غیرمودبانه آقای مسعود را حذف کنم و فعلاً کامنت های ایشان را بلوک کنم، این وبلاگ محل فحاشی نیست)

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    بهرام عزیز، من از گفتن «نورچشمی...» مقصودم این نبود که باور کردم این جناب ربطی به حزب داشته باشد. این مقاله یک انتقاد است با حفظ همه معیارها و قوائد نقد رفیقانه. نه قصد توهین دارم و نه دشنامگوئی، اما از چنین ابلهانی که بدون شناختن طرف مقابل (حتی بدون خواندن متن مقاله) عربده کشی میکنند، هیچ هراسی ندارم. پیروز باشید زندیک

  • بهرام دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    زندیک عزیز، لطفا هر ابلهی را که اینجا چیزی تایپ میکند با چوب حزب کمونیست کارگری نزنید. از کجا معلوم این آقای مسعود چه کسی است و با چه هدفی این مزخرافات را پیام داده است؟ از فخوای کلام این جناب اصلا بر نمی آید که هیچ ربطی به حزب داشته باشند. متن این نقد را هم خواندم. متن دقیقی است و اتفاقا نیاز به دقت و تحلیل دارد. به نظر من بسیاری از نکات معانی هستند که مدتهاست توسط برخی از اعضا اصرار میشوند و بازبینی برنامه را تقاضا میکنند. موفق باشید بهرام

  • Zendic دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    علیک سلام، حال شما خوب است آقای نورچشمی کمونیسم کارگری؟ کار و بار خوب است؟ سهم شما هم میرسد؟ اینقدر خودت را با برچسب زدن بر آدمی که نه دیدی و نه میشناسی پاره نکن، از این «حنجره»های پارۀ امثال تو زیاد دیده ام و گوشهایم از این عربده ها پر است. این روش برچسبی ات هم حداقل سی سال از تاریخ ایران عقب است و امروز کسی برای اینگونه خزعبلات تره هم خرد نمیکند. نقد مفهومی از این متن اگر داری بگو تا پاسخت را بدهم. ضمناً کمی هم به فکر سلامت خودت باش! زندیک

  • مسعود دربارۀ «نقد «یک دنیای بهتر» (قسمت اول)» نوشت:
    ایا فکر نیکنی با گفتن این اسمان ریسمان و چرت و پرت های صد من به غاز از ارزش یک دنیای بهتر چیزی کم میشود؟ این برنامه راهکار همه کمونیستهای انقلابی در ایران و خاورمیانه است و هر توده ای و استالینیست که این چرندیات را به هم میبافد منظورش تضعیف نیروهای کارگری در صفوف پرولتاریا است. بیدار شو و دور و برت را نگاه کن و ببین به جز حزب کمونیست کارگری هیچ جریان چپ در برابر جمهوری اسلامی قد علم نکرده است و اینطور بینیانشان را به گندی نکشیده است. مرگ بر حکومت ارتجاعی اسلام سیاسی و همه مزدوران کوچک و بزرگ آن!

  • Zendic دربارۀ «مطرب مهتاب رو» نوشت:
    سیمای عزیز، این جنبش سبز جنبش مستان نیست آوای رهائی به تهیدستان نیست این ره که تو میروی به ترکستان است این شعبده جز بازی تردستان نیست!

  • سیما دربارۀ «مطرب مهتاب رو» نوشت:
    همراه شو عزیز

  • Zendic دربارۀ «مطرب مهتاب رو» نوشت:
    سیمای عزیز تو هم این شعر را بخوان: زان مکتبی که ظلم در آن جاودانه است بر چهر عاشقان اثری جز تفنگ نیست آن مکتبی که یار رنجدیدگان ببود مُرد و از آن به جز شقب و رنگ و ننگ نیست بیخود بلال را به میانه نیار، دوست امروز پاسدار چنان مست و منگ نیست فرق است بین طعم شراب و شرنگ، یار سهم من از میانه به جز پاره سنگ نیست سوگند میخورم به تمام مرام ها حرفت به جز گلولۀ «سبز» قشنگ نیست! با این گلوله میکشی و دفن میکنی این شعر سرخ ما «کفن سبز رنگ» نیست! زندیک

  • سیما دربارۀ «مطرب مهتاب رو» نوشت:
    آقای صادق خان که معلوم نیست از آمریکا میگیری یا از اسرائیل که این مزخرفات را در وبلاگ ها تایپ میکنی، این شعر را بخوان: بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست از بردگی مقام بلالی گرفته اند در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست در کارگاه رنگرزان دیار ما رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست دارد بهار می گذرد با شتاب عمر فکری کنید فرصت پلکی درنگ نیست وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست تنها یکی به قله تاریخ می رسد هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست!

  • محمد علی دربارۀ «مطرب مهتاب رو» نوشت:
    عالی و زیبا! جواب محشر و دندان شکنی بود. تا اینها بروند و به دنبال حوری هایشان ... خودشان را پاره کنند. این شعر از خودتان است؟

  • Zendic دربارۀ «مطرب مهتاب رو» نوشت:
    عیب عاشق مکن ای زاهد پوسیده سرشت که گناه من و ما بر تو نخواهند نوشت تو به دنبال یکی «حوری» و من در پی یار من به دنبال می ناب و تو دنبال بهشت یار من کودک تشنه‌ست به دنبال سراب یار تو مسجد و الله، به هر سجدۀ زشت تو همانی که بسوزانی و ویرانه کنی سازم این خانۀ ویرانه مگر خشت به خشت گر چه امروز سرایم چو جهنم سازی من تو را روز عدالت بفرستم به بهشت! زندیک

  • صادق دربارۀ «مطرب مهتاب رو» نوشت:
    ب خاطر این توهین و ظلم که به این شعر کردی، جهنم را برای خودت خریدی انشاالله، بار گناهانت لازم و کافی آنقدر سنگین است که دعای من لازم نیست. وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ انشالله خداوند این کافران نجس تر از سگ را به درک واصل کند.

  • pedram دربارۀ «پروندۀ اینشتین (قسمت دوم)» نوشت:
    خیلی منتظر ادامه ش هستیم =)

  • نسترن دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    زندیک عزیز، کتاب به این با ارزشی و زیبائی را به اسم مستعار و بصورت پی دی اف برای دانلود گذاشتی. شاید فکر کنی که کسی ارزش این عشق و فروتنی را نمیفهمد. چرا من میفهمم و خیلی های دیگر هم میفهمند. و من باور میکنم وقتی که میگوئی (این کتاب کالا نیست) قلمت را دوست دارم، پر از انرژی و عشق و صفا است. ای کاش صدها کتاب نوشته بودی و همه را (به نام انسان) آغاز میکردی. نسترن

  • pedram دربارۀ «پروندۀ اینشتین (The Einstein File)» نوشت:
    بسیار ممنون از مطلب عالیتون بی صبرانه منتظرم قسمت‌های بعدی هستم و البته منتظر کتاب که کامل بشه فعلا کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش رو دارم میخونم واقعا ممنونم

  • pedram دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    من تازه کتاب رو دانلود کردم میرم که بخونمش. گفتم قبلش ازتون تشکر کنم. البته هرچقدر تشکر کنم برای این کار با ارزش شما کم خواهد بود

  • شمع روشن دربارۀ «رقصندگان نیلگون بال سبکبار» نوشت:
    همانگونه كه گفتيد: و دلهامان ز ترس سایه اش از هر چه دلداری است، خسته است و چشم ما ز ترس سایه اش بر هر چه بیداری است، بسته است و ذهن ما ز ترس سایه اش بر هر چه هشیاری است، بسته است به اميد روز دلداري، بيداري و هوشياري

  • Zendic دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    نیمای عزیز، مشکل اصلی تر این رفقا اینست که اصولا نمیدانند منصور حکمت چه میگوید. و چونکه اینرا نمیدانند، هر نقدی هم بر نظرات وی را در کنه آن درک نمیکنند. این رفقائی که میگوئی اتفاقا امکان فتوا صادر کردن را هم دارند و اینکار را هم میکنند. رفیقی هم داری مثل من که برای این فتواها تره هم خرد نمیکند و حرف خودش را میزند. تا چه قبول افتد و که در نظر آید. پیروز باشی زندیک

  • نیما دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    زندیک این رفقا مشکلشان این است ،کە بە هیجوج نباید منصور حکمت را نقد کرد، ،، فردا از کوچک تا بزرگ همگی جبهە گرفتەو همگی دست بە قلم با صدها برچسب. ،اگر امکان انرا داشتن فتوا را برایتان صادر می کردن ،،،

  • Zendic دربارۀ «گرهی بر رشته های سرخ (داستان کوتاه)» نوشت:
    سیمای عزیز، منظورت از «شماها» دیگر کی ها هستند؟ اگر منظورت سوسیالیست ها است که باید بگویم ادبیات پرارزش جهان در هرکجا که دست بر روی زخم های دل انسان میگذارد، یا توسط سوسیالیست ها خلق شده است و یا حداقل نویسنده آن در جائی تنش به تن این اندیشه خورده است. چرا؟ زیرا هدف سوسیالیسم آسودگی نوع انسان است در همه ابعاد آن و رنج ها و ناآسودگی های روح آدمی، از موضوعات اصلی سوسیالیسم است. نگاهی هم به کتاب «اطلاعات و ماهیت ارزش» بیانداز، زیرا تا جائیکه که توان داشتم این مسئله را در این کتاب به بیان آورده ام.

  • Sima دربارۀ «گرهی بر رشته های سرخ (داستان کوتاه)» نوشت:
    آخ اشکم را درآوردی! نمیدانستم شماها هم میتوانید از این داستان ها بنویسید. یک موسیقی غمگین داریوش، این داستان و یک ساعت گریه برنامه امشب من بود...

  • Zendic دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    ببخشید حسن جان، مجید عزیز یک بحث بی نتیجه ای را شروع کرد و بعد رفت و همه بحث را در فیس بوک کپی کرد (نمیدانم چرا؟) و بعدش هم این داستان را ولش کرد. من هم هیچ اصراری به ادامه این بحث های اسکولاستیک ندارم، نظر من درباره این شعارهای بورژوادموکراتیک رفقای حکمتیست، همان بود که هست و در این مقاله نوشتم. پیروز باشید زندیک

  • حسن دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    بقیه این بحث چه شد؟ ادامه پیدا نکرد؟

  • Zendic دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    آرزو خانم، امیدوارم این موضوع که اجازه میدهم این حرفهای کلیشه ای و کهنۀ ضد سوسیالیستی و جنگ سردی ات در اینجا درج شود، خود پاسخ مناسبی برایت باشد. کاملا درست فهمیده ای، من در برابر فاشیسم و نژادپرستی و پان -ایرانیسم به هر رنگ و پرچم دروغینی که خود را معرفی کند (اعم از عشق و آزادی و میهن و غیره) یک سوسیالیست بسیار متعصب هستم و در برابر این اباطیل پوچ هیچ ملایمتی ندارم. و نگران پسرم نباش، او پدر سوسیالیست خودش را راستگوترین آدم دنیا میشناسد. بیشتر نگران خودت باش که در دامی افتاده ای که به زودی طرفدارانش هر تفکر فاشیستی ای را به نام عشق و آزادی و میهن در جانت فرو خواهند کرد و مانند بسیاری از جوانان دیگر ایرانی وقتی اینرا خواهی فهمید که دیر شده و تمامی حرمت ها و کرامت های انسانی ات دریده شده است. در آن روز از تو روحی رنج دیده و شکست خوده باقی می ماند که هدفی جز اهانت و حرمت شکنی از دیگر انسان ها ندارد. درست مثل همین نوشته ای که در اینجا تایپ کرده ای. اما اگر این مقاله را نوشته ام به خاطر تو نیست، بلکه به خاطر جوان هائی است که هنوز در این دامها گرفتار نیامده اند و روحی پاک، زیبا، انسانی، توانمند و قابل رشد و خودآگاهی دارند.

  • آرزو دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    برای اینکه بدونین افکار شما کمونیستها چقدر در مورد حکیم ارد بزرگ به هم نزدیکه ! صحبتهای سوسیالیستها یا همون زندیک های افغانستان رو هم تقدیمتون می کنم : دشمنان کشور عزیزمان ایران و حکیم ارد بزرگ در کشور افغانستان همیشه وقتی صحبت از دشمنان ایران در افغانستان می شود همه ما به یاد گروه طالبان می افتیم که مورد حمایت عربستان ، امارات متحده عربی و پاکستان است حال آنکه دشمنانی به مراتب بدوی تر در این کشور نیز داریم آنها کمونیستهای ازبک هستند طعم قدرت را در دوره اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق با روی کار آمدن دولت های ببرک کارمل و نجیب الله چشیدند در نهایت توسط نیروهای جهادی که شاخص ترین آنها احمد شاه مسعود بود سقوط کردند . بازماندگان آنها در حزب وطن افغانستان به خونخواهی نجیب الله برآمده اند و نوک تیز حملات خویش را متوجه کشور عزیزمان ایران و حکیم ارد بزرگ و جنبش شمال افغانستان (تاجیک تبارها و بازماندگان احمدشاه مسعود) نموده اند . دو مطلب از آنها را در پی نقل قول می کنم که حتما خواندن آن خالی از لطف نیست : ابتدا نظر دکتر جلال الدین بایانی از دیپلمات های بلند پایه کشور افغانستان در دولت های ببرک کارمل و همینطور نجیب الله : « تا امروز از موجودیت جوخه های (I.S.I ) در گذشته و حال به رهبری دژخیم های شناخته شده چون جنرال اختر ، جنرال حمید گل ، جنرال امام ، جنرال اسلم بیک ، نصیرشاه بابر ، جنرال اشفاق احمد پاکستانی که در عقب هر انفجار ، کشتار ، ترور ، تخریب و غارت در افغانستان قرار داشتند و هم اکنون نیز دست دارند . در مورد تجهیز ، تمویل طالب ها با کلاشنکوف چینایی ، استنگر دزدی شده امریکایی توسط ... ایران مطالب نشر گردیده است . و اما از دسیسه بزرگ هژمونیسـتی تنگ نظرانه ایران که هدفش توسعه و برتری جوی ... است تا در افغانستان توسط عمال داخلی خود شرایط ناگوار تفرقه ، شقاق قومی ، ملیتی ، مذهبی ، زبانی و سمتی را تشدید با تلاش همه جانبه استخباراتی شاخه های از وزارت اطلاعات ج.ا. ایران که عبارت است ازسپاه پاسداران ، بسیجی ها ، و سربازان گمنام امام زمان و در همکاری و شبکه قدس ، موســسـه خیریه خمینی که سرتا سر افغانستان گسترده و فعال است و کمیته های فرهنگی ایران در داخل خاک افغانستان فعالیت های استخباراتی دارند تا افغانستان را تجزیه قسمت های غرب کشور هرات ، غور ، فراه و نیمروز با آمون هلمند یا جـــیهــون نیمروز به ایران الحاق نمایند اگاهی دقیق وجود ندارد که در عقب این نیات شوم و استیلا گرانه... ایران [ کی ؟ ] قرار دارد و [ چگونه فعالیت دارند ؟ ] در عقب این ( پروژه آرمانی ایران ) در کنار صد ها ( سربازان گمنام امام زمان ) که نام مخفی کارمندان وزارت اطلاعات است و سپاه پاسدارانو بسیجی ها و شبکه قدس رهبری منظم آنرا به اصطلاح فیلسوف ساختگی استخبارات ایران ( اطلاعات ) فرد مجهول ، بی هویت ، سوال برانگیز [ ارد بزرگ ] یاســـــــــــــــــــرگرد ( دگروال ارد بزرگ ) قرار دارد که ضرورت است این خصم سوگند خورده را که در داخل افغانستان صدها شبکه ، کمیته ، رزدنتوری دارد مفصل با جنایات و نیات شومش شناخت تا با دست پر به افشا چهره پلید او پرداخت «ارد بزرگ » یا « شـــــــــــــــــیطان بـزرگ!!!» پادشاه ( شـــیا طین ) در ایران کسی نیست جز [ارد بزرگ ]. او مرجع فساد و اختلال در ایران و جهان است . آغشته به جنون تعصب نژادی موهوم و در عین حال از انسانیت بیزار است نگاه او چنان که در نظریه قاره کهن اش دیده می شود آفت بار ، و پرتعفن است بسیاری از شیاطین ایران ، افغانستان رشد ظاهری خود را مدیون فتنه او میدانستن و میدانند . [ ارد بزرگ ] با سخنان و نظریات شیطانیش روح امید و زندگی را از قلب و روح جوانانو نسل امروز ایران و افغانستان پاک نموده در عوض تخم نفرت ، کینه ، نفاق ، شقاق و فساد را کشت میکند [ ارد بزرگ ]دوست رژیم ... ایران دشمن جوانان است . نشریات بیشمار از طرف دستگاه استخبارات ایران در وصف بزرگ نمایی و فیلسوف بودن [ ارد بزرگ] این بنیان گذار تفتن و شقاق کشورهای دری زبان و تاجکی زبان افغانستان و تاجکستان چاپ به مشتریان دائمی اندیشه های این شیطان بزرگ منحیث آئین نامه و دستور ارسال و پست میگردد که صدها نسخه آن در پنچشیر ، بدخشان ، خواجه بهاوالدین ولایت تخار ، اندراب ولایت بغلان و جوزجان و اکنون کابل ، بامیان ، هرات ، فراه و نیمروز یافت و موجوئ است و برای نوکرانش قابل احترام و اجرأ است [ دوست نزدیک او با احمد شاه مسعود بود ؟!!!] ( استاد و رهبر واقعی اتحاد و مقاومت شمال افغانستان ارد بزرگ )(!!!) با رد نظریه دهکده کوچک جهانی و اعتقاد به اینکه[ در دنیای امروز برتری از آن فرهنگ های متعالی همچون اندیشه ایرانی است ؟ !!] علاقه سران و مهره های معلوم و پنهان اتحاد و مقاومت به اصطلاح شمال افغانستان به او هم خود حدیثی مفصلی است . در سایت هوادران رییس جمهور تاجیکستان نام او را می بینید تا نمایندگان ارشد و حتی هیئت رییسه مجلس افغانستان و حتی هواداران رییسان جمهور گذشته افغانستان اقای ربانی ، همه جا یاد و نام اوست . نکته بارز عملکرد[ ارد بزرگ ]در آن است که به هیچ وجه خود را آغشته درگیریهای روزمره اجتماعی سیاسی افغانستان و تاجکستان نمی کند و همواره همه به گونه خاص شیادانه صدای جدا طلبی ، الحاق پذیری ، طرح خراسان بزرگ ، ایجاد فدرالیزم ، برتری نژادی ، زبانی و تحمل نکردن حاکمیت های ملیت های برزگ فرا می خواند و دستور میدهد این در حالی است که در همه جا اتحاد ملیتهای با هم برادر افغانستان انتقاد نموده و خواستار حرکت و جوشش نسل فریب خورده و یا خریده شده میگردد . بی شک ارد بزرگ برجسته ترین کار شناس و طراح تجزیه افغانستان در حال حاضر در دستگاه رژیم ... ایران است که هم ردیف و هم طبق با جنرال حمید گل پاکستانی بوده . - تا کنون در دهها کتاب ، وجیبه ، دستور به اشکال گوناگون به طرح نظریات و افکار او مبنی بر الحاق خراسان افغانستان با خراسان اشغال شده ایران ، تجزیه قسمت های از افغانستان و الحاق آن با ایران و به افغانستان گسیل و ارسال گردیده است- از دوستانش می توان به احمد شاه مسعود ، لطیف پدرام ، بصیر کامجو ، درویش دریا دلی ، رحمت الله بیژند پور ، بشیر بغلانی ، نجم الدین کاویانی ، فرید مزدک ، امان الله استوار ، فضل احمد طغیان ، پیکارگر ، اسد الله کشتمند ، رسول رهین ، احمد ولی مسعود ، تورن اسماعیل ، مخدوم رهین ، مسعود خلیلی،عنایت الله شهرانی ، خواجه بشی احمد صدیقی ، محبوب الله کوشانی ، واحد فیضی ، نادیه فضل ، همزه واعظی ، دستگیر پنجشیری و جان محمد پنجشیری نام برد اشاره کرد .او بسیاری روابط و ضوابط نزدیک کاری استخباراتی با احمد شاه مسعود در پنج سال پایانی زندگی او داشت به خاطر ارتباط با او از یک چریک صرفا مذهبی تبدیل به یک تجزیه طلب ، الحاق پذیر نمود . » منابع مطلب بالا : سایت رسمی حزب وطن افغانستان : [http link deleted. link tags are not allowed in comments] سایت مصالحه ملی افغانستان : [http link deleted. link tags are not allowed in comments] سایت آزادی : [http link deleted. link tags are not allowed in comments] نظرات وليد طرزی (از رهبران پان تورک ازبک و عضو بلندپایه حزب وطن افغانستان) : « «{ ايـــــران و مزدورانش بدانند که : تاجهان اســت ، مه وخروشـــــــــيد، تجزيه افغانســـــتان خيال ، محال وجنون}»» ـ تا حال در مورد اندیشه های شيطانی و افکار افراطی ناسيوناليســــتی ( پان ايرانيزم \) ارد بزرگ) مطالعات ، تبصره و کاوش فراوانی صورت گرفته است ، او( ارد ) از بزرگترین متفکرين حال حاضر رژيم ... ایران و انديشه متعفن ( پان ايرانيزم ) بوده . صدها جمله از او برضد ساير تمدن های استوار ، اصلی ، کهن ، واقعی ،تاريخی کشور های کهن باســتانی در منطقه بخصوص افغانستان ، عراق ، ترکيه و آذربايجان در مطبوعات مضحک و مپتذل ايران به نشــــر رســـــــــــيده اســـــــــت . چیزی که انسان نیازمند آن در طول راه سفر عمر خویش است و در درون « خویش» خود همواره در این باور زندگی میکند که امید و آرزو را می توان رنگی از حقیقت داد در ضمير اين حکيم تقلبی و ساختگی استخبارات ايران بنام ( ارد ) و آن هم ( بزرگ ) ديده نه ميشود، اين سرلشکر ويا جنرال وزارت اطلاعات .ج .ا .ايران بر اساس خواسته های زندگی شخصی خود گام برمی دارد و در راه سرنوشت هر انسان اگاه يک مانع و يک سد است ، او بر ضد هرگونه فانوس وچراغی که رهنمايی انسانی باشد قرار دارد ( ارد )اندیشه را در سیاهی های دنیای خود ميبيند ( ارد ) دايمآ در زندگی دچار سستی و عطالت شد آنرا با افراطگرايی درمان نموده است، اگر با افکار پوسيده ، فاشيستی و ایده های تاريک( ارد) بنشیند به يقين از«معرفت انسانی » یک به یک نفرت ميکنيد , جنبه علمی و کاربردی ثابت شده ای را در زندگی او وجود ندارد . دکتر شبرنگ عطایی (پژوهشگر و محقق افغانستان) می گوید : ( ارد ) سرطان کشور بنام پارس که تاريخ اش ، قدامت اش، فرهنگ ا ش ، کورش کبير اش ، تخت جمشيد اش فريدون و ســـــــــفســـــطه فردوسی اش دروغ از آب به در آمد ، نه کورش بود و نه جنگ با ســــــکندری واز فرهنگ[ والای پارسی )درمنطقه خبر نبود اگر بود تاريخ ترک آذر و يهوديان قبل از اسلام بود شناخته و معرفت يافته است. پارسی زبانان امروز ايران که اکثرأ در گذشته ترک زبان ، لر زبان ، براوی زبان و عرب بلوچ زبان بودنئ بیشتر از هر وقت بوجود شخصیت هایی چون( ارد ) ( قطب زاده ) ( خلخالی ) ( شرعيت مداری ) ( بنی صدر ) در ایران نفرت دارند . افکار( ارد ) بسیار مريض ، پوسيده و خيالی است و روزی برسد خواسته های پوچ وی در مورد همگرایی ، اتحاد و حقوق تاریخی به ياس و نا اميدی تبديل گردد چون اساس علمی و فلسفی ندارد، و محکوم شدن او به مرحله ی اجرا در آید و آنروز روز سربلندی و غرور هر فرد ایرانی و وطن دوست خواهد بود و بازگشت ایران به عظمت و شکوه دیرین و بازیابی جایگاه واقعی خویش در دنیا ديگر خيال محال و هوس بيش نيست ، چون تاريخ محدود پارس با عظمت ، شکو شناخت و آشنايی ندارد. خلاصه زندگی نامه حکیم اســــــــــــتخباراتی ايران بنام [ ارد » : - ارد ، بزرگترین طراح پان ايرانيزم حاضر ایران و مسول پيش برد تمام پروژه های خصمانه ، ددمنشانه و شر ايران در قبال افغانستان ، در شهر مشهد بدنیا آمد . - اجداد پدری ... و اجداد مادری اش از ایل قشقایی شیراز بوده اند . - از کودکی عاشق طراحی دسيسه ، نفاق و شـــقاق در سطح خانواده ، محله و بازار بوده و هم اکنون تا سطح منطقه انکشاف يافته است . - شهرت جاسوسی ، تخريب کارانه ، عظمت طلبانه او و اينکه يکی از کارگزاران کليدی رژيم و دستگاه استخبارات ايران در کشورهای آسیای میانه و بخصوص تاجیکستان و افغانستان بیش از ایران شهرت دارد . تحليل گر افغان دوکتور جلال بايانی بسيار شفاف پرده از چهره اين حکيم استخبارات ايران برداشته و نگاشته است : پادشاه شیاطین در ایران کسی نیست جز ارد بزرگ . او مرجع فساد و اختلال در ایران و جهان است. آغشته به جنون تعصب نژادی موهوم و در عین حال از انسانیت بیزار است. نگاه او چنانکه در نظریه قاره کهن اش دیده می شود، آفت بار و پرتعفن است. بسیاری از شیاطین ایران، افغانستان رشد ظاهری خود را مدیون فتنه او میدانستند و میدانند. ارد بزرگ با سخنان و نظریات شیطانیش روح امید و زندگی را از قلب و روح جوانان و نسل امروز ایران و افغانستان پاک نموده در عوض تخم نفرت، کینه، نفاق، شقاق و فساد را کشت میکند ارد بزرگ دوست رژیم آخندی ایران دشمن جوانان است. ارد ، احمد شاه مسعود را ترغیب نموده بود تا افغانستان را دوباره به ایران ملحق نماید دلیل ادعای خود را نیز این جمله شهید احمدشاه مسعود می دانند که گفته بود : « من و ارد زاده یک سرزمین بزرگ هستیم .» کمونیستهای افغانستان می گویند : « نشریات بیشمار از طرف دستگاه ... ایران در وصف بزرگ نمایی و فیلسوف بودن ارد بزرگ این بنیان گذار تفتن و شقاق کشورهای دری زبان و تاجکی زبان افغانستان و تاجکستان چاپ و به مشتریان دائمی اندیشه های این شیطان بزرگ منحیث آئین نامه و دستور ارسال و پست میگردد، که صدها نسخه آن در پنچشیر، بدخشان، خواجه بهاوالدین ولایت تخار، اندراب ولایت بغلان و جوزجان و اکنون کابل، بامیان، هرات، فراه و نیمروز یافت و موجود است و برای نوکرانش قابل احترام و اجرأ است ، دوست نزدیک او با احمد شاه مسعود بود ؟!!! » « بی شک ارد بزرگ، برجسته ترین کارشناس و طراح تجزیه افغانستان در حال حاضر در دستگاه ... ایران است که هم ردیف و هم طبق با جنرال حمید گل پاکستانی بوده - تا کنون در دهها کتاب، وجیبه، دستور به اشکال گوناگون به طرح نظریات و افکار او مبنی بر الحاق خراسان افغانستان با خراسان اشغال شده ایران ، تجزیه قسمت های از افغانستان و الحاق آن با ایران و به افغانستان گسیل و ارسال گردیده است- " - در سراسر نوشته های فوق چهره اصلی حکیم اســـــــــتخباراتی حس افراطگرايی ناسيوناليتی او بر ملا و توجه ویژه به شياد بودن او می شود . در سایت... می خوانیم : « ارد » از جمله عناصر برجسته افکار فاشـــــــــيســــتی ( پان ايرانيزم ) در حيات نو بنياد معاصر ایران بوده دارای نظریه قاره کهن و نظریه کهکشان بزرگ اندیشه‌ خالی و پوچ او است. زادگاه وی شهر توس نو (مشهد ) می باشد ولی پدر وی از ... ايران بوده است. کتاب آرمان نامه حاوی جملات و طرح فاشيستی اوست. او از دوستان نزدیک احمد شاه مسعود وزیر دفاع افغانستان بوده‌ است ارد در آسیای میانه و بخصوص در بین مقامات اگاه افغانستان بنام مفتن ، شـــــياد ، تروريست ، تخريبگر و ددمنش شـــهرت بسیاری دارد.» ( "بنیاد جهانی ارد بزرگ")(!!!؟؟؟ ) غرض پوشش استخباراتی در دوم اپريل 2010 توسط شخص سيد .... ايران بنیان نهاده شد این بنیاد دارای 7 نفر در هیئت رییسه خود می باشد که همه آنها از زبده ترین کارشناسان استخبارا تو اندیشه ها و نظریات ارد هستند تا افغانستان تجزيه و در منجلاب اختلافات مذهبی ، لسانی ، مليتی و تباری بيشتر غرق نمايند. - ارد دو نظریه مشهور دارد به نام های قاره کهن و کهکشان بزرگ دارد. - نظریه قاره کهن حوزه( تمدنی ایران) را در قالب یک قاره جدید مطرح می‌کند قاره ایی از کشمیر و پامیر تا مدیترانه این قاره شامل بیست کشور می‌شود. تا کنون بحث‌های بسیاری برای تحقق این خواست انجام شده و همچنان ادامه دارد . ارد جایگاه ایران در قاره کهن را همانند یونان در اروپا می‌داند [ ؟؟؟[ یعنی یک مادر فرهنگی بزرگ که بخش اصلی گنجینه تاریخی و فرهنگی قاره را در خود دارد. نظریه او مبتنی بر سخن( فردوسی )است که می‌گوید سلم و تور دو فرزند فریدون که یکی بر غرب و دیگری بر شرق جهان حکومت می‌نمودند برای تصاحب این سرزمین ایرج حاکم منطقه قاره کهن (نامیست که ارد بر این قاره نهاده‌است) را می‌کشند. و او می‌گوید قاره کهن امروز توسط آسیا و اروپا بلعیده شده‌است. در نظریه قاره کهن ارد بزرگ قاره‌های آسیا و اروپا متجاوزین به حریم قاره کهن معرفی شده‌اند. قاره کهن از کوهستان پامیر و کشمیر آغاز و تا مدیترانه ادامه می‌یابند و 20 کشور در داخل آن قرار می‌گیرند . کشورهای قزاقستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، قرقیزستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، افغانستان ، شمال غربی و شرقی هندوستان ( سرزمین کشمیر ) ، پاکستان .... ، عراق ، ترکیه ، سوریه ، لبنان ، قبرس ، جنوبی ترین بخش روسیه در میانه استراخان در شمال دریای خزر تا جنوب اکراین ، آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان در قاره کهن جای می گیرند که همه در گذشته [ مال ] ايران و جز ايران بوده و ضرورت است با ايران الحاق شوند. - نظریه کهکشان اندیشه نظریه کهکشان بزرگ اندیشه دقیقا نقطه عکس نظریه دهکده کوچک جهانی مارشال مک لوهان کانادایی است او با دلایل مستدل ثابت می‌کند جهان رو به انفجار اندیشه‌های گوناگون است. ارد پیش بینی نموده که تعداد وبلاگها و سایتها بزودی چندین برابر جمعیت کل جهان بشود و برای هر سئوالی دهها راه حل پیدا می‌شود که بعضا مغایر هم هستند و در راس ايران قرار ميگيرد . شهرت( ارد ) از دو بعد قابل طرح است نخست به خاطر طراح تجزيه هرات ، غورو ولايت نيمروز افغانستان و الحاق آن به ايران ، و دیگر طرحها و پندهای حکیمانه اش است که بايد افغانستان کشور غريب ، عقب مانده ، جنگ زده و تخريب شده باقی بماند . حوزه اجتماعی اش در افغانستان ریشه بزرگ دارد او در تمام عرصه های سياسی ، نظامی ، استخباراتی ، اقتصادی ، کلتوری وو ميديای افغانستان از نفوذ بزرگ برخوردار است . سایت رسمی حزب وطن افغانستان : [http link deleted. link tags are not allowed in comments] سایت مصالحه ملی افغانستان : [http link deleted. link tags are not allowed in comments] و ادامه ترور شخصیت حکیم ارد بزرگ در شبکه اجتماعی فیس بوک : [http link deleted. link tags are not allowed in comments] [http link deleted. link tags are not allowed in comments] [http link deleted. link tags are not allowed in comments]

  • آرزو دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    آقای Zendic می دونم که این نوشته منو تو سایتت نمی زاری چون از شکل نوشتنت معلومه که شدیدا متعصبی ! البته بر روی همان افکار سوسیالیستی کمونیستی مزدکی ات . من هم بر شما خورده نمی گیرم چون نسل شما را موریانه ها خوردن ! مثل کمونیستهای افغانستان که الان به حکیم ارد بزرگ میگن شیطان بزرگ ! نوشتی که حکیم ارد بزرگ در وبلاگ شخصی اش خودش را حکیم می نامد ؟! بفرمایید آدرس این وبلاگ کجاست ؟ و کجا امضایی اینچنین دیدین !؟ تا جایی که ما دیدیم هر چه سایت و وبلاگ هست همه متعلق به هواداران ایشونه .... بر هواداران هم که نمی شه خورده گرفت هر طور دوست دارند می نویسن . ارد بزرگ می گه : شادی ، آزادی و میهن کجای این سه حرف با خصوصیات پاک انسانی در تضاده ؟ از فیلم یهودیان که با پول صهیونیست ها ساخته شده به نام فهرست شیندلر بر علیه میهن دوستی نوشتی ؟! آخه این چه قضاوت مضخرفیه . ایران چه ربطی به آلمان داره !؟ اگر اینطوره که باید گفت خمرهای سرخ هم که یک میلیون کامبوجی را قتل عام کردن و کشتند سوسیالیست و به تعبیر شما Zendic بودن . من 23 سالمه، حکیم ارد بزرگ رو هم دوست دارم دوستان زیادی دارم که ارد بزرگ را عاشقونه دوست دارن نظریاتش در ایران و کشورهای اطراف خواستاران بسیاری داره، در اروپا هم که بنیاد جهانی ارد بزرگ هست، اونم در سوییس که مسلما برای آدمایی مثل شما آرمانشهره ! خوب حالا جلوی آینه بایستید و به خودتون بگین چرا اینقدر از محتوای انسانیتون دور شدین ؟ چرا نادانی خودتون را به شکلی حماقت آمیز به رخ دیگران می کشید . این آقای کوروش که نوشته ارد بزرگ شارلاتان و کلاه بردار است! بگه کی و کجا ؟ ایشان این کار را کرده ؟ من فکر می کنم آن حرف کورش هم حرف دل خودتون باشه البته به اسم کورش ! یک چیزی هم مونده که اینو هم بگم حرفم تموم میشه چند وقت پیش یکی از دوستان اردیستم می گفت معلمشون همین حرفهای چرت و پرت رو بر علیه ارد بزرگ زده تا دوستم از حکیم بدش بیاد ! جالبه بگم اون دوست الان خیلی بیشتر از من جملات حکیم رو حفظ کرده پس بعید نیست چند وقت دیگه پسر شما هم مثل ما از عاشقان حکیم باشه و اتاقش پر بشه از جملات حکیم !!!!! البته اون موقع دقیقا زمانی است که فهمیده شما بهش دروغ گفتین ! خیلی بده یه پدر دروغگو باشه خیلی بده

  • Zendic دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    مجید عزیز، اولاً اینها اشخاص واقعی هستند و دوماً من به هیچ وجه از شخص منصور حکمت تنفری ندارم و پاسخم نیز خصمانه نیست. لطفا دوباره این نوشته را بخوانید و وقتی این دو نتیجه گیری اشتباهتان را اصلاح کردید می توانیم بحث را ادامه دهیم، وگرنه خیر. متاسفانه هرچقدر بیشتر مینویسید من بیشتر به این شک می افتم که شما اصلا نوشته را نخوانده اید و تمامی این بحث ها را فقط با خواندن تیتر مقاله دارید سرهم بندی می کنید، زیرا هیچکدام از این عباراتی که میفرمائید به نوشته من ربط مستقیم ندارد و من اساساً مطمئن نیستم که بحث شما بر سر چیست. اگر میفرمائید که نقد مفاهیمی که توسط منصور حکمت بیان شده اند ممنوع است، باید بگویم که آدرس را اشتباه آمده اید. ضمناً اگر شما نقد را معادل نفرت شخصی میدانید، جداً باید بروید و روال سیاسی خود را اصلاح کنید، اگر هیچکدام از اینها نیست، پس لطفاً روشن تر بفرمائید مشکلتان با این نوشته چیست؟ در نهایت باید بگویم که من آثار منصور حکمت را با کمال آرامش، صداقت ، عدم پیش داوری و بدون تأثیرپذیری از هیچ شخصی میخوانم و این حداقل ارزشی است که هر سوسیالیستی به آثار این رفیق فقید باید بگذارد. ضمناً اینها که میگویم هیچکدام جدال سیاسی نیست، شما اول ثابت بفرمائید که میتوانید یک سؤال ساده را بدون طفره رفتن و حواله کردن بنده به مجموعه آثار حکمت پاسخ دهید یا نه، تا بعد ببینیم اساساً جدال سیاسی با شما لازم است یا خیر. سؤال اینست: سخنان مارکس مبنی بر آفرینش انسان به واسطۀ کار، چه ربطی به عبارت «اساس سوسیالیسم...» دارد؟

  • Majid دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    زندیک عزیز : قبل از اینکه بحثی را در روز های اخیر با هم شروع کنیم ، بنا بر آنچه در ابتدای مقاله بیان کرده اید ، اینکه ۲ دانشجوی رشته فنی ( اینکه آیا این دو، افراد حقیقی و حقوقی هستند یا نه ، نمیدانم ) در یک گفتگوی ایمیلی خواهان نظراتتان در مورد شخص " منصور حکمت " شده اند . جوابشان را از همان ابتدا اما " خصمانه و آگاهانه " به شخص " منصور حکمت " ، با انتخاب سر تیتر مقاله تان " سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست! را ، داده اید . اگر چناچه اشخاص بیطرفی نگاهی اجمالی به متن نوشته تان در جوابیه تان به افراد !!؟؟ ذکر شده ، در مورد شخص " منصور حکمت " بیاندازند ، حتما به عمق تنفرتان به شخص " منصور حکمت " پی خواهند برد ، و در اینمورد شما تنها نیستید . کسیکه در این مقیاس در مورد توانائی فلسفی و خصوصیات شخصیتی " منصور حکمت " آگاهی دارد ، آیا بهتر نبود بجای نفرت پراکنی و " خود زنی " در مورد وی ، آنان را به سایت های " منصور حکمت " که در دسترس بخش زیادی از اقشار مختلف جامعه ایران ، خصوصا دانشجویان دانشگاه های است راهنمائی کرده و زحمت سیاه کردن این صفحه را بخودتان نمیدادید ؟ در پایان اگر چنانچه من را محکوم به فرار از پاسخگوئی به سوالتان در مورد " عبارت نخست از مارکس و عبارت دوم از منصور حکمت " نمیکنید ، پیشنهادم بشما اینست که " یکبار دیگر " سری به ده ها و صد ها نوشته های علمی - فلسفی " منصور حکمت " و افزوده های او به " مارکسیسم " ، اما اینبار نه خصمانه ، بلکه در کمال آرامش و بدون تاثیر پذیری از فشار " محیط سیاسی - فرهنگی " اطرافیان تان ، بزنید . این آخرین جدال سیاسیم با شما میباشد . بیان مستقیمم را به جهت عضویت در " حزب کمونیست کارگری ایران " را بیانگر راستگوئی و عدم پنهان کاریم ارزیابی کرده اید . شما چطور ؟ موفق باشید.

  • Zendic دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    مجید عزیز، اگر درباره سوسیالیسم به زبان فارسی سخن میگوئیم نوشته هایمان باید رسا، زیبا و بر اساس قواعد زبان فارسی باشد، از آنجائی که شما نیز در نوشته تان این اصول را رعایت کرده اید پس در این مورد اختلافی نداریم. ولی موضوع سؤال من اینها نبود، مجبورم سؤالم را واضح تر بگویم: میان عبارت نخست از مارکس و عبارت دوم از منصور حکمت، پس از خواندن چندبارۀ آنها، هیچ ربطی نمی بینم. ربط این دو عبارت با هم چیست؟ به جای پاسخ به این سؤال ساده می توانید دوباره از تمامی مکافات بشر از نظام سرمایه داری مصیبت سرائی کنید. این مصیب گوئی ها شما را از وظیفه پاسخ دادن خلاص نمی کند. چرا؟ چونکه شما این بحث را شروع کرده اید و من (علی رغم سپاسگزاری ام بخاطر اهمیتی که به این نوشته داده اید و بیان دیدگاه خود درباره آن را لازم دانسته اید) اما شما را ابتدائاً به این بحث دعوت نکرده ام. بنابراین و با توجه به اینکه «بازی با کلمات زیبا» را دوست ندارید، پس خود اینکار را نکنید و روشن تر بیان نمائید که: 1- ربط این دو عبارت با هم چیست؟ 2- ایندو عبارات چه ربطی به نوشتۀ من دارند؟ ضمناً بیان مستقیم اینکه در کدام حزب عضویت دارید، بیانگر راستگوئی و عدم پنهان کاری شما است. از این بابت بسیار ممنونم.

  • Majid دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    زندیک عزیز : حسا سیت شما در انتخاب کلمه ، حرف اضافه و....... از منظر استفاده ادبیاتی و دستور زبان فارسی را میفهمم . اما ربطشان با ادبیات سوسیالیتی که بطور ساده و زمینی میگوید: آهای مردم ۹۹ در صدی دنیا بمیدان بیایید و ریشه ظلم و ستم علیه ، اعدام ، سنگسار ، سرکوب زنان ، کودک آزاری ، ندادن حقوق کارگران ، بازنشستگان ، کودکان کار ، معلمان ، پرستاران ، اعتیاد ، تنفروشی دختران نو جوان و ........که بدست ۱ در صدیها ی جنایتکار مفت خور رژیمهای سرمایه داری ، چه در جمهوری اسلامی ایران ، امریکا ، اروپا ، چین ، شوروی و..... که حی و حاضر در مقابل چشمانتان قرار دارد را از بین ببرید ، نمیفهمم. اینکه توقع شما برای استنتاج منطقی نوشتاری ، و یا هر چیز دیگر ، از سوسیا لیستها در مبارزه برای آزادی و برابری الزاما " دقت یک ریاضیدان " را میطلبد ، کاملا اقرار آمیز است . در هیچ کجای دنیا همه مبارزین تئورسین سیاسی نیستند . از راست راست ، تا چپ چپ . اما کسیکه میخواهد دست به " ریشه " ببرد و یک انقلاب سوسیالیستی ای را سازمان دهی کند ، مطمعنا یکی از منابع علمی اش " کاپیتال مارکس " خواهد بود که پر از فرمولهای" ریاضی " میباشد . بهتر است با کلمات زیبا بازی نکنیم ، اما جرأت گفتن حقایق برای میلیونها انسان زیر خط فقر را داشته باشیم . و در پایان برای آگاهی و پیش داوریتان در مورد شخص" منصور حکمت " ، من هیچگونه نزدیکی سیاسی با حکمتیستها ندارم ، اما مفتخر به عضویت در " حزب منصور حکمت - حزب کمونیست کارگری " میباشم . موفق باشد .

  • Zendic دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    مجید عزیز، یکی از مشکلاتی که من با حکمتیسم دارم همین شیوۀ استدلالی است که شما در اینجا بکار بردید. از نظر دستور زبانی وقتی از حرف ربط «بنابراین» استفاده می‌کنیم و مثلاً می‌گوئیم: آتش داغ است – بنابراین – دست را می‌سوزاند، عبارت قبل از حرف ربط (آتش داغ است) نه تنها با عبارت بعد از حرف ربط، مربوط است بلکه دلیل صحت عبارت دوم نیز هست. به‌ بیان روشن‌تر ما از عبارت اول، عبارت دوم را استنتاج می‌کنیم. اما اینکه مارکس روزی گفته است که انسان (نوع انسان نه شخص انسان) به‌واسطه کار، خویشتن را آفریده است، ضمن اینکه بیان صحیحی از ریشه‌های پیدایش نوع انسان است و می‌توان گفت فرضیه‌ای است که فرضیۀ تکامل داروین را تکمیل می‌کند و پاسخی برای «حلقۀ گمشده داروین» می‌یابد، نه‌تنها مستنتجی بر عبارت «اساس سوسیالیسم انسان است...» نیست، بلکه اساساً هیچ ربطی به این عبارت دوم شما (از منصور حکمت) ندارد. تنها شباهت ایندو عبارات استفاده هردو از واژۀ «انسان» است. از آنجا که هیچ فلسفه و مذهبی در تاریخ وجود ندارد که به مسئلۀ «انسان» به نوبه خودش رسیدگی نکرده باشد، با این شیوۀ استدلال شما به سادگی می توان اینطور هم نتیجه گرفت که: «اساس مذهب انسان است. مذهب جنبش بازگرداندن اختیار به انسان است !!» توقع من از سوسیالیست ها اینست که در استنتاج منطقی خود، با دقت یک ریاضیدان مسائل را به چالش نظری بکشند. چنین دقتی در استدلال شما نیست. در صورت امکان دیدگاه خود را دقیق تر بنویسید. پیرزو باشید زندیک

  • Majid دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    کارل مارکس میگوید : تمام این به اصطلاح تاریخ جهان چیزی فراتر از پیدایش انسان توسط کار انسان ، بعنوان رام شدن طبیعت برای انسان ، نیست . بنابران انسان مدرکی غیر قابل انکار و قابل روئیت را در روند شکل گیری خویشتن با خود دارد ، حاکی از آنکه خود آفریننده خویشتن است . ( از کارل مارکس ) . بنابراین " «اساس سوسیالیسم انسان است، سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان است.» ( از منصور حکمت )

  • فردا دربارۀ «شعر بهار دلنشین به مناسبت فرا رسیدن نوروز» نوشت:
    وهم و خرافه بر کنم، با دستهای ماهرم آزادی است آئین من، مهرش ره دیرین من ممنون از شعر پر انرژی و سازنده اتان. سال نو شما هم پیروز.

  • Zendic دربارۀ «پروندۀ اینشتین (The Einstein File)» نوشت:
    فردای عزیز، این کتاب داستانی واقعی و بسیار هراس انگیز است، شیوه سرکوب مک کارتیسم در برابر اینشتین، چارلی چاپلین و هزاران سوسیالیست دیگر دست کمی از سرکوب های امروز جامعه ایران ندارد، این کتاب واقعیت سهمگینی را روشن میکند و آن رودروئی قصابانه این «مهد دموکراسی» با دگراندیشان و بالاخص سوسیالیست ها است. اینکه این آدمخواران اف بی آی میخواهند امروز «دموکراسی» را به ایران صادر کنند، دیگر بعد از خواندن این کتاب به طنز تلخی میماند که عکس العمل هر انسانی در برابر آن یا انفجار خنده است یا اشک. جامعه امروز آمریکا نیز در برابر انسان هائی چون اینشتین همانقدر وحشی و خشن و سرکوب گر است که در دوران مک کارتی بود. شناخت زندگی واقعی آلبرت اینشتین، به سبب درگیری وسیع او، تقریبا معادل شناخت نیمی از تاریخ سوسیالیسم در آمریکا است. هر بخش این کتاب بخش مستقلی است و خواندن آن (حتی بدون ربط با بقیه بخش ها) تکان دهنده است.

  • فردا دربارۀ «پروندۀ اینشتین (The Einstein File)» نوشت:
    امیدوارم موفق به ترجمه این کتاب بشوید. از خواندن مقدمه این کتاب خیلی علاقمند به دانستن مطالب بیشتری در مورد انیشتین شدم. جدأ که رساناهای عمومی همیشه قسمتی از مطالب را در اختیار عموم میگذارند که نفع سیاسی آن زمان ایجاب میکند.

  • رضا دربارۀ «سوسیالیسم «جنبش بازگرداندن اختیار به‌انسان» نیست!» نوشت:
    مقاله اموزندده ای است. حفظ احترام اشخاص و در ضمن رد نظریات آنها یک هنر زیبا است که در این مقاله میبینم. امیدوارم مثالات بیشتر راجه به حکتیسم در این ساتت ببینیم.

  • Zendic دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    دوستان عزیز، همانطور که در مقاله آمده است به نظر من هنوز خیلی زود است که آقای شرکاء را یک شارلاتان یا کلاهبردار بنامیم. ابتدا باید با حوصله و دقت صبر کرد و دید که این جریان به کدام سوی اجتماعی گام برمیدارد. اردیسم در مجموع بیان مبهمی از واژه هائی چون شادی و عشق و آزادی است و تا اینجای کار هیچ قضاوت علمی درباره رویکرد اجتماعی آن نمیشود کرد. این افراد صرفا جای خالی معنویتی را برای جوانان ایرانی پر میکنند که در این شام تاریک میبایست توسط سوسیالیست ها پاسخ داده شود. اگر ما چنین نکنیم و این خلاء معنوی را نادیده بگیریم، به افرادی مانند ایشان نمیتوان خرده گرفت. پیروز باشید زندیک

  • Zendic دربارۀ «آنجلا کارتر: به خاطر یک بوسه !» نوشت:
    حمید عزیز، ممنون از دیدگاه پرمهرتان و بیان این حقیقت که 8 مارس به زنان کارگر تعلق دارد. آنجلا کارتر از این نظر زن ویژه ای است که پس از سفرش به ژاپن آغازگر دیدگاه نوینی از فمینیسم رادیکال در انگلستان بوده است. امیدوارم که سوسیالیست های ایرانی برای آشنائی با وی داستانهای بیشتری از میان افسانه های جادوئی اش را انتخاب کرده و آنها را به فارسی ترجمه کنند. با عشق و دوستی زندیک

  • حمید قربانی دربارۀ «آنجلا کارتر: به خاطر یک بوسه !» نوشت:
    عزیز زنده باشید، داستان قشنگی را انتخاب کردید. همه رورها هم مثل همدیگر هستند، لیکن روز 8 مارس واقعین دیگری را بیان می کند.روز 8 مارس، حکایت از کار و استثمار نظام سرمایه داری و مبارزه انسان کارگر را بر چهره اش دارد. این روز را حتی نمی شود بدون بگوئی خالق خاص بودن چه کسانی بودند را به زنان نیز تبریک گفت. این روز روز زنان کارگر است. کارگرانی که درست مثل کارگران زن بنگلادش، 12 تا 16 ساعت کارمی کردند و یت مثل دخترکان کم سن و سال چنینی ویا قالی بافان نازک انگشت یزدی جان می کندند، آنها بر غلیه چنین شرایطی بلند شدند، فریاد سر دادند و سرکوب شدند و... ولی از پا ننشستند، حاکمان عصر زمانی که دیدند این روز را نمی توانند نادیده انگارند، پس آنرا عمومی کردند تا زهرش را بگیرند. این است که امروز همه بهم تبریک می گویند و مانند هر جشن دیگری برگزار می کنند. حتی این کار را خانم مرکل، هیلاری کلینتون و اشتون و نیز مردانشان هم به پیش خدمت هایشان می گویند و یک گل روز دست آموز خیلی زیبا هم رو و بدل می کنند. هشتم مارس یاد آوری مبارزه زنان کارگر برای زنان کارگر بویژه که رهائی بشریت را به ارمغان دارد بر همه کارگران و خانوادههای کارگری گرامی باد. مرسی کهبا این داستان زیبا مرا به شوق این چند جمله آوردی

  • رضا دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    با این حرف کوروش که این شخص را یک کلاهبردار و شارلاتان مینامد موافق نیستم (ما هیچ چیز درباره او نمیدانیم پس چگونه قضاوت کنیم؟) ولی با این نکته مقاله که میگوئید بسیاری از جوانان عزیزمان به این دام نیز میافتند موافقم و این بسیار تاسف آور است.

  • فردا دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    زندیک عزیز ، بسیار خوشحالم از پیدا کردن کتاب پر ارزشتان چرا که ما ایرانیان جدا با کمبود منابع درست و تحریف نشده تاریخ کشورمان مواجه هستیم. در حال خواندن کتابتان هستم و به این مطلب برخوردم که سلمان فارسی یک ایرانی و مزدکی بوده. خیلی برایم جالب بود. اگر امکان دارد راجع به این موضوع بیشتر اطلاعات بدهید.

  • فردا دربارۀ «تماس با نویسنده» نوشت:
    زندیک عزیز، خیلی مطالب آموزنده و پر ارزشی نوشته ای. ممنون . امیدوارم که پایدار باشی.

  • فردا دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    زندیک عزیز، خیلی مقاله دلنشینی بود . با حرفت موافقم که می گویی :اما ناگزیر بسیاری از جوانان نیز در این دام می‌افتند..و این واقعا یک درد است. درد به خرافات افتادن و در ترس باقی عمر را گذراندن.

  • کوروش دربارۀ «با «حکیم اُرُد بزرگ» چکار کنیم؟» نوشت:
    حکیم ارد بزرگ یک شارلاتان و کلاه بردار است! مقاله خوبی بود.

  • پیمان دربارۀ «کارل مارکس، آلبرت اینشتین و فرضیۀ نسبیت عام» نوشت:
    زندیک جان سلام، خیلی دوست دارم درباره معنای چهاچوب لخت مرجح در جامعه شناسی حرف بزنی، و این چه ربطی به نظام اسلامی دارد، اگر شد مطلبی را هم به این موضوع اختصاص بده. بحث خیلی جالبی است. با تشکر بسیار پیمان

  • Zendic دربارۀ «کارل مارکس، آلبرت اینشتین و فرضیۀ نسبیت عام» نوشت:
    سلام داریوش جان، از سؤال دلنوازت ممنون. چهارچوب لخت مرجح (اینرسیایی) برای ترجمه عبارت: preferred inertial reference frame بکار می رود. این عبارت در قالب چهارچوب لخت مرجح (مورد ترجیح - ترجیح داده شده) یا چهارچوب لخت مرجع (مورد رجوع) ترجمه شده است. دانشگاه تهران از عبارت «چهارچوب لخت مرجع» استفاده می کند که به همین اندازه عبارت صحیحی است و من هیچ اصراری در استفاده کردن از این یا آن ندارم. صرفاً استفاده از مفهوم ترجیح، به وجود و حضور یک «ناظر آگاه» تاکید می کند. دربارۀ معنی این واژه در فیزیک لطفا گوگل کن. اما تشریح این عبارت در نسبیت طبقاتی و از دیدگاه جامعه گرائی نیز بسیار سودمند است. این بحث را در زمینه تفاوت بنیادین مارکسیسم با لنینیسم، تعریف حَکمیّت طبقات مولد (دیکتاتوری پرولتاریا) و نیز در فلسفه اسلامی و مبانی نظام اسلامی می توان گسترش داد، که این توسیع مستلزم مباحث دیگری است. با عشق و دوستی زندیک

  • داریوش دربارۀ «کارل مارکس، آلبرت اینشتین و فرضیۀ نسبیت عام» نوشت:
    سلام زندیک عزیز سئوالی دارم آیا عبارت « جهارچوب لحت مرجح » ترجمه ای است از یک زبان دیگر یا مفهومی است که خودت بکار می بری. در صورت امکان در باره آن بیشتر بنویس با تشکر داریوش

  • Zendic دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    دوست عزیزم - نام محفوظ از پیام گرم و صمیمانه ات ممنونم. سوسیالیسم برای من اما یک گزینه نیست، بلکه یک روش تحقیق است که میبایست هرروز تکامل یابد، با زمان تغییر کند و سیر خویش را به سوی یک اندیشه متکامل بپیماید. سوسیالیسم همانطور که به زیبائی گفته ای یک راه حل هم نیست بلکه فقط یک روش (الگوریتم) برای یافتن راه حل است. با این روش در هر جامعه مفروضی میبایست در جستجوی راه حلی بود که مختص آن جامعه است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. هر چند که من به چپ و سوسیالیسم خارج از کشوری همانقدر احترام میگذارم که لایق آن است، ولی روی سخن من به هیچ وجه چپ خارج از کشور نیست. شکی ندارم که این چپ سیاسی، اندیشه های مرا به خود جذب نخواهد کرد زیرا اساساً توانائی جذب اندیشه های نوین را تا حد زیادی (در میان همه جدل های سیاسی) از دست داده است، بنابراین خیالت راحت باشد که نه آنها واقعاً مرا میخواهند و نه من آنها را. اگر در بحثهای خود به مطلبی برخوردید که مبهم بود و نیاز به توضیح روشنتری داشت، مرا از طریق این وبلاگ یا ایمیل مطلع کن. من با بحثهای دانشجوئی حول محور سوسیالیسم کمابیش آشنا هستم و در بسیاری از این بحثها به دنبال رهیافت های جدیدی میگردم. پیروز و سربلند باشی زندیک

  • نام محفوظ دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    سوسیالیسم در ایران هر روز در حال رشد و شکوفائی است اما سوسیالیسم خارج از کشور هر روز در حال افول و رکود است. منظورم کسانی است که از سوسیالیسم فقط مبارزه سیاسی و قدرت طلبی و کسب قدرت را میفهمند و از این نظر با هیچ گروه و دسته دیگری (راست و چپ و سلطنت طلب) تفاوت ندارند. من در شیراز زندگی میکنم و دانشجوی دانشکده فنی مهندسی شهید باهنر هستم و اتفاقا با کتاب اطلاعات و ماهیت ارزش آشنا شدم (دوستم آنرا معرفی کرد) و از خواندن آن دیدگاه های بسیاری را آموختم. نویسنده ای که جرأت میکند بگوید من به پیامبر اسلام فحش نمیدهم، میهنم را دوست دارم، که من خود را غلام حافظ شیراز میدانم، که مولانا میخوانم ...!!! نویسنده ای که از معنویت حقیقی و انقلاب حقیقی و مراقبه و آسودگی روح سخن میگوید و با تمام همه اینها خود را سوسیالیست میداند و همه اینها را مانعی بر عقاید خود نمی انگارد !!! این راه حقیقی به سوی جامعه گرائی ایرانی است و سخن از رشد و تعالی انسانی ای میدهد که امروزه بسیار کمیاب است. سوسیالیسم به عنوان یک گزینه (نه یک راه حل) در تمام سازماندهی های دانشجوئی در شیراز مطرح می شود. باید بگویم تهران از این نظر از شیراز بسیار عقبتر است. ما از سوسیالیسم نمیترسیم. اما ما گزینه سوسیالیستی را دارای نواقصی میدانیم که برای جامعه ایران امروز کارآ نیستند. بحث های ارائه شده در کتاب شما، بسیاری از این نواقص را برطرف میکند و مکان دیگری برای بحث های بسیار مفید و سودمندی را برای دانشجویان ایجاد میکند. زندیک عزیز، در این راه موفق باشی و منتظر نوشته های بعدی شما هستیم.

  • Zendic دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    رفیق گرامی فرشید، من نه نیازی به این تعریف و تمجیدهای شما دارم، نه اینکه کمونیسم کارگری به هیچ شکلی قادر است جلوی اندیشه های مرا سد کند و نه اینکه اصلاً نیازی به اینگونه میدان دادن ها توسط کمونیسم کارگری دارم. من به هیچ میدانی محتاج نیستم. این کتاب به سادگی در همین گوشۀ فراموش شده اینترنت باقی خواهد ماند و در روز مقتضی، مخاطبان خویش را نیز خواهد یافت. اگر آن جریانی را که شما به عنوان «کمونیسم کارگری» معرفی میکنید، واقعا مرد میدان است و خود را در چاله های تاریک ژورنالیسم بورژوائی و رهبریت های کاریسماتیک گم نکرده است، مانند هر جریان دیگری میتواند مفاهیم ارائه شده در این کتاب را به نقد بکشاند و نتیجتاً به من فرصت مناسبی بدهد تا پاسخ درخوری در برابر نقد دلیرانه شان بیان کنم. وگرنه بنده بازیکن مسابقات فوتبال نیستم که به این تعاریف و کف زدن ها و «میدان دادن» ها نیازی داشته باشم. پیروز باشید زندیک

  • فرشید دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    طبقه کاراندیشان! ماهیت دوگانه کار تولید اطلات! دیکتاتوری پرولتاریا بر اساس میدان گرانشی منطقی خاص! من بسیشتر اثار مارکسیستی را به فارسی و انگلیسی مطالعه میکنم ولی این عبارت ها را در کتاب دیگری نمیشود پیدا کرد. رفیق عزیز زندک، توکی هستی؟ چرا خودت را معرفی نمیکنی تا همه از این سخنان استفاده کنند؟ به کریم: مدتها است که در جنبش چپ کسی جرات نکرده از این عبارات جدید استفاده کند. کمونیسم کارگری نباید این تفکرات را مسدود کند بلکه باید به آنها نیدان بدهد و تقویت شان کند زیرا جنبش چپ بسیار به این تفکرات جدید نیازمند است. اگر زنده یاد منصور حکمت هنوز در میان ما بود، خودش بسیار علاقمند به این کتاب میشد و در حزب به این سخنان پایگاه دائمی میداد. ما نیز باید چنین کنیم و جلوی این تفکرات را هیچوقت سد نکنیم.

  • Zendic دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    به کریم: نمی توان اندیشۀ حقیقتاً نوینی را مطرح نمود بدون آنکه از شیوۀ تفکر غالب و سنتی فاصله گرفت. این چیزی را که شما نام «انحراف» به آن می دهید را در ترمینولوژی سیاسی میگویند: «دگراندیشی» ضمن اینکه من نمیدانم رفقای شما چگونه میتوانند نگذارند که این تفکرات در «جریان اصلی» تغییر ایجاد کنند؟ یعنی رفقایتان چه کار باید بکنند؟ جریان اصلی دیگر کدام جریان است؟ بدون اینکه قصد توهین داشته باشم، تصور میکنم که تقویم و ساعت مچی شما در بعدازظهر تاریخ 5 اکتبر 1917 گیر کرده است. بهرحال این کتاب نیز چند کلمه ای است (قضاوت بر صحیح یا غلط بودن آن به عهدۀ خواننده است) در جهت تکامل اندیشۀ سوسیالیستی. پیروز و سربلند باشی زندیک

  • کریم دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    این کتاب یک جریان انحرافی است و کمونیسم کارگری باید در برابر آن مقابله کند. نباید فریب ظاهر را خورد و این کتاب به هیچ وجه یک کتاب کمونیستی نیست و نویسنده به جز انحراف جریان هدفی ندارد. رفقا نباید بگذارند که این قبیل تفکرات در جریان اصلی چپ انحراف ایجاد کنند.

  • محمد حسین دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    در این کتاب نکات بسیار جالبی است که برای مدت طولانی مورد بحث جنبش چپ بوده است. من به وجود طبقه کاراندیشان اعتقاد ندارم و آنها را همان کارگران نوین میدانم اما با روشهای کار پیچیده تر، ولی اشاراتی که به جزئیات و فرمولهای محاسبه ارزش اطلاعات شده است بسیار جالب و نوین هستند. به خصوص مسئله وجود میدان گرانشی منطقی عام و خاص کاملا جدید است. شعر اول کتاب هم شعر جالبی است و بر خواننده تاثیر میگذارد. موفق باشید

  • محمد حسین دربارۀ «ماندگاریم در این بستر رود» نوشت:
    بسیار عالی بود و زیبا.

  • فرشید دربارۀ «اطلاعات و ماهیت ارزش» نوشت:
    زندیک جان سلام هنوز کتاب را تمام نکرده ام ولی از هر صفحه ای که خواندم لذت بردم. بسیار وزین و باارزش نوشتی. تمامش که کردم سوالهایم را اینجا می نویسم. یکبار دیگر به من ثابت شد که سوسیالیسم ایرانی میتواند از این شعارهای سیاسی و فحش های قبیله ای بیرون بیاید و موضوعات را با نگرشی علمی و صادقانه بررسی کند و برای جامعه ایران حقیقتا چاره جوئی کند. شعر مقدمه هم بسیار زیبا و عالی بود